تبليغاتX
جمعه بیست و نهم تیر 1386
یادگاری

 

 

 سینما فلسطین

روز سه شنبه ۲ مرداد

ساعت ۳۰/۱۶

(چهارونیم بعد از ظهر)

روز قرارمون برای رفتن به سینما

لطفا نیم ساعت زودتر تشریف بیارید

در ضمن شماره مروارید رو برای هماهنگی حتما بگیرید

شمارشون رو در کامنت هاشون گذاشتند

 

 

 TinyPic image

 

 شب ارزو هاتون قشنگ

تو این شب که اقای پورسرخ رو فراموش نکردید؟

 

سلام

یک سلام جانانه  هواداران خوب اقای پورسرخ

امیدوارم حالتون خوب باشه

از تمامی دوستانی که به وب من سر می زنند

چه کسانی که کامنت می گذارند

چه کسانی که کامنت نمی گذارند کمال قدر دانی را دارم

یه خسته نباشید جانانه به خاطر کار بسیاز زیبایی که اعضای باشگاه هواداران پوریا پورسرخ انجام دادند

در اعتراض به؟؟؟؟؟؟؟

بگذرم

از همتون کمال تشکر را دارم و فقط همین و می گم که باز هم دلم به گرمای وجود شما و هواداری جانانتون از اقای پورسرخ گرمه

 

اینو فراموش نکنید ما باید یکی از بهترین نوع هواداران باشیم جوری که به دیگران هم یاد بدیم که باید

از هنرمند مورد علاقه خودشون چگونه پشتیبانی کنند

 

امروز با دست پر اومدم

 

هدیه از طرف اقایان اخوندی و جلالی برای وبلاگ هواداران دو اتیشه هنرمند محبوب  پوریا پورسرخ

 

۱۳۰ بلیط نیم بهای  فیلم روز سوم هدیه برای وبلاگ  هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ از سوی اقایان اخوندی و

جلالی  تا بتونید با ارائه این کارت

در تمامی سینماها  به تماشای این فیلم ارزشمند بنشینیم.

کار بسیار ارزشمندی انجام دادند و از این دو تهیه کننده خوب که مارو مورد لطف خودشون قرار دادند کمال تشکر و قدردانی رو دارم

 

هدیه این دوستان بیشتر از ارزش مادی ارزش معنوی بسیار زیادی داره که تمامی ما اون رو حس کردیم

 

و مطلب دیگر  هدیه اقای پورسرخ به بچه های وبلاگ

عکس های بسیار زیبا  از فیلم سینمایی  روز سوم و عکس های اختصاصی این هنرمند کهمخصوص بچه های وبلاگ هست و در هیچ مجله یا سایتی قبلا ندیدید

به تمامی هواداران اقای پورسرخ به خاطر هواداری از یکی با فرهنگ ترین و باشعورترین هنرمند ان

تبریک می گم

کاری که این هنرمند انجام داده انقدر بزرگ انقد زیباست که وصف نشدنی

من نمی تونم براتون شرحش بدم ............

من که به شخصه از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم

واقعا ارزش و احترام این هنرمند به کلبه کوچک ما یک صفای دیگه یی به این جمع بخشیده

 

اقای پورسرخ از لطف و محبتتون به وبلاگ و بچه های وبلاگ و به خاطر هدیه ارزشمندتون کمال قدردانی رو داریم.

ان شاالله بتونیم هواداران و دوستان واقعی شما باشیم

و من در هر پست یک تعدادی از انها رو قرار می دم و دو عکس هم در همین پست قرار دادم از بین این عکس ها انتخاب کردم

 

و همچنین بزودی در وبلاگ منتظردانلود مصاحبه صندلی داغ با حضور هنرمند محبوب اقای پورسرخ در وبلاگ باشید.

 

و اما بلیط ها

من تا اونجایی که فکر کردم بهترین راه برای اینکه این بلیط ها به دست شما برسه اینه که یک روز در یک سینمای مشخص و ساعت مشخص بچه های وبلاگ دور هم جمع بشیم و من بلیط ها رو به دستتون برسونم

البته برای هر کس ۲ بلیط هست

یکی برای رفتن به  سینما  و یکی برای یادگاری از  طرف اقای پورسرخ

که به عنوان یادگاری نگه دارید

۱۳۰ تا بلیط می شه ۶۵ نفر اما شما دوستان لطف کنید اسمتون رو در وبلاگ بگذارید تا یه اماری از تعداد کسانی که بلیط ها رو می خواهند به دست بیاریم و اگر  بیشتر از ۶۵ نفر شد اونوقت مجبوریم به عنوان یادگاری فقط یک بلیط در نظر بگیریم.

لطف کنید اگر راه بهتری پیشنهاد دارید در کامنت ها بگذارید و اگر نه سینمایی که فکر می کنید بهتر و سانس و ساعت اون رو انتخاب کنید تا یک قراری باشه تا همه بچه ها دور هم جمع بشیم و بعد از اون به اتفاق بریم  فیلم  روز سوم رو تماشا کنیم.

فاموش نکنیدکه هرکس بلیط رو می خواد و براش امکان داره تا بیاد بگیره اسمش رو در کامنت ها بگذاره تا یک امار کلی بگیریم .

 

راستی اقای پورسرخ امروز جمعه ۲۹ تیر رفتن تاجیکستان 

با کمال تشکر از اقای پورسرخ و اقایان جلالی و اخوندی

 

 

 

 

 

 TinyPic image

 

 

 


 

 

چند مطلب جدید

 

 

 

روزنامه اعتماد

 

 

«روز سوم» هم با توجه به ظرفيت و پتانسيل اش فروش خوبي دارد. اين فيلم 250 ميليون تومان را رد کرده و تا مرز 350 تا 400 هم جا دارد. البته تيزرهاي فراوان و پيشکشي تلويزيون که نصيب هر فيلم و هر تهيه کننده يي نمي شود، هم در اين فروش بي تاثير نبوده است. به هر حال «روز سوم» يک فيلم جنگي است و فروش فيلم هاي جنگي در سينماي ايران هم سقف معيني دارد. «دوئل» را فراموش کنيد. با آن پروپاگاندايي که در زمان «دوئل» انجام شد اگر در مورد فيلم «شغال» هم صورت مي گرفت، فروش فيلم چند صد ميليوني مي شد. در مورد «روز سوم» يک نکته مهم را نبايد فراموش کرد. با اينکه باران کوثري و پوريا پورسرخ بازيگران شناخته شده و شايد تا اندازه يي محبوب براي مردم باشند اما تا ستاره شدن فاصله زيادي دارند. در سينماي امروز هم ستاره ها مهمترين عوامل جذب مخاطب و فروش يک فيلم محسوب مي شوند. پس نتيجه مي گيريم که «روز سوم» فروش فوق العاده يي داشته و مورد اقبال واقع شده است.

 

یک مطلب خواندنی از وبلاگ یک خبرنگار

 

http://www.ksabz.net/yourlinks.asp?nlid=14076

 

 

 

و مطلب اخر

 


* «سنگ‌، كاغذ،قيچي» و «مهمان» در سينما پارك
فيلم‌هاي «سنگ‌، كاغذ،قيچي» و «مهمان» به عنوان برنامه‌هاي اين هفته فيلم پارك معرفي شدند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي شركت باران، سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران با همكاري شركت فرهنگي سينمايي باران ، فيلم هاي سينمايي" سنگ كاغذ قيچي " به كارگرداني سعيد سهيلي و "مهمان " به كارگرداني سعيد اسدي را به عنوان برنامه هاي اين هفته (4 و 5 مرداد) فيلم پارك در نظر گرفته است.
فيلم پارك طرحي است كه به نمايش فيلبم در پارك هاي ملت ، پليس ، گفت و گو ، بعثت ، فرهنگسراي تهران و يك پارك به صورت چرخشي از يك ماه پيش آغاز شده و تا آخر تابستان، تمام پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها به اجرا درخواهد آمد.
انتهاي پيام/ش

 

 

نوشته شده توسط رزا در 14:12 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
دیدار با سه تفنگدار...............سایت همشهری انلاین................روز سوم
free image hosting  

 

 

 پوستر روز سوم ار الهام

 

 

 

عکس از یلدا ذبیحی(سایت سینمای ما)

 

-------------------------------------------------------------------

ديدار با سه تفنگدار
 
ايران - همشهري جوان:
يك فيلم جنگي در سينماي ايران مثال بزنيد كه شبيه «روز سوم» باشد.

كمي به ذهنتان فشار بياوريد، حتما مي‌توانيد از ميان اين همه فيلم جنگي خوب كه در اين سال‌ها ساخته شده، يك نمونه بياوريد؛ مثلا از بين كارهاي حاتمي‌كيا يا ملاقلي‌پور يا... اگر روز سوم را ديده باشيد، مي‌دانيد كه پيدا كردن فيلمي شبيه‌ روز سوم در بين فيلم‌هاي ايراني خيلي سخت است.

دليل آن هم ساده است؛ ما معمولا يا از اين ور بام افتاده‌ايم يا از آن ور بام؛ يا مثل حاتمي‌كيا و ملاقلي‌پور فيلم‌هايي ساخته‌ايم كه به جنبه‌هاي متفاوتي از جنگ 8ساله ايران و عراق پرداخته‌اند (كه در جاي خودشان ارزشمند هستند و اصلا خيلي از ما با فيلم‌‌هاي حاتمي‌كيا و ملاقلي‌پور عاشق فضاي جبهه شده‌ايم) يا از اين اكشن‌هاي توخالي ساخته‌ايم كه جريان آن با «عقاب‌ها» شروع شد و با فيلم‌هاي ديگري مثل «افعي» ادامه پيدا كرد و هيچ ربطي به جبهه و جنگ خودمان نداشتند.

حالا به اين فكر كنيد كه آيا در اين سال‌ها فيلمي داشته‌ايم كه هم خيلي خوب قهرمان‌سازي كند و هم فضاي جنگمان را خوب نشان بدهد؟ روز سوم چنين فيلمي است؛ فيلمي نسبتا خوش سر و شكل كه يك داستان عاشقانه را در بستر فضاي جنگ روايت مي‌كند؛ بازي‌هاي خوب دارد؛ تعليق دارد و تماشاگر را تا‌ آخر فيلم با خود همراه مي‌كند (حتي بعضي‌جاها نفسش را در سينه حبس مي‌كند) و گريه‌اش را هم درمي‌‌آورد.

 از همه ‌اينها مهم‌تر، به قهرمان‌هاي قصه‌اش خوب پر و بال مي‌دهد. بله، روز سوم ضعف‌هاي ريز و درشتي هم دارد ولي آيا به احترام اين همه وي‍ژگي خوب، نبايد براي روز سوم هورا كشيد؟

فيلم روز سوم را در كنار پوريا پورسرخ يكي از بازيگران اصلي‌اش توي سينما تماشا كرديم. او درباره صحنه‌هاي مورد علاقه‌اش مفصل حرف زد

من، دايي و سيمرغ

«فیلم دیدن با یک ستاره در سینما»؛ اين ايده از چند وقت پیش در سرمان وول می‌خورد و دوست داشتیم که زودتر از اینها عملی‌اش کنیم ولي  به دلایل مختلف اجرای اين ايده آن‌قدر عقب افتاد كه بالاخره قرعه به نام پوریا پورسرخ افتاد تا اولین قربانی آن باشد! می‌خواستیم ببینیم دیدن یک فیلم همراه یکی از ستاره‌های آن در سینما چه مزه‌ای می‌دهد، تماشاگرها با دیدن ستاره آن فیلم چه واکنشی نشان می‌دهند و چه حواشی‌اي پیش خواهد آمد.

بعد از تماشای فیلم هم می‌خواستیم یک گوشه‌ای بنشینیم و داغ داغ درباره فیلم حرف بزنیم. البته تجربه اول این ایده، به چند دلیل، آن چیزی که فکر می‌کردیم نشد؛ اولا سالن سینمایی که رفتیم (مجتمع اریکه ایرانیان در سعادت‌آباد)، تازه افتتاح شده و با اینکه خیلی تر و تمیز و شیک‌وپیک است ولی هنوز خیلی شلوغ نیست

(البته وسط هفته سینما رفتن ما هم مضاعف شد)، ضمن اینکه مشتریان آن هم از نوع خاصی هستند و انتظار دیدن واکنش‌های گل‌درشت را نباید از آنها داشت، بعد هم اینكه خود پوریا پورسرخ خیلی محجوب است (راحت‌تر می‌خواستیم بگوییم، باید می‌گفتیم خجالتی) و حتی حاضر نشد کنار مردم در سالن انتظار عکس بگیرد. به هر حال این شما و این ستاره فیلم «روز سوم»، پوریا پورسرخ!


مکان: مجتمع اریکه ایرانیان /  زمان: ساعت18:30، یکشنبه 3تیر

«من آدمی که روی جلد مجله‌هاست، نیستم؛ من پوریا پورسرخم.» جلوی دکه‌ فروش بلیت ایستاده‌ایم و منتظر شروع نمایش فیلم، که این حرف را می‌زند.اگر زیاد هم اهل پیگیری خبرهای سینمایی نباشید، احتمالا متوجه شده‌اید که عصبانیت پورسرخ به حواشی کاندیدا شدن او برای سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره فجر برای بازی در نقش رضا در فیلم روز سوم بر می‌گردد؛ «بعضی‌ها گارد می‌گیرند که مثلا چرا این، سال اول آمد کاندیدا شد.

پس بروید کاپ علی دایی را هم بگیرید، چون سال اول قهرمان شد. اصلا چه ربطی دارد؟ بعد هم اینکه کدام یک از آنهايي که این حرف‌ها را می‌زنند، می‌توانند تضمین کنند  سال بعد چنین نقشی به من پیشنهاد بشود؟ من خودم را سر «پسران آجری» و «مهمان» می‌کشتم و نمی‌توانستم خوب باشم چون قابلیت نقش آن‌قدر نبود ولی نقش رضا این قابلیت را داشت، ظرف آماده بود و من با آن انرژی‌اي که می‌گذاشتم، می‌توانستم ظرف را پر کنم. تازه در آن مقطع می‌دانستم خیلی باید بیشتر انرژی بگذارم چون عقبه ناخواسته‌ای پشت سرم راه افتاده بود.

اگر این نقش اول من بود، مهم نبود ولی خیلی‌ها گارد گرفتند که آهای این آمده واسه ما بازیگر شده. برای همین خیلی زحمت کشیدم تا نتوانند ازش بگذرند؛ راهی نداشته باشند جز کاندیدا كردن».

چک غیرمنتظره
این‌قدر سرمان گرم حرف می‌شود که دیر وارد سالن می‌شویم. فیلم شروع شده است؛ درست همان جایی است که برزو ارجمند با موتور یکدفعه وارد منطقه جنگی شهر می‌شود و به زمین می‌خورد. تا جاگیر شویم، رسیده‌ایم به جایی که رضا (پورسرخ) به دنبال خواهرش سمیره ( کوثری) به خانه آمده است و بعد هم ماجرای تقاضای خواهر از برادر که او را بکشد تا دست عراقی‌ها نیفتد. خودش خیلی این سکانس را دوست دارد؛ «به لحاظ حسی یکی از بهترین سکانس‌های خودم بود».

این‌قدر هم در حس فرو رفته بود که حواسش به هیچ چیزی نبود؛ «اصلا آنجا قرار نبود که به صورت باران کوثری چک بزنم، قرار بود تا آنجا فیلم‌برداری کنند و کات. ولی من نفهمیدم و یکدفعه دیدم چک را زده‌ام.» با اینکه حرف ما را قبول ندارد که حس این سکانس درنیامده ولی می‌گوید: «شاید طولانی‌بودن این سکانس به‌اش ضربه زده. ای کاش صدای انفجار را هم کم نمی‌کردند. شاید حذف آن صداها باعث شده ارتباط با صحنه قطع شود».

جکی چان وارد می‌شود
فکر بکر به ذهن برادر رسیده است؛ چاله را می‌کند و خواهرش را در آن پنهان می‌کند. صدای تیراندازی عراقی‌ها از آن طرف خانه به گوش می‌رسد. رضا به سمت دیوار می‌دود و خیلی تر و فرز از دیوار بالا می‌رود.

«جکی چان وارد می‌شود»؛ خود پورسرخ این را وسط سالن سینما می‌گوید. این خودش است که دارد از دیوار راست این‌جوری بالا می‌رود؟ «هی داشتند به من می‌گفتند که دست‌ات را بگیر اینجا و پایت را بگذار آنجا و از این حرف‌ها تا بتوانی از دیوار بالا بروی.

هی به‌ام می‌گفتند تو می‌توانی، سخت نیست، می‌توانی. توی دلم به‌شان می‌خندیدم، نمی‌دانستند این کارها را خوب بلدم». از این‌جور ژانگولرها دوست دارد. برای اینکه از نظر فیزیکی خودش را به رضا نزدیک کند، روزی 5-4ساعت در باشگاه تمرین می‌کرده. البته اعتقاد دارد این چیزها ربطی به تماشاگر ندارد؛ «بازیگر نباید منت زحمتی را که برای رسیدن به نقش کشیده، به روی بقیه بیاورد. این را آقای حبیب رضایی می‌گفت که اصلا مهم نیست و به ما ربطی ندارد که تو به عنوان یک بازیگر برای رسیدن به نقشت چی کار کرده‌ای؛ مهم آن چیزی است که ما داریم می بینیم».

سرد و سخت
رضا از دل رودخانه بیرون می‌آید و فریاد می‌زند. به خاطر سمیره ناراحت است؛ «آب رودخانه خیلی سرد بود. به خاطر آن صحنه که من از آب بیرون می‌آیم و داد می‌زنم، یک ماه سرما خوردم». همین حرف باعث می‌شود به یاد دیگر مشکلات کار بیفتد و از نتیجه کار دفاع کند؛ «من معتقدم در آن شرایط زمانی و با آن امکاناتی که داشتیم، فیلم خوش‌ساختی از کار درآمده.

به دليل كمبود وقت،  امکانات یک کرین ساده را برای آقا لطیفی نمی‌توانستند فراهم کنند. آخر فیلم هم به شرایط بدی خوردیم. بارندگی باعث می‌شد یک روز کار نکنیم. روز بعد برای اینکه از تولید عقب نمانیم، مجبور بودیم با فشار بیشتری کار کنیم. من یک چیزی را با ضرس قاطع می‌گویم (فردوسی‌پور را خوب آمدم‌ها!)، من این را مطمئنم که این فیلم آن‌قدر خوب بوده که وقتی داریم درباره ایراداتش حرف می‌زنیم، به چیزهای کوچک اشاره می‌کنیم». با این دفاعیه از پورسرخ به سراغ تماشای بقیه فیلم می‌رویم.

گریه‌های واقعی
برادرش دنبالش می‌گردد تا سهمیه نان و تخم مرغش را به او بدهد ولی رضا یک گوشه نشسته است و دارد گریه می‌کند. پورسرخ در صحنه‌های مختلفی باید گریه می‌کرد؛ «فضا را وقتی به دست بیاوری، دیگر بقیه کار راحت است. این‌قدر سکانس‌ها و پلان‌ها برایم ملموس بود که مثلا برای گریه‌کردن مجبور نباشم به خاطره دیگری فکر کنم.

خود پلان را این‌قدر دوست داشتم و حس کرده بودم، که قشنگ می‌توانستم همان را بازی کنم». سن پورسرخ که به جبهه و جنگ نمی‌رسد، پس از کجا این‌قدر با فضا درگیر شده است؟ «یک سی‌دی بود با 25ساعت خاطره از کسانی که واقعا در محاصره گیر کرده بودند؛ آن خاطرات خیلی به من کمک کرد. مستند روز سوم هم خیلی کمکم کرد که در فضای آن روزها قرار بگیرم».

دود، تیراندازی، خجالت
فواد  قرارگاه ایرانی‌ها را لو داده و بمباران شروع می‌شود؛ یک سکانس پر از آتش و دود و انفجار؛ «خیلی از صحنه‌های فیلم را در کوی بهروز خرمشهر گرفتیم؛ جایی که مردم داشتند زندگی می‌کردند. اگر دم در خانه ما همچین انفجار و دودی راه می‌انداختند، می‌آمدم با بیل توي سر تک‌تک گروه می‌زدم ولی این بنده‌خداها، خیابان‌هایشان آسفالت ندارد ولی برای ما شربت می‌آوردند. منفجر می‌کردیم، شیشه‌شان می‌ریخت ولی یک نفر سر ما داد نزد».

پورسرخ از وضعیت رسیدگی به این شهرها شاکی است؛ «آنهایی که باید به فکر باشند، به فکر این مردم نیستند. حداقل آنهایی که برای روز فتح خرمشهر جشن می‌گیرند، درصدی از آن را به این شهر اختصاص بدهند.

یک‌جاهایی توی شهر هست که به عنوان یادگار جنگ، اجازه بازسازی به‌شان نداده‌اند و دورش سیم خاردار کشیده‌اند. دوست دارم یک آدم مسئولی برود ببیند اینجاهایی که اجازه بازسازی داشته چه فرقی با آنجاها دارد».

کانال مرگ
رضا و رفقایش، سمیره را از خانه نجات می‌دهند و در کانال گیر می‌افتند. تا رسیدن عراقی‌ها، با بی‌سیم وصیت می‌کنند؛ این سکانسی است که هدف بیشترین انتقادها بوده است؛ «سکانس کانال به نظرم خیلی طولانی است. زمانی که تماشاچی خیلی با فیلم همراه شده، یکدفعه باید بنشینیم شناسنامه این آدم‌ها را گوش کنیم.

اصلا برای شما فرق می‌کرد مجید یاسر پرورشگاهی باشد یا در یک خانواده 10نفره دنیا آمده باشد؟  من خودم شخصا به عنوان بیننده این صحنه را دوست ندارم ولی به عنوان بازیگر حق ندارم این نظر را بدهم چون صد‌درصد آقاي لطیفی بهتر از من روی فیلم خودش سوار است.

من فکر می‌کنم آقاي لطیفی دلبستگی خاصی به این سکانس داشت که حتی بعد از جشنواره و با وجود انتقادات، دست به آن نزد؛ شاید به خاطر اینکه این سکانس واقعی بود و آنها واقعا توی کانال گیر می‌کردند و با بی‌سیم وصیت می‌کردند».

مرگ ناتمام
همه منتظر هستند که چه بر سر رضا و سمیره می‌آید ولی شلیک تانک همه چیز را در غبار فرو می‌برد؛ «قرار بود شدیدترین انفجار،  اینجا باشد. ایده آقا لطیفی این بود که تماشاچی مرگ قهرمان را نبیند، یکدفعه بگوید چی شد؟ من خودم دوست داشتم تماشاچی نبیند ولی این‌جوری نه.

فکر می‌کنم این حالت ضربدری، اینکه همزمان همدیگر را می‌زنند باعث شده این صحنه درنیاید». ولی اگر رضا فیلم را خیلی راحت ترک کرد، بعید است پورسرخ را به این سادگی‌ها ول کند؛ «من روی رضا تعصب دارم. شاید این حرفم غیرحرفه‌ای باشد ولی آن‌قدر ارتباط خوبی با رضا برقرار کردم که صادقانه نگرانم که نتوانم دیگر نقشی را به این خوبی بازی کنم. همه‌اش می‌ترسم. رضا خیلی واقعی بود».

