|
فیلمبرداری « روز سوم » تا اواخر دی ماه ادامه دارد |
|
محمدحسین لطیفی: سینمای جنگ، سینمای انحصار نیست |
|
محمدحسین لطیفی معتقد است: بحث مقاومت ایثار و از خود گذشتگی درفیلمهای جنگی بیشتر باید مد نظر قرار گیرد. منبع: ایسنا |
کارگردان: محمدحسین لطیفی
بازيگران: باران كوثری، پوریان پورسرخ، برزو ارجمند، مجید یاسر، مهدی صبایی و شهرام قائدی
......................................................
ديگر عوامل:
فیلمنامه: مهدی سجاده چی تهیه کننده: علیرضا جلالی مدیر فیلمبرداری: ابراهیم غفوری تدوین: کاوه حمیدی ایمانی موسیقی: علیرضا کهن دیری طراح صحنه و لباس: محسن نوروزی
......................................................
خلاصه داستان: فیلم، قصه برادری است كه در شرایط بسیار سخت و پیچیدهای مجبور میشود، خواهر كوچك و علیلش را در زیر خاك پنهان كند تا بتواند شبانه آنرا از میان عراقیها كه خانه را محاصره كردهاند فراری دهد كه این ماجرا سه شب ادامه دارد و اتفاقات زیادی در حاشیه آن رخ می دهد و در واقع داستان روایت گر سه روزآخر سقوط خرمشهر است.
......................................................
يادداشت: « روز سوم » پس از « خوابگاه دختران » (1383) جدیدترین فیلم سینمایی محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان است. لطیفی در این میان دو مجموعه تلویزیونی به نام های « وفا » و « صاحبدلان » را کارگردانی کرده است.
......................................................
سال ساخت: 1385
www.iransima.ir برای مشاهده ی زنده ی فیلم سینمایی مسافر به این سایت سر بزنید و کلمه مسافر را سرچ کنید .
خبر جدید
|
|||
|
سعيد اسدي: سينماي ايران، از فيلمسازي چون من، «فيلم خوب» نمي خواهد «سعيد اسدي» گفت: فيلم «ميهمان» اسفند ماه امسال راهي اکران خواهد شد. به گزارش سايت سينمايي سوره، اين کارگردان درباره شائبه هايي که بابت ساخت فيلم گيشه اي پيرامون او به وجود آمده، گفت: براي من بحث تمايل به سمت ساخت فيلم گيشه اي، مطرح نيست. بحث اين است که سينماي ايران نمي خواهد که امثال من، فيلم خوب بسازيم! | |||
خبر جدید
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران با حضور در پشت صحنه فيلم "روز سوم" در بيمارستان سوم خرداد خرمشهر در جريان ساخت اين فيلم قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين ديدار دهقان بحث دفاع مقدس و مقاومت انجام شده د رخرمشهر را بينظير دانست و گفت: بحث آزادي خرمشهر به عنوان يك اوج و عظمت مطرح است و ما به دنبال اين بوديم تا به نوعي سوم خرداد روز آزادسازي خرمشهر را به عنوان يك نقطه عطف در دفاع مقدس و نماد ملت در دفاع مطرح كنيم.
وي افزود: بعد از انجام كارهايي نظير نامگذاري اين روز بنام ايثار، مقاومت و پيروزي وهمچنين برگزاري مراسم ويژهاي باز هم نظر ما جلب نشد و تصميم گرفتيم از هنر سينما بهره بگيريم و ساخت فيلم "روز سوم" مطرح شد.
رئيس بنياد شهيد با آرزوي اينكه "روز سوم" كاري متفاوت در حوزه سينماي دفاع مقدس باشد تصريح كرد:در رابطه با دفاع مقدس كارهايي ارائه شده اما با واقعيت فاصله دارد و اميدواريم اين فيلم نتيجه نهايياش مطلوب باشد و در جشنواره فيلم فجر امسال در زمره آثار مطرح قرار گيرد.
وي افزود: اينها موضوعاتي است كه اگر بتوانيم به نسل سوم بگوييم پيوستگي در تاريخ انقلابمان به وجود خواهيم آورد.
محمدحسين لطيفي كارگردان اين فيلم هم اظهار اميدواري كرد: آنچه كه در دلم است در قاب دوربين نقش بينند و نتيجه ، فيلمي در خور شان دفاع مقدس باشد.
جلالي تهيه كننده "روز سوم" هم خطاب به دهقان گفت: همه گروه از 5 صبح تا نيمههاي شب مشغول كار هستند تا فيلم به جشنواره فجر برسد و همه يك دل پاي كار ايستادهاند مسوولين خرمشهر هم هكاري خوبي با ما داشته و كمكهاي زيادي به ما كردهاند.
به گزارش ايسنا پوريا پور سرخ بازيگر اصلي اين فيلم نيز اظهار داشت: من معتقدم انرژي كه ما در اين فيلم ميگذاريم بعدا قطعا به ما خواهد برگشت و كار خوبي خواهد شد.
بروز ارجمند ديگر بازيگر روز سوم نيز در جواب سوال رئيس بنياد شهيد درباره مشكلات كار گفت: فقط سرماي هوا كار ما را كمي سخت كرده است اما كاركردن با آقاي لطيفي براي همهي ما يك غنيمت است و تمام اتفاقات در مسيري رخ مي دهد تا بازيگر كارش را خوب انجام دهد و معتقدم نيت پاك ايشان راه را برايشان باز ميكند.
شايان ذكر است در ابتداي اين ديدار آخوندي مجري طرح فيلم بازيگران و نقشهاي آنها را معرفي كرد.
خامهيار معاون پژوهشي و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و رضايي مدير كل امور هنري و نمايشي بنياد شهيد و مدير گروه تلويزيوني شاهد در اين ديدار دهقان را همرامي مي كردند.
فيلمبرداري فيلم سينمايي روز سوم قرار است تا 25 دي ماه در خرمشهر ادامه داشته باشد،گروه سازنده اين فيلم در تلاش هستند تا با انجام همزمان كارهاي فني آنرا به جشنواره فيلم فجر امسال برسانند.
در اين فيلم باران كوثري، پوريا پورسرخ، برزو ارجمند، حامد بهداد،مهدي صبايي، مجيد ياسر، شهرام قائدي، مرتضي زارع و مالك سراج به ايفاي نقش ميپردازند.
انتهاي پيام


مصاحبه جدید
پوريا پورسرخ: دفن خواهر در روز سوم خيلي سخت است
دهقان به پوريا پورسرخ كه نقش رضا را در فيلم بر عهده داشت، اشاره كرد و گفت: نظر شما چيست؟»
پورسرخ پاسخ داد« ماجراي دفن خواهرم از همان ابتداي كار فيلمبرداري شد و خيلي بخش سختي بود. دفن خواهر سخت است. سخت.»
بازديد دهقان از پشت صحنه فيلم سينمايي «روز سوم»
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران با حضور در پشت صحنه فيلم سينمايي « روز سوم» در خرمشهر با كارگردان، تهيه كننده، بازيگران و عوامل اين فيلم گفتوگو كرد.

به گزارش خبرنگار فارس، فيلم سينمايي « روز سوم» اولين فيلم 35 ميليمتري بنياد شهيد و امور ايثارگران بعد از تجميع سه نهاد ايثارگري، است كه در 12 مهرماه امسال كليد خورد.
اين فيلم بر اساس ماجراي واقعي ساخته شده است. فيلم سينمايي «روز سوم» روايت آخرين روزهاي مقاومت در بخش غربي خرمشهر در سال 1359 است. در اين فيلم سميره و رضا خواهر و برادري به تصوير كشيده ميشوند كه به دليل شكستگي پاي سميره ، امكان فرار وي از منزل وجود ندارد و رضا و همرزمانش تلاش ميكنند تا سميره را از چنگال دشمن رها كنند.
فيلم سينمايي «روز سوم» به سرمايهگذاري بنياد شهيد و امور ايثارگران، تهيهكنندگي عليرضا جلالي و كارگرداني محمدحسين لطيفي در منطقه آبادان و خرمشهر هم اكنون در حال فيلمبرداري است.
طبق اين گزارش، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز با حضور در بين عوامل و بازيگران فيلم سينمايي « روز سوم» با آنان به گفتوگو نشست.
* لطيفي: بارها در اتاقم گريه كردم
محل فيلمبرداري در بيمارستاني متروكه در خرمشهر انجام ميشد، حسين دهقان در هنگام برداشت سكانس 35 فيلم رسيد. صحنه مورد نظر درگيري رضا و امير بود.« امير تصميم دارد كه از رضا انتقام بگيرد. زيرا رضا قرار بوده با خواهر وي ازدواج كند اما 3 بار قرار خود را بههم ميزند.»
دهقان حدود 15 دقيقه به تماشاي بازي بازيگران و سپس به گفتوگو با كارگردان و بازيگران پرداخت.
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران، لطيفي ( كارگردان فيلم ) را مخاطب قرار داد و گفت: در اين مدت تهيه فيلم آيا اتفاق ويژهاي كه براي شما تعجبآور باشد، روي داده است؟
لطيفي پاسخ داد: بله اتفاقات بسياري روي داده است. به عنوان مثال همان روز اول كار، پاي آقاي پورسرخ ضربه خورد و نميتوانست به خوبي راه رود و ما مجبور شديم همانگونه فيلمبرداري كنيم و شايد بايد اينگونه ميشد. براي بچههاي ديگر نيز اين مسائل پيش آمد.
در ساخت اين فيلم لحظات عجيبي سپري ميشود. وقتي خودم را جاي رضا و شرايط او كه خواهرش آنگونه در خانهاي تنها در ميان دشمنان رها كرده بود قرار ميدادم گريهام ميگرفت.
وي ادامه داد: خودم 10 الي 15 بار در اتاقم گريه كردم و حس عجيبي داشتم. اميدوارم اين حس به مخاطبان نيز منتقل شود
* دهقان: اميدوارم فيلم « روز سوم» فيلم متفاوتي باشد
رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران عوامل و بازيگران فيلم سينمايي« روز سوم» را مخاطب قرار داد و اظهار داشت: تاكنون كارهاي مختلفي در مورد سوم خرداد انجام شده اما هنوز حق مطلب ادا نشده است.
وي افزود: اميدواريم كار متفاوتي در روز سوم ارائه شود و واقعيتها همانطور كه هست نشان داده شود.
دهقان گفت: اگر بتوانيم واقعيتها را همانطور كه بود به نسل سوم منتقل كنيم، ميتوانيم پيوستگي را در نسلها به وجود آوريم.
وي اظهار داشت: اميدوارم اين فيلم به جشنواره فجر برسد.
* جلالي: كار جنگ كردن خيلي سخت است
عليرضا جلالي ( تهيه كننده فيلم روز سوم) بعد از سخنان رئيس بنياد شهيد به وي گفت: كار جنگ كردن و ساخت فضاي جنگ با همان ويژگي بسيار سخت است.
وي افزود: تمام مجموعه در تلاش هستند كه كار خوبي ساخته شود و تا پايان كار بچهها استراحت نميكنند.
جلالي از مسئولان بنياد شهيد و شهرستان خرمشهر و آبادان به خاطر همكاريهاي فراوان تشكر كرد.
خبر داغ داغ
آنونس تصویری مهمان بصورت اختصاصی از سایت سینمای ایران !
مهمان جدیدترین ساخته سعید اسدی تا ۲ ماه آینده اکران می شود !

پوستر آنونس مهمان
مهمان دومین همکاری مشترک موسسه ی سینمایی پویا فیلم و سعید اسدی پس از فیلم موفق آواز قو آماده نمایش شده و بزودی روانه اکران سینماهای سراسر کشور خواهد شد . مهمان پس از فیلم " تله " در گروه سینمای قدس اکران می شود .

فیلمبرداری مهمان ۱۱ تیرماه به مدیریت فیلمبرداری فرج حیدری آغاز و در ۱۴ مرداد ماه به پایان رسید . تدوین مهمان توسط مستانه مهاجر انجام و موسیقی متن آن هم توسط احسان خواجه امیری ساخته شده است .

فرهانی ٬ کرولاین پیچ ٬ قاسمی و امیر جلالی در نمایی از فیلم " مهمان " / عکس : احمد احمدی
قصه مهمان که فیلمنامه آن توسط حسن انصاریان به نگارش در آمده به تقابل فرهنگ شرق و غرب می پردازند که در نهایت فرهنگ انسانی شرقی و ایرانی در آن بر جسته می شود . آنونس مهمان توسط آرش معیریان ساخته شده و هم اکنون در سینما های سراسر کشور در حال نمایش است .

امین حیایی و محمدرضا شریفی نیا در نمایی از فیلم " مهمان "/ عکس : احمد احمدی
صدابرداری همزمان مهمان به عهده بابک اخوان بوده و فریدو خوشابافرد در استودیو مرکزی صداگذاری و میکس آن را انجام داده است .

بهناز حوری و پوریا پور سرخ در نمایی از فیلم " مهمان "/ عکس : احمد احمدی
امین حیایی ٬ محمدرضا شریفی نیا ٬ حسام نواب صفوی ٬ شقایق فرهانی ٬ مریم امیر جلالی ٬ امیر مهدی کیا ٬ الیزابت امینی ٬ زهره حمیدی و هنرمند سینمای آمریکا کرولاین پیچ ٬ با حضور ثریا قاسمی و با معرفی پوریا پور سرخ ٬ بهناز حوری در مهمان به ایفای نقش پرداختند .

کرو لاین پیچ و امین حیایی در نمایی از فیلم " مهمان "/ عکس : احمد احمدی
تهیه کنندگان مهمان عبدالله علیخانی و حسین فرح بخش هستند .
آنونس مهمان بصورت اختصاصی از سایت سینمای ایران برای دانلود !!!
آنونس میهمان ۱ . برای دانلود " اینجا " کلیک کنید . ( کیفیت متوسط )
آنونس میهمان ۲ . برای " اینجا " کلیک کنید . ( کیفیت متوسط )
آنونس میهمان ۱ . برای " اینجا " اینجا کلیک کنید . ( کیفیت خوب )
آنونس میهمان ۲ . برای " اینجا " کلیک کنید . ( کیفیت خوب )
توضیح : برای راهنمایی در رابطه با نحوه ی دانلود به صفحه ی دانلود سایت مراجعه کنید .
منبع : اختصاصی سینمای ایران
توضیح : برای دانلود ابتدا بر روی کلمه " اینجا " کلیک کنید سپس صفحه ای باز می شود که جدول زیر را در آن مشاهده می کنید . بر روی نوشته ی download file click here کلیک کنید
واقعا جی می شد اگه......
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده
چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم؟
چی می شد اگه خدا فردا دیگه مارو هدایت
نمی کرد چون امروز طاعتش نکردیم؟
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود
چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم؟
چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم
چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم؟
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما
دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران
دریغ کردیم؟
چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما
می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم ان را بخوانیم؟
چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست
چون مادر قلبهای خود را بسته ایم؟
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد
چون دیروز به دستوراتش درست عمل نکردیم؟
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ
می گذاشت چون فراموشش کردیم؟
و چی می شد اگه...
و چی می شد ما از این مطالب به سادگی نگذریم؟
پوستر
با تشکر از سونیای عزیز که این عکس های زیبا رو طراحی می کند......
معنای زندگی برایم عوض شده است
کار را چه طور می بینید؟
راستش تعجب من از این است که قصه ای به این زیبایی چرا از اول جنگ تا حالا ساخته نشده است..البته می تواند شانس ما باشدچون همه نقش ها در این فیلم اول هستند.
چه طور شد که وارد این کار شدید؟
همان اوایل ساخت صاحبدلان بودیم که یک روز اقای لطیفی قصه ای را برایم
تعریف کرد که در جنوب کشور روی داده و بر اساس یک حقیقت بود ...همام چند خطی که انروز برایم تعریف کردند انقدر جذاب بود که بازی در ان برایم حکم ارزو را پیدا کرد و خدا را شکر که بین انتخابهای زیاد ....این نقش به من رسید.
چرا به ان علاقمند شدید؟
داستان خیلی قشنگی دارد...همه چیز در ان هست...عشق به وطن...ناموس پرستی و غیرتی که همیشه درباره اش صحبت می کنیم....علاوه بر این ها قصه فیلم طرح نویی داشت.
نقشتان در کار چیست؟
به نظرم یکی از امتیازات این کار این بود که همه نقش ها اول هستند امیدوارم خدا همچنان به ما کمک کند تا کاربه خوبی تمام شود.
به نظرت یک فیلم جنگی چه طور است؟
خب روز سوم جنگ محور نیست..این را صادقانه می گویم یک ماجرای واقع بینانه است فکر کنم خدا من را خیلی دوست داشت که وارد این پروژه شدم از وقتی که کار را شروع کردم حس کردم معنای زندگی برایم در حال تغییر است.
چگونه به نقش نزدیک شدید؟
اول از همه از خدا کمک می گیرم...برنامه ریزی کار طوری بود که بتوانیم با قهر مان ان زمان صحبت کنیم و حس و حال را پیدا کنیم....یک سری فیلم های مستند ان دوران را دیدیم و تعدادی از رمان برجسته جنگ را خواندم.