شاتِ باز ، ما را بس

كار كردن با بازيگر‌هاي جوان، براي هر كارگرداني يك جور ريسك است. چرا؟ چون خيلي ‌از جوان‌هاي سينما دوست دارند از دوربين به عنوان نردبان استفاده كنند و بروند آن بالاها، معروف شوند و براي خودشان «اسم» دست و پا كنند.

اين البته يك طرف ماجراست. از آن طرف اگر نگاه كني، خوبي انتخاب يك بازيگر از نسل جديد، اين است كه آنها مي‌توانند خيلي خوب كنار همديگر قرار بگيرند و فيلم را بالا بكشند. شايد تيزهوشي محمد‌حسين لطيفي در روز سوم اين بود كه مثلث فيلمش را با جوان‌هايي ساخت كه نگران «ديده شدن» نبودند.

اگر كارنامه هر كدام از اين سه نفر (حامدبهداد، باران كوثري و پوريا پورسرخ) را نگاه كنيد، معني جمله قبل را راحت‌تر مي‌فهميد. آنها آن‌قدر خوب هستند و آن‌قدر كار خوب در پرونده‌شان دارند كه دنبال سكوي پرتاب نگردند و براي همين است كه «روز سوم» حتي اگر فيلم فوق‌العاده‌اي از آب در نيامده باشد، پر است از بازي‌هاي فوق‌العاده.

در اين گفت‌وگو حامد بهداد و باران كوثري روبه‌روي هم نشسته‌اند تا درباره روز سوم حرف بزنند. اين مصاحبه سه بخش دارد؛ بخش اول (همين كه الان مي‌خوانيد) درباره خود فيلم است و اشكالاتي كه به آن مي‌گيرند، بخش دوم درباره سكانس‌هاي مشترك حامدبهداد و باران كوثري است و در قسمت سوم درباره بازي‌هاي اين دو نفر حرف زده‌ايم.

 به نظرتان بهترين سكانس فيلم كدام است؟

ب.ك: همان صحنه‌اي كه سميره و فواد توي خانه هستند. من آن نگاهي را كه جلوي در به فواد مي‌كنم خيلي دوست دارم.

ح.ب: آره؟ سكانس آخر چي؟ نظرت چي است؟

ب.ك: آن سكانس، سكانس خوشگل‌تري است.

ح.ب: سكانس خوشگل‌تر يعني چي؟ اصلا بهتر يعني چي، خوشگل‌تر يعني چي؟

ب.ك: بر اساس هر فيلمي فرق مي‌كند. روز سوم قرار است آدم را احساساتي كند وموفق‌ترين جايي كه اين كار را مي‌كند همان سكانس من و تو است. همان صحنه «نرو» گفتن تو.

يعني من سرمرگ هيچ‌كدام از بچه‌ها   اين قدر احساساتي نمي‌شوم كه سر آن نرو گفتن تو مي‌شوم.

ح.ب: روز سوم قرار است ما را احساساتي كند؟

ب.ك: آره! هدف فيلم را كه من و تو تعيين نمي‌كنيم؛ آقاي لطيفي تعيين مي‌كند.

ح.ب: واقعا لطيفي مي‌خواهد آدم را احساساتي كند؟

ب.ك: آره و بعد آدم گريه كند!

ح.ب: پس چرا وقتي مي‌نشينيم پيش حسين لطيفي به‌اش مي‌گوييم سينمايت با سينماي بقيه فيلم‌هاي جنگ فرق مي‌كند. اين فرق در كجاست؟

ب.ك: او يك آدم‌هايي را ساخته كه تو بيشتر دوستشان داري و بيشتر با آنها همذات‌پنداري مي‌كني، در نتيجه وقتي هم كه مي‌ميرند بيشتر غصه مي‌خوري.

ح.ب: پس فيلم دارد ما را احساساتي مي‌كند؟ خب اگر اينجوري است پس ما داريم چه كار مي‌كنيم؟ يعني اين فيلم فقط فيلم‌برداري‌اش بهتر است يا بدتر. يا مثلا داستانش بهتر يا بدتر است. اِ! يعني ما فقط داريم احساساتي مي‌شويم؟ همين؟ همين؟تصوير آدم‌هاي اين جنگ يك خرده با آدم‌هاي ديگر جنگ فرق نمي‌كند؟يك كوچولو؟

ب.ك:چرا.اتفاقا من هم مي‌گويم آدم‌هاي اين فيلم فرق مي‌كنند، ولي اين را بايد بپذيريم كه روز سوم اولين كاري كه مي‌خواهد با آدم بكند اين است كه آدم را احساساتي كند و به گريه بيندازد. آقاي لطيفي خودش اين را گفت.

ح.ب: اِ!؟ باشد. من نمي‌توانم خيلي مقاومت كنم. اگر اين جوري است من جوابي ندارم به‌ات بدهم.

ب.ك: من مي‌گويم اگر ما از يك چيزي خوشمان نمي‌آيد نمي‌توانيم بگوييم اصلا اين‌جوري نبوده، اين‌جوري بوده ولي تو مي‌تواني بگويي اگر من يك روز فيلم بسازم دوست ندارم فيلمم فقط اين كار را بكند. اينكه مي‌گويم فيلم مي‌خواهد گريه دربياورد منظورم اين نيست كه مي‌خواهم سطح فيلم را بياورم پايين. مي‌گويم اولين كارش اين است كه آدم را به گريه بيندازد.

  •  موافقيد راجع به نقطه ضعف‌هاي فيلم حرف بزنيم؟ مثلا از همان صحنه اول شروع كنيم. به نظر نمي‌رسد صحنه‌هاي توي خانه جذابيت شروع فيلم را داشته باشند.

ح.ب: آن سكانس طولاني است. من الان واقعا جاي قيچي‌هاي بازي باران را بلدم.
ب.ك: مي‌دانيد، ما اصلا با آن سكانس، كار را كليد زديم در حالي كه خيلي سكانس حساسي بود. نبودن فيلمنامه مي‌تواند من را بكشد و در روز سوم كشت. همه اينها به اضافه كمبود وقت دست به دست هم داد تا صحنه اول آن جوري كه بايد نباشد.

البته قرار نيست توجيه كنيم. من قبول دارم كه شروع فيلم خيلي بهتر از اين بايد اتفاق مي‌افتاد.  

  • اين مشكل طولاني بودن كه حامد گفت، خيلي جاهاي ديگر هم تكرار مي‌شود.

ح.ب: من مي‌گويم همه اينها را توي مونتاژ مي‌شود درست كرد. تو فكر كن! مثلا يك نفر مي‌خواهد بميرد. اگر تايم مردن تو يك ثانيه است، خب توي اين يك ثانيه بمير ديگر! حالا 4 ساعت جان مي‌دهد... چون لحظه خوبي است! بازي خوب مگر چقدر مي‌تواند ادامه پيدا كند؟ پس و پيش بازي زائد دارد، خب برش داريد.

   ح.ب: ببين! لوندي براي يك بازيگر آن هم با ديالوگ براي سريال خوب است و براي خانه عمه! اصلا قرار نبود بعضي شخصيت‌ها خنده‌دار باشند، ولي ما حالا داريم به‌شان مي‌خنديم. براي همين است كه مي‌گويم بازيگر بايد باهوش باشد. نبايد به يك چيزهايي تن بدهد. البته اين جوري برداشت نكنيدها، مي‌خواهم بگويم شخصيت عراقي خوب است چون من بازي‌اش كردم و بقيه بد هستند. اصلا و ابدا   اين وصله‌ها به ما نمي‌چسبد. من نه مشتاق پلان بيشترم نه كلوزآپ و اينها. اصلا كلوزآپ براي من ضرر دارد! شات باز ما را بس!

  •   در اينكه روز سوم در سينماي جنگ فيلم متفاوتي است حرفي نداريم ولي من اين را قبول ندارم كه روز سوم فيلم خوبي از آب در آمده. چون مثل خيلي از فيلم‌هاي جنگ هم تويش شعار دارد، هم تصوير غير واقعي.

ب.ك: تصوير غير واقعي‌اش كجاست؟ من شعار را مي‌پذيرم ولي نمي‌دانم تصوير غيرواقعي يعني چي. مثال بزن!

  •  مثلا آن صحنه كانال. اصلا منطقي نيست كه آدم‌ها در آن وضعيت براي خودشان وصيت كنند و دشمن هم بايستد و تماشا كند.

ب.ك: آن صحنه شعار زياد دارد ولي خيلي غير‌واقعي نيست.

ح.ب: ببين آنجا منطق دارد ولي ريخت ندارد. ما آنجا دچار شتاب زدگي در تدوين شديم. من نمي‌خواهم حرف بزنم. نمي‌خواهم دلخور بشوند. اگر هم دلخور شوند بي منطق دلخور شده‌اند. آن صحنه اشتباه است. اِ! همه عالم و آدم مي‌گويند صحنه خندق اشكال دارد.

همه اشتباه مي‌كنند؟ اگرچه الان اگر هم بگويند حامد بهداد تو خوب بازي نكردي مي‌گويم همه عقلشان ناقص است جزمن. (با خنده) اما ديگر داريم مي‌بينيم بابا! آن صحنه طولاني است. اتفاقا به نظرم منطق وجود دارد ولي اين فرصت را به تماشاگر نمي‌دهيم كه منطق را متوجه شود.

  •  من هم دارم از نگاه تماشاگر حرف مي‌زنم.

ح.ب: آره! هندسه‌اش غلط است. در ضمن شعارزدگي هم دارد.

ب.ك: به نظر من هم طولاني است. به نظر من هم شعار زياد دارد. من چند بار گفتم باز هم مي‌گويم، به من باشد تنها وصيتي كه آن تو نگه مي‌دارم، وصيت مالك است. بقيه را غلفتي در مي‌آورم. نه به دليل بازي بچه‌ها. اتفاقا بازي‌ها خوب است، ولي صحنه طولاني است.

ح.ب: ماشاالله ! ولي من راجع به بازي‌ها هم نظر دارم.

ب.ك: آخه تو جرات مي‌كني راجع به بازي‌ها نظر بدهي!

ح.ب: آره! براي اينكه شتر سواري دولا دولا نمي‌شود. آنجا انگار بازيگرها متوجه نمي‌شوند كه ضيق وقت هست؛ عجله كن بابا!‌

من از همين جا به بازيگر نقش مالك تبريك مي‌گويم. بي نظير است!‌ مالك آنجا را عالي بازي كرده. بازيگر بايد باهوش باشد.  اصلا معطلش نمي‌كند. ولي همان جا شهرام قائدي عزيز من دارد طولش مي‌دهد. ببين ديالوگي كه مي‌گويد خيلي خوب است‌ها، اصلا براي همان‌جا ساخته‌‌اندش ولي سرو ته‌اش را بزنيد!‌

اعتراض دارم به بازي برزو. سرو ته‌اش را بگيريد! مي‌خواهم بگويم بازي‌ها بد نيست، تايمش طولاني است. دچار يك خودشيفتگي مي‌شويم، طولش مي‌دهيم.

  •  برگرديم سر بحث اصلي! روز سوم صحنه‌هاي زيادي دارد كه باعث مي‌شود فيلم به آدم نچسبد. مثلا در درگيري‌هاي شهر همه اين آدم‌ها حضور دارند و هيچ‌كدام تير نمي‌خورند ولي درست از جايي كه سميره را مي‌آورند بيرون يكي يكي شروع مي‌كنند به مردن !

ب.ك: به هر حال داريم قصه مي‌گوييم ديگر!

ح.ب: خب فيلمساز مي‌خواهد قهرمان‌هايش را تاآخر نگه دارد. اين حق را به‌اش بدهيم. در سكانس‌هاي درگيري، كارگردان يك سري ايراني ديگر را به كشتن مي‌دهد. يعني آنها فداي قهرمان‌هاي اصلي مي‌شوند، چون او قهرمان‌ها را براي آخر داستان لازم دارد. تو 7دلاور را نگاه كن! مي‌جنگند اما كشته نمي‌شوند.

يارو رفته يول برينر را آورده، استيو مك كويين را آورده، چارلز برانسون را آورده! بابا اينها كلي پول گرفته‌اند كه بيايند 7دلاور را بازي كنند. بابا اينها هر كدام يك فيلم را مي‌گردانند. بابا دوستشان داريم اينها را. نمي‌خواهم قياس كنم‌ها.

اما كارگردان نمي‌خواهد قهرمان‌هايش را تا آخر از دست بدهد. ما داريم فيلم مي‌سازيم. اصلا توي همين جاذبه‌هاي سينما است كه مي‌توانيم يك داستان را بـبـيـنـيـم. قهرمـان‌هـاي شيكان پيكان ترسيم مي‌كنيم، فواد علم مي‌كنيم، رضا درست مي‌كنيم تا بتوانيم راجع به وطن حرف بزنيم.

  •  در مورد صحنه تير اندازي از هلي كوپتر چه مي‌گويي؟چطور مي‌شود از آن بالا با كلت، حمال زير برانكارد  را  زد؟ پس قوانين فيزيك چه مي‌شود؟ قانون خط مستقيم؟

ب.ك: آره خب! هر فيلمي سوتي دارد ديگر.

ح.ب: من تقصير را مي‌اندازم گردن تدوينگر. كاوه دوست صميمي من است و روزهاي خوبي برايش پيش‌بيني مي‌كنم، ولي اينجا تقصير تدوينگر است. تقصير كارگردان است. اصلا توي آن سكانس تك‌تيراندازها حمال را مي‌زنند، من قشنگ يادم هست.

من نمي‌دانم چرا گذاشته‌اند روي دست قهرمان. مي‌خواهد من را گنده كند؟ من كجا مي‌توانم چنين نشانه‌اي بگيرم؟ آيا قبلا ما فواد را تك‌تيرانداز معرفي كرديم؟ بابا من توي آن صحنه صد بار به اينها مي‌گويم حواستان باشد به سمت دختره شليك نكنيد. بعد چطور خودم با كلت مي‌زنم؟

  •  و در مورد سكانس آخر چه مي‌گوييد؟ وقتي سميره به فواد شليك مي‌كند، سر اسلحه رو به آسمان است!

ح.ب: آن كه مشكل ندارد.

ب.ك: هي نگو مشكل ندارد. معلوم است كه مشكل دارد.

ح.ب: آنجا بازي باران را يادت هست؟ مي‌تواني شعر بازي باران را بگويي؟ مي‌تواني حرف بزني راجع به نگاهش؟ ببين! اصلا سر اسلحه كج است. به درك اسفل! بيا راجع به بازي بازيگر حرف بزنيم. فكر مي‌كني وقتي شليك مي‌كند چي يادش مي‌آيد؟

  •  آن صحنه داخل خانه را و اين كه فواد او را نزد.

ح.ب: ديگر؟

  •  صحنه خواستگاري، صحنه داخل خانه زمان جنگ.

ح.ب: ديگر؟ ديگر؟ ديگر؟... همه چيز يادش مي‌آيد، نه؟ مي‌شود آدم اين همه چيز را ببيند و بعد گلوله بزند به طرف؟

  •  آره خب، ديديم كه شد.

ح.ب: اصلا فرمان مغزش نبود، ديدي؟ فرمان برزو ارجمند هم نبود. چي بود پس؟ تو را خدا يكي حرف بزند! باران آنجا را خيلي خوب بازي كرده، آنهايي هم كه اين را نمي‌فهمند بي‌شعورند. اصلا سميره از يك جايي عوض مي‌شود. اين هوشمندي بازيگر است. باران تو مي‌داني از كجا سميره عوض مي‌شود؟

ب.ك: از وقتي از خانه مي‌آيم بيرون؟ يا وقتي مي‌روم زير خاك؟

ح.ب: نه! تو نمي‌داني نقطه تحول كارت كجاست؟ از بعد مرگ رضا،‌جايي كه سميره ديگر هيچي نمي‌گويد. از آنجا به بعد فاجعه از يك حدي مي‌گذرد. اين را فقط يك بازيگر مي‌تواند دربياورد و آن سكانس آخر عجب سكانسي است و عجب بازي‌هايي دارد و عجب فضايي و عجب، دم همه گرم!

من خودم كه نگاه مي‌كنم همه‌اش مي‌گويم دم آن روزها گرم، دم آن ثانيه گرم. شعر فيلم اينجاست، چون تم فيلم تم عشق است و نفرت. حالا ازت سؤال مي‌كنم توي اين چند دقيقه كه من حرف زدم سر اسلحه كج بود يا نه؟

 كج بود!

ح.ب: كج بود ولي اهميتش را از دست مي‌دهد. به هر حال هر جوري فكر كني تو توي سينما نشسته‌اي. عروج كه نمي‌خواهيم بكنيم. ما توي سينماييم. ما تماشاگر حرفه‌اي هستيم و بعضي چيزها را مي‌گذاريم كنار تا به اصل برسيم.

از قبل مي‌شناختمش
او بمب انرژي است. يك جوري درباره روز سوم حرف مي‌زند كه فكر مي‌كني دارد از بهترين فيلم تاريخ سينما برايت تعريف مي‌كند. حامد بهداد، درست به اندازه بازي‌هايش دوست‌داشتني است؛ دوست‌داشتني و پر از ريزه‌كاري.

وقتي با او گفت‌وگو مي‌كني، مدام حسرت اين را مي‌خوري كه چرا مجبوري حرف‌هايش را بنويسي. موقع حرف زدن بازي مي‌كند و اي كاش دوربيني بود كه هيجان حرف زدنش را نشانتان مي‌داد!

  •  حامد بهداد در بازي‌هايش يك عالمه جزئيات دارد كه خيلي هم خوب ازشان استفاده مي‌كند. اين‌جور بازي تميز و يكدستي را بين بقيه بازيگرها سراغ نداريم.

بهداد: توي هم سن و سال‌هاي خودم منظورتان است؟

  •  آره. اصلا اين را قبول داري كه بازيگر خوبي هستي؟

بهداد: آنكه بله. (به خنده) البته بايد مي‌گذاشتي من اين سوال را بپرسم كه حامد بهداد بازيگر خوبي هست يا نه.

كوثري: آقا بدجنسي نكنيد! حامد بهداد آدم صادقي است و وقتي اين طوري جواب مي‌دهد، همه مي‌گويند چه آدم از خود متشكري!

بهداد: خيلي اهميتي ندارد. من خيلي محتاجم. خيلي وقت‌ها يك چيزي را با جانم مي‌طلبم. گاهي اين را در بازيگري پيدا مي‌كنم. بازيگر خوبي‌ام. خيلي هم بازيگر خوبي‌ام.

  •  واقعا براي اين همه جزئيات دليل داري؟

بهداد: براي خيلي‌هايش! مثلا چند وقت پيش يكي از دوستانم مي‌گفت آن صحنه‌اي كه گچ ديوار را فوت مي‌كني خيلي خوب است، كار خودت است؟ گفتم آره.

  •  واقعا؟ كارگردان كه آن صحنه را ديد چه كار كرد؟

بهداد: خيلي خوشش آمد. مي‌داني؟ حسين كارگردان فوق‌العاده‌اي است. ما در طول فيلم مدام با هم حرف مي‌زديم. من مي‌گفتم، او مي‌گفت...

 باران كوثري نمي‌خواهد به بازي حامد بهداد ايراد بگيرد؟

كوثري: فكر مي‌كنم در روز سوم بازي‌اش بي‌نقص است.

بهداد: من هم همين فكر را مي‌كنم (باخنده). من جايي بد بازي نكردم.

  •  چقدر روي نقش فؤاد كار كردي؟‌

بهداد: راستش را بخواهي واقعا برايش زحمت نكشيدم.

كوثري: اِ!

بهداد: هاوالا! هيچ كار نكردم. توي آستينم داشتمش.

  •  پس لهجه و زبان چي؟

بهداد: لهجه و زبان حكم همان هزار پا را دارد. بالاخره هر كسي با يك زباني صحبت مي‌كند. من همين الان مي‌توانم اسپانيولي حرف بزنم. يك معلم به من بدهيد، ديالوگ‌ها را هم بدهيد. بعد فيلمنامه را براي من معني كنيد تا من لهجه را برايتان دربياورم؛ با هر زباني كه باشد. مي‌داني؟ چيزي كه به بازيگري جهت مي‌دهد خود خود ذات بازيگري است. توي اين فيلم بيشتر از يك سري فرم استفاده كردم تا تكنيك. چون قبلا آرزوي چنين نقشي را داشتم.

  • انگار از خيلي وقت پيش توي ذهنم تمرين كرده بودم.

كوثري: آرزوي چه نقشي را داشتي؟

بهداد: يك چيزي شبيه فؤاد را.

كوثري: يعني يك آدم نظامي مثلا؟

بهداد: آره! ويژگي اين آدم شكوهش است. حس مي‌كنم از قبل توي آستينم داشتمش. مثل بوتيك، بوتيك هم اصلا توي آستينم بود. مي‌دانستم چي است. باهاش زندگي كرده بودم. اين اقتدار و اين شكوه و اين ترك بزرگي كه روي اين آدم است.

چوب مي‌زني!

راجع به بازي هم نظر مي‌دهند؛ به همين سادگي در كمال رفاقت و صداقت. هم از هم انتقاد تند مي‌كنند هم تعريف‌هاي اساسي. البته شدت هيجان و انرژي نظرهاي حامد بهداد بيشتر است ولي باران كوثري هم صريح و البته با آرامش حرفش را مي‌زند.

  •  از همان صحنه شاهكار توي خانه شروع كنيم؛ جايي كه فؤاد و سميره داخل خانه هستند و بقيه آن بيرون. حامد بهداد آن نگاه آخر را چه جوري درآورد؟

بهداد: البته اين اتفاق قبلا در ايران افتاده؛ قبل از اينكه سينما وجود داشته باشد، چون شعري داريم كه مي‌گويد: «با نگاهت اين روزا داري منو چوب مي‌زني». شما تصور كن آدم بتواند با نگاه به كسي چوب بزند. با نگاه خيلي كارها مي‌شود كرد.

كوثري: در آن پلان حامد واقعا به‌هم ريخت. خيلي كم پيش مي‌آيد كه چنين اتفاقي برايش بيفتد و آن روز مجبور شديم چند دقيقه صبر كنيم و دوباره فيلم‌برداري را شروع كنيم.

بهداد: يادم بينداز!

كوثري: رفتي آن ور و واقعا گريه‌ات گرفت.

بهداد: آها! رفتم آن‌ور گريه كردم؟ مطمئني؟ يادش به‌خير!

  • آخ آخ، چقدر عجيب بود. آنجا گريه نكردم... ولي نه همان‌جا بود. سر داد و بيدادها بود يا سر «نرو» گفتن؟

كوثري: سر نرو گفتن بود.

بهداد: نه، مي‌داني كجا بود؟ آنجا كه مي‌كوبيد توي صورتش و مي‌گفت «سميره حبي!» راستي من و باران كوثري آن بخش را بدون همديگر بازي كرديم. آره! و من خيلي تعجب كردم. حسين لطيفي به من گفت حامد، باران ديروز يك بازي كرده، بيا و ببين! مي‌گفت نمي‌داني چه نگاهي داشت.