مطلب

گزارش توليد «مرد ايروني» ساخته سعيد اسدي
زير آفتاب سوزان
موسسه پويافيلم که در زمينه توليد و پخش فيلمهاي سينمايي سابقه زيادي دارد, از جمله موسساتي است که در ساخت فيلمهاي مخاطبپَسند تاکنون بسيار موفق عمل کرده است. حضور چهرههايي مثل حسين فرحبخش و عبداله عليخاني در اين موسسه باعث شده تا اکثر توليدات پويافيلم جزو فيلمهاي پرفروش سال باشد. جديدترين محصول اين موسسه مرد ايروني است که پيش از اين مهمان نام داشت و سعيد اسدي آن را کارگرداني کرده است. شش سال پس از ساخت فيلم آواز قو اين دومين همکاري کارگردان با پويافيلم است که فيلمبرداري آن از يازدهم تير در تهران شروع شد و چهاردهم مرداد به پايان رسيد. مستانه مهاجر تدوين فيلم را برعهده گرفته است.
مجيد صدقي
زماني که سعيد اسدي اعلام کرد پس از چهار سال دوري از سينما ميخواهد فيلمي با مايههاي طنز بسازد شايد براي خيليها که از او فيلمهاي عشق گمشده (1376) و آواز قو (1379) را ديده بودند تعجببرانگيز بود اما اگر بپذيريم که هر فيلمسازي قرار نيست فقط در يک ژانر بهخصوص خود را مقيد سازد, بنابراين رويکرد اسدي به سينماي کمدي نميتواند عجيب و غيرعادي باشد. خودش ميگويد: «علاقمندم در همه ژانرها کار کنم و هيچگاه خود را در يک ژانر محبوس نکنم. هيچوقت در کارنامهام فيلم کمدي نبود اما دليل نميشود که کمدي کار نکنم.» اسدي, متولد 1332 و فارغالتحصيل سينما از آمريکاست. پس از پايان تحصيلات متوسطه به انگلستان, سوئد و آمريکا رفت. پس از پايان تحصيلات, در سال 1358 به ايران بازگشت اما مدت کوتاهي دوباره به خارج رفت و مقيم سوئد شد و اولين فيلم بلندش سراب را در سال 1984 در همانجا کارگرداني کرد. چند سال بعد و پس از ساخت فيلم ديگرش (ايبرو خشک ميشود) که قرار بود در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر نمايش داده شود به ايران آمد و اولين فيلم بلندش را در ايران (عشق گمشده) ساخت, اما پس از آواز قو فيلم ديگري نساخت. ميگويد: «بعد از آواز قو مدتي در خارج از کشور بودم و در آنجا چند خيز برداشتم براي آنکه کارهايي کنم. فيلمنامه آوا را که به آشوب تغيير نام داده بود ميخواستم به فيلم برگردانم. قرار بود سبحانفيلم تهيهکننده آن باشد که بنا به دلايلي تصميم گرفته شد در خارج از ايران بسازيم. بيش از دو سال روي آن کار کرديم و بعد هم رفتيم سوريه براي ديدن و انتخاب لوکيشنها و بازيگرها. قرار بود بخشي از فيلم در لبنان باشد و بخشي در سوريه. آماده کليد زدن بوديم که اتفاقهاي سياسي از جمله ماجراي ترور رفيق حريري باعث شد که نتوانيم در لبنان فيلم بسازيم. براي اينکه فيلم جلوههاي ويژه زيادي داشت و کوچکترين صدايي ميتوانست براي آنها مشکوک باشد. تهيهکننده هفتاد ميليون تومان خرج کرد اما فيلم عقيم ماند و اين در حالي بود که پيشاپيش سي ميليون تومان به من دسمزد داده بودند و البته همين هم باعث شده بود تا هر کاري را که به من پيشنهاد شود رد کنم. براي من مهم بود که بعد از آواز قو کاري بالاتر و از نظر توليد, قويتر و سنگينتر بسازم که نشد. وقتي از ساخت آن فيلم نااميد شدم, وقفهاي طولاني پيش آمد تا آنکه قرار شد در پويافيلم, فيلم بعديام را بسازم.»
فيلمنامهاي که سرانجام اسدي آن را انتخاب کرد فيلمنامه مهمان بود که حسن انصاريان آن را نوشته بود. انصاريان در سال 1370 پس از آنکه فيلمنامه ديار غربت را همراه کامران قدکچيان ساخت به خارج رفت. اين فيلمنامه بعدها با عنوان آواز تهران به فيلم برگردانده شد. او حدود سه سال پيش مجدداً به ايران بازگشت و فيلمنامه عروس فراري را نوشت. فيلمنامه ديگري که نوشت و اخيراً بر پرده سينماها بود سوغات فرنگ نام داشت. او درباره فيلمنامه مهمان ميگويد: «پويافيلم خط قصهاي به من داد که من بر مبناي آن فيلمنامهاي بنويسم. در طول نگارش فيلمنامه هم جلساتي با پويافيلم داشتم و به تبادل نقطهنظرهايمان پرداختيم.» مهمان که اخيراً به مرد ايروني تغيير نام يافته گرچه در ژانر فيلمهاي کمدي قرار ميگيرد اما به گفته انصاريان در آن مقداري مسائل سياسي و اجتماعي لحاظ شده است. او همچنين تأکيد ميکند که اين فيلم برخلاف سوغات فرنگ در چارچوب مرزهاي ايران نيست و اضافه ميکند: «در اين فيلم بخشهايي از تأثيرات غرب در زندگي ايرانيها ديده ميشود. فيلمنامه چهار شخصيت اصلي دارد که همه آنها بر روي داستان بهشدت تأثير ميگذارند: امين حيايي, محمدرضا شريفينيا, حسام نوابصفوي و يک دختر آمريکايي به نام کرولاين پيچ.» انصاريان در مورد تغيير در قصه ميگويد: «حدود شصت درصد چارچوب قصه تغيير داده شد, اما بههرحال عادت دارم فيلمنامههايم را با يک چارچوب کامل بنويسم طوري که مثلاً فيلمبردار يا گريمور و حتي بازيگرها نظرهاي من را حس کنند. واقعيت اين است که در مورد بازيگرها, علاوه بر نوع حرفزدنش, راه رفتن و حرکتهايشان را شرح ميدهم و باز هم يکي از مواردي که به آن بسيار اهميت ميدهم, لباسي است که شخصيتها بر تن ميکنند.»
سحر شهامت, طراح صحنه و لباس ميگويد: «به اين دليل که فيلم قرار بود يک کار طنز باشد, در انتخاب رنگها خيلي دقت کردم. فيلم برش طراحي خاصي ندارد اما به دليل فضاي طنز بيشتر بازي با رنگ است. مثلاً انتخاب تيشرتهاي قرمزرنگ براي آنکه بيشتر به شخصيت حالت طنز داده شود. بيشتر لباسهايي که شريفينيا بر تن ميکند قرمزرنگ است, براي آنکه نقش جا داشت بتوانم با رنگ بازي کنم, اما مثلاً در مورد آن خانم آمريکايي (کرولاين پيچ) نميتوانستم زياد با رنگ بازي کنم. او دختري بود که تازه از آمريکا به ايران آمده بود و از فرهنگ ايران چيزي نميدانست, بنابراين سعي کردم رنگ لباسهاي او رنگهاي روشن باشد.» نوع لباسهايي هم که حيايي بر تن کرد از نوع لباسهاي ارزانقيمت بود. شهامت ميگويد: «مسلماً آدمهاي ساکن جنوب شهر لباسهاي ارزانقيمت ميپوشند, اما مثلاً شريفينيا که صاحب هتل است, لباسهاي غلوشده ميپوشد.» تيپها در فيلم اسدي, نقش اساسي دارند. حيايي از آننوع آدمهايي است که آنها را در طبقات فرودست جامعه زياد ديدهام. کساني که زود احساساتي ميشوند و در واقع بيشتر با احساسشان حرف ميزنند. او در اين فيلم در نقش رانندهاي به نام مجيد ظاهر ميشود که نوابصفوي رقيب عشقي اوست. اما تيپ شريفينيا خيلي متغير است و با فيلمهاي ديگري که از او ديدهايم خيلي تفاوت دارد. آدمي است که از طرفي با فرهنگ غرب آشناست و از طرفي بهشدت براي خودش زندگي ميکند. انصاريان در مورد شخصيت شريفينيا ميگويد: «با او در مورد شخصيتي که بايد بازي کند زياد صحبت کرديم و بعد حس کردم که او از اين شخصيت بهشدت خوشش آمده است.» کرولاين پيچ هم که سابقه بازي در فيلم شاخهگلي براي دبورا (فيلم به نمايش درنيامده سيدضياءالدين دري) را دارد گرچه بيشتر در آمريکا زندگي ميکند اما اجازه اقامت در ايران را دارد. در فيلم, او به همراه چند آمريکايي ديگر براي تحقيقات به ايران ميآيد, او که کمي به فارسي تسلط دارد پيش از مسافرت به ايران مثل بسياري ديگر از خارجيها دچار توهم است اما وقتي به ايران ميآيد ميفهمد که همه تصورات او اشتباه بوده است. انصاريان در اين مورد ميگويد: «من دوازده سال در اورپا و کشورهاي مختلف بودم و در اين مدت خيلي چيزها را در مورد اروپاييها فهميدم. آنها هميشه با بدبيني مفرطي به آسياييها نگاه ميکنند. تا موقعي که به تو نزديک نشدهاند اين بدبيني وجود دارد اما بعد نظرشان عوض ميشود.»
فيلمبرداري فيلم را فرج حيدري با يک دوربين BL4 انجام داد. ميگويد: «البته ميدانيد که انتخاب دوربين با ما نيست. شايد من دوست داشته باشم با دوربين 537 کار کنم, اما همانطور که گفتم انتخاب با ما نيست. من پيش از اين در فيلم مادرزنسلام هم از دوربين BL4 استفاده کرده بودم و بههرحال دوربين بدي هم نيست. استفاده از دوربين فيلمبرداري به خيلي از چيزها مثل کيفيت لنزها, نوع نورپردازي و غيره بستگي دارد. نورپردازي دنياي ديگري است. اگر به من باشد, ترجيح ميدهم همهاش نورپردازي باشد چون اصولاً نورپردازي را دوست دارم.»
البته در اين فيلم, حيدري نياز چنداني به نورپردازي نداشت, چون به گفته او هشتاد درصد فيلم در صحنههاي خارجي ميگذشت, با اينهمه ميگويد: «هواي آزاد هم مشکلات خاص خودش را دارد. مثلاً ترافيک و جمعيت روي کيفيت فيلم خيلي تأثير ميگذارد. براي فيلمبرداري صحنههاي خارجي نميتوانستيم صد در صد مسائلي مثل ترافيک را کنترل کنيم.» او در اين فيلم محمد ابراهيميان را به عنوان دستيار اول فيلمبردار در کنار خودش داشت. آن دو سال پيش در فيلم احمدرضا معتمدي قاعده بازي با يکديگر همکاري داشتند. حيدري هجدهساله بود که براي اولينبار فيلم پشت و خنجر (ايرج قادري) را فيلمبرداري کرد و از مدتي پيش فيلمبرداري پارکوي (فريدون جيراني) را شروع کرده است.
گزارش توليد «مرد ايروني» ساخته سعيد اسدي
زير آفتاب سوزان
به همان اندازه که فيلمبرداري صحنههاي بيروني براي حيدري دشوار بود, در مورد صدابرداري نيز بابک اخوان با چنين دشواريهايي روبهرو بود. اخوان ميگويد: «صدابرداري در صحنههاي شلوغ خارجي در ايران هميشه مشکلاتي ايجاد ميکند بهويژه آنکه در مرکز شهر و جاهاي پررفت و آمد باشد. وسايلي که داشتيم شامل يک ضبطصوت استريوي ناگرا و ميکروفنهاي MK40, MK60, مينيگان 416 و دو hf سنايتزر G2 که جديد است, بود. ما سعي کرديم ترفندهايي به کار ببريم تا بتوانيم ترافيک را کنترل کنيم. تعداد زياد بازيگران هم مساله ديگري بود که در صحنههاي بيروني نياز بهدقت داشت. در سي درصد فيلم از فيلمرو استفاده کرديم و همينطور از کارمانت. در يک کاميون حامل نوشابه و يا در اتوبوس کار ميکرديم و فرج حيدري منتهاي تلاش خود را براي ثبت تصاوير کرد. دکوپاژهاي اسدي به عنوان کارگردان و انتخاب زاويههاي حيدري به عنوان فيلمبردار کاملاً در خدمت فيلم بود.»
به گفته اخوان همه اين زحمتها و دشواريها اگر در يک فيلم بهاصطلاح هنري بود زود ديده ميشد, اما اين فيلم چون از آن گروه فيلمها نيست متأسفانه از ديد منتقدان دور ميماند. اخوان اضافه ميکند: «هرچند من اصولاً با اين دستهبنديهاي فيلم تجاري, فيلم هنري مخالف هستم. اصل اين است که تو به عنوان سازنده و يا تهيهکننده فيلم, تماشاگر را به سالن سينما بکشاني. در واقع اين هم يکجور هنر است. در اين فيلم با يک گروه حرفهاي کار کردم و از اين بابت خوشحالم.»
رضا نوروزي, مديرتوليد فيلم نيز با ذکر اين نکته که اين هشتمين همکاري او با پويافيلم است, ميگويد: «کار خيلي فشردهاي بود. همزمان با لوکيشنهاي قبلي که هماهنگ شده بود, لوکيشنهاي بعدي را هماهنگ ميکرديم. لوکيشن مربوط به خانه مجيد (امين حيايي) در خيابان گرگان, ميدان سپاه بود. لوکيشن ديگر مربوط به خانهاي قديمي در محموديه بود که قرار بود خانه پدري حامد (پوريا پورسرخ) باشد. او پسري است که دختر آمريکايي را با خود به ايران ميآورد تا او با آداب و رسوم ايرانيها آشنا شود. خيابانهايي که در آنجا کار ميکرديم شامل خيابانهاي سيار, فردوسي, هفت تير, کريمخان, بلوار کشاورز و جاهاي شلوغ ديگر بود.»
پورسرخ که پس از پسران آجري (مجيد قاريزاده) در اين فيلم بازي کرده ميگويد: «بازي در اين فيلم را بيشتر به خاطر گروه بازيگراني که قرار بود در فيلم بازي کنند قبول کردم. نقشي را که بازي کردم خيلي دوست داشتم اما به نظرم جا داشت که بيشتر از اين, روي آن کار شود.» پورسرخ تاکنون در سريالهاي تلويزيوني فرار بزرگ, وفا و سادهدلان و فيلم جنايت و جنجه بازي کرده و فوقليسانس فيزيولوژي گياهي است و آنطور که خودش ميگويد همچنان تا دريافت دکترا تحصيلاتش را ادامه ميدهد.
حرف آخر را اسدي ميزند: «توليد در سينماي ايران هميشه مشکل بوده است. روز کاري ما در اين فيلم از صبح و زير آفتاب داغ و ترافيک وحشتناک شروع ميشد, اما قابل تأسف است که سينمايي که صد سال است فيلم ميسازد هنوز يک کارمانت درست و حسابي ندارد.»
کارگردان: سعيد اسدي. فيلمنامه: حسن انصاريان. مدير فيلمبرداري: فرج حيدري. تدوين: مستانه مهاجر. طراح چهرهپردازي: عبدالله اسکندري. صدابردار: بابک اخوان. طراح صحنه و لباس: سحر شهامت. عکاس: احمد احمدي. بازيگران: امين حيايي, محمدرضا شريفينيا, شقايق فراهاني, حسام نوابصفوي, ثريا قاسمي, پوريا پورسرخ, کرولاين پيچ. تهيهکنندگان: عبدالله عليخاني, حسين فرحبخش.
پاسخ بعضی نظرات
شهرزاد جان من هیچ ارتباطی با اقای پورسرخ ندارم و تمام این مطالب را از سایت ها و مجلات و روزنامه ها تهیه می کنم.
مرجان جام باید منو ببخشید ولی این عکس ها نهایت چیزی که من در چنته ام دارم.......وگرنه کی دوست نداره که بهترین و اولین عکس ها رو بذاره.
در ضمن قضیه بیماری اقای پورسرخ رو روی تیتر مجله معما در ۱۵ اذر زده شده بود......البته چند تا مجله ی دیگر هم این مطلب رو ذکر کرده بودند.
ملینا جان ممنون که انقدر برام ارزش قائل شدی و بهم پیشنهاد دادی......اما واقعا امکانش وجود نداره.
سپیده جون ممنون که انقدر بی ریا مطالب و عکس ها تو در اختیارم گذاشتی......ممنونتم.
مروارید جان شما که جای خود داری.......ازت به خاطر همه چیز ممنونم.
گلبرگ جان من هم راه بهتری برای نقد به ذهنم نمی رسه....می خواهم طرح نظر سنجی بگذارم که وقت کمتری می گیرد.امیدوارم همه شرکت کنند.