كوثري: آره، آن سكانس را من روز قبل بازي كرده بودم. البته هنوز هم فكر مي‌كنم كه يك‌كم حيف شد. يعني اگر آن همه عجله وجود نداشت خيلي تاثيرگذارتر از اين مي‌شد. ضمن اينكه نمي‌دانم به‌خاطر گريم يا نور يا چي بود كه نگاهي كه جلوي در به فواد مي‌كنم، الان در فيلم معلوم نيست. من اين نگاه را خيلي دوست داشتم.

بهداد: چرا معلوم است!

كوثري: نه! فقط يك صورت سياه است.

بهداد: نه نمي‌پذيرم، به خاطر اينكه حقيقتا معلوم مي‌شود.

بهداد: به نظر خودت در كدام سكانس از همه جا بهتري؟

كوثري: بخش دوم سكانس داخل خانه با فواد. از آنجايي كه با هم روبه‌رو مي‌شويم تا لحظه‌اي كه مي‌روم بيرون.

بهداد: مي‌بيني چقدر نامرد است! من هي مي‌گويم خوب است، خوب است ولي قبول نمي‌كند.

كوثري: و سكانس آخر. فقط حيف كه آنجا موقع توي آب‌رفتن چشم‌هايت بسته مي‌شوند. تقصير مونتور است، بايد قبل از رفتن توي آب قطع مي‌كرد.

بهداد: آب خيلي سرد بود! ‌تمام تمركزم رفته بود. با همه اين حرف‌ها باز هم خوب است. خوب است كه نگهش داشته.

كوثري: چرا؟

بهداد: آن اتفاق بايد مي‌افتاد. بايد با چشم باز مي‌رفتم توي آب، ولي نشد. نتوانستم ديگر. تيك تيك مي‌لرزيدم، از آن طرف هم هي اشاره مي‌كردند؛ حامد چشم باز، چشم باز. 10بار رفتم ولي چشمم بسته شد.

فضا مهم است، فضا
او به دنبال تفاوت است. يك نگاه به سه تا نقش اخيرش كه بيندازيد متوجه مي‌شويد كه متفاوت بودن چقدر براي باران كوثري مهم است. اول قرار بود باران كوثري از ريزه‌كاري‌هاي سميره روز سوم بگويد ولي بحث كه داغ شد، حامد بهداد اين مسئوليت را برعهده گرفت تا حتي به خود باران بقبولاند كه نقشش را عالي بازي كرده.

 از سوسك مي‌ترسي؟

كوثري: آره! هزار پا هم واقعي بود.

 يك كم از همان صحنه هزارپا بگو.

كوثري: من فكر مي‌كردم خيلي كار مهمي كرده‌ام. ولي بعد حامد بهداد گفت ببين اين خيلي خوب است كه بازيگر براي نقش‌اش فداكاري كند ولي از آن مهم‌تر اين است كه بعد از اينكه هزارپا را گذاشتند روي صورتت چه كار كني. بعد ديدم راست مي‌گويد. من آن لحظه احساس كردم بازيگر مهمي‌ام و ديگر لازم نيست كاري بكنم. خيلي خودم را رها كردم. شايد اگر يك كم به‌اش فكر مي‌كردم بهتر مي‌شد.

بهداد: خون بازي را آن‌قدر خوب بازي كرده‌اي كه بقيه كارهايت برايم كمرنگ است. دست مريزاد! به نظرم يك جاهايش خارج از توان بازيگري است. اما در مورد صاحبدلان و بازي باران كوثري اصلا نظر مثبتي ندارم.

در روز سوم آن سكانسي كه سميره را از خانه مي‌آورند بيرون، بازي باران كوثري عالي است، شاهكار است. خدايا عجب سكانسي است. خدايا عجب لحظه‌اي است. خدايا اعصابم خراب است!

اينها مي‌آيند جلوي توپ و تانك با اين گلوله‌هاي كوچولو كوچولو. درست مثل حمله زنبورهاي گاوي مي‌ماند به كندوي زنبور عسل. انگار كه زنبورها دارند ملكه را نجات مي‌دهند.

عين هاچ زنبور عسل! ببين بازيگري اين نيست كه بازيگر اجازه بدهد هزارپا يا شير از رويش رد بشود، بازيگري وجه بعدي آن است. صحنه‌اي كه دو دستش را مي‌گذارد روي گوشش من ديگر او را به چشم يك دختربچه نمي‌بينم. من، من حامد بهداد تماشاگر حرفه‌اي سينما اينجا ديگر ناموس و وطن مي‌بينم.

  •  اگر صحنه خوب ديگري هم در بازي باران كوثري سراغ داري بگو.

بهداد: درست جايي كه رضا كشته مي‌شود. يكي از هوشمندي‌هاي بازي‌اش اين است كه قبل از اتفاق، خبر مرگ رضا را مي‌شنويم. يك تاكيدي روي صدا كردن رضا دارد كه مي‌فهمي اين ديگر برنمي‌گردد. كاش بروبچه‌‌هاي مخاطب همشهري جوان به جاي خواندن اين جمله صدايش را مي‌شنيدند: «رضا!... رضا!» ببين! با شعر دارد زودتر به ما تقلب مي‌رساند. با شعر بازيگري.

  •  و اما سميره چند تا مشكل هم دارد. اولي‌اش لهجه. خصوصا در مقابل رضا لهجه‌اش درنيامده.

كوثري: بله، كاملا. براي اينكه پوريا پورسرخ به‌شدت با انگيزه آمد سر فيلم و به‌شدت هم زحمت كشيد. اصلا هم درگير هيچ عجله و بگيريم بگيريم نشد و من به‌شدت شدم و نمي‌دانم چرا. آره من خودم هم به لهجه‌ام انتقاد دارم.

 گريه‌هاي سميره هم همان گريه‌هاي باران كوثري است در صاحبدلان و خون بازي.

كوثري: نمي‌پذيرم! من دو جا گريه كردم و شبيه خون‌بازي نبود. ببين اين را كه نمي‌شود كتمان كرد كه بازيگر هر سه تا نقش منم ولي خب من در روز سوم انگيزه‌اي كه در صاحبدلان يا خون‌بازي داشتم را ندارم. آقا نمي‌خواهم توجيه كنم، بي‌فيلمنامگي آدم را مي‌كشد. من به فيلمنامه وابسته‌ام.

 بهداد: ببينم تو در صاحبدلان بهتر بازي كردي يا روز سوم؟

كوثري: صاحبدلان.

بهداد: چرا حرف الكي مي‌زني؟ توي روز سوم بهتر بودي. نقشت هم بهتر است، بازي‌ات هم بهتر است. مي‌خواهم بگويم چيزي كه باعث مي‌شود آدم بهترين بازي‌اش را بكند فيلمنامه نيست. فضايي است كه مهيا مي‌شود. به تو فضاي خوبي داده شده و تو خبر نداري.

كوثري: اگر فضا مهياست، چرا بين حامد بهداد و پوريا پورسرخ و باران كوثري، بدترين بازي براي من است؟

بهداد: نه! اگر اين جوري بگويي نامردي كرده‌اي. چون ما با هم خيلي متحد بازي كرديم. فضا مهم است، فضا!

كليشه‌ها ايده را كشتند

موقعيت مركزي «روز سوم» آن‌قدر كشش دارد كه وقتي خلاصه فيلم را مي‌خوانيد، قطعا هيجان‌زده خواهيد شد  اما  وقتي كه جايتان روي صندلي محكم شد و  قصه فيلم راه افتاد، اگر گاردتان را باز نكرده باشيد و موذيانه‌تر به فيلم نگاه كنيد، قطعا خيلي از چيزها اذيت‌تان خواهد كرد.

شايد مهم‌ترين مشكل فيلم ايجاد موقعيت‌هاي بسيار ساده، بي‌ظرافت و به طرز وحشتناكي كليشه‌اي براي ايجاد حس تعليق باشد. دقت كنيد به لحظاتي كه سميره به رضا التماس مي‌كند كه او را بكشد؛ به آن لحظه كليشه و گل درشت ترديد در فشار دادن ماشه كه بارها و بارها و بارها ديده‌ايم و هر بار هم مطمئنيم كه شليك نمي‌شود؛ يا فرمول كهنه و پوسيده «نجات در آخرين لحظه» كه در سطحي‌ترين حالت ممكن به كار رفته بود. به ياد بياوريد لحظه‌اي را كه نگهبان عراقي به خاطر جاگذاشتن كيفش، به خانه‌اي كه سميره در آن پنهان است بر مي‌گردد و در همين زمان حامد بهداد هم قصد خانه يار را مي‌كند.

سپس درست در لحظه‌اي كه نگهبان مي‌خواهد به سميره آزار برساند و به نيم وجبي‌اش رسيده، اين بهداد است كه از پشت او را مي‌كشد. غير از اين موقعيت‌پردازي‌ها، يكي از مشكلات اساسي فيلمنامه، شخصيت‌پردازي و ساختمان سكانس‌هاست.

گويي فيلمنامه‌نويس براي اينكه فضاي فيلم را واقعي‌تر كند   و آن را    از اتمسفر «حاجي، سيدي» بيرون بياورد، سعي كرده رگه‌اي از طنز را توي داستان تزريق كند. به طور مثال بعضي سكانس‌ها فقط و فقط براي خنده گرفتن از تماشاچي طراحي شده‌اند، بدون اينكه در پيشبرد قصه اساسا كمكي كنند و حتي اين سكانس‌ها جوري است كه به افراد ماجرا هم هيچ‌وجهه شخصيتي نمي‌دهد. شوخي‌ها اغلب كلامي‌اند  و  در هيچ‌كدامشان موقعيت عجيب و غريب جنگ، تهديد و ترس ديده نمي‌شود و صرفا براي خنداندن طراحي شده‌اند. 

ناشي‌گري اين تكه‌هاي مزه‌پران طوري است كه تماشاگر ناخودآگاه به بسياري از صحنه‌هاي جدي فيلم هم مي‌خندد و در نهايت با ملغمه‌اي طرف مي‌شويم كه نمي‌دانيم بايد به آن بخنديم، از آن بترسيم يا لطافت روحمان را آزمايش كنيم.

اين ايراد بزرگ (بي‌منطقي طراحي سكانس‌ها) در صحنه‌هاي به‌اصطلاح اشك‌درآر فيلم هم ديده مي‌شود؛ يعني بعضي سكانس‌ها به اين علت طراحي شده‌اند كه از ما گريه بگيرند، بدون اينكه كوچك‌ترين اثري در پيشبرد داستان داشته باشند.

اينكه عراقي‌ها قرارگاه بچه‌هاي ما را در نيمه‌شب مي‌زنند، انگار فقط و فقط براي اين طراحي شده كه كودك خردسال توي انفجارها بميرد و اشك ما را در بياورد! آيا واقعا نمي‌شود كل اين سكانس را حذف كرد؟ آيا اشكالي به فيلم وارد مي‌شود؟ آيا قصه سميره و رضا و فؤاد خدشه‌دار مي‌شود؟ بشماريد و ببينيد چند تا صحنه خنده و گريه اين‌جوري در فيلم است، آن وقت حذفشان كنيد و ببينيد فيلم چند دقيقه مي‌شود.

سينما كه همه‌چيز نيست
چند تا آدم توي فيلم‌هاي جنگي ديده‌ايد كه دارند فرياد مي‌زنند؟ و از خدا يك چيزي طلبكارند و مي‌خواهند اشك شما را دربياورند؟ چند تا فيلم جبهه‌اي ديده‌ايد كه كارگردانش زور زده تا آخر فيلم از آدم‌هايش برايمان قهرمان‌هاي عجيب و غريب بسازد يا كاري كند برايشان دل بسوزانيم؟

فيلم‌هاي جنگي زيادي ديده‌ايم كه اين طوري‌اند؛ فيلم‌هايي كه تصميم داشتند و مي‌گفتند مي‌خواهيم راجع به يك چيز مقدس براي مردم حرف بزنيم و بعد از اول تا آخر، فيلم همين طور يكسره به رويتان مي‌آورد كه دارد راجع به يك ارزش سخنراني مي‌كند.

ولي «روز سوم» اين طوري نيست. يعني از اول برايت يك قصه تعريف مي‌كند كه ظاهرا هيچ ربطي به جنگ ندارد و فقط در يك موقعيت جنگي اتفاق مي‌افتد. بعد هم تو را درگير قصه مي‌كند و قهرمان‌هاي اين قصه‌اش، كارهايي مي‌كنند و خلاصه آخر سر به اين نتيجه مي‌رسي كه «اِچقدر قشنگ! چه ارزشمند».

 در «روز سوم» يك چيز را خيلي دوست داشتم؛ اينكه كارگردان يك شيفته و واله جنگ و فضاي جنگ نبود، يعني از فيلمش مي‌شد فهميد كه فيلمساز توي آن حال و هوا غرق نشده و خاطراتش را با تعدادي شعار برايت تعريف نمي‌كند و اين چيز نايابي توي يك اثر سينمايي ايراني راجع به جنگ است.

«روز سوم» هم وقتي تمام مي‌شود به اين نتيجه مي‌رسي كه جنگ عجب نابودگر قهاري است؛ جنگ چه پست و حقير است و چقدر وحشي است كه حتي به عشق هم رحم نمي‌كند و خيلي خوب آخر فيلم آدم‌هايي كه آنجا هستند برايت مهم مي‌شوند؛ آنجا يعني وسط آتش و خمپاره و فاجعه؛ آدم‌هايي كه از هر چيزي كه برايشان باقي مانده با چنگ و دندان دفاع مي‌كنند.

اين آدم‌ها حالا براي تو قهرمان هستند؛ درست به همان اندازه كه باشو يك قهرمان بود يا «ليلا»ي گل پامچال.

كاري ندارم كه فيلمنامه چند تا سوتي دارد و كارگرداني چند تا گاف يا  اينكه فيلم از جايي به‌شدت افت مي‌كند و بازيگرها بعضي جاها واقعا فقط براي خنداندن يا گرياندن آدم‌ها كارهاي الكي مي‌كنند؛ چون ديدن يك فيلم متوسط را كه يادم بيندازد اصل جنگ چي بوده و آدم‌هايش چه آدم‌هاي بزرگي بوده ‌اند و در عين حال، معمولي، ترجيح مي‌دهم به فيلم‌هايي كه فيلمسازانشان ادعا دارند و در دكوپاژ و فيلمنامه و ديالوگ مي‌تركانند؛ چون بعد از اينكه اين فيلم‌ها تمام مي‌شود، آدم احساس مي‌كند سنگيني شعار و ريا روي دلش بدجوري مانده ولي «روز سوم» دقيقا به بي‌ادعايي و سادگي آدم‌هايي بود كه راجع به آنها حرف مي‌زد. من ترجيح دادم به اين آدم‌ها نگاه كنم تا سينما.

محمد جباري- ايمان جليلي – فاطمه عبدلي- سعيد جعفريان

عكس‌ها: جواد منتظري

تاریخ درج: 25 تیر 1386 ساعت 08:13 تاریخ تایید: 25 تیر 1386 ساعت 10:46 تاریخ به روز رسانی: 25 تیر 1386 ساعت 10:38  
     
  


 

 

 

خط پررنگ ملودرام
 
نقد - آناهيد موسسيان:
همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد آن را مد نظر قرار داده است.

با مروري به كارنامه محمدحسين لطيفي، چه در عرصه تلويزيون مثل «كت جادويي» يا مجموعه‌هاي وزين‌تري مانند «سفر سبز» يا «صاحبدلان» و چه در عرصه سينما با آثاري چون «عينك دودي»، «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» درمي‌يابيم كه رويكرد او جلب سليقه مخاطب عام است. اينها جداي از اين است كه آثار اين فيلمساز در چه ژانرهايي ساخته شده‌اند.

به بياني ديگر همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد، آن را مد نظر قرار داده است. اين رويكرد به سليقه عام را در وجوه مختلف «روز سوم» مي‌توان پيگيري كرد.

ابتدا مي‌توان از اصلي‌ترين عنصر هر فيلم يعني فيلمنامه شروع كرد. در «روز سوم» ايده اصلي شكل‌گيري فيلمنامه برگرفته شده از يك ماجراي واقعي است. خواهر و برادري كه در سنگين‌ترين روزهاي جنگ و اشغال خرمشهر در شهر گرفتار مي‌شوند. خواهر در چنگال دشمن است و برادرش به كمك چند نفر از دوستانش سعي در نجات او دارند.

اين ايده محوري فيلم، شاه‌بيت فيلم است. اما براي اضافه شدن رنگ و بوي تراژدي با تمهيد كارگردان، پاي دختر شكسته و گچ گرفته است تا مثل ديگران امكان فرار نداشته باشد. از سويي ديگر وقتي عراقي‌ها در حال اشغال شهرند، رضا- برادر سميره- فرصت مي‌كند كه او را در گودالي زير خاك‌هاي باغچه حياط پنهان كند.

همين ايده و طرح يك خطي آن‌چنان جذاب است كه ظرفيت آن را دارد كه محور اصلي يك فيلم جنگي باشد. اما به‌واسطه همان نگاه هميشگي محمدحسين لطيفي،  موضوعي با چنين پتانسيلي قوي تبديل به يك اثر صرفاً ملودرام مي‌شود. در مقياس كوچك‌تر و شخصي‌تر هم پسر و هم دختر درگير يك ماجراي عشقي هستند. هر دو در آستانه ازدواج‌هايي بوده‌اند كه شروع جنگ آن را به‌هم ريخته است.

 هرچند لطيفي لحظه‌هايي را كه خواهر و برادر براي سرنوشت نهايي‌شان تصميم مي‌گيرند و همين‌طور صحنه‌هاي وداع را بسيار خوب و تاثيرگذار گرفته؛ اما تركيب رزمنده‌ها به شكل مجزا و بعد در كنار هم، از تاثير كابوس‌گونه جنگ و تعليق آن كم مي‌كند: اين فضاي غيرواقعي جنس ساختگي بودن را به تماشاگر القا مي‌كند. گرچه چنين آدم‌هايي وجود داشته‌اند اما در دل فيلم و ساختار آن خوب جاي نگرفته‌اند.

دوستان رضا حتي در سنگين‌ترين لحظه‌ها دست از لودگي برنمي‌دارند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه آنها در سنگر گرفتار شده‌اند و از دو طرف در محاصره عراقي‌ها هستند و دوربين به نوبت بر چهره يك- يك آنها زوم مي‌كند تا آنها حرف‌ها و وصيت آخرشان را بگويند و نهايتاً نيز بعد از اين صحنه مرگ نوبتي آنها را شاهد هستيم.

 در كنار صحنه‌هايي از اين جنس مي‌توان به صحنه‌هايي اشاره كرد كه تاكيدي است بر حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد. فؤاد پيش از شروع جنگ معلمي ساده و عرب زبان بوده كه در همان مدرسه‌اي تدريس مي‌كرد كه سميره نيز معلم بوده اما با وقوع جنگ به صف فرماندهان عراقي مي‌پيوندد و اتفاقاً همان فرماندهي است كه ماموريت دارد تا خرمشهر را تصرف كند.

البته حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد، در مسير سريعي كه فيلم دارد و قبل از تصرف شهر از مسيري عاشقانه به مسيري رو به نفرت تغيير پيدا مي‌كند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه فواد در بازار ساك خود را  جا مي‌گذارد، ساكي كه بمب در آن جاسازي شده و بر اثر انفجار آن چند زن و مرد و كودك شهيد مي‌شوند؛ و اتفاقاً درست چند لحظه قبل از قضيه انفجار و در ميان آن همه شلوغي و رفت و آمدها سميره، فواد و رفتار او را مي‌بيند و بعد باز مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه قضيه پنهان شدن سميره در خانه‌شان لو مي‌رود و نهايتاً فواد و سميره با هم رودررو مي‌شوند.

 فواد هر چه‌قدر كه پنهان از اين موقعيت خوشحال است و به سميره ابراز عشق مي‌كند اما سميره انگار كه در حال سخنراني و دادن شعار است و براي همين اين صحنه‌ها چندان واقعي و دلنشين درنمي‌آيند. شايد به اين خاطر است كه كارگردان از قبل تصميم گرفته كه فيلم در هر شكل هم كه باشد بايد همچنان خط پررنگ ملودرام در آن واضح و قابل لمس باشد و شايد به خاطر همين است كه برادر كوچك سميره و رضا نيز زود شهيد مي‌شود تا اين بار واقعاً اشك تماشاگر سرريز شود.

 البته در فيلمي اين‌چنيني كه تمام قابليت و پتانسيل قوي كه ايده اوليه در خود دارد و همين‌طور به هر حال فيلمي است كه مقوله جنگ در آن حرف اول را مي‌زند همه چيز به نفع ملودرام شدن و تماشاگرپسند شدن كار ناديده گرفته مي‌شود.

 اين تاكيد بر نمادها نيز كمي نچسب از كار درمي‌آيد. اين‌كه خانه سميرا و رضا در ميانه جنگ اصلاً آسيبي نمي‌بيند، اين تاكيد بر رودخانه و نهايتاً اين‌كه از ميان آن همه آدم فقط سميره و امير- كسي كه قبلاً نيز به سميره علاقه‌مند بوده- زنده بمانند و احتمالاً زندگي‌شان به ازدواج ختم خواهد شد و... و معلوم است همه كاركردي نمادين دارند.

اما تماشاگري كه از ابتدا فيلم را دنبال كرده همچنان حواسش به خط پررنگ ملودرام اين فيلم است و وجه احساسي زندگي آدم‌ها برايش اهميت زيادتري دارد. باز به خاطر همين است كه اين تاكيد بر نام فيلم يعني «روز سوم» چندان مفهوم خاصي پيدا نمي‌كند.
«روز سوم» به لحاظ ساختاري نيز قابل تأمل است؛ ساختاري كه لطيفي براي فيلمش در نظر مي‌گيرد بزرگترين برگ برنده اوست.

 از انتخاب بازيگران مي‌توان گفت كه هركدام هم‌ با نقش‌شان حضور خوبي دارند. كارگردان هم با توجه به انتخاب خوبش ابايي ندارد كه در تمام فيلم و در شهري به اين شلوغي مدام فقط بر همين گروه زوم كند. تماشاگر هم نمي‌پرسد پس چرا از آدم‌هاي ديگر خبري نيست؟ و باز البته از اين نظر است كه در فيلم نماهاي نزديك از چهره بازيگران را زياد داريم و به همان اندازه نيز نماهايي با لنز باز كه دورنماي شهري را نشان مي‌دهد.

 اما گاه همين نماهاي نزديك كار دست كارگردان مي‌دهد؛ اين‌كه در سخت‌ترين لحظاتي كه هر لحظه حمله همه‌جانبه رزمندگان ايراني قابل حدس است اما فرمانده عراقي در خانه سميره كه حتي يك شي‌ء كوچك نيز در آن جابه‌جا نشده در حال مرور خاطراتش و ورق زدن آلبوم عكس‌هاي سميره است.

اين وضعيت كمي غيرعادي است.

 
     
  
 

نوشته شده توسط رزا در 12:34 | لينک به اين مطلب |
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
یادداشت های زیبا از مجله اینترنتی سینما نت

 

 

 

 

 بروز ارجمند و پوریا پورسرخ - روز سوم

 

 

 

 پوریا پورسرخ و باران کوثری - روز سوم

 

 

باران کوثری - روز سوم

 

 

پوریا پورسرخ و باران کوثری - روز سوم

 

 

 

بروز ارجمند و باران کوثری - روز سوم

 

 

 

چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو ...

يادداشتي بر ( روز سوم ) ساخته ي محمد حسين لطيفي

 

 

باران کوثری - روز سوم

 

1- روز پنجم جشنواره فيلم فجر بود كه به محمد حسين لطيفي زنگ زدم. به من گفت سه شبانه روز است كه نخوابيده و نمي تواند خوب حرف بزند . اما باز هم با روي خوش با من يك ربعي صحبت كرد. كه همان يك ربع مقدمه ي يك رفاقت عميق ميان من و او شد.


2- باور كنيد براي يك هنرمند خيلي سخت است كه 90 % كارهايش خوب و موفق باشد. من كمتر خواننده و نقاش و نويسنده و فيلمسازي را مي شناسم كه حداقل در بحث تخصصي هنر خود موفق باشند. و يا اندك ضعفي در كارهايش ديده شود. به جرات مي توانم شهادت بدهم محمد حسين لطيفي از آن دست فيلمسازاني است كه 90 % كارهايش موفق است. اين رو نه از روي پسرخالگي و نه هندوانه زير بغل گذاشتن بلكه بر اساس ( يثبت اقدامكم ) اوست كه ، ناخودآگاه من ، چنين قلمي مي زند.


3- كسي منكر اين نمي شود كه ملت ما پاي روضه ها و عزاداري ها بزرگ شده اند. و از اين رو با چنين غم نامه هايي آشنا و اجين هستند. ذات ملودرام هم در آوردن اشك است. حال مي خواهد متوسل به نهايت اغراق باشد و چه در كمال منطق اعصاب تماشاگر را خرد كند.


4- لطيفي ترسي ندارد كه از كليشه ها استفاده كند. او متوسل به هر صيغه اي مي شود تا فيلمش خوب از آب در بيايد . حال چه تكرار حالات مختلف نمازخواندن ( در سريالهايش) باشد و چه عاشق شدن هاي ( يك نگاهي ) قهرمانهاي فيلم هاي سينمايي اش. او با افتخار از ( هندي بودن ) ( دختر ايروني ) مي گويد و بارها تاكيد كرده كه نمي خواهد راه و طريق سينما اش با تلويزيون يكي باشد. از اين روست كه در تلويزيون از همان ابتدا با مفاهيمي سرو كله زده كه كمي به همان ( روضه خواني ها) باز ميگردد اما در سينما دوست دارد ناخنكي به هر موضوعي بزند. لذا ( روز سوم ) از قضا نقطه ي عطف كارنامه ي لطيفي در فيلمسازي است. و شايد پيوندي مناسب داشته باشد با ساخت سريالهايي همچون ( سفر سبز و وفا و صاحبدلان)


5- درسته كه لطيفي كليشه هايش فراوان است اما باز هم ( از قضا) در ( روز سوم) از كليشه ها دست برداشته است و قصه در همان مسيري طي مي شود كه منطق كلي حكم مي كند. مثل ( يكي مرد و يكي مردار شد ) نمونه ي بارز ( روز سوم) است. و همين جذبه ي فيلم را بيشتر مي كند. قرار نيست در آخر قصه ( آدم خوبه) ي قصه باقي بماند و ( آدم بده ) از بين برود. چون جنگ است ، همه خواهند مرد. حال چه توفيري دارد نيم ساعت سكانس درون گودال با دل دادن ها و قلوه گرفتن ها پيش برود. در نهايت ( سميره) اي بايد زنده بماند كه اول قصه قرار بود بميرد و ( رضا) ي قصه مي ميرد چون اول قصه از مرگ فرار كرده بود. ( فواد) عاشقانه و در نهايت قساوت مي ميرد و باز هم سير ارتجاعي يك حقيقت ادامه دارد.


6- وجه مشترك كارهاي لطيفي در سه بعد قابل بررسي است. اول اينكه صداقت فيلمهايش در كمال ريا و دروغگويي جوري باهم در مي آميزد كه در نهايت تماشاگر را قانع مي كند به حقيقت هاي روايت شده اش . دوم اينكه او خوب مي داند چگونه از بازيگرانش بازي بگيرد و برايش فرقي ندارد گروهي بازيگر درجه سه در ( روز سوم) بازي كنند يا بازيگران حرفه اي . سومين مطلب هم سادگي روايت هاي قصه هاي پيچيده اي است كه از هنرهاي لطيفي است. ( اشاره به قصه هاي تو در توي روز سوم و روايت پيچيده اش كه به جاي اينكه تماشاگر را گيج و سردرگم كند سرگرم و فرحبخشش مي كند)


7- از نكات قابل توجه روز سوم قصه ي غريب و غمناكش است كه در راستاي همان ( روضه خواني ها) شكل گرفته . هر چقدر ( صاحبدلان) با تمام فرم گرايي اش با خشونت كلامي همراه است اما ( روز سوم) در نهايت عطوفت و مهرباني ساخته شده. هر چقدر در كارهاي قبلي لطيفي ( به خصوص سرعت و عينك دودي و خوابگاه دختران) كل كل هاي ذاتي جوانان بيشتر ديده مي شود اما در ( روز سوم) تمام بده بستان ها و مكالمات در نهايت صداقت و رفاقت صورت مي پذيرد. حتي صحنه ي كشته شدن افسر عراقي هنگام تحريك تجاوز به سميره توسط فواد و عصبانيت سميره در تعريف كردن داستان اليل شدن اش. بازي هاي خوب و يكدست باران كوثري و پوريا پورسرخ و صد البته حامد بهداد با آن ميميك عصبي صورت و خشونت ذاتي اش اگر هم روز سوم نقص داشته باشد پوشانده است. فيلمبرداري ابراهيم غفوري با آنكه چيز خارق العاده اي ندارد اما حضور چشمگيري در صحنه ها دارد .


8 - اي كاش مي شد به جاي خرج كردن هاي اضافه و ساختن فيلم در خود خرمشهر كمي هم ادعاي كاذب تهييه كنندگان در مورد ( ايثارگرانه بودن ) فيلم كاسته مي شد و خواسته خرجي ها در جاي مناسب خودش به كار گرفته مي شد.


بر خلاف اعتقاد خيلي از كارشناسان كه مي گويند ملودرام در مرور زمان ارزش احساسي خود را از دست مي دهد با قطعيت مي گويم كه ( روز سوم ) مصداق بارز يك پتانسيل عالي در انتقال مفاهيم است كه نمونه اش شايد در نسل امروز فيلمسازان كمي كمتر پيدا شود.


مرگ ذاتي مقدس دارد كه عاشقانه ما را به سوي خود فرا مي خواند. ( روز سوم ) معناي عاشقانه ي مرگ است كه قباي زيبا و با احساس ( وطن دوستي) را برتن كرده است.

 

 

                                                                                      علی نعیمی(سایت سینما نت)

 

 

 


 

 

بوسه بر خاك

نگاهي به فيلم روز سوم

 

 

سوم خرداد از جمله روزهاي سرنوشت ساز و غرورانگيز تاريخ اين مرز و بوم مي باشد. روزي كه گرچه اكنون،از پس غبار اين سالها، از فرط روزمره گي، عادي و كم اهميت جلوه مي كند، اما يقيناً در طول تاريخ ارزش و اعتبار آن به تدريج آشكارتر و مايه ي مباهات آيندگان خواهد گشت.
در طول روزهاي اشغال خرمشهر،مقاومت بي نظير مردم اين شهر كار را بر گستاخان بعثي سخت كرد تا آنان كه خرمشهر را ملك آبا و اجدادي خود مي دانستند و آن را محمره مي خواندند دريابند كه اينجا سرزميني ديگر است، سرزمين مردان بي ادعا و دلير!
حسين لطيفي در روز سوم بر اساس يك داستان واقعي گوشه هايي از اين مقاومت جانانه را به تصوير مي كشد. سميره (باران كوثري) كه نه پاي گريز ندارد و نه ناي رفتن، به ناچار در داخل گودال حقير حياط خانه پنهان مي گردد تا شايد روز بعد برادرش رضا (پوريا پورسرخ) به نجاتش آيد، اين در حالي است كه فؤاد (حامد بهداد) خواستگار ديروز و هنوز او، بي صبرانه انتظارش را مي كشد.
روز سوم قصه ي عشقي فرا مرزي است. عشقي كه مي تواند آنچنان قدرتمند و پايدار باشد كه شخص را از انديشه ي وطنش بازدارد و همه چيز را در رضاي معشوق ببيند. فؤاد به نمايندگي از اين عشاق سينه چاك، از قرباني كردن هموطن عراقي خويش كه قصد تعرض به سميره را داشته، نيز باكي ندارد. براي او مهم نيست كه برنده يا بازنده ي اين جنگ كيست و از همين رو در سكانس داخل خانه اجازه مي دهد دختر مورد علاقه اش بگريزد و به هموطنانش بپيوندد. گويي او تنها براي عشق مي جنگد.
همانطور كه رضا و سميره بخاطر وطن و عشق به آن مي جنگند.عشقي كه در سكانس گودال به اوج مي رسد و بوسه ي نمادين رضا بر خاك ،جلوه اي از عشق به ماندگاري خاك وطن را به نمايش مي گذارد تا در سكانس پاياني گلوله ي سميره بر پيكر فؤاد اين عشق را جاودانه گرداند.
روز سوم آشكارا فيلمي عامه پسند است. لطيفي بي واهمه گيشه را هدف قرار داده است و البته در اين راه بسيار موفق نشان مي دهد. قصه ي عشقي جذابي را بنا مي نهد و تماشاگر را تا پايان با خود همراه مي سازد.اما گويي چيزي در فيلم لنگ مي زند. چيزي كه گواهي مي دهد فيلم تكليفش با خودش روشن نيست. روز سوم در مواقعي يادآور ملودرام هاي عاشقانه است، پاره اي اوقات فيلم هاي جنگي خشن را در ذهن متبادر مي كند و لحظه اي ما را ياد اخراجي ها مي اندازد. گرچه فيلم در قضيه عشق به كمال مي رسد ولي طنز تزريقي به فيلم بيشترين ضربه را به فيلم مي زند.
لطيفي به منظور اينكه همچون همتايش در اخراجي ها، حضور طيف هاي مختلف از اقشار جامعه را در جنگ به نمايش بگذارد به يك طراحي كاريكاتور وار از برخي شخصيت ها اقدام مي ورزد. پسر جنوبي عاشق عينك ري بن، مردي كه هر لحظه صلوات طلب مي كند و يا جوان غيرتي و ... گويي تنها به منظور تلطيف فضا به فيلم افزوده گشته اند.
در اين ميان سكانس كانال، قابل تامل است. در شرايطي كه تانك هاي پر تعداد دشمن تا دقايقي ديگر فرا مي رسند،قهرمانان ما با فراغ بال و در كمال آرامش در حال وصيت كردن و حلاليت طلبيدن و البته خنداندن تماشاگر هستند. شايد لطيفي به منظور كنترل بار احساسي فيلم و نيافتادن در دام سانتي مانتاليسم آزاردهنده، اين سكانس را پيش بيني كرده باشد اما مساله اين است كه از نقطه نظر بيننده تطبيق اين سكانس با بخشهاي ديگر امري بس دشوار است.
همانطور كه سكانس آپوكاليپتو وار تعقيب و گريز هليكوپتر و رزمندگان ايراني به اصطلاح در نيامده است. فرار معجزه وار ايراني ها و حضور ناگهاني فؤاد به همراه هليكوپتر و استفاده ي او از سلاح كمري كلت براي هدف قرار دادن ايراني ها بسيار مضحك به نظر مي رسد و ديالوگهايي چون ((بهش بگيد باباش جنگيد تا اون بتونه با چشم هاي قشنگش رنگ دنيا رو بهتر ببينه)) و يا ((اگر خدا اجازه مي داد مي رسوندمش)) كه از زبان رزمندگان ايراني نقل مي شود آنقدر كليشه اي هست كه تاثير گذاري اين بخش از فيلم را به حداقل برساند.
نمي توان از روز سوم گفت و از بازي هاي خوبش هيچ نگفت. گرچه حضور قدرتمند پورسرخ اتفاقي غافلگير كننده است و نقش آفريني باران كوثري در مقايسه با نقش آفريني كم نظيرش در خون بازي، كم اهميت جلوه مي كند ،اما موفق ترين بازيگر فيلم كسي نيست جز حامد بهداد. كسي كه موفق مي شود در نقش يك دشمن عاشق و البته بيرحم، همدلي تماشاگر را برانگيزد، بطوريكه كشته و غرق شدن تايتانيك وارش در پايان فيلم احساسات تماشاگر را بشدت تحريك مي كند.
با تمام اين اوصاف روز سوم در كارنامه ي محمد حسين لطفي گامي به جلو تعبير مي شود. كارگرداني كه از حضور در حوزه ها و ژانرهاي مختلف هراسي به دل راه نمي دهد و به بخت آزمايي در وادي هاي گوناگون بشدت علاقمند است. نگاهي گذرا به كارنامه ي محمد حسين لطيفي از سرعت تا خوابگاه دختران و توجه به سريال هاي اغلب پر بيننده اي كه از اين كارگردان بر صفحه ي تلوزيون نقش بسته است نشان از كارگرداني دارد كه با درك صحيح از اوضاع و امكانات موجود قادر است آثاري درخور ارائه نمايد و بدون شك روز سوم تا بدين اينجا در صدر اين آثار ايستاده است.

 

 

 

                                                                                                          فرهاد خالدار(سایت سینما نت)

 

 

 


غرش عشق

 

 

 

این فیلم با تکیه بر درون مایه دراماتیک وارد عرصه جنگ می شود. قصه از جایی شروع می گردد که امیر برای انتقام از خواستگار جازده ی خواهرش از زندان بیرون می آید و خیلی زود با تهاجم نیروهای عراقی مواجه می شود. رضا خواستگار خواهر امیر است که به گفته ی خودش پدر و مادرش را به تازگی از دست داده و یک خواهر علیل روی دستش مانده که پایش مجروح از بمب گذاری بازار است. رضا در ضمن درگیری با متجاوزان برای خارج کردن خواهرش از شهر که سمیره نام دارد به خانه بازمی گردد. اما زمانی به خانه می رسد که دیگر دیر شده و دشمن به سرعت در حال ورود به تمام معابر شهر است. ناگزیر مجبور به مخفی کردن سمیره در باغچه ی حیات خانه می شود تا شب هنگام برای نجاتش باز گردد. او این کار را انجام می دهد و در تاریکی به سمت خانه حرکت می کند اما در راه ...
داستان روز سوم در حقیقت بهانه ایست برای بازگشت به خاطره تلخ سقوط خرمشهر. قصه ی هزاران زن و مرد آواره ای که از خانه و کاشانه ی خود رانده شدند.
در همان صحنه ی ایتدایی فیلم هنگامی که رضا از بردن سمیره با خود ناامید می شود و حتی تلاشش برای بالا کشیدن سمیره از دیوار بی نتیجه می ماند اولین ضعف فیلم نمایان می شود. سمیره اسلحه را روی پیشانی خود می گذارد و به رضا می گوید: بزن! و جالب تر اینکه با تردید چند ثانیه ای رضا مواجه می شود. تماشاگر تا چند دقیق در شوک می ماند که آیا به همین سادگی خواهری را که نمی توان نجاتش داد باید کشت؟ در واقع این سکانس چندان واقع گرایانه به نظر نمی رسد و باور بیننده را به همراه ندارد. البته هنگامی که دشمن به داخل خانه هجوم می آورد یک اتفاق نو در سینما روی میدهد که سمیره آن را در دو سه جمله اعلام می کند. به تصویر کشیدن شکوه هایی بدیع (با کفش نرین رو فرشامون - خونه زندگیمونو نجس کردین) زمزمه هایی که اشاره ایست ظریف به مسائلی که دغدغه ی تمام زنان ایرانیست. این بدان معناست که هیچ کس سقوط خرمشهر را باور ندارد.
در فرازی دیگر از فیلم وقتی رضا نزد دیگر همرزمانش بر می گردد و پاسخ آنها را در مورد امان اللهی و خواهرش خیلی عادی می دهد به یکباره همه با نوعی اطمینان و متفق القول می گویند: دروغ می گویی. انگار همه از قصه مطلعند!
به هر شکل تلاش شبانه رضا برای نجات خواهرش با حمله ی امیر ناکام میماند و با شلیک دشمن دوباره مجبور به فرار می شود. اینجاست که رائد (یکی از زیر دستان فواد) که انگار کارآگاه به دنیا آمده در یک چشم به هم زدن تمام وقایع را در کنار هم قرار می دهد و شم پلیسی خود را به نمایش می کشد و اینگونه به فواد می فهماند مه حتما چیز با ارزشی در آن خانه است.
ناکامی های فیلم زمانی بیشتر به چشم می آید که رضا به همراه دوستانش تصمصم به نجات سمیره می گیرند. یک گروه نجات که هر یک به انگیزه ای پای به این مهلکه نهاده اند. صحنه های درگیری و رد و بدل شدن گلوله های تیر بین این گروه و سربازهای عراقی بسیار غیر واقعی است به طوریکه این گروه از مقابل دشمن عبور می کنند و از سیل گلوله ای که به سمت آنان نشانه گیری گشته هیچ یک به آنان برخورد نمی نماید و در عوض اندک تیری که توسط این گروه نجات شلیک می شود موجب کشته شدن جمعی از دشمن می گردد. در واقع هر کجا که فیلم به جنگ نزدیک شده ناموفق بوده و به عکس قدرت فیلم در فرازهای دراماتیک آن است.
صحنه ی کانال یکی از قدرتهای فیلم است. هنگامی که رضا و دوستانش در محاصره ی دشمن هستند و امیدشان کمرنگ شده شروع به وصیت کردن می کنند که هر چند قدری شعاری به نظر می رسد اما قابل باور است. در عوض لحظه ی بیرون آمدن این گروه از کانال بیشتر شبیه به یک معجزه است و درگیری ها به هیچ عنوان به یک جمگ حقیقی شباهتی ندارد. آنها طوری در مقابل گلوله های مرگبار دشمن قدم میزنند که گوئی روئین تنند و یا اصلا قرار نیست که گلوله ای به آنان بخورد. اما زمانیکه قرار می شود که کادر ها خلوت تر شوندافراد این گروه با سرعتی عجیب یک به یک روی زمین می افتند گوئی ملک الموت در انتظار وصیت آنان بوده. این روند به گونه ای سریع اتفاق می افتد که حتی صحنه ی تیر خوردن آقا مرتضی در فیلم گم میشود. رضا هم در صحنه ای مجهول می میرد تا سه راس یک مثلث عاشقانه باقی بمانند: فواد، سمیره و امیر. امیر که تنها مرد باقی مانده از گروه است سمیره را به کارون می رساند و فواد هم با تمام وجود در پی آنان می دود.
در این میان باید به بازی خوب ارکان اصلی فیلم اشاره نمود. پوریا پور سرخ ثابت می کند که تنها متکی به چهره ی خود نیست و فقط از ظاهر جذاب سود نمی برد و ناخود آگاه تماشگر را به قیاس بازی خود با بازغی در فیلم دوئل وا می دارد. باران کوثری حضوری موثر دارد و در سکانسهای متعدد جسارت خود را برای حرفه ای شدن نشان می دهد. اما باید اذعان داشت که در مجموع بازی حامد بهداد بسیار چشم گیر تر از آنست که بتوان به سادگی از کنارش عبور کرد. بازی دو گانه بهداد ابتدا به عنوان یک معلم عاشق و سپس به عنوان یک متجاوز عراقی بی نظیر است. تناقضهاا و تضادهایی که در این فقش وجود دارد موجب شده تا شخصیتی عجیب در این فیلم شکل بگیرد که بهداد به خوبی از پس ایفای آن برامده است. روند فیلنامه فواد را که از مدرسه ی عراقی ها با سمیره حسین زاده آشنا بوده زمانه مجددا روبروی هم قرار می دهد که فواد در بازگشت به منزل غارت شده حسین زاده سمیره را در چنگ رائد درمانده می بیند و اقدام به کشتن هموطن خو می نماید و در واقع عشق در وجود او غالب می شود. وقتی سمیره لباس بر تن او را سدی بر سر راه عشقشان می داد فواد چنین می گوید: تو مال من باش من این لباسو آتش می زنم! تقابل عشق و چنگ و خونریزی در صحنه ای به اوج می رسد که سمیره در مقابل چشمان فواد از خانه خارج می شود و به نزد رضا و دوستانش که فواد را محاصره کرده اند می رود و او تنها می تواند نظاره گر باشد. این سکانس شاید زیباترین و بی نقصترین حضور حامد بهداد باشد.
در صحنه ی پایانی سمیره مابین دو عاشق قرار می گیرد. اول امیر که عشقش را در پس غرور و حیای ایرانی مخفی کرده و دیگری فواد که عشقش را فریاد می زند و اینجا نقطه اوج دراماتیک فیلم است. سمیره علاقه ای به امیر ندارد و به عکس زمانی عاشق فواد بوده و این عشق را حتی در درگیری رضا و فواد هم نمی تواند پنهان کند. امیر از سمیره می خواهد تا با اسلحه ای که در دست دارد فواد را نشانه بگیرد و مرتبا فریاد می زند: بزنش! نگاههای معنادار و ملتمسانه فواد چاره ساز نمشوند و سرانجام شلیک دو گلوله با فاصله ای معنی دار و با دو مفهوم متفاوت. شلیک اول سمیره در حقیقت نشانه روی به دل خودش است به مفهوم دل کندن از یک بیگانه و شلیک دوم شلیک به یک متجاوز به خاک یک ملت است. به کسی که در بازار جان کوچک و بزرگ را گرفته و حتی همنوعان خودش را هم ندیده. در واقع شلیک سمیره به فواد به مفهوم انتخاب امیر نیست بلکه نفرت از یک دشمن و متعدی به خاک وطن است.
نکته جالب استفاده محمد حسین لطیفی از رساندن شخصیت پیشبرنده داستانش بر روی قایقی روی آب است و ترسیم رستگاری نوح وار برای آن که در سریال صاحبدلان هم شاهد آن بودیم. این آرامشی پس از توفان است. گویی امیر باید برای رسیدن به سمیره در آب پای گذارد و تطهیر شود.
و بالاخره نمای پایانی. یک هموطن در کنار سمیره در میان کارون و دیگر هیچ!

منبع: اختصاصي سي نت

 

 

 

                                                                                                                  احسان جاودان(سایت سینما نت)

 

 

نوشته شده توسط رزا در 23:14 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
اعتراض

 

با سلام

 

امیدوارم حالتون خوب باشه

 

ممنونم که همچنان در کنار من و وبلاگ من هستید

 

سایت سینمای ما اولین سایت سینمایی با مخاطب بالا در ایران هست.....این سایت تا انجایی که من روزی ۲ ویا حتی بعضی روزها بیشتر از ۲ بار  به این سایت سر می زنم متاسفانه  رسالت خودش  را به درستی  انجام نمی دهد

من یک بار دیگر هم در مورد شکایت از این سایت در وبلاگم بعد از جشنواره  مطلب گذاشتم.....که اگر به پست های قبلی سری بزنید کاملا متوجه می شوید

در یک وبلاگ یک مدیر یعنی همان کسی که وبلاگ رو به روز می کند با توجه به تعداد بازدید کنندگان خود باید اشراف کامل بر مطالب ارائه شده و از ان مهم تر کامنت های گذاشته شده  داشته باشد تا چیزی خارج از چارچوب وبلاگ مطرح نشود

اما با این حساب یک سایت کاملا رسمی را در نظر بگیرید که با تعداد مخاطبان گسترده خود در تمام زمینه ها ان هم از نوع سینمایی که به طور معمول جنجال بر انگیز هست بخواهید مدیریت درست را اجرا کنید و به قول خودشان کار فرهنگی را انجام بدهید

به نظر شما در یک برخورد اجتماعی ساده اولین حرکتی را که دو طرف باید رعایت کنند چیه؟؟؟

معلومه ادب اجتماعی رو رعایت کنند!!!!!!!!!!!!!!