در اخر هم از سونیای عزیز که به من در اپ کردن وبلاگ خیلی کمک می کنه تشکر می کنم.
لطفا در نظر سنجی شرکت کنید........و در خبر نامه عضو شوید.....ممنون
یک خبر خوب....
چهارمون فیلم اقای پورسرخ در تلویزیون پخش شد....
فیلم سینمایی مسافر که در ان بزرگانی چون اقای خسرو شکیبایی ...رضا سعیدی....فرامرز صدیقیو اقای پورسرخ نقش افرینی کرده بودند در تلویزیون در روز دوشنبه ۲۰ اذر ۸۵ پخش شد.
این فیلم در رابطه با مردی که بعد از سی سال دوری از خانواده و بیگانه بودن با فرهنگی کشورش برای درمان بیماری خود به ایران باز میگردد می پردازد این نقش را اقای خسرو شکیبایی ایفا می کنند و در این نقش خود یک پزشک حاذق می باشد....
کامران(خسرو شکیبایی ) دو خواهر دارد که نقش انها را خانم ها فلورا نظری و هایده حائری بازی می کنند ...می باشد و اقای رضا سعیدی درنقش شوهر خواهر کامران و پدر رضا(پوریا پورسرخ) می باشد و صاحب یک کله پزی می باشد....که انها همراه پدر کامران در خانه پدری انها زندگی می کنند.
رضا(پوریا پورسرخ)تنها فرزند این خانواده است و با تنها دختر خاله خود نامزد می باشد.....و انها با هم در طرح تبلیغات انتخابات با ستاد انتخاباتی همکاری می کنند و تابلوها ی نقاشی بزرگ با مزمون شرکت در انتخابات را طراحی می کند.
در این فیلم سینمایی هنرمند بزرگ جناب اقای رضا ایرانمنش هم در نقش یک مجروح شیمیایی همراه با خانم رزیتا غفاری در نقش دخترش ایفای نقش می کنند....کی رزیتا هم نقاشی می کند و تمام نقاشی های او در مورد این است که بالاخره دیر یا زود پدرش به بهشت می رود......و پدر ارزو دارد و از عزرائیل یک هفته مهلت می خواهد تا در اخرین حضور خود یعنی انتخابات شرکت کند.....
کامران دکتر از خود راضی که فرهنگ کشور خود را به کلی فراموش کرده به هیچ عنوان به پیشنهاد دکتر معالج خود که از بهترین ها می باشد برای معالجه ی مجروح شیمیای پاسخ مثبت نمی دهد و اصلا نمی خواهدبرای او کاری کند چون می گوید او چه خاصیتی در این مملکت دارد؟؟؟
او حتی در خابه پدر خود نمی ماند و به هتل می رود؟
او حتی به درخواست کمک شوهر خواهر ورشکسته خود برای برطرف شدن مشکلاتش پاسخ منفی می دهد؟
اما دیدن رازونیاز دختر با پدر شیمیایی خود.....با دیدن محبت مادرش که برای او یک انگشتر با نام پنج تن به یادگار گذاشته بود.....و این که تمام خانواده برای او نگران هستند و با اینکه او همه را از خود رانده...اما اورا در موقع عمل جرحی که ۵۰۵۰ بوده و شاید دیگر انها او رانبینند
و اینکه همسر فرنگی او فقط جنازه او را به عنوان مدرک رای باز شدن وصیت نامه می خواهد...و هیچ کدام از فرزندانش بای دیدن زنده پدر مسافتی را نخواهند پیمود.....به خود می اید و می گوید
چو ایران نباشد تن من مباد
در اینجا هیچ کس سگش رو بیشتر از من نمی خواد....
محبت درونی خود را بروز می دهد....
سفر به خير
- «به کجا چنين شتابان؟»
گَوَن از نسيم پرسيد.
- «دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداری
زغبار اين بيابان؟»
- «همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم....»
- «به کجا چنين شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سراين.»
- «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.»
محمدرضا شفیعی کدکنی
پوستر
عکس
کاغذ دیواری
مطلب
وقتی صاحبدلان صاحب دل همه مردم ایران می شود
وقتی صحبت از یک اثر دینی می کنیم، وقتی دوست داریم که دید الهی و نگاه خدایی توی اثر باشد باید دلی عاشق داشته باشیم تا بتوانیم آنچه که هست را با راحتی جان قبول کنیم. سریال « صاحبدلان » اثری است که بر اساس تقسیم بندی گونه های داستانی در ژانر معناگرا قرار می گیرد.
در این مطلب با هم مرور خواهیم کرد آنچه که بر سر قصه آمده و تک تک شخصیت ها را مورد کنکاش قرار می دهیم تا ببینیم چی شد که « صاحبدلان » ، صاحب دل همه ی مردم ایران شد.
داستان از جایی شروع می شود که دخترکی یتیم که از داشتن مادر و پدر محروم است پا به داخل خانه ی پدربزرگش می گذارد. رابطه ها نزدیک است و صمیمی. بابابزرگ گفتن های دخترک آنقدر تکرار می شود که تماشاچی را به این باور می رساند که دلیل این همه تاکید در ارائه ی کلام چیست. اصولا نویسنده برای تاکید بر موضوعی و یا عادتی دست به غلو می زنند و آن چیز را آنقدر بزرگ جلوه می دهند تا در ذهن نقش ببندد. دلیل نویسنده هم از تکرار بیش از حد این کلمه و پروانه وار گشتن دینا به دور پدربزرگ دلیلی دارد که تا نیمه های کار کسی از آن با خبر نیست.
اصل قصه زمانی است که مردی قرآن بدست و با اعلامیه ی مرگ پدرش به سراغ صحافی میرود که دل از دنیا بریده و دارد به خوابش نزدیک می شود. از قضا این قرآن مراحل تکمیلی دارد و همه ی آدمهای این جریان بهانه ای هستند تا قرآنی غیر از قرآن های معمول به دست صاحبش برسد. قرآن را سید خلیل صحافی می کند. سدهای مختلفی در کار است.
اینجای کار بگذارید کمی روی شخصیت ها مانور بدهیم. یکی از اصولی که در نویسندگی اهمیت دارد، « تاکید » است. یعنی آن چیزی که باید بهش رسید را از راه تاکید بر آن به نفرت و یا محبتش برسیم. ثروت از مسائلی بود که در فیلم باید بد نشان داده شود. اما چطور؟ آیا باید با پند و نصیحت این کار را کرد ؟ ادراک نویسنده چیزی غیر از این است. لذا شخصیت های منفی و ثروتمند کار را ، انسانهایی بسیار قدرتمند نشان می دهد. که هر بیننده ای بر ثروت و جایگاه آنها قبطه می خورد. حال که تا اواسط داستان این ثروت وسوسه را در دل بیننده انداخت ، قساوت ها و بدی ها و سنگدلی های شخصیت ها شروع می شود. این بدی ها از نوع زمینی و مادی نیست. دشمنی کردن با خلق خدا نیست. بلکه منکر وجود ذات اقدس الهی شدن باعث می شود که قساوت ها درون قصه ماهیتی زنده پیدا کنند. و لذا این حس به بیننده هم القا می شود که اگر این سری آدمها ثروت زیاد از حد شون باعث راحتی جانشون است اما در باطن از چیزی پوچ و بی هدف رنج می برند. نشانه ی بارزش صحنه ای بود که جلیل زنش عهدیه را به جرم اینکه به حرفهای خلیل گوش داده است و نماز را در خانه زنده نگه می دارد به باد کتک گرفته و قرآنی را که عهدیه از آن استفاده می کرده پاره می کند. اینجا است که همه از آن همه ثروت بیزار می شوند و نفرت جای خود را به حسرت می دهد. اما در همین کشاکش ثروت و دینداری شخصیتی همچون رامین است که در خانواده خیلی راحت با موضوع کنار آمده و از این ثروت به نحوی مثبت استفاده می کنند. شکل خنثی قضیه حشمتیان است که با کوخ مردم کاخ نساخته و هر آنچه که دارد از روی صداقت است و بس. مثال رامین در قصه مثال فرزند ابوبکر است که در دستگاه علی فرزندی خلف بوده. دو شخصیت مقابل رامین ، یعنی دکتر و شاهین نیز مترصد موقعیتی برای زیرابی رفتن و پیشرفت بی نشانه هستند. که این هدف باعث می شود شخصیت آنها شخصیتی بی ثبات داشته باشد و دائم در هراس از دست دادن و نزول جایگاهشان در کنار پدر باشند.