حالا در نظر بگیرید یک سایت بزرگ با چند خبرنگار به اصطلاح خبره با اب و تاب دارند کار می کنند و داعیه کار فرهنگی رو دارند  ولی متاسفانه تنها چیزی که ازانها اصلا درک نمی شود (البته به جز مواردی که مجبور به حفظ ظاهر هستند ) ادب و فرهنگ در حد یک بچه ۵ ساله

 

؟؟!!

 

در جشن دنیای تصویر که تعداد بسیار زیادی از هنرمندان حضور داشتند ان هم هنرمندان واقعا محبوب و دوست داشتنی ....سایت سینمای ما گزارش تصویری از این جشن را در سایت خودش قرار داده است؟؟

و در پایان صفحه قسمتی را برای گذاشتن کامنت یا همان نظر از سوی مخاطبین را قرار داده است؟

 

 

این کامنت ها را ابتدا باید مدیریت سایت (با کمال شرمندگی) تایید کند و  تا در سایت به نمایش در بیاد...و در بین این همه هنرمند محبوب سینما وتلویزیون تنها کامنت هایی که به ظاهر اقای پورسرخ بی احترامی شده را نمایش دادند؟؟؟؟!!و به طور خیلی واضح اقای پورسرخ را با هنرمند محبوب خود این سایت یعنی اقای رادان که ما به جایش برای ایشان احترام قائل هستیم مقایسه کردند؟؟

به نظر شما اگر قرار برای تایید کامنت ها از سوی مدیریت و سپس نمایش ان  می باشد؟یعنی این مدیریت به اندازه ی یک بچه ۵ ساله هنوز اداب اجتماعی را بلد نیست ؟؟؟

 

تا  بی احترامی به شخصی نباید صورت بگیرد ان هم مشخصا به ظاهر فرد؟؟!

 

که همچین مسئله یی دور از عقل هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

 

 پس  جز غرض ورزی این افراد و قصد  تخریب چهره یک هنرمند چیزی باقی نمی اند و چه بسا خودشان این کامنت ها رو برای خالی کردن عقده های .....بگذارند؟

 

این حرکت  برای بار اول نیست خیلی جالبه یک سایت در انتقال یک خبر با منبع موثق اظهار نظر خودش را هم در اخبار قرار بدهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

 

 

در خبر اکران روز سوم  نوشته بودند متاسفانه این فیلم بر اساس( پاره ایی سهل انگاری ها) ازسوی داوران بهترین فیلم جشنواره معرفی شد؟!

 

بی احترمی مستقیم به هیئت داوران یک جشنواره ی معتبر؟

 

من به شخصه  از دیدن این برخوردها واقعا خونم به جوش امد

 

 

ای کاش می شد

ای کاش می شد

 

 

با خراب کردن و له کردن یک فردی انسان به جایگاه بالاتری میرسید

ولی خدا این نعمت را از همه سلب کرده؟؟!!!

 

 این افراد فقط و فقط به خودشون ظلم می کنند؟؟

 

بیایم یک ذره بزرگ تر فکر کنیم

به خودمون کمک می کنیم

و حالا

شما هوادارانی که در باشگاه هواداران پوریا پورسرخ عضو شدید و در حال حاظر ۱۴۰ نفر عضو این باشگاه می باشند حتما از هدف افتتاح این باشگاه خبر دارید

حمایت از پوریا پورسرخ؟

پس شما باید اعتراض خودتون رو منعکس کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا که حرکت بسیار زشتی صورت گرفته و در واقع به فکر و منطق ما هم به طور غیر مستقیم بی احترامی کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من لینک مربوط به این سایت را قرار می دهم و تا انجایی که من اطلاع دارم  فقط از طریق همین کامنت ها می شود به مدیریت اعتراض کرد

چه بسا من به نام مهناز اعتراض کردم؟

شما هم با من و دوستان همراه شوید و باید همین جا جلوی این سایت (که واقعا دیگه شورشو در اوردن) را بگیریم

اگر کسی شماره یا ادرس یا مسیریارتباط مستقیم با عوامل این سایت( که می دونم یکی از این افراد اقای قادری هستند) را دارید در اختیار بگذارید تا اعتراض خودمون رو اعلام کنیم.

 

 

اقای قادری باشگاه هواداران اقای پورسرخ به  این

 

حرکت زشتتون در سایت  معترض هست لطفا اشتباه

 

خودتون رو اصلاح کنید.

 

سایت سینمای ما

 

  بچه ها لطفا کسانی که در سایت سینمای ما کامنت گذاشتن یا قرار بگذارند یک کپی از کامنت خود در کامنت همین پست وبلاگ کم قرار بدهید


 

 

دنیای هر کس به اندازه ی وسعت فکرشه

وسعت فکری خودتون رو به اندازه ی دنیای هرکس کوچک نکنید

 

با توجه به اتفاقاتی که در وبلاگ و سایت سینمای ما در این چند روز افتاد و پیگیری و حمایت بچه های وبلاگ که واقعا ازشون متشکرم من با اقای پورسرخ تماس گرفتم و اتفاقات افتاده را برای ایشان شرح دادم.....ایشان هم طبق معمول همیشگی از روی بزرگواریشان از این مسئله گذشتند وگفتند:((  دنیای هرکس به اندازه ی وسعت فکرشه............وسعت فکری خودتون رو به اندازه ی دنیای هرکس کوچک نکنید؟؟؟وقت و شخصیت شما دوستان ارزش بیشتری دارد؟؟؟))

امیدوارم این اتفاقات رو ی روان پاک هیچ کدام از شما دوستان اثر بدی نگذارد؟؟؟چون ارزشش را ندارد؟؟

 

به گفته  خود اقای پورسرخ من به شخصه این بحث را دیگر ادامه نخواهم داد.

 

راستی خوب شد معنای حرفه ایی بودن را فهمیدیم؟

 

 در ضمن  ما بی صبرانه منتظریم دوستان برای اولین بار مردانه عمل کنند و تهدیدشان مبنی بر بستن این وبلاگ را عملی کنند

 

نوشته شده توسط رزا در 1:12 | لينک به اين مطلب |
جمعه بیست و دوم تیر 1386
تبریک ......تبریک....تبریک.......تبریک......تبریک.......تبریک

 

 

 

 

4m2kr40.jpg

 

 

 

برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران تندیس حافظ گرفتند
دهمین جشن سینمایی ـ تلویزیونی دنیای تصویر شب گذشته با اهداء تندیس‌های طلایی حافظ به برگزیدگان سینما و تلویزیون ایران و تقدیر از چند چهره پیشکسوت و فقید در تالار بزرگ کشور برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم علاوه بر برگزیدگان سینما و تلویزیون در سال 85، از برندگان فقید تندیس حافظ شامل رسول ملاقلی‌پور، ساموئل خاچیکیان، بابک بیات، مهرزاد مینویی، علیرضا وزل شمیرانی و مهدی فتحی تقدیر شد.

در بخش تجلیل هم از زنده‌یاد ملاقلی‌پور، جمشید مشایخی و بهرام بیضایی تقدیر به عمل آمد. برندگان و نامزدهای بخش‌های سینمایی و تلویزیونی دهمین جشن دنیای تصویر به این ترتیب معرفی شدند:

* بهترین فیلم: "خون‌بازی" به تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری
سایر نامزدها: 1- "تقاطع" به تهیه کنندگی سعید حاجی میری
2- "کافه ستاره" به تهیه کنندگی مصطفی شایسته
3- "کودک و سرباز" به تهیه کنندگی سیدرضا میرکریمی

* بهترین کارگردان: سامان مقدم برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- ابوالحسن داودی برای "تقاطع"
2- رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب برای "خون بازی"
3- مازیار میری برای "به آهستگی"
4- زنده یاد رسول ملاقی پور برای "میم مثل مادر"

* بهترین فیلمنامه: پرویز شهبازی برای "به آهستگی"
سایر نامزدها: 1- محمد رضایی راد برای "کودک و سرباز"
2- فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای "تقاطع"

* بهترین بازیگر مرد: داریوش ارجمند برای "ازدواج به سبک ایرانی" و بیژن امکانیان برای "تقاطع"
سایر نامزدها: 1- پژمان بازغی برای "کافه ستاره"
2- حامد بهداد برای "کافه ستاره"
3- حمید جبلی برای "زیر درخت هلو"
4- مسعود رایگان برای "خون بازی"
5- مهران رجبی برای "کودک و سرباز"
6- خسرو شکیبایی برای "چه کسی امیر را کشت"
7- محمدرضا فروتن برای "به آهستگی"
8- رضا ناجی برای "باغ های کندلوس"

* بهترین بازیگر زن: فاطمه گودرزی برای "ازدواج به سبک ایرانی" و رویا تیموریان برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- باران کوثری برای "خون بازی"
2- بیتا فرهی برای "خون بازی"
3- لادن طباطبایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
4- نیلوفر خوش خلق برای "به آهستگی"
5- هانیه توسلی برای "کافه ستاره"
6- افسانه بایگان برای "کافه ستاره"
7- گلشیفته فراهانی برای "میم مثل مادر"
8- خاطره اسدی برای "تقاطع"

* بهترین موسیقی متن: محمد سریر برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- گروه هال برای "باغ های کندولوس"
2- آریا عظیمی نژاد برای "میم مثل مادر"
3- محمدرضا درویش برای "جایی در دوردست"

* بهترین صدابرداری: محمدرضا دلپاک برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مسعود بهنام و حسین ابوالصدق برای "تقاطع"
2- اسحاق خانزادی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- یدالله نجفی برای "زمستان است"

* بهترین طراحی صحنه و لباس: مجید میرفخرایی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
سایر نامزدها: 1- امیر اثباتی برای "تقاطع"
2- ملک جهان خزاعی برای "زمستان است"
3- آیدین ظریف برای "کافه ستاره"
4- مهدی کرمپور برای "چه کسی امیر را کشت"

* بهترین تدوین: محمدرضا موئینی برای "کافه ستاره"
سایر نامزدها: 1- مصطفی خرقه بوش برای "ازدواج به سبک ایرانی"
2- بهرام دهقانی برای "تقاطع"
3- سپیده عبدالوهاب برای "خون بازی"
4- مستانه مهاجر برای "آتش بس"

* بهترین چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی برای "خون بازی"
سایر نامزدها: 1- مجید اسکندری برای "یک تکه نان"
2- مهین نویدی برای "ازدواج به سبک ایرانی"
3- مهری شیرازی برای "میم مثل مادر" و "کافه ستاره"

* بهترین مجموعه تلویزیونی: "نرگس" به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و مهران مهام
سایر نامزدها: 1ـ "راه شب" به تهیه‌کنندگی محمد مسعود
2ـ "زیر تیغ" به تیهه‌کنندگی محمدعلی اسلامی

* بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی: محمدرضا هنرمند برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا افخمی برای "زیر زمین"
2ـ احمد امینی برای "اولین شب آرامش"
3ـ داریوش فرهنگ برای "راه شب"
4ـ سیروس مقدم برای "نرگس"

* بهترین فیلمنامه‌ مجموعه تلویزیونی: جابر قاسمعلی برای "راه شب"
سایر نامزدها: 1ـ علیرضا بذرافشان برای "زیرزمین"
2ـ مسعود بهبهانی‌نیا برای "نرگس"
3ـ علیرضا طالب‌زاده برای "صاحبدلان"
4ـ علی‌اکبر محلوجیان برای "زیر تیغ"

* بهترین بازیگر مرد کمدی: رضا شفیعی‌جم برای "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ فتحعلی اویسی برای "زیرزمین"
2ـ نادر سلیمانی برای "باغ مظفر"
3ـ سروش صحت برای "زیرزمین"
4ـ محمدرضا هدایتی برای "باغ مظفر"

* بهترین بازیگر زن درام: الهام حمیدی برای "زیر تیغ"
سایر نامزدها: 1ـ ستاره اسکندی برای "نرگس"
2ـ باران کوثری برای "صاحبدلان"
3ـ فاطمه معتمدآریا برای "زیر تیغ"
4ـ یکتا ناصر برای "اولین شب آرامش"
5ـ عاطفه نوری برای "نرگس"

* بهترین بازیگر مرد درام: حسن پورشیرازی برای "نرگس"
سایر نامزدها: 1ـ آتیلا پسیانی برای "زیر تیغ"
2ـ پرویز پرستویی برای "زیر تیغ"
3ـ پوریا پورسرخ برای "وفا"
4ـ هوشنگ توکلی برای "زیر تیغ"

* بهترین ترانه مجموعه تلویزیونی یا فیلم سینمایی: مهران مدیری برای ترانه مجموعه "باغ مظفر"
سایر نامزدها: 1ـ بنیامین بهادری برای ترانه فیلم سینمایی "گرگ و میش"
2ـ محمد اصفهانی برای ترانه تیتراژ پایانی مجموعه "وفا"
3ـ مهران زاهدی برای ترانه مجموعه تلویزیونی "اولین شب آرامش"
4ـ محمدرضا صادقی برای ترانه فیلم سینمایی "ازدواج به سبک ایرانی"

* بهترین سینماگر مستند، انیمیشن و کوتاه: فرهاد ورهرام برای مستند "گذر شهر بر آب"

 

 


 

 

با سلام

اقای حسن پورشیرازی تندیس بهترین بازیگر مرد درام را دریافت کردند

انقدر بازیگران انتخاب شده همگی عالی هستند که حرفی برای گفتن با قی نمی مونه

فقط این مونده که ما از اینکه اقای پورسرخ در این جشن کاندیدا شدن یک هفته است که خیلی خیلی خوشحالیم و در واقع جایزه خودمون رو با کاندیدا شدن ایشون گرفتیم

این کاندیداتوری مهر تاییدی بر کاندیداتوری ایشون در جشنواره فجر بود

و ثابت کرد که اقای پورسرخ بر حسب اتفاق کاندید نشدن............بلکه حق مسلم ایشون بوده

ایشون بازیگر قوی و عالی هستند

موفقیت ایشون رو به تمام دوستان تبریک می گم

من که خیلی خیلی خوشحالم

 

 


 

تنديس حافظ براي ملاقلي‌پور، هنرمند، بيضايي، مديري، گودرزي و ديگران

برندگان «تنديس حافظ» مشخص شدند

خبرگزاري فارس: در دهمين جشن دنياي تصوير به مرحوم رسول ملاقلي‌پور، محمدرضا هنرمند، بهرام بيضايي، جمشيد مشايخي، داريوش ارجمند، مهران مديري، رضا شفيعي‌جم، حسن‌پورشيرازي، رويا تيموريان، فاطمه گودرزي و گروهي ديگر از هنرمندان، «تنديس حافظ» اهدا شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، دهمين جشن سينمايي _ تلويزيوني دنياي تصوير، كه بزرگترين و تنها جشن خصوصي سينماي ايران است، شب پنجشنبه 21 تيرماه طي مراسمي در تالار بزرگ وزارت كشور برپا و جوايز بخش‌هاي مختلف به شرح زير به برگزيدگان اهدا شد:

- تنديس حافظ جايزه ويژه يك دهه فعاليت به هنرمند ماندگار: بهرام بيضايي به خاطر پيوستگي و اثرگذاري مداوم و پرهيز از توقف در روند آفرينش هنري در طول ده سال و دستيابي به جايگاه ترديدناپذير مؤثرترين درام‌نويس ادبيات سينمايي و نمايشي ايران.

- تنديس حافظ دنياي تصوير در بخش جايزه‌ «يك عمر فعاليت پربار نوشتاري در حوزه ادبيات سينمايي»: جمال اميد محقق، مورخ و نويسنده‌ با سابقه‌ سينما

- تنديس حافظ جايزه يك عمر فعاليت هنري دهمين جشن سينمايي _ تلويزيوني دنياي تصوير: جمشيد مشايخي

- تنديس حافظ بهترين چهره‌هاي تلويزيوني:
در اين بخش هيچ نامزدي از سوي هيئت داوران معرفي نشد.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر زن كمدي:
در اين بخش هيچ نامزدي از سوي هيئت داوران معرفي نشد.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر مرد كمدي: رضا شفيعي‌جم (باغ مظفر) به خاطر خلاقيت‌ در ايفاي نقش كميك و پرهيز از تكرار در ارائه شخصيت.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر زن درام: الهام حميدي (زير تيغ) به خاطر رعايت اندازه‌هاي نقش و پرهيز از اغراق براي ارائه شخصيت.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر مرد درام: حسن پورشيرازي (نرگس) به‌خاطر تنوع و تغيير لحن مناسب در موقعيت‌هاي مختلف و بازي جسورانه در نقش منفي، بدون نگراني‌ها و توجيه‌هاي كليشه‌شده مرسوم.

- تنديس حافظ بهترين فيلمنامه‌ مجموعه تلويزيوني: جابر قاسمعلي (راه شب) به خاطر تصوير شرايط اجتماعي و انساني معاصر در متن برخي قسمت‌ها و پرداخت اثرگذار روند حوادث.

- تنديس حافظ بهترين كارگرداني مجموعه تلويزيوني: محمدرضا هنرمند (زير تيغ) به خاطر نمايش درست مناسبات خانوادگي و اجتماعي اقشار محروم با تمامي ترديدها و احساس گناه و سادگي و پيچيدگي‌‌شان.

- تنديس حافظ بهترين مجموعه تلويزيوني: نرگس به تهيه‌كنندگي ايرج محمدي و مهران مهام.

- تنديس حافظ ترانه فيلم يا سريال: مهران مديري (سريال باغ مظفر) به‌خاطر اجراي دلنشين و صميمي آهنگي خاطره‌انگيز با نسبت جدي ميان شعر عاشقانه و روابط كميك شخصيت‌ها.

- تنديس حافظ بهترين چهره پردازي: مهرداد ميركياني (خون بازي) به‌خاطر توجه به ويژگي‌هاي فردي و شرايط فيزيكي آدم‌ها و اجراي متناسب با فضاي بي‌رنگ فيلم.

- تنديس حافظ بهترين كارصدا: محمدرضا دلپاك، صداگذاري(خون بازي) به‌خاطر توصيف فضاي حسي و ذهني شخصيت اصلي و استفاده خلاقه از صداهاي خاص و خارج از واقعيت صرف.

- تنديس حافظ بهترين طراحي صحنه و لباس: مجيد ميرفخرايي (ازدواج به سبك ايراني) به خاطر تلاش مؤثر در خلق فضاي زندگي ايراني و جاري كردن روح سنت‌هاي اصيل در آرايش صحنه‌ها و جامه‌ها.

- تنديس حافظ بهترين تدوين: محمدرضا موئيني (كافه ستاره) به‌خاطر يكدستي ريتم و تقسيم دقيق اطلاعات و احساسات ميان‌نماها و واكنش‌ها.

- تنديس حافظ بهترين موسيقي متن: محمد سرير(ازدواج به سبك ايراني) به خاطر ارائه فضايي ايراني در خور حال و هواي فيلم در ساخت موسيقي‌متن.

- تنديس حافظ بهترين فيلمبرداري: محمود كلاري(خون بازي) به‌خاطر استفاده خلاقانه از تكنيك‌هاي ديجيتال در فيلمبرداري.

- تنديس حافظ بهترين بازيگران زن 1: فاطمه گودرزي (ازدواج به سبك ايراني) به خاطر ارائه تصويري دلنشين و ملموس از حالات و حركات زن سنتي، خانواده‌دوست و مهربان تهراني.

- تنديس حافظ بهترين بازيگران زن 2: رويا تيموريان(كافه ستاره) به خاطر جسارت در پذيرش و اجراي نقشي با خصوصيات طنازانه، برخلاف رسم رايج پرهيز از حضور زن در لحظه‌هاي كمدي.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر مرد1: داريوش ارجمند(ازدواج به سبك ايراني) به خاطر شكستن تصوير شناخته شده بازيگر باكوشش جسورانه در اجراي نقشي كميك و حفظ جديت لازم براي خلق كمدي موقعيت.

- تنديس حافظ بهترين بازيگر مرد2: بيژن امكانيان (تقاطع) به خاطر انتقال رنج و آشفتگي شخصيت و درك درست فرصت مناسب براي ايفاي نقشي مؤثر.

- تنديس حافظ جايزه ويژه هيئت داوران به زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور براي ميم مثل مادر، به خاطر تلاش فيلمساز در تجربه الگوي ملودرام براي نخستين‌بار كه متأسفانه به نقطه واپسين كارنامه ماندگار او بدل شد.

- تنديس حافظ بهترين سينماگر مستند،كوتاه و انيميشن: فرهاد ورهرام (گذر شهر بر آب)

در مراسم دهمين جشن سينمايي - تلويزيوني دنياي تصوير ازمهدي فتحي، ساموئل خاكچيان، بابك بيات و رسول ملاقلي‌پور كه تنديس حافظ دريافت كرده‌اند، ياد شد.
گزارش مشروح جشن، متعاقبا ارسال خواهد شد.
انتهاي پيام/

 

 

 


 

 

 

 

از ياد ملاقلي‌پور تا آواز مهران مديري؛

حاشيه‌هاي خواندني مراسم اهداي «تنديس حافظ»

خبرگزاري فارس: مراسم ده سالگي جشن دنياي تصوير، كه با حضور چهره‌هاي سينمايي-تلويزيوني برگزار شد، با حاشيه‌هاي خواندني همراه بود.