از دیگر مسائل مهم در سریال، جایگاه زشت و زیبایی است. مسئله ی خیر و شر همیشه و همه جا تضادهایی را به وجود می آورد که جانمایه ی بسیاری از هدف ها می شود. اینکه روزه خواری و تظاهر به بدی در ماه رحمت و خوبی باعث افتخار شخصیت های ضدقهرمان می شود از همین مسئله نشات می گیرد. حال اگر هر چه قدر هم دینداری خوب باشد نمی شود با نصیحت کاری را از پیش برد. و این موضوع باز می گردد به همان اصل که نویسنده تلاش کرده عکس آن چیزی که هست را به بیننده القا کند. تا خود تماشاچی نتیجه گیری کند.
عهدیه نیز شخصیتی دارد با ثبات. با اینکه او فلج است و از کار افتاده اما جسارتش مثال زدنی است. قدرت جلیل در خانه یک قدرت زیبا و بی چون و چرا است. چرا که علت این همه قدرت مشخص است. پس به این نتیجه می رسیم که هر گاه علت و معلول در کنار هم به یک تناسب برسند همه چیز بر اساس منطق پیش می رود. این درست که در خانه ی جلیل همه از او حساب می برند تا حدی که کسی حق ندارد روی صندلی مخصوص او بنشینند و حتما باید توی لیوان طرح دار خودش نوشیدنی بنوشد ؛ اما با این همه اوصاف آدمهایی هم هستند که از این قدرت هراسی ندارند چرا که در بند دنیا نیستند. سوای عهدیه و سید خلیل که به دلیل سن زیاد و تجربه و ایمان زیادشون درگیر این ماجرا نیستند افرادی همچون دینای قصه نیز با تمام جوانی اش در بند این قدرت نیست چرا که دلی سرشار از محبت را با خود دارد. تا اینکه می رسیم به شخصیت دینا. دینا دختری است که نمونه ی کامل و بارز زن ایرانی است. جسور ، شجاع ، با شهامت ، عاقل و مهربان. دینداری دینا نشان از آن دارد که در جوانی پاک و مطهر زندگی کردن میسر است اگر دلی عاشق داشته باشی . عشقی که به گواه دیالوگ های خود فیلم هیچ گاه هیچ کس نمی داند که دینا دنبال چه چیزی است و این خصوصیات افراد مومن است.
نکته ی دیگر در فیلم روایت قصه های قرآنی در قالب مسائل امروز است. قصه ی هارون و موسی. قصه ی یوسف و یعقوب و قصه های هابیل و قابیل و قدرت فرعون و گنج قارون. قصه ی هارون و موسی که مثال بارز زبان گیرای دینا و عقل و شعور پدر بزرگش است. قصه ی یوسف و یعقوب مثال زیبایی است از دلدادگی بین نوه و فرزند. از این روست که در اول نوشته ها خواندید که چرا نویسنده این همه تاکید بر دیالوگ های تکراری دینا دارد. چرا که فراغ و دوری دینا و درون چاه افتادنش و بازگشت دوباره اش این همه دلتنگی را به پایان برساند. بابابزرگ گفتن های مکرر هم مزید بر علت بود تا دور افتادگی دینا بیشتر در نبودش به چشم بیاید. و نقطه ی عطف این فیلم هم لحظه ی تلفن زدن دینا به پدربزرگش است که با برش های به موقع و دیالوگ های بی نظیرش رعشه را بر اندام هر بیننده ای می انداخت. دیالوگ هایی که با « جونم سلام» « سلام جونم » پدربزرگ و نوه به اوج خود می رسید و با قربون صدقه ها و گریه کردن ها آغاز و با غمی بزرگ به پایان رسید.
یکی از اصل های فیلمسازی و از دقیق ترین پارامترهای فیلمسازی مسئله ی پایان بندی قصه است. چرا که اگر این اصل به خوبی رعایت نشود و فیلمی از این حیث ضعیف باشد اون کار در ذهن نقش نمی بندد. لطیفی در تجربه های گذشته اش هم نشان داده که در این کار تبهر خاصی دارد. خوابگاه دختران و سریالهای سفر سبز و وفا هر کدام به فراخور موقعیت موضوعی اش پایان بندی زیبایی داشتند. اما شاهکار لطیفی در صاحب دلان به چشم آمد و پایان بندی فوق العاده تاثیر گذارش. سکانس های موازی با ترکیب بندی صداهای دلنشینی که قران قرائت می کردند این فیلم را در ذهن همه ی مردم ایران زمین تبدیل به یک خاطره ی خوش کرده تا جایی که راحت بر زبان جاری می شه « ساده دل من خداحافظ » در آخر تنها چیزی که باقی می مونه این هست که آرزوی موفقیت و توفیق روز افزون برای لطیفی و گروهش کنیم. و بگیم « فالله خیرً حافظا و هو ارحم و راحمین ».
منبع: اختصاصی سی نت
اپ بعدی چهارشنبه.......لطفا در نقد صاحبدلان شرکت کنید.
سوز سرماي تو در ياد آورم
من به مرداب زنم تا شايد
سبزي و روشني صبح به يادت آيد
شب شده در نگه سردِ دلت، صبح كبود
و به اين انديشه نشد آگه كه دلم بند نگاهت مي بود
نه به سر انديشه نه به دل دادي اميد
و نه حتي دو چشمت ،نگاه نگرانم را ديد
باد شب نالۀ جانسوز دلم را دزديد
و تو هيچ پرسيدي، چه كسي چشم پر آهم را ديد؟
بسيار شبها همينگونه رسيدست به صبح
كاش امشب بشوم غرق نگاهت تا صبح
كاش حالا كه هنوز سوز اين برف نكشته است مرا
بازگردي و زمرداب شدن در سرما لب ساحل بكشاني منرا
صبح اميد چو باز به دلم راه نيافت
دل اين شبزده را تلخي سرما همان به كه شكافت




ادامه مطلب
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
واسه اون گنبد زرین پشت کوه های خراسون
واسه اون صحن مطهر تو غروب کنار ایون
واسه کفترای معصوم که تو اسمون می گردن
واسه ادمای مغموم که میان دخیل می بندن
واسه اون هوای تازه ...که پر از عطر گلاب
اگه دستم به ضریحت برسه ....واسم یه خوابه
واسه اون ساحت پاکی که درش همیشه بازه
واسه دستای نیازی که به سوی تو دراز
دل من تنگه می دونی تو که ماه اسمونی
چه قدر ارزو دارم لب حوض وضو بگیرم
یا که از تربت پاکت مثه یاسها بو بگیرم
واسه اون اوج شکفتن....توی عالم زیارت
واسه اون لحظه که ادم میرسه به بینهایت
دل من تنگه می دونی....تو که ماه اسمونی
هیچ کسی نومیدو ناکام نمی ره از استانت
تو پر از لطف شفایی واسه درد دوستانت
مثه مرحم می مونی تو واسه ادمای در بند
تو امیدی که می شینه توی قلب یک نیازمند
تو صدام کن...تو صدام کن...تا بیام پاتو ببوسم
اگه دلتنگی تو از من ...خاک درگاتو ببوسم
می دونم که حاجتا رو می دی ای قبله حاجات
موقع گریه و زاری...لحظه خوبه مناجات
من یه قاصر...یه خطاکار...اما تو بزرگواری
می دونم که هیچ نیازی به زیارتم نداری
اما من غرق نیازم ...واسه لحظه رسیدن
واسه تو حرم نشستن...مرقد پاکتو دیدن
دل من تنگه می دونی... تو که ماه اسمونی
عکس و مصاحبه
برای خواندن مصاحبه از روی عکس به ادامه مطلب مراجعه کنید........استفاده از این عکسها لطفا باذکر منبع باشد.
این کاغذ دیواری زیبا رو سونیای عزیز طراحی کردند و لطف کردن برای من فرستادن.............من از طرف خودم و همه هواداران دو اتیشه پورسرخ از ایشون تشکر میکنم..............در ضمن یک کاغذ دیواری دیگه هم هست که در پست بعدی میگذارم.
خبر
تدوين «مصائب دوشيزه» هفته آينده به پايان ميرسد
حسن ايوبي تدوين فيلم سينمايي «مصائب دوشيزه» به کارگرداني مسعود اطيابي را پس از گذشت 27 جلسه کاري به مراحل نهايي رسانده و آن را هفته آينده به پايان ميرساند.
به گزارش سايت سينمايي سوره، اطيابي درباره آخرين وضعيت فيلم خود به گفت: براي سريعتر آماده شدن «مصائب دوشيزه» ايوبي تدوين آن را همزمان با فيلمبرداري آغاز کرد و محسن روشن نيز صداگذاري و ميکس فيلم را کليد زده است. تا هفته آينده براي موسيقي متن هم تصميم مي گيريم. «مصائب دوشيزه» احتمالا اواخر دي ماه آماده نمايش و در جشنواره فجر اکران مي شود.