به گزارش خبرنگار فارس، از ساعت 6 عصر روز پنج‌شنبه بيست و يكم تيرماه، خيابان شهيد گمنام پر از جمعيتي بود كه براي شركت در دهمين جشن سينمايي تلويزيوني دنياي تصوير به تالار بزرگ كشور آمده بودند. جمعيتي كه هر لحظه به آن افزوده مي‌شد، تركيبي از هنرمندان، علاقه‌مندان به سينما و خبرنگاران بود و عده‌اي هم بدون كارت دعوت با اميد حضور در جشن، در پياده‌رو روبروي تالار بزرگ كشور تجمع كرده بودند.
- با نزديك شدن به ساعت هشت، بازار سياه كارت دعوت به جشن، تنها با قيمت پانزده هزارتومان بسياري را اميدوار مي‌كرد و كساني هم كه قول شركت در جشن را از دوستان و آشنايان گرفته بودند اما كارت به دستشان نرسيد، نااميد صحنه را ترك مي‌كردند.
- مراسم جشن، ساعت هشت شب با پخش سرود جمهوري اسلامي و تلاوت كلام‌الله مجيد آغاز شد و پس از آن، داريوش ارجمند با حضور در صحنه، خطابه آنتوني از نمايش جوليوس سزار اثر ويليام شكسپير را اجرا كرد كه اين اجرا با تشويق‌هاي تماشاگران همراه بود.
- آناهيتا نعمتي با حضور بر صحنه به روال هر سال جشن دنياي تصوير، متني را خواند كه در آن نام اكثر آثار تلويزيوني و تلويزيوني سال 85 آمده بود. پس از آن، با پخش كليپي از ساموئل خاچيكيان، پرويز ملك‌زاده، بابك بيات، مهرزاد مينويي، عليرضا وزل شميراني، مهدي فتحي و رسول ملاقلي‌پور كه در دوره‌هاي قبلي اين جشن، جوايزي را به خود اختصاص داده بودند، ياد شد.
- در ادامه، علي معلم مديرمسئول و سردبير ماهنامه دنياي تصوير و دبير جشن، روي صحنه رفت و كار اجراي مراسم را با خواندن غزلي از حافظ آغاز كرد. سپس دو كليپ تصويري از دو ترانه كانديداي دريافت جايزه بهترين ترانه (محمد اصفهاني براي سريال وفا و مهران مديري براي سريال باغ مظفر) پخش شد.
- ورود يك گربه‌ به صحنه كه گويا از علاقه‌مندان به هنر سينما بود براي چند ثانيه توجه همه را به خود جلب كرد اما اين گربه كم‌حوصله، زود صحنه را ترك كرد. در ادامه، علي معلم با همفكري حضار، از ستاره‌هاي سينمايي براي اعلام نام برنده‌ها و اعلام جوايز آنها دعوت مي‌كرد تا بر صحنه حاضر شوند.
- در بخشي از مراسم، علي معلم از محمدعلي كشاورز كه در جشن حاضر بود، دعوت كرد تا براي اهداي جايزه به روي صحنه بيايد اما محمدعلي كشاورز با امتناع از حضور در صحنه گفت كه اصولاً‌ اعتقادي به جايزه و جايزه گرفتن ندارد. او گفت بايد در اين جشن، جايزه‌اي براي تئاتر هم در نظر بگيرند، علي معلم هم پس از امتناع كشاورز از حضور برصحنه، از سعيد راد دعوت كرد تا به‌روي صحنه بيايد.
- وقتي محمد سرير براي دريافت جايزه بهترين موسيقي فيلم به روي صحنه رفت، گفت: شايد اگر اين جايزه را به جوان‌ترها بدهيم كه آينده‌ساز هنر و موسيقي هستند، شايد خوشحال‌تر مي‌شدم و دوست داشتم كه آريا عظيمي‌نژاد كه دوازده‌ سال پيش شاگرد من بود، اين جايزه را مي‌گرفت.
- محمدرضا شريفي‌نيا با شيطنت‌هاي هميشگي خود بر صحنه ظاهر شد تا جايزه بهترين فيلمبرداري را بدهد. او پس از حضور در صحنه گفت: آقاي كشاورز حرف درستي زدند. تئاتر هنر مهمي است و من هم از آقاي معلم مي‌خواهم كه از سال آينده تئاتر را هم در اين مراسم بگنجاند.
- از اواسط جشن، علي معلم اعلام كرد كه قرار است ساعت دوازده شب برق منطقه را قطع كنند و گفت: اگر كسي اينجا نفوذي دارد يا كسي را در اداره برق مي‌شناسد، زنگي به او بزند كه برق را قطع نكنند!
وي گفت: فكر كنم كه شريفي‌نيا آنجا هم آشنا داشته باشد. پس از اين حرف، عده‌اي نام مسعود ده‌نمكي را فرياد زدند و او را هم جزو افراد با نفوذ به حساب آوردند.
- پخش دو كليپ از ترانه‌هاي بنيامين بهادري در فيلم گرگ و ميش و مهران زاهدي در سريال اولين شب آرامش نشان داد كه مراسم به نيمه رسيده اما اتفاق جالب بعدي وقتي افتاد كه داريوش ارجمند براي گرفتن جايزه‌اش به روي صحنه رفت و گفت: ما پول زيادي نداريم كه هداياي بزرگي به بچه‌هايمان بدهيم و من نتوانستم به پسرم كه هفته پيش ازدواج كرد هديه‌اي بدهم، بنابراين دوست دارم سومين حافظي را كه گرفتم به پسرم اميريل و همسرش نسيم ‌بدهم. در ادامه زوج جوان با تشويق حضار روي صحنه رفتند و اميريل ارجمند گفت: اين بهترين هديه زندگي من و دومين شوك بزرگ من پس از ازدواج بود.
- باشگاه استيل آذين از اسپانسرهاي اين برنامه بود و اين نكته‌اي بود كه بيژن امكانيان در حرف‌هايش به آن اشاره كرد او گفت: اين پيوند، پيوندخوبي براي سينما و ورزش است كه مي‌تواند به اعتلاي هر دو كمك كند و اميدوارم اين پيوند حفظ شود.
محمد معمايي مدير باشگاه استيل آذين گفت: هدف از اين هماهنگي بين سينما و ورزش اين است كه همه ببينند محبوبيت ستاره‌هاي سينما و ورزش به هم نزديك است. اينجا شاهد بودم كه از علي پروين هم مثل جمشيد مشايخي امضا مي‌گرفتند و من فكر مي‌كنم كه اين پيوند مي‌تواند حركتي مثبتي در جامعه به وجود بياورد.
- وقتي مدير باشگاه استيل آذين براي سخنراني روي صحنه رفت، نيمي از جمعيت به اميد خوردن غذا سالن را ترك كردند و معمايي، خود را در برابر سالني نيمه خالي ديد. البته جمعيت پس از خروج با ميزهاي خالي از غذا روبرو شدند و دوباره به سالن برگشتند!
- جمشيد مشايخي با حضور خود بر صحنه باعث شد كه سقف سالن از شدت تشويق بلرزد. وي گفت: افتخار مي‌كنم كه در حضور فرزندان كوروش، فردوسي و حافظ هستم. افتخار مي‌كنم از طرف يك دوست كه معلم من هم هست مورد تشويق قرار مي‌گيرم و افتخار مي‌كنم كه 50 سال شاگرد شما مردم بودم.
- با پخش كليپي از آخرين كانديداي دريافت جايزه بهترين ترانه (محمدرضا صادقي براي ازدواج به سبك ايراني) مشخص شد كه برنده اين جايزه مهران مديري است. مديري پس از حضور بر صحنه ضمن تشكر از هيئت داوران گفت: كار من در درجه اول كارگرداني سريال است و خواننده حرفه‌اي نيستم. در ضمن جايي كه دكتر محمد اصفهاني هست من غلط مي‌كنم خوانندگي كنم!
مديري پس از گفتن اين حرف به اصرار علي معلم ترانه سريال شب‌هاي برره را با لب زدن اجرا كرد اما قول داد كه در بخش ديگري از اين برنامه يك آواز زنده را اجرا كند.
- وقتي كه سيف‌الله داد براي اهداي جايزه بهترين كارگرداني به روي صحنه رفت، از بهرام بيضايي دعوت كرد تا او جايزه سامان مقدم را اهدا كند تا «اين جايزه به سامان مقدم بچسبد». با حضور بهرام بيضايي تمام سالن ايستادند و اين چهره‌ قديمي سينما و تئاتر را تشويق كردند.
- براي اهداي جايزه ويژه هيئت داوران، كيومرث پوراحمد بر صحنه حاضر شد و علي معلم هم از هيئت داوران خواست تا همه بر صحنه حاضر شوند. پس از آن پخش كليپي از زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور، اشك را در چشم‌هاي همه جمع كرد تا همه بدانند جايزه ويژه‌ هيئت داوران به رسول ملاقلي‌پور مي‌رسد. همسر و دختر ملاقلي‌پور براي گرفتن جايزه روي صحنه آمدند و اين جايزه را گرفتند.
- جهانگير كوثري و رخشان بني‌اعتماد وقتي كه براي گرفتن جايزه بهترين فيلم روي صحنه آمدند جايزه خود را به دخترشان باران كوثري دادند، چون بازي خوب او باعث بهتر جلوه دادن فيلم شد.
- وقتي مهران مديري براي اجراي آهنگ زنده خود به روي صحنه رفت با اشاره به پيانويي كه روي صحنه بود، گفت: ساعت چهار بعدازظهر آقاي معلم از من خواست تا يك موسيقي زنده را روي صحنه اجرا كنم از او خواستم تا يك پيانو براي اجراي موسيقي تهيه كند و آقاي معلم گفت پيانو نداريم. براي همين من رفتم و يك پيانو براي اين مراسم خريدم. اين پيانو پس از اين مراسم ديگر استفاده‌اي ندارد و اگر كسي بخواهد بخرد، ما فروشنده‌ايم!
- اهداي جايزه ويژه دهمين سال جشن دنياي تصوير به بهرام بيضايي بار ديگر جمعيت سالن را سرپا كرد. محمد رحمانيان كه براي اهداي اين جايزه به روي صحنه آمده بود، گفت: ديدن اسامي فيلمنامه‌هاي ساخته نشده استاد بيضايي من را خوشحال كرد چون ديدن اين فيلمنامه‌ها معني بدي دارد و آن هم اين است كه يك شانس از سينماي ايران به خاطر داشتن يك فيلم خوب از بين رفت. كاش مي‌شد فيلمنامه‌هايش را بر پرده ببنييم.
- بيضايي پس از گرفتن جايزه‌اش گفت: خوشحالم كه اين جايزه را از دست محمد رحمانيان مي‌گيرم چون او نمونه‌اي نسل بعدي نمايشنامه‌نويسان ايران است كه با نيرو و تداوم كار مي‌كند. من نمي‌خواهم براي فيلم‌هاي نساخته‌ام سوگواري كنم. اما بخش بزرگي از تأسف من براي اين است كه تجربه‌هاي زيادي را نتوانستم به دست بياورم و هر تجربه‌اي كه لازم بود دير به دست ما رسيد.
وي افزود: از سيف‌الله داد تشكر مي‌كنم چون تنها فيلم هفده سال اخيرم را در زماني كه او معاونت سينمايي بود ساختم و بيش از همه از همسرم، مژده شمسايي تشكر مي‌كنم كه در بدترين نااميدي‌ها حضور او بود كه من را به حركت درآورد.
- حامد بهداد كه پس از بيضايي براي خواندن جايزه بهترين فيلنامه تلويزيوني روي صحنه رفته بود گفت:‌ در جرايد مي‌نويسند كه سينما را تعطيل كنيد. تمام كوچه‌هاي اين مملكت پر از قصه است. چطور دلتان مي‌آيد چيزي را كه اين همه سال براي آن جنگيديم، تعطيل كنيد. من كوچكترين عضو سينماي ايران هستم اما از شما مي‌خواهم كه براي اين سينما بجنگيد. چون لياقت ما بيش از اين است.
- پس از اهداي چند جايزه ديگر، مراسم پايان يافت و نوبت به پذيرايي رسيد كه متأسفانه اين بخش بدترين بخش جشن دنياي تصوير بود. هجوم اوليه‌‌اي كه به ميزهاي غذا شد، باعث تمام شدن سريع غذاهاي موجود در روي ميزها شد و بسياري از هنرمنداني كه در مراسم بودند با شكم گرسنه جشن را ترك كردند!
- سرانجام ساعت دو نيمه شب دهمين جشن سينمايي تلويزيوني دنياي تصوير بدون قطع برق پايان يافت و معلوم نشد عدم قطع برق كار ده‌نمكي بود يا شريفي‌نيا.؟!
انتهاي پيام

 


 

گزارش تصویری از جشن

 

 

دهمین جشن دنیای تصویر پنجشنبه‌شب با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون در تالار وزارت کشور برگزار شد.

پرویز پرستویی

پوریا پورسرخ

حامد بهداد

آنا نعمتی

امین حیایی

محمدعلی کشاورز دعوت علی معلم را برای رفتن روی سن نپذیرفت

 

دهمین جشن دنیای تصویر پنجشنبه‌شب با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون در تالار وزارت کشور برگزار شد.

بهرام بیضایی و محمد رحمانیان

داریوش ارجمند

بهرام بیضایی

رخشان بنی اعتماد

حشمت مهاجرانی ؛علی پروین ،جمشد مشایخی

داریوش و امیر یل ارجمند

عکس / سجاد صفری

 

دهمین جشن دنیای تصویر پنجشنبه ‌شب با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون در تالار وزارت کشور برگزار شد.

حسن پور شیرازی بازیگر مرد درام تلویزیون تندیس را از دستان یکتا ناصر دریافت کرد

جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد تندیس بهترین فیلم را از دستان مژده شمسایی دریافت کردند

بزرگداشت بهرام بیضایی 

مهران مدیری تندیس  بهترین ترانه مجموعه و فیلم سینمایی را ازدستان حسام نواب صفوی دریافت کرد

پسر محمود کلاری به نیابت از پدرش تندیس بهترین فیلمبرداری را از دستان محمد رضا شریفی نیا دریافت کرد

سامان مقدم برگزیده بهترین کارگردانی تندیس را از دستان سیف الله داد و بهرام بیضایی دریافت کرد

همسر و دختر رسول ملا قلی پور جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کردند

عکس / سجاد صفری

 

 

گزارش تصویری(فارس نیوز)

 

گزارش تصویری(خانواده سبز-مهر نیوز)

 

گزارش تصویری(ایسنا)

 

گزارش کامل از تک تک جملات بیان شده در جشن دنیای تصویر(حتما بخونید)

 

پوریا پورسرخ نیز برای اهدای تندیس بهترین صدابرداری بر روی سن آمد و گفت : سلام عرض می کنم خدمت همه ی بزرگواران و عزیزان ٬ پیش کسوتان و هنرمندان ... نامزد های دریافت بهترین کار صدا ... آقای مسعود بهنام و حسین ابولصدق ( پس از کمی مکث تصحیح می کند ) آقایان مسعود بهنام و حسین ابولصدق برای صدا گذاری فیلم تقاطع ... آقای اسحاق خانزادی برای صدابرداری فیلم ازدواج به سبک ایرانی ... جناب آقای محمدرضا دلپاک برای صدا برداری فیلم خون بازی ... جناب آقای یدالله نجفی برای زمستان است ... ( پس از پخش قسمتی از فیلم برگزیده و تشویق حاضران ) ... جایزه هیئت داوران تعلق می گیرد به جناب آقای محمدرضا دلپاک برای فیلم خون بازی ... محمدرضا دلپاک پس از حضور بر روی سن : خیلی خوش حالم که هیئت محترم داوری صدای خون بازی را شنیدن ... همه ما می دانیم که چشممان ۱۸۰ درجه میبیند اما گوشمان ۳۶۰ درجه می شنود و از صدای خارج از قدرت فیلم خیلی استفاده کردیم و تشکر می کنم از دوستان خودم اسحاق خانزادی ٬ جناب آقای بهنام ٬ آقای ابولصدق و همه ی دوستان عزیز . برا تون آرزوی روشنایی ٬ سلامتی و شادمانی دارم .

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 12:14 | لينک به اين مطلب |
یکشنبه هفدهم تیر 1386
با تشکر از مینوی عزیز برای عکس ها
Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

Image Hosting

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 23:9 | لينک به اين مطلب |
شنبه شانزدهم تیر 1386
تالار گفتمان هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ افتتاح شد
 

 

با سلام

بالاخره با مدتها پیگیری تونستم تالار گفتمان هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ را راه اندازی کنم

در قسمت پیوندهای روزانه می توند وارد تالار بشوید و عضو بشید و مطالب و عکس ها اخبار و خلاصه صحبت های روزانه خودتون رو از طریق این تالار پیگیری کنید

فقط اینکه این تالار خیلی روی موضوعات بحث و گفتگو اهمیت می دهد و مطرح کردن بعضی موضوعات باتعث حذف کامل تالار خواهد شد

پس بنابراین لطفا صحبت های خصوصی و در واقع چیزی که به چت نزدیک هست رو در وبلاگ مطرح نکنید و از تالار برای این موضوعات استفاده کنید.

 

با تشکر از سعید قادری عزیز برای راهنمایی و کمک من برای ساختن این تالار........

 

در ضمن اعضای باشگاه هواداران پوریا پورسرخ به ۱۲۵ نفر رسید....اگر کسی عضو نشده اقدام کنه........من وقتی از خبر نامه میل ارسال می کنم نزدیک ۷ میل برگردونده می شه ......کسایی که تا حالا از من میلی از طریق خبرنامه نداشتن لطفا دوباره ثبت نام کنند و ادرس میل خودشون رو درست وارد کنند چون من اخبار بسیار مهم رو از طریق خبر نامه ارسال می کنم............و در اینده نزدیک زیباترین عکس ها..............

در ضمن در این وبلاگ به هیچ عنوان تبلیغات برای فرد یا موضوع خاصی غیر از اقای پورسرخ صورت نخواهد گرفت

به هیچ عنوان حتی اگر از بچه های وبلاگ باشه

فقط و فقط اقای پورسرخ

لطفا اخبار کذب رو هم رواج ندید چون وقت خودتون و دوستانتون رو تلف می کنید

با تشکر

رزا

 

 

نوشته شده توسط رزا در 15:25 | لينک به اين مطلب |
جمعه پانزدهم تیر 1386
روز سوم در طول 18 روز اکران خود 120 میلیون تومان فروش کرده است

 

 با سلام

ممنون که همیشه وبلاگ من رو مورد لطف خودتون قرار می دید

هیلدای عزیز من همچین منظوری نداشتم

در ضمن برای من باعث افتخار که دوستی به اسم هیلدا همیشه به وبلاگ من سر میزنه

ولی من هدفم در وبلاگ جلوگیری از ساختن شایعاته چه بسا که حرف های خود من باعث شایعه درست شدن باشه...................پس به من حق بدید.

 

 

رئيس، روز سوم و پارك‌وي جان سالم به در بردند

 

بازار قاچاق فيلم‌هاي ايراني مهار شد

 

 

باران كوثري، پوريا پورسرخ و حامد بهداد - روز سوم

 

 

خب فکر کن بعد از عمری میخوای بری بیرون به قصد گردش!بعدش بازم بعد عمری میری خودت روتو اینه نگاه میکنی!میبینی واااااااااااااااااای چه ابروهایی...ولی خب توکه خودت روناراحت نمیکنی که!به خودت میگی:مردم خودشون رو میکشن ابروهاشون پهن باشه!با نهایت اعتماد به نفس...باهمون ابروهای پهن ِ مدل دبیرستانی .آرایش میکنی و اصن هم به روی خودت نمیاری که سایه به ابروی پهن نمیاد و خلاصه کلی قیافه ت زشت شده!بعدش تازه اول ماجراست...پیش خودت نقشه میکشی که صندل بپوشی..کلی رنگ لاک با کفش ست میکنی و میای لاک بزنی که میبینی ای دل غافل ناخن هاتو همین دوسه روز پیش از ته گرفتی با خیالی که جایی نمیخوای بری!!!لاکم که روناخن کوتاه خوشگل نمیشه که!بازم اصن خودت روناراحت نمیکنی!میگی خب عیب نداره کفش میپوشم!پیش خودت میگی فلان کفشم رو میپوشم که به اون مانتو کرمه بیاد با او شلواره که یکم رسمیه..دردناک ترین قسمت ماجرا اما وقتیه که میری شلوارت رو پا کنی ومیبینی تنگه!خداااااااااااااااااااا یعنی انقده چاق شده م؟؟اینو دیگه هیچجوری نمیشه ماست مالی کرد...با مودی که یکم امده پایین یه شلوار دیگه میپوشی و وقتی میای مانتوی خوشگلت روتنت کنی دیگه ضربه فنی میشی!دکمه ش کنده ست!نتیجه ش میدونین چی میشه ؟؟که با لب و لوچه اویزون با لباسهایی که صدوهشتاد درجه با اونچیزی که اول قصد داشتی بپوشی فرق کرده راهی میشی و تو راه هی با خودت نقشه میکشی که شنبه اول صبح میرم آرایشگاه...دکمه مانتوم رو حتمامیدوزم...دیگه هم انقده مث خرس غذانمیخورم و حتما حتما هم ناخنهام رومیذارم بلند شه

 

....

راستی همه اینا در راستای رفتن به روزسوم اتفاق افتاد! صرفنظر از اتفاقات غم انگیز! بالا:))...هم دیدن بچه ها خوب بود هم فیلمش...

:))

 

 

در همه حال هر طور که می تونید برید روز سوم رو ببینید..............از این خانم یاد بگیرید!!!!

 

 

 

 


 

 

 

"روز سوم" در رادیو ایران نقد و بررسی می‌شود
فیلم سینمایی "روز سوم" در برنامه شنبه 16 تیرماه "آینه جادو" رادیو ایران نقد و بررسی می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، علی امینی پور تهیه‌کننده و سردبیر "آینه جادو" است که در برنامه امشب 13 تیرماه نمایش "می‌خوام بخوابم" با حضور رضا گوران نویسنده و کارگردان، مهدی پاکدل بازیگر و اشکان صادقی بازیگر و کارشناس نقد و بررسی می‌شود.

برنامه روز شنبه 16 تیرماه "آینه جادو" اختصاص به نقد و بررسی فیلم سینمایی "روز سوم" دارد. در این برنامه آخوندی تهیه‌کننده و حامد بهداد بازیگر حضور دارند. کارشناس برنامه هم سهیلا قوسی سردبیر ریحانه یزدان‌پرست و تهیه‌کننده علی امینی‌پور است.

نمایش "می‌خوام بخوابم" از ‌پنجم تیرماه در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر‌ روی صحنه رفته، سینا رحمانی‌، مهدی پاکدل‌، اشکان صادقی‌، روح‌الله حقگوی و بنفشه نجاتی به عنوان بازیگر حضور دارند‌.

فیلم سینمایی "روز سوم" به کارگردانی محمدحسین لطیفی روایتی است از آخرین روزهای مقاومت در خرمشهر سال 59. داستان فیلم درباره خواهر و برادری است که همراه سایر نیروهای مردمی از خرمشهر دفاع می کنند. جنگ و گریز شرایطی به وجود می آورد که سمیره در محاصره دشمن بماند و رضا و همرزمانش برای نجات او تلاش کنند.

حامد بهداد، پوریا پورسرخ، باران کوثری، برزو ارجمند، شهرام قائدی و مهدی صباحی بازیگران اصلی فیلم هستند که از بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم، طراحی صحنه و لباس، بازیگری نقش اول زن و به صورت مشترک بهترین کارگردانی را به دست آورده است.

 

 

 


 

 

 

شناسنامه دفاع مقدس گم شده ... ؛ نگاهی به فیلم "روز سوم"
فیلم سینمایی "روز سوم" بیش از آنکه برخاسته از شناسنامه دفاع مقدس ایران و مسائل خاص برآمده از آن باشد، فیلمی است که می‌توان آن را تعبیری عام از جنگ و حتی اکشنی کماندویی محسوب کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمدحسین لطیفی فیلمسازی است که پس از تجربه عرصه های مختلف و متنوع در سینما و تلویزیون برای نوعی ادای دین به دفاع مقدس سراغ ایده ای مستند در زمان حصر خرمشهر رفته است. ایده ای که به عنوان استارت اولیه می توانسته موقعیت شاخص برای دراماتیزه کردن واقعیت فراهم کند و همه اهمیت آن در همین حد است: ایده مدفون شدن دختری در خاک باغچه برای زنده ماندن او از دست سربازان عراقی.