مصائب دوشيزه ملودرامي اجتماعي درباره يک دختر مسيحي است که تقابل او و پدرش و همزماني آن با يک سانحه رانندگي زندگي دختر را به مسيري تازه مي کشاند. تهيه کننده پروژه سيدغلامرضا موسوي، مدير فيلمبرداري حسن کريمي و بازيگران پوريا پورسرخ، بهزاد فراهاني، مهدي پاکدل و بهنوش طباطبايي بازيگران هستند.
انتهای پیام /
ادامه مطلب
این شفق است یا فلق مغرب و مشرقم بگو
من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو
اینه در جواب من باز سکوت می کند
باز مرا چه می شود ای تو حقایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه نا شنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
پاک کن از حافظه ات شور غزلهای مرا
شاعر مرده ام بخوان دور علایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ناشنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
با منه کورو کر ولی واژه به تصویر مکش
منظره های ابر هام با منه سابقم بگو
من که هر انچه داشتم اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
یا به زوال می رسم یا به کمال می رسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو
من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو
عکس
نقد سریال وفا
ايده هاي جذاب و يک قصه خوب
| ||
|
سريال «وفا» قرار بود محرم سال پيش از تلويزيون پخش شود اما طولاني شدن زمان توليد باعث شد که نمايش اين سريال به نوروز 85موکول شود. منبع: جام جم |
به در خواست یکی از دوستان پستی در رابطه با نقد بازی های اقای پورسرخ در سریالها راه می اندازیم.
دوستان لطفا نظرات ...نقدها ......و مطالب خودتون رو در رابطه با این نقد مطرح کنید.
پست بعدی شنبه اپ خواهد شد.....مصاحبه و عکس های در خواستی مهشاد.
عکس هایی از هانیه توسلی در ادامه مطلب.........
ادامه مطلب
لطیفی هنوز هم بهترین است.
فیلمبرداری روز سوم چند روزی است که اغاز شده.از همین حالا به جرات می توانم بگویم فیلمی درجه یک در راه است.روز سوم هیچ شباهتی به فیلم های جنگی چند سال اخیر سینمای ایران ندارد.تماشاگران می توانند فیلم جذابی را روی پرده ببینند.در این فیلم نقش یک سرباز ایرانی را بازی می کنم که خواهرش در حلقه محاصره عراقی ها گرفتار شده است.تلاش این سرباز و اتفاقات دیگری که در ادامه رخ می دهد سوژه اصلی روز سوم است.اقای لطیفی ژانرهای مختلفی را در سینما تجربه کرده و در همه زمینه ها موفق بوده است.مطمئن هستم روز سوم هم یکی از تجربه های دلچسب اقای لطیفی در مقام کارگردان می شود.
گروه حرفه ای و پشت صحنه صمیمی
در روز سوم با گروه حرفه ای و البته دوست داشتنی همکاری می کنم.باران کوثری...برزو ارجمند...و البته حامد بهداد بازیگران اصلی فیلم هستند که حضور در کنارشان بسیار لذت بخش است با باران کوثری برای برای دومین بار همکاری می کنم.همکاری که از صاحبدلان شروع شد و امیدوارم همچنان ادامه پیدا کند.او بازیگر قابلی است و جلوی دوربین راحت بازی می کند.
تا ۵/۱ ماه دیگر در خرمشهر هستم
فکر میکنم ۵/۱ دیگر در خرمشهر باشیم.فیلمبرداری صحنه های جنگی با جلوه های ویژه خاص انجام می شود.به همین دلیل گروه فیلمبرداری کار راحتی را در پیش ندارند. به احتمال فراوان ۲ ماه دیگر در تهران هستم و ان وقت در فرصت بیکاری و استراحت می توانم به پیشنهادات دیگر فکر کنم.
چند پیشنهاد خوب را رد کردم.
چند پیشنهاد سینمایی و البته تلویزیونی داشتم که به دلیل هم زمانی ان با روز سوم مجبور شدم انها را رد کنم.خیلی دوست داشتم به یکی از این پیشنهادات جواب مثبت دهم و جلوی دوربین کارگردانش بروم اما متاسفانه این امر میسر نشد.البته دوست ندارم نام این فیلم را بیاورم چون دیگر کار از کار گذشته است.
از ته دل اشک ریختم
نقشم را در روز سوم دوست دارم .اتفاقا شبیه به هیچ کدام از نقش های قبلی ام نیست.سرباز ایرانی گرفتار مسائل مختلفی می شود و باید حس های مختلفی در طول کار داشته باشد.از این نظر نقشم در روز سوم خیلی خاص است .برای یکی از سکانس های فیلم مجبور شدم از ته دل اشک بریزم و گریه کنم.فکر می کنم فصل خوبی شود.
سه فیلم در نوبت اکران دارم
سه فیلم بازی کرده ام که هر سه در نوبت اکران قرار دارد ان طور که شنیدم میهمان و پسران اجری به جشنواره فیلم فجر نمی روند اما احتمال دارد مصائب دوشیزه در فستیوال فجر شرکت کند.به نظرم مصائب دوشیزه فیلم خوبی شده است.داستان فیلم انقدر جذاب هست که تماشاگر از دیدن ان لذت ببرد.عشق یک پسر مسیحی به یک دختر مسلمان موضوع اصلی مصائب دوشیزه است.
هیچ وقت نمی گویم خداحافظ تلویزیون.
هیچ وقت تفاوتی بین سینما و تلویزیون قائل نمی شوم.هر کجا نقش خوبی به من پیشنهاد شود بررسی می کنم و جلوی دوربین میروم.خیلی سینما و تلویزیون برایم فرقی نمی کند.همان موقع بعد از سریال وفا خیلی ها گفتند اشتباه می کنی اگر دوباره سریال بازی کنی اما من در صاحبدلان بازی کردم که اتفاقا مجموعه موفقی بود.مشخص است اولویت اصلی من سینماست اما جزء ان دسته از بازیگران نیستم که به کل سریال را کنار بگذارم و بگویم خداحافظ تلویزیون.
هنوز هم مشورت می کنم
هنوز هم با بزرگترها مشورت می کنم هر وقت فیلمنامه ای به دستم می رسد با اساتید بزرگی مثل اقای پرستویی ...شکیبایی و دیگران در میان می گذارم تا بتوانم به بهترین پیشنهاد جواب مثبت بدهم.
ستاره ماندن سخت است
هنوز به ازدواج و این جور چیزها فکر نمی کنم.اصلا نمی خواهم وارد این مباحث شوم .دوست دارم در حرفه ام پیشرفت کنم و در این سینما به جایگاه مناسبی دست پیدا کنم.رسیدن به جایگاه ثابت در این سینما سخت است.وقتی فکر می کنی فلان هنرپیشه مرد یا زن مثلا ۱۰ سال یتاره اول این مملکت بوده متوجه می شوی چه کار سختی در پیش داری.
در باره سلوکی بازیگر سریال نرگس
در این یکی دو ماه اخیر در چند نشریه خواندم که با مهدی سلوکی اختلاف دارم و چند مصاحبه خیالی از خودم خواندم که تعجب کردم.من هیچ مشکلی با سلوکی ندارم و برایش در همه مراحل زندگی ارزوی موفقیت می کنم.
بارها گفته ام .باز می گویم:خیر.
مونا کاوه از شهر دالاهوستان کرمانشاه و به نمایدگی از دوستانش مینا..فاطمه..زهرا..ترانه...سروه...صبا..........مریم...کژان...پرستو...مانیا...الناز....نشمین...ومهتاب...چند سوال داریم که به ترتیب جواب بده.
الف)تا به حال عاشق شده اید؟یا العان عاشق هستید؟
خیر هم برای گذشته هم برای حال.
ب)یکی از شیطنت های دوران تحصیلیتان را بگویید؟
در ویژه نا مه ی زندگی ام که ماه پیش در ماهنامه ی داور چاپ شد به این سوال جواب کامل داده ام.
ج)اخرین سوتی که دادین چی...کی و کجا بوده؟
همه ی ادم ها از صبح تا شب در زندگی روزمره و کاری سوتی های کلامی و رفتاری می دهند.....من هم مثل بقیه.
د)ما جملگی از طرفداران پرو پا قرص شما هستیم که تمام مصاحبه هتون رو خونده و فیلم ها و سریال هاتونو می بینیم و از نظر ما شما بهترین بازیگر ایران هستید و امیدواریم برای شما همیشه موفقیت همراهتان باشد.
از ابراز لطف شما بینهایت سپاسگزارم..ان شا.ا... با کارهای خوب بتوانم رضایت شما را جلب کنم.
چرا شما را فقط تهرانی ها می توانند ببینند و به شهرستان های ما سفر نمی کنید؟ما هم خیلی دوست داریم هنرمند محبوبمان را از نزدیک ببینیم.
اولا این که همه ی جای ایران سرای من است و من وجب به وجب خاک عزیزمان را دوست دارم و با دنیا عوض نمی کنم ولی سفر ما به شهرستان ها به دو طریق ممکن است:یکی برای بازی در پروژه ای که باید پیشنهاد شود و شرلیط کار مناسب باشد تا قبول کنیم و دیگری به صورت مسافرت شخصی و تفریحی که متاسفانه من یک سالی است فرصت سر خاراندن هم نداشته ام چه رسد به چند روز استراحت که بتوانم به مسافرت بروم.ولی قول می دهم در اولین فرصت حتما سری به شهر خوب شما بزنم.
نظر شما در مورد سینمای هند چیست ؟ در مورد شاهرخ خان چه نظری دارید؟
ایا فیلم کانال هو نا هو را دیده اید؟خوشتان امد؟سوال اخر اینکه به کدام مجله برای خواندن اخبار صحیح در مورد شما اعتماد کنیم؟
سینمای هند به دلیل مردمی بودن و زبان ساده ای که برای تعریف قصه ها دارد...جالب است.شاهرخ خان هم هنرپیشه ی خوبی است که جایگاه مناسبی در بالیوود دارد.فیلم مورد نظر شما را به یاد نمی اورم و شاید دیده باشم ولی اسمش در خاطدم نیست.در مورد مجلات هم تشخیص سره از ناسره مثل تمام موارد دیگر زندگی از وظایف خود ادم هاست و هر کس با بینش و دانش خود نسبت به مسائل تصمیم می گیرد.من نمی توانم جای شما تصمیم بگیرم ولی اینقدر می توانم بگویم که در مجله بیدار دوستان خوبی دارم.
چند سوال دارم....کتابی که بیشترین تاثیر را روی شما داشته کدامست؟کدام بازیگر زن و مرد ایرونی و خارجی را دوست دارید؟خاطره ای از مجموعه صاحبدلان دارید؟ایا تا کنون تئاتر بازی کرده اید؟
ما شاوا... به این همه سوال.اصولا من در هر زمینه و هر تخصصی مطالعه می کنم و طبیعی است در هر موضوعیک کتاب بیشترین تاثیر را روی خواننده می گذارد.مثلا در زمینه ادبیات و شعر یک کتاب موثر تر بوده و در زمینه ورزش و فوتبال یک مقاله.بین همکاران ایرانی همه را قبول دارم و اقایان شریفی نیا...اصلانی ...قائمیان...شکیبایی...انتظامی پور عرب سمت استادی بر من دارند و در میان خانمها نیز عاطفه رضوی..ازیتا حاجیان..فاطمه معتمد اریا ..گلاب ادینه . میان هنر مندان خارجی ادوارد نورتون الگوی من است.کار با اقای لطیفی هم سراسر خاطره ست...سایت و ایمیل ندارم و شروع کارم با دیدن و تمرین تئاتر نزد این فن بوده ولی هنوز افتخار بازی بر روی سن را نداشته ام.
از کجا به بازیگری علاقه مند شدید؟چه قدر به بازیگر نقش مقابل اهمیت می دهید؟رابطه تان با گلزار چگونه است و بداهه گویی چه قدر قبول دارید؟شخصیت شما به ژوبین نزدیک تر است یا شاهین؟
از دوران دانشکده به بازیگری علاقه جدی پیدا کردم....بازیگری و اساسا سینما هنر جمعی است و کار تک تک اعضا ی پروژه روی بازی تو اثر دارد و ار بده بستان خوب بین دو بازیگر نقش پخته می شود.با گلزار نه فقط کوچکترین مشکلی ندارم بلکه بیشترین احترام و ارزش را برای ایشان قائلم و کارش را قبول دارم.بداهه گویی هم می تواند به کار لطمه بزند و هم کیفیت را بالا ببرد.بستگی دارد شما چه استفاده ای از ان بکنی و کار گروه و نظر کارگردان چه باشد.در مورد شخصیت من و کاراکتر های ژوبین و شاهین هم باید بگویم اساسا بازیگری به این دلیل هنر است که بتوانی نقشی بازی کنی که شیه خودت نباشد. اگر خودت جلو دوربین باشی که هنر نکرده ای.شخصیت من هیچ تناسبی با این دو نقش (به طور کلی ندارد.
تاریخ تولد و محا سکونتتان در تهران؟
۴ تیر ۱۳۵۶.در جردن زندگی می کنم.
ایا در زمینه رشته تحصیلیتان فعالیت دارید؟ایا هنوز با این همه مشغله در سینما و تلویزیون می خواهید مدرک دکترایتان را بگیرید؟
بله..من هنوز هم بازیگری را شغل اول خود نمی دانم و قصد ادامه و پایان تحصیلاتم را نیز دارم و قطعا تا پایان عمرم نیز بازیگری هرگز شغل من نخواهد بود.
به کدام یک از شهر های ایران و جهان سفر کرده اید و کجا را از همه بیشتر دوست دارید؟ایا خانواده تان با بازیگری شما موافق بودند؟چه طور می توانید هم بازی کنید هم درس بخوانید؟
من به اغلب شهر های کشورمان سفر کرده ام و هر کجا زیبایی خودش را دارد.به چند کشور خارجی هم رفته ام که بیروت از همه زیبا تر بود.خانواده من هیچ اجباری برای اینده و شغلمان پیش پایمان نگذاشته و تنها حکم مشاور را داشتند و انتخاب نهایی همیشه با خودمان بوده و با زحمت و تلاش هم می شود هم زمان درس خواند و هم کار کرد.
شما چه طور موفق شدید؟ من می خواهم بازیگر شوم ...چه کار کنم ؟پارتی چه قدر در حضور ادم در سنما نقش دارد؟
رمز موفقیت در هر کاری داشتن استعداد و پشتکار و تلاش است....باید زحمت بکشید.بهترین راه برای ورود به سینما قبولی در کنکور دانشکده هنر و ورود به دانشگا بازیگری است.پارتی هم شاید روز اول بتواند به ورود شما کمک کند ولی در بقای شما در عرصه کوچکترین نقشی ندارد و اگر استعداد و پشتکار نداشته باشید ...هیچ پارتی به درد شما نمی خورد.
ظاهر شما طوری است که من فکر می کنم خیلی مغرور هستید؟در غیر این صورت بگویید چه چیز یا چه کسانی باعث موفقیت شما شده اند؟
بیدار:به جای پوریا من جواب شما را می دهم ...در تاریخ هنر ایران هرگز ستاره ای نبوده که از روز اول به شهرت رسیدن همیشه از نقش دیگران در موفقیتش بگویید.
پورسرخ اولین استثناست و کاش همه مثل او بی ریا و به دور از غرور باشند.
ایا مایلید همسرتان بازیگر باشد؟به بازیگری اهمیت بیشتری می دهید یا تحصیلات؟در دوران تحصیلات نمرات شما چه طور بود؟
در انتخاب همسر صفات بهتری وجود دارد مثل نجابت...خانواده داری و....من خودم بازیگری را شغل خود نمی دانم و قطعا به تحصیلاتم ادامه می دهم.در دوران مدرسه هم هرگز جزو شاگردان تنبل نبودم.
نظرتان در مورد خانم ها توسلی و کوثری؟چرا یک جا می گویید گلزار را می پرستم و جای دیگر می گویید او را قبول ندارم؟ایا می شود تلفنی یا حضوری با شما صحبت کرد؟
خانم ها توسلی و کوثری هر دو از بهترین بازیگر ان ایران هستند.من هرگز نگفته ام که گلزار را می پرستم و نه گفته ام او را قبول ندارم....این حرف های مطبو عات است.ملاقات حضوری و تلفنی هم متاسفانه ندارم.
روزانه چند امضا در خیابان به مردم میدهید؟این حرف اس در امضای شما نشانه ی چیست؟
راستش هرگز نشمرده ام ببینم از صبح تا شب چند امضا به مردم می دهم .فکر هم نمی کنم کسی فرصت چنین کاری داشته باشد؟در مورد امضا هم چیزی ندارم بگویم...امضاست دیگر.
چه شغلی را بیشتر دوست دارید؟
همین شغل مربوط به تحصیلاتم و البته بازیگری .
بازیگری چه رنگی است؟طرفداران شما ادرس شما را از کجا پیدا می کنند؟به برنامه کودک علاقه دارید؟
بازیگری از نظر من همه رنگی است.من از کجا بدانم دیگران چه طوری ادرس من را پیدا می کنند؟ به برنامه کودک هم علاقه ندارم.





