مهدی سجاده چی فیلمنامه نویس مستقلی است که در حوزه دفاع مقدس صاحب تجربه است و مجموعه "خاک سرخ" هم برگرفته از قصه اولیه "لیلا و جنگ" او بوده است. سجاده چی با پرداخت و بسط این ایده و درک نیازی که رئالیسم به دراماتیزه شدن دارد، تلاش کرده با طراحی موقعیت های نمایشی خاص، مقاطع داستانی خاص، شخصیت پردازی، خلق کاراکترهای فرعی و مکمل و ... به تعبیر خود به درام نزدیک شود.

فیلم در روزهای حصر خرمشهر و نابسامانی که شهر و مردمانش دچار آن هستند، با خطی فرعی آغاز می شود. معرفی کوتاهی از برادر (رضا) می شود که از ازدواج با دخترعمو که نشان کرده سرباز می زند و این گونه است که با رفتن پسرعمو به سراغ رضا برای برخورد با او، مخاطب هم به نوعی همراه وی به قلب روزهای دفاع این شهر می رود و ... رضا و سمیره معرفی می شوند.

از آنجا که ایده مدفون کردن دختر زیر خاک ایده اولیه و هسته مرکزی فیلم است، به نظر می آید تلاش نویسنده برای دراماتیزه کردن آن باید مهمتر از وجوه دیگر نمود پیدا کند، به خصوص که باورپذیری آن در کلیت فیلم موجب همذات پنداری مخاطب با چنین موقعیتی است. به این مفهوم که واقعاً باید همه راهها به گونه ای به بن بست منجر شود که مدفون کردن سمیره زیر خاک تنها و تنها گزینه ممکن و البته انتحاری در موقعیت حاضر در نظر گرفته شود.

اما آنچه در فیلم "روز سوم" برجسته می شود، چنین پرداخت و ناگزیری به همراه ندارد. واقعیت این است که مدفون کردن سمیره در خاک باغچه تنها گزینه ممکن در موقعیت چیده شده نیست و نویسنده نتوانسته همه راههای دیگر را به بن بست بکشاند. اولین و ساده ترین راه برای انتقال خواهری که پایش شکسته از روی دیوار این است که برادرش او را کول و از روی دیوار  عبور کنده تا با هم فرار کنند.

درست است که این گزینه را محدودیت های سینمای ایران باطل می کند، ولی کار نویسنده در چنین موقعیتی است که مهم جلوه می کند تا از محدودیت در جهت خلاقیت استفاده کند و باورپذیری موقعیت چیده شده را با ابزار تخیل و ایده پردازی بالا ببرد. در صورتی که مواردی چون ورزیدگی رضا و امکانی که می تواند برای به دوش کشیدن خواهرش داشته باشد این وجه را پررنگ و البته بزرگتر می کند.

در چنین موقعیتی با توجه به اینکه ایده مورد استفاده قابلیت تعابیر و تفاسیر فرامتنی و نمادین را دارد، نوع پرداخت نویسنده از مولفه های مستعد برای نمادینه شدن اهمیتی ویژه پیدا می کند. به عنوان مثال سمیره و مدفون شدن او زیر خاک و ... قابلیت این وجه را دارد که او به عنوان نمادی از مام وطن برجسته و در عین رعایت اصول رئالیسم موقعیتی، مایه های مفهومی فیلم پررنگ شود.

اما در کلیت فیلم اثری از این پرداخت نمادین یا رویکرد به مفاهیم که به زیرلایه فیلم عمق ببخشد وجود ندارد و این گونه است که در فیلمی که از ابتدا چنین قراری با مخاطب نگذاشته تا او را به جور دیگر دیدن عادت دهد، به یکباره نمی توان به حاشیه رفتن دفاع مقدس، محاصره شهر، بیرون راندن دشمن و ... را منطقی تعبیر کرد. آن هم به این دلیل که بسیج شدن رضا، پسرعمو و دوستانش برای نجات سمیره، کنشی نمادین است که عین دفاع از مام وطن و شهر و میهن تلقی می شود.

واقعیت این است که جنس قصه گویی و پرداخت چنین قصه هایی روش و شیوه خاصی می طلبد که با این رویکرد مسلماً فرق دارد. اگر به واقع نام جهان آرا، نام شهر خرمشهر و چند نشانه سطحی دیگر را از فیلم بگیریم، دفاع مقدس در کدام بخش فیلم "روز سوم" حضور دارد؟ در تعقیب و گریز فرمانده عراقی با گروه نجات دهندگان سمیره که او را روی دست می برند؟ این موقعیت و پرداخت آن که بیش از هر چیز یادآور فیلم های کماندویی بدون شناسنامه است!

لهجه جنوبی رضا و سمیره و رفقایشان قرار است شناسنامه به این جنگ بدهد که در بخش هایی راکورد آن حفظ نمی شود. یا حضور شخصیت هایی با قومیت و خاستگاههای مختلف؟ کاراکتری برای لودگی و تلطیف فضا و موقعیت، کاراکتری نماینده قشر تحصیلکرده و کاراکتری ... اینها نمایندگان اقشار مختلف حاضر در جنگ ما هستند و هویت تاریخی ما؟ به علاوه این بخش بیش از هر چیز به فضا و شخصیت پردازی مشابه "خاک سرخ" بازمی گردد که با مشترک بودن نویسنده به نظر اجتناب ناپذیر می آید.

"روز سوم" می توانست بخشی از نادیده های دفاع مقدس را برجسته کند، در حد و اندازه های یک فیلم سینمایی نه کمتر و نه بیشتر. مخاطب هم انتظار ندارد آئینه تمام نمای جنگ هشت ساله ایران و عراق یا حتی همه حجم وقایع حصر خرمشهر را در یک فیلم ببیند. ولی واقعیت این است که همان انتظار متعارف مخاطب هم جواب نمی گیرد و فیلم در بازنمایی همان زاویه کوچکی که ادعای آن را دارد، ناقص عمل می کند.


نوشته شده توسط رزا در 22:36 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
اهدای جوایز جشنواره فیلم فجر به خانواده ی شهید امیرسرتیپ "امان الهی" و سردار "محمد نورانی"
گزارشی از حضور عوامل و بازیگران فیلم روز سوم در فرهنگسرای سید الشهدا / با عکس هایی از آکو سالمی

 

 

 

 

 

 

 

 

سینمای ما ـ امیر کاظمی : تمامی عوامل و بازیگران فیلم روز سوم به کارگردانی محمد حسین لطیفی چهارشنبه ۶ تیر ماه در فرهنگسرای سید الشهدای تهران گرد هم آمدند تا محمد حسین لطیفی و حمید آخوندی جوایز دریافتی خود از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر را به خانواده ی شهید امیرسرتیپ "امان الهی" و سردار "محمد نورانی" تقدیم کنند . حمید آخوندی ( تهیه کننده فیلم ) در رابطه با اهدای این جوایز گفت : « تنها ۱۰ روز به جشنواره فیلم فجر مانده بود ٬ خدا خدا می کردیم فیلم برسد ٬ اما اگر نرسد چه می شود ؟ ٬ همان جا بود که من ٬ علیرضا جلالی ( دیگر تهیه کننده فیلم ) و محمدحسین لطیفی نذر کردیم که اگر فیلم به جشنواره فیلم فجر برسد جوایز خود را به خانواده ی شهید امان الهی و محمد نورانی تقدیم کنیم . از مردم عزیز خرمشهر عذر خواهی می کنیم که با حضور ۳۰ روزه ی ما در شهرشان سختی ها را تحمل کردند . شاید باور نکنید که با صدای انفجار شبانه ی گروه شیشه ی پنجره های ۲۰ خانه شکست . تردد تانک ها در خیابان های خرمشهر ٬ انفجار های پشت سر هم در بازار خرمشهر و ... از جمله اذیت های ما برای مردمان عزیز خرمشهر بود . فیلم روز سوم تا بلندای حماسه خرمشهر فاصله درازی دارد ، امیدوارم در گامهای بعدی ضعف های ما را جبران کند. » خانواده ی شهید امان الهی با حضور بر روی صحنه از گرفتن این جوایز از سوی تهیه کنندگان و کارگردان فیلم مخالفت کردند و جوایز خود را به کودکان یتیم خرمشهر تقدیم کردند . در ادامه با حضور مهندس جعفري جلوه معاون امور سینمایی ٬ از تمامی عوامل روز سوم با اهدای ربع سکه بهار آزادی و لوح تقدیر ٬ تقدیر شد . در این بین حامد بهداد با تاخیر ۳۰ دقیقه ای به این مراسم رسید . غیبت باران کوثری در این مراسم نیز از دیگر نکات قابل توجه جلسه تجلیل از عوامل و بازیگران روز سوم بود . محمد حسین لطیفی درباره غیبت باران کوثری در این جلسه به سینمای ما گفت : « برادر خانم کوثری از خارج از کشور به ایران بازگشتند و ایشون در گیر برخی از کارهای برادرشان هستند . حضور نیافتن باران کوثری در مراسم و نقد و برسی های فیلم روز سوم بدلیل لو رفتن گریم او در فیلم توفیق اجباری نیست . »


 

 


 

 

شنبه روز تولد دوست عزیزم مروارید رو هم به ایشون هم به خانواده گرانقدرشون تبریک عرض می کنم

 

ان شالله همیشه سلام و تندرست باشند

 

 

نوشته شده توسط رزا در 21:7 | لينک به اين مطلب |
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
کاندیداتوری هنرمند محبوب پوریا پورسرخ در بخش بهترین بازیگر مرد درام در جشن دنیای تصویر

 

 

میلاد حضرت زهرا بانوی دو عالم را به تمامی دوستان تبریک عرض می کنم.

 

 

کاندیداتوری هنرمند محبوب اقای پوریا پورسرخ در بخش بهترین

 

بازیگر مرد درام در جشن

 

دنیای تصویر را به تمامی هواداران تبریک عرض می کنم.

 

 جشن دنیای تصویر ۲۱ تیر در تالار بزرگ کشور برگزار می شود

 

نامزدهای دریافت تندیس حافظ در بخش تلویزیون عبارتند از:

* بهترین مجموعه تلویزیونی:
1ـ "راه شب" به تهیه‌کنندگی محمد مسعود
2ـ "زیر تیغ" به تیهه‌کنندگی محمدعلی اسلامی
3ـ "نرگس" به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی و مهران مهام

* بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی:
1ـ علیرضا افخمی برای "زیر زمین"
2ـ احمد امینی برای "اولین شب آرامش"
3ـ داریوش فرهنگ برای "راه شب"
4ـ سیروس مقدم برای "نرگس"
5ـ محمدرضا هنرمند برای "زیر تیغ"

* بهترین فیلمنامه‌ مجموعه تلویزیونی:
1ـ علیرضا بذرافشان برای "زیرزمین"
2ـ مسعود بهبهانی‌نیا برای "نرگس"
3ـ علیرضا طالب‌زاده برای "صاحبدلان"
4ـ جابر قاسمعلی برای "راه شب"
5ـ علی‌اکبر محلوجیان برای "زیر تیغ"

* بهترین بازیگر مرد کمدی:
1ـ فتحعلی اویسی برای "زیرزمین"
2ـ نادر سلیمانی برای "باغ مظفر"
3ـ رضا شفیعی‌جم برای "باغ مظفر"
4ـ سروش صحت برای "زیرزمین"
5ـ محمدرضا هدایتی برای "باغ مظفر"

* بهترین بازیگر زن درام:
1ـ ستاره اسکندی برای "نرگس"
2ـ الهام حمیدی برای "زیر تیغ"
3ـ باران کوثری برای "صاحبدلان"
4ـ فاطمه معتمدآریا برای "زیر تیغ"
5ـ یکتا ناصر برای "اولین شب آرامش"
6ـ عاطفه نوری برای "نرگس"

* بهترین بازیگر مرد درام:
1ـ آتیلا پسیانی برای "زیر تیغ"
2ـ پرویز پرستویی برای "زیر تیغ"
3ـ حسن پورشیرازی برای "نرگس"
4ـ پوریا پورسرخ برای "وفا" 5ـ هوشنگ توکلی برای "زیر تیغ"




منبع خبر : مهر

نوشته شده توسط رزا در 13:37 | لينک به اين مطلب |
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
کامنت پوریا پورسرخ برای هواداران.....توصیه هایی برای هواداران
کامنت پوریا پورسرخ برای هواداران پس از پخش برنامه «صندلی داغ»
 

 نویسنده: پوریا
شنبه 9 تیر 1386 ساعت: 0:9
ممنون از لطف همه و عذر خواهی از دوستایی که پیام میگذارن و جواب هم نمیشه داد.از همگی ممنونم.انرژیتون رسید.موفق باشبد.راسی من خودم نفهمیدم کجا گفتم قراره ازدواج کنم؟؟؟؟



****************


با سلام

 

 

امیدوارم حالتون خوب باشه

خیرمقدم عرض می کنم خدمت دوستانی که به تازگی با وبلاگ من اشنا شدند و یا اینکه افتخار دادند و کامنت می گذارند

یک عذر خواهی به تمامی دوستانی که یا وبلاگ جدید زدند و من واقعا به وبلاگشون سر می زنم اما کامنت نمی گذارم علتش هم به خاطر بازی هست که نت در می یاره.............منو ببخشید

و یا دوستانی که برام اف می گذارند و یا کامنت در وبلاگ که من واقعا یا یادم می ره یا اصلا از دستشون می دم که جوابشون رو بدم.

من واقعا معذرت می خوام از تمامی دوستان

چند تا مطلب مهم

۱.اقای پورسرخ قرار هست که سایتشون راه اندازی بشه و در سایت خودشون در اسرع وقت اطلاع رسانی به هواداران صورت بگیره اما تا اون زمان من به نمایندگی از تمام وبلاگ نویسانی که برای ایشون وبلاگ می نویسند از سمت خودشون قرار گذاشته شده که از طریق همین وبلاگ اخرین اخبار و اطلاعات و یا حتی عکس ها رو در اختیار هواداران بگذارم......همان طور که تا العان سه تا مورد یکی شب شیشه ایی و دوم صندلی داغ و سوم فرهنگسرای نیاوران رو زود تر بهتون اطلاع داده شد......

 

 

پس من یک پل ارتباطی بین شما و اقای پورسرخ خواهم بود......و اما

 

 

 

۲.اقای پورسرخ یک خط مبایل بیشتر ندارند والسلام و ایشون حتی از شنیدن اینکه این شماره مال ایشون هست یا نیست  و یا.......خیلی هم ناراحت می شوند و لطفا خودتون با هوش باشید و اصلا اعتماد نکنید چون عواقبش گریبان خودتون رو خواهد گرفت.

 

 

 

-اقای پورسرخ یک خط مبایل بیشتر نداره....................

 

 

 

 

۳.ایشون گفتند به هیچ عنوان برای من هدیه ایی نفرستید و این باعث نشه که به کسانی اعتماد کنید و ادرس یا شماره ازشون بگیرید....و هیچ ادرس یا شماره یی هم برای فرستادن هدیه از طرف ایشون وجود نداره و و اگر هم هست صحت نداره..............پس اصلا اعتماد نکنید.

 

 

 

۴.تمامی صحبت ها ...پیام ها و هر چیزی که در نظر دارید به ایشون بگید چه کسانی که شماره ایشون دارند چه کسانی که ندارند لطفا فقط و فقط ایمیل کنید......تا کید می کنم فقط از طریق ایمیل با ایشون حرف ها و صحبت ها تون رو منتقل کنید

 

 

p_poorsorkh@yahoo.com

 

 

 

-لطفا اگر شماره ایشون دارید برای رسوندن پیغامتون تماس نگیری و اس ام اس هم نزنید و فقط و فقط ایمیل بزنید تا مطلبتون حتما به دستشون برسه.

 

 

 

۵.ایشون نه ازدواج کردند و نه قصد ازدواج دارند و در صندلی داغ فقط به ایشون یک لوح داده شده و اصلا ایشون در مورد اینکه می خواند ازدواج کنند هیچ حرفی نزدن وازدواجی در کار نیست مطمئن باشید حتی شایعاتی هم که در مجلات هست توجه نکنید به قول ایشون به جای خوندن این مجلات زرد کتاب بخونید.

 

 

 

۶.دوستان لطفا از من بیچاره شماره اقای پورسرخ رو نخواهید چون از این به بعد دیگه اجازه ندارم به هیچ عنوان شماره ایشون به کسی بدم.....کسی هم اگر داره دیگه به کسی نده؟؟؟

 

 

 

۷.باز هم منتظر ملاقات حضوری با هنرمند محبوبتون در جلسات نقد و بررسی باشید  مثل جلسه فرهنگسرای نیاوران که از طریق همین وبلاگ بهتون خبر داده خواهد شد......فقط منتظر باشید......در ضمن من فقط خبر ها رو منتقل می کنم خودم چیزی رو تعیین نمی کنم.

 

 

 

۸. منتظر عکس ها و فیلم برنامه زیبای صندلی داغ باشید و همچنین عکس های بسیار زیبا از اقای پورسرخ و فیلم روز سوم  .................

 

 

 

۹.و مطلب اخر اینکه هر چی بوده من تمام کمال نوشتم دوباره سوال نکنید می ترسم فرصت نکنم به تک تکتون جواب بدم و شرمنده همتون بشم.

 

 

تمام

 

نوشته شده توسط رزا در 19:58 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه یازدهم تیر 1386
تولد ....انونس...اخرین اخبار

 

تبریک به مناسبت تولد اقای پورسرخ اما با کمی تاخیر

الهام و اسیه

 

    ashegh
shayad an ghadr ashegh nabasham ke vajehayam soroode har aberi shavad
shayad an ghadr bozorg nabasham ke sayeam vogodat ra dar bar girad
shayad, shayad man ani nabasham ke to dar jostegoyash hasti vali harche hastam , har ke hastam bish az eshgh bar to ashegham
poria jan az samime ghalb tavalodat mobarak

 

 

تولد-p.JPG

 

 

تولد1-p.JPG

 

 

jadid copy-p.JPG

 

 


 

انونس فیلم روز سوم

 

 

---> دريافت فايل آنونس 

منبع"سایت سینمای ما

 

 

با تشکر از زیبا دوست عزیزم

 

 


 

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوستان

در گفت‌وگو با فارس؛

برزو ارجمند: همدلي بازيگران «روز سوم» نتيجه داد

خبرگزاري فارس: برزو ارجمند گفت: همه بازيگران «روز سوم» همدل بودند تا فيلم را با بهترين كيفيت به جشنواره برسانند و خوشبختانه اين رفاقت و اتحاد نتيجه هم داد.

«برزو ارجمند» بازيگر «روز سوم» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس، اظهار داشت: شخصيت امير در فيلمنامه براساس شخصيتي واقعي خلق شد.
وي گفت: هربازيگري كه مي‌خواهد نقشي را بازي كند، بايد چيزي را به آن اضافه كند ولي اين شخصيت در ذهن آقاي لطيفي كاملا شكل گرفته بود و از طرفي نمونه واقعي داشته است.
ارجمند، در مورد كار روي لهجه جنوبي بازيگران در فيلم «روز سوم» گفت: يكي از ويژگي‌هاي فيلم، كار خوب روي لهجه‌ها بود. آنجا دوستان خيلي خوبي داشتيم. دوستاني مثل امير عزيزي و مهدي ساكي كه من بيشتر با مهدي ساكي تمرين مي‌كردم و در طول فيلم، من و بازيگران ديگر فيلم كه بايد با لهجه جنوبي صحبت مي‌كردند، همه تلاش خود را به ‌كار بستيم تا جملاتي را كه قرار است بگوئيم، درست تلفظ كنيم و براي اين كار بارها تمرين كرديم.
برزو ارجمند در ادامه اين گفت‌وگو در مورد يكدستي بازي خود نسبت به ساير بازيگران فيلم، گفت: به نظرم همه بازيگران فيلم خوب بازي كردند و تمام شخصيت‌هاي فيلم قابل درك و باور درآمد‌ه‌اند.
وي در مورد عدم توجه به بازي خود در جشنواره بيست و پنجم، گفت: هيئت داوران هستند كه بايد نشر بدهند و انتخاب كنند. من اعتراضي به اين قضيه ندارم و به نظرم، مهم اين بود كه مردم و خود محمدحسين لطيفي، از كارم راضي باشند چرا كه، هميشه احساس مي كنم بازيگر فرزند كارگردان است و وقتي پدري از فرزندش راضي باشد، مطلوب و خوشايند است.
ارجمند گفت: آقاي لطيفي از بازي من راضي بود و همين برايم كافي بود، ضمن اين كه من همه فيلم‌ها را نديده‌ام كه بتوانم در مورد خودم قضاوت كنم اما هميشه فكر مي‌كنم كه «حامد بهداد» حقش بود كه در جشنواره بيست و پنجم سيمرغ بلورين بازيگر مكمل را از آن خود كند.
وي درباره فينال فيلم كه با حضور امير و سميره به عنوان دو بازمانده تمام مي‌شود؛ گفت: سميره مام وطن است و از رودخانه عبور داده مي‌شود. به نظرم اين پايان خوبي براي اين فيلم است.
ارجمند درمورد خاطره انگيزترين صحنه فيلم «روز سوم» گفت: همه فيلم براي من خاطره بود، زيرا بسيار كارسختي بود. به عبارتي ديگر، به غير از همدلي و دوستي ساخته شدن فيلم در آن مقطع زماني، امكان‌پذير نبود. همه بچه‌ها تمام مدت و شبانه‌روزي تلاش كردند. ما فيلمنامه كامل در دست نداشتيم و معلوم نبود كه فردا چه سكانسي گرفته مي‌شود، اما همه بازيگران همدل بودند تا فيلم را با بهترين كيفيت به جشنواره برسانند و خوشبختانه نتيجه هم داد.
وي درباره نسخه جديد فيلم به فارس گفت: «روز سوم» را در اكران عمومي ديده‌ام و به نظرم كار خيلي بهتر شده است زيرا كه يك مقدار كوتاه‌تر شده و ريتم و ضرباهنگ آن عالي شده است.
ارجمند كه ترانه پاياني مجموعه تلويزيوني «ما چند نفر» را خوانده، گفت: آقاي فياض موسوي از من براي اين كار دعوت كرد. بايد بگويم من در زمنيه موسقي اطلاعات فراواني ندارم و فقط به عنوان يك بازيگر و يك علاقه‌مند به موسيقي، موسيقي گوش مي‌دهم و گاه در اين زمينه فعاليت مي‌كنم. نه ادعايي دارم و نه هدفي را در اين زمينه دنبال مي‌كنم.
انتهاي


 

 

نقد شفاهي فيلم‌هاي روي پرده/

معززي‌نيا: «روز سوم» در نيمه اول با فيلم‌هاي رايج دفاع مقدس تفاوت دارد

خبرگزاري فارس: يك منتقد سينما گفت: «روز سوم» در نيمه اول يك قصه ساده و روان را به خوبي روايت مي‌كند اما از نيمه دوم فيلم با روايت سمبوليستي از دست مي‌رود.

«حسين معززي‌نيا» منتقد سينما در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: نيمه اول فيلم «روز سوم» به نظرم تحولات و تغييراتي را نسبت به آنچه پيش از اين در ژانر دفاع مقدس داشته‌ايم، به نمايش مي‌گذارد.
وي افزود: در نيمه اول فيلم به نظر مي‌رسد كه «روز سوم» يك قصه ساده و روان را با عناصري واضح عرضه مي‌كند به‌طوري كه مناسبات انساني هم به خوبي بر آن حاكم است اما اتفاقي كه از نيمه دوم فيلم رخ مي‌دهد اين است كه فضاي غالب بر فيلم، به جاي آن‌كه توجيهات منطقي داستاني باشد كه درنيمه اول فيلم ديديم، به تدريج با همان نشانه‌هاي سمبوليكي برمي‌خوريم كه بارها در سينماي جنگ آنها را ديده‌ايم.
اين منتقد ادامه داد: متأسفانه روندي كه در اين سال‌ها بر سينماي دفاع مقدس ما رايج شد، اين بود كه فيلمسازان ما تعريف يك داستان ساده با كاراكترهاي انساني و معمولي را كافي نمي‌ديدند و به عقيده آنان سينماي دفاع مقدس بايد سرشار از عناصر سمبوليك و استعاري مي‌بود. به عقيده من، «روز سوم» در نيمه دوم كم كم به اين ورطه نزديك مي شود و اگر وقايعي را كه در فيلم اتفاق مي‌افتد سمبوليك فرصت نكنيم، از نظر منطق داستاني قابل توجيه نيستند و مهمترين ضعف اين بخش هم، پرداخت شخصيت‌ها است كه با داده‌هاي فيلم در نيمه اول همخواني ندارد.
وي اظهار داشت:‌ كارگردان فيلم در واقع براي بيان سمبوليك داستان به آنچه در نيمه اول بنا كرده، لطمه زده و قصه را فداي نگاه سمبوليستي خود كرده است كه متأسفانه، اين نوعي بيماري در فضاي سينماي دفاع مقدس ما است كه از قديم بوده و باز هم ادامه پيدا كرده است.
معززي نيا گفت: روز سوم هم با اينكه در ابتدا عاري از اين مسئله به نظر مي‌رسد در واقع، در ادامه بيش از حد به اين مشكل برمي‌خورد. متأسفانه هميشه در فيلم‌هاي دفاع مقدس، داستان فداي مفاهيمي مي‌شود كه فيلمساز مي‌خواهد به زور به تماشاگر حقنه كند، درحالي كه فهم اين مفاهيم از سوي مردم بسيار آسان است و نياز به روايت سمبوليك ندارد.
وي همچنين گفت: اجراي فيلم روز سوم، تا حد زيادي شتاب زده است كه البته خود كارگردان هم به آن اعتراف كرده است. گاه لحن‌ها و لهجه‌ها در فيلم رعايت نمي‌شود و كاملا مشخص است كه فيلم سريع ساخته شده است و به همين خاطر، بعضي از فصل‌هاي كليدي، مثل خروج گروه نجات ازخانه و ورود به كانال از نظر اجرا، ضعف‌هاي جدي دارد و به همين خاطر، به باور مخاطب لطمه مي‌زند.
معززي‌نيا در پايان گفت: در كل معتقدم اگر حس نيمه اول «روز سوم» حفظ مي‌شد، جذابيت داستان‌گويي فيلم بسيارخوب حفظ مي‌شد اما تغيير اين لحن و ضعف‌هاي نيمه دوم فيلم، حتي موقعيت دراماتيك قصه فيلم را از بين برد. با اين ديدگاه «روز سوم» را نمي‌توان فيلمي قوي دانست و فكر مي‌كنم كه اين فيلم اثر موفقي در ژانر دفاع مقدس نيست چون در نهايت، همان قالب‌هاي كليشه‌اي قبلي را براي تعريف داستان خود به كار برده است.

 

 


 

«محمدحسين لطيفي» در گفتگو با فارس:

من در «نردبامي بر آسمان» جايگزين يدالله صمدي نشدم

خبرگزاري فارس: محمد حسين لطيفي، نويسنده و كارگردان سينما و تلويزيون گفت:بر خلاف شايعات منتشر شده، من جايگزين يدالله صمدي نشده‌ام و پروژه «نردبامي بر آسمان» مستقل از پروژه «شهر آشوب»است.

لطيفي در گفتگوبا خبرنگار فارس گفت: مدتي است شايعه شد كه بنده قرار است كار نيمه تمام يدالله صمدي را ادامه دهماما بايد توضيح دهم كه اين كار سه فاز دارد كه فاز سه آن قبل از همه به نام « شهر آشوب» ساخته شده است كه از آن يك فيلم سينمايي و چند قسمت سريال تلويزيوني درآمده است.
كارگردان مجموعه‌هاي موفق همسايه‌ها، صاحبدلان و وفا، افزود: اين سريال پس از ساخت به مدت 15ماه در سيما فيلم خوابيده بود. پس از 15ماه، يدالله صمدي طي استعفايي از كار كناره گيري مي‌كند و اعلام مي‌كند كه با شرايط فعلي نمي‌تواند كار را ادامه دهد.
لطيفي گفت: در حقيقت پس از استعفاي ايشان، از سيما فيلم با من تماس گرفتند و به من پيشنهاد كردند كه اين كار را ادامه دهم ولي من در ابتدا اين پيشنهاد را رد كردم.
وي ادامه داد: پس از اينكه به سيما فيلم رفتم، به من توضيح دادند كه زندگي غياث‌الدين جمشيد كاشاني، از زندگي تا مرگ، دو فاز اوليه اين مجموعه است و قصه‌اي كه ايشان ساخته‌اند، وقايع پس از مرگ غياث‌الدين را به تصوير مي‌كشد بنابراين، اين فيلم قصه‌اي كاملا مجزا است كه البته به هم متصل بوده و قرار بوده يك كارگردان آن را كار كند اما پس از 15 ماه، در همكاري مشترك به نتيجه‌اي نرسيدند. لطيفي اظهار داشت: تلويزيون به عنوان يك سرمايه‌گذار حق دارد تا كار خود را ادامه دهد و من هم وقتي استعفاي يدالله صمدي را ديدم قبول كردم كه اين كار را بر عهده بگيرم.
وي گفت: اين كار «نردبامي بر آسمان» نام دارد و روايتي از زندگي غياث‌الدين جمشيد كاشاني يكي از بزرگ‌ترين مترجمان و رياضي‌دانان ايراني است كه در زمان شاهرخ شاه زندگي ‌‌كرده، بزرگ‌ترين رصدخانه جهان را در آن زمان در سمرقند در دست داشته، عدد 14/3 از كشفيات او است و اينگونه كه در تحقيقاتم متوجه شده‌ام، ايده گرد بودن كره زمين و وجود منظومه شمسي را هم، او قبل از گاليله كشف مي‌كند و گاليله در عبوري از يكي از شهرهاي اروپايي، اين كتاب را در آنجا مي‌بيند و من احتمال مي‌دهم كه شايد با مطالعه آن كتاب به موضوع علاقه‌مند شده باشد، چون اصل اين كتاب در همان شهر اروپايي هست... به هرحال اين‌ها نشان از اهميت اين دانشمند ايراني دارد.
لطيفي در پايان به فارس گفت: پس از اتمام «توفيق اجباري» تا سه ماه آينده «نردبامي بر آسمان» را كليد خواهم زد.
انتهاي پيام/

نوشته شده توسط رزا در 23:36 | لينک به اين مطلب |
شنبه نهم تیر 1386
کلیپ فرهنگسرای نیاوران
 

 

هشدار به علاقه‌مندان ستارگان سينما: هويت محمدرضا گلزار و پوريا پورسرخ جعلي آشكار شد/پورسرخ: «متاسفانه شخصي با یک شماره تلفن تالیا با نام پوریا پورسرخ با طرفداران من صحبت می کند.»

 

 

 

 



 

سینمای ما ـ امیر کاظمی : شنيده شده كه مدتی است فردی با نام جعلي پوریا پورسرخ و با صدای کاملاً مشابه، به‌وسیله یک شماره تلفن همراه تالیا و یک سایت اینترنتی، با طرفداران پوریا پورسرخ بازیگر ٬ ارتباط برقرار کرده و آن‌ها را فریب مي‌دهد. روز دوشنبه ۴ تیر پوریا پورسرخ به مناسبت روز تولدش در دفتر یکی از نشریات حاضر شد و به صورت تلفنی با طرفداران خود صحبت کرد، و این صحبت‌هاي تلفنی باعث فاش شدن بخشي از اين مسائل شد . پورسرخ در همین رابطه به خبرنگار سايت سينماي ما گفت: « مدتی است که یک سایت اینترنتی با عنوان هواداران پوریا پورسرخ شروع به فعالیت کرده است . فردی به وسیله این سایت با برخی از دوستان عزیزم با آی دی porya_porsorkh و به نام من گفت و گو می کند.»
پورسرخ در باره شماره تالیا و صدای بسیار مشابه به خودش گفت : «بله! متاسفانه شخصي با یک شماره تلفن تالیا با نام پوریا پورسرخ با طرفداران من صحبت می کند و جالب است بدانید ده ها هدیه مثل لباس و ادکلن های گران قیمت نیز به عنوان پوریا پورسرخ از طرفداران من گرفته است! وقتی چند تن از هواداران خوب من در دفتر مجله پرسیدند که این هدایاي‌شان به دست من رسیده یا نه ٬ تازه از وجود يك صندوق پستی برای ارسال هدیه به من خبردار شدم و حسابي جا خوردم. بعد از پیگری زياد متوجه شدیم که این صندوق پستی متعلق به همین دارنده شماره تلفن تالیا است و به همين دليل قصد دارم این موضوع را با شدت پیگیری کنم .»
بنا به گزارش خبرنگار سايت سينماي ما، گويا این دارنده شماره تالیا، با نام اصلی « امیر ـ م »، پیش از این با نام‌های محمدرضا گلزار ٬ بنیامین بهادری ٬ مهدی سلوکی ٬ فرزاد فرزین و حسام نواب صفوی و با تقلید صداي آن‌ها با طرفداران این هنرمندان صحبت می کرده است . گويا شیوه کار این فرد بدین ترتيب است که خود را مدیر برنامه این افراد معرفی می کرده و با تعیین ساعت و وقت قبلي و تقلید صدا، طرفداران بازيگران و هنرمندان ديگر را فریب می داده است.
اين موضوع مي‌تواند يك هشدار جدي باشد؛ به همه آن‌ها كه از روي سادگي و به دليل علاقه به چهره‌هاي مشهور، به دام اين قبيل سوءاستفاده‌ها مي‌افتند و شايد زندگي‌شان به خطر بيفتد. اميدواريم كه اين جور اطلاع‌رساني‌ها بتواند تا حدودي زمينه اين كلاهبرداري‌هاي آشكار در سينما را كم‌تر كند.
شماره تلفن و نام كامل اين شخص در دفتر سايت محفوظ است و اميدواريم با درج اين خبر ديگر اثري از اين شماره تلفن و اين بازيگران جعلي و سوءاستفاده‌هاي احتمالي بعدي باقي نماند.



منبع خبر : سينماي ما

 

 


 

 

http://rs61.rapidshare.com/files/40300397/MOV00007.3gp(اقای لطیفی)

 

 

 

 http://rs42.rapidshare.com/files/40301040/MOV00008.3gp(پورسرخ ۱)

 

 

 

 http://rs75.rapidshare.com/files/40298734/MOV00009.3gp(پورسرخ ۲)

 

 

 

http://rs95.rapidshare.com/files/40302677/MOV00011.3gp(پورسرخ ۳)

 

 

 

http://rs73.rapidshare.com/files/40301489/MOV00013.3gp(پورسرخ ۴)اعتراض به اقای وزیر

 

 

کیفیت فیلم ها خوب نبست و از فاصله دور فیلم برداری شده.........همین در حد بضاعتم بود به بزرگی خودتون ببخشید.

 ابتدا برروی freeکلیک کنید

سپس از بین گزینه ها

danlowd via cogent

را انتخاب کنید سپس یوزر مخصوص به خودتان را در کادر بنویسید و برروی دانلود کلیک کنید.

 


 

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و حماسه

مراسم تجليل از دست‌اندركاران فيلم سينمايي«روز سوم»در مركز فرهنگي سيدالشهدا (ع) تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار سرويس«فرهنگ و حماسه»خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)،در ابتداي اين مراسم، دهقاني،مديرعامل مؤسسه فرهنگي هنري شاهد گفت: تقدير از دست‌اندركاران اين فيلم تقدير از كساني است كه فارغ‌ از بازي گيشه،بخشي از دلاورمردي‌هاي مدافعان كشورمان را به تصوير كشيده‌اند.

آخوندي يكي از تهيه‌كنندگان فيلم روز سوم نيز گفت:اين فيلم تركيبي از فيلمنامه،طراحي صحنه، جلوه‌هاي ويژه و ديگر كارهاي معمول سينمايي نيست بلكه عشق به فرزندان معنوي روح‌الله، اينها را با هم تلفيق كرد.

وي افزود:وادي فيلم دفاع‌مقدس وادي خطرناكي است و همه آناني كه با دلشان وارد سينماي جنگ مي‌شوند مي‌دانند اگر شهيدان در گوش آنها نجوا نكنند به بيراهه مي‌روند.

آخوندي با اشاره به نياز سينماي جنگ و فيلم جنگي به امكانات نظامي، از همكاري ارتش در ساخت روز سوم تقدير كرد.

وي يادآور شد:در يكي از انفجارهاي مربوط به فيلم شيشه‌هاي 20 باب منزل در خرمشهر شكست كه ضرورت وجود شهرك سينمايي دفاع‌مقدس در حوزه مقاومت شهري را بيشتر نمايان مي‌كند.

در اين مراسم همچنين يادداشت رضاداد،مديرعامل بنياد سينمايي فارابي خطاب به دست‌اندركاران فيلم روز سوم قرائت شد كه در بخشي از آن آمده است: قابل پيش‌بيني بود كه روز سوم افق جديدي به روي چشم مخاطبان بگشايد و روز سوم تاييدي بر توانايي سينماي ايران بود.

بعد از قرائت ياداشت رضاداد،محمدحسين لطيفي كارگردان فيلم روز سوم گفت:احساس مي‌كنم كه اين كار من نيست بلكه انرژي دريافت شده از روح عامل عامل بهتر شدن فيلم بود.

دكتر حسين دهقان، معاون رييس‌جمهور و رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز در اين مراسم با گرامي‌داشت ياد و خاطره شهداي هفتم تير اظهار داشت:هفتم تيرماه در تاريخ انقلاب اسلامي جايگاه ويژه‌اي دارد و روزي است كه دست ناپاكان بزرگترين حادثه انقلاب را رقم زد.

وي تصريح كرد: شهيد بهشتي به تنهايي يك ملت بود و امروز مي‌توان گفت: اگر اين حادثه رخ نمي‌داد شايد مسير انقلاب به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد يا خورده بود.

دهقان همچنين با اشاره به سالروز بمباران شيميايي سردشت توسط رژيم بعث عراق گفت: اين كار جلوه‌اي از جنايتي است كه استكبار عليه بشريت انجام داد. اين حادثه همچنين رسوايي مدعيان حقوق بشر و پايبند به مباني حقوق بين‌المللي را به دنبال داشت.

وي در بخش ديگري از سخنانش سوم خرداد را نقطه اوج به بار نشستن غيرت ملي و ديني ملت ايران در مقابله با متجاوزان و نقطه پاياني بر اشغال خرمشهر دانست.

دهقان تصريح كرد:نسل امروز و فردا اين حق را دارند كه از كساني كه در گذشته و در يك مصاف نابرابر از كشور دفاع كرده‌اند الگو گرفته و اين مسير را به عنوان مسير خود ادامه دهند.

امير آشتياني جانشين فرمانده كل ارتش نيز در اين مراسم با گرامي داشت ياد و خاطره شهيد امان‌اللهي گفت: امان‌اللهي ارتشي آزاده، آزاده‌اي جانباز، جانبازي شهيد و شهيدي بود كه به عنوان يك بسيجي مخلص از كشور دفاع كرد.

وي افزود: جامعه جوان امروز نيازمند نمونه‌هاي بومي و واقعي براي الگوگيري و طي مسير آنهاست تا بتوانيم جنگ رواني دشمنان را خنثي كنيم و عرصه فرهنگ و هنر در اين زمينه مي‌تواند نقش مؤثري ايفا كند.

در اين مراسم ضمن تقدير از دست‌اندركاران فيلم روز سوم توسط بنياد شهيد، لطيفي كارگردان فيلم جايزه خود را به محمد نوراني و تهيه كنندگان فيلم نيز جايزه خود را به خانواده‌ شهيد محمود امان‌اللهي تقديم كردند.

در هنگام تقديم جايزه توسط لطيفي به محمد نوراني، نوراني با تقدير از خانواده كارگردان فيلم، خواست اين جايزه را به آنها تقديم كند امان لطيفي ضمن تشكر از نوراني گفت: در خرمشهر دست‌اندركاران يتيم‌خانه‌اي نياز به خريد اين محل دارند اين جايزه را صرف خريد آن يتيم خانه كنيد.

در اين مراسم همچنين جعفري جلوه،معاون سينمايي وزارت ارشاد،دكتر عباس خامه‌يار معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و دكتر علوي رييس سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران نيز حضور داشتند.

در پايان مراسم فيلم روز سوم براي حاضران به نمايش درآمد.

انتهاي پيام

 

 

 


 

 

 

 

خبرگزاري فارس

لطيفي: الآن بهترين زمان براي ساخت فيلم جنگي است

خبرگزاري فارس: در تمام كشورهاي غربي بعد از 30 الي 40 سال از پايان جنگ رويكرد اصلي به مقوله جنگ آغاز مي‌شود و به نظرم در ايران، الآن بهترين زمان براي ساخت فيلم جنگي است.

«محمدحسين لطيفي» در نشستي ويژه با خبرنگار سينمايي فارس گفت: بسياري از بچه‌هاي جنگ، گفتند كه در فيلم «روز سوم» واقعيت‌هاي جنگ را ديده‌اند.
«محمدحسين لطيفي» كه كار خود را با طراحي‌هنري فيلم بربال‌فرشتگان (جواد شمقدري) در سال 1370 آغاز كرده بود و در نخستين فيلم بلند خود با نام «سرعت» نيز رويكردي به سينماي دفاع مقدس داشت، درباره علت دوري 10 ساله‌اش از فيلمسازي در اين زمينه، گفت: اين دوري دو دليل عمده داشت. اول اين كه قصه مطلوب با اين حال و هوا كه بتواند رگ خواب مخاطب را در دست بگيرد و بتوان براساس آن يك كار انساني ساخت، كم بود و دوم اينكه احساس شخصي من بر اين بود كه سال‌هاي پس از خاتمه جنگ، براي ساخت فيلم‌هاي جنگي، سال‌هاي خوبي نيست.
وي ادامه داد: اين روشي است كه در تمام كشورهاي غربي هم رعايت مي‌شود و بعد از گذشت 30 الي 40 سال از پايان يك جنگ، تازه رويكرد اصلي به مقوله جنگ آغاز مي‌شود كه اين مقوله، براي ما همان مقوله دفاع مقدس است. در اين زمان نسلي آمده كه فراموش كرده جنگ چه چيزهايي را به همراه خودش دارد و در واقع اين فيلم‌ها را، بايد براي همان نسل ساخت و نه نسلي كه هر شب، موشك و هواپيماي دشمن را بالاي سر خود احساس كرده و به چشم خود ديده كه چگونه فرزندان اين ملت بر دوش‌هاي مردم تشييع مي‌شود.
لطيفي تأكيد كرد: به نظر من، الان بهترين زمان براي ساخت فيلم جنگي الان است.

* ساختن يك فيلم تلخ باعث كم شدن مخاطب‌هاي فيلم مي‌شد
-----------------------------------------------------------------------------------------
«لطيفي» سپس درمورد فضاشكني در «روز سوم» و لزوم به‌كارگريري آن، گفت: من چند سال پيش فيلم «عينك دودي» را ساختم كه قصه آن هم به خاطر موضوع طلاق بسيار تلخ بود، اما تصميم گرفتم با نگاه طنز به آن نگاه كنم، چون عقيده داشتم مخاطب بيشتر از اين موضوع تأثير خواهد گرفت. در اين كار نيز علاوه بر موضوع جلب توجه مخاطب، اين مسئله هم مطرح بود كه اين افراد، افراد واقعي جنگ بودند كه با اهتمام زياد اين آدم‌هاي واقعي در بسياري از لحاظت زندگي‌شان كه بسيار تلخ است، خنده را فراموش نمي‌كنند.
وي اظهار داشت: ايجاد فضاي زنده مهمترين نتيجه‌اي بود كه مي‌خواستيم از اين لحظات شوخي و خنده بگيريم و اين موضوع هم، چيزي بود كه روي آن با دقت كار شده بود در فيلمنامه اوليه هيچكدام از اين شخصيت‌ها كه ايجاد خنده مي‌كنند وجود نداشت ولي بازيگران به خاطر اعتماد به من، قرارداد را بدون خواندن فيلمنامه امضا كردند و من هم بعداً، نقش آنها را برايشان تشريح كردم.
سازنده خوابگاه دختران و مجموعه‌هاي وفا و همسايه‌ها، گفت: ساختن فيلم تلخ، باعث كم شدن مخاطب‌ فيلم مي‌شد كه اين براي من خيلي تلخ‌تر بود. به همين خاطر با وام گرفتن از واقعيت‌هاي جنگ، فيلم را به اين شكل ساختم و بسياري از بچه‌هاي جنگ هم در ديدارهايي كه اتفاق افتاد، گفتند كه در فيلم «روز سوم» واقعيت‌هاي جنگ را ديده‌اند.

* تمام تجهيزات مورد نياز را در اختيار داشتيم
--------------------------------------------------------------
كارگردان موفق سينماي ايران در ادامه، به چگونگي توليد فيلم و ويژگي‌هايش گفت: به اندازه‌اي كه براي فيلم‌ نياز بود، تجهيزات جنگي در اختيار ما قرار داشت، اما بودن تجهيزات به اين معنا نيست كه همه چيز كامل است. ايراد به اين موضوع برمي‌گردد كه ما دپوي نظامي خوبي از تجهيزات دشمن نداريم. بيشتر تجهيزات عراقي ما مربوط به سال‌هاي پيش است كه به صورت غنيمت، نزد نيروهاي ارتشي نگهداري مي‌شود. با حضور در سر صحنه، مي‌ديدم كه بسياري از اين ادوات نظامي، داراي نقص‌هاي فني هستند و اين مشكلي بود كه به شدت كار ما را، كند مي‌كرد. ارتش جمهوري اسلامي هم كمك بسيار زيادي به اين فيلم كرد و تمام تجهيزات مورد نياز را به ما داد كه من در اينجا از آنها تشكر مي‌كنم.
لطيفي اذعان داشت: در مورد واقعي درآمدن اين صحنه‌ها، بسيار مهم است كه كارگردان بداند چه چيزي را مي‌خواهد. در بعضي از فيلم‌هاي جنگي ديده‌ام كه كارگردان نمي‌داند چه مي‌خواهد و براي همين صحنه‌ها با وجود سعي و تلاش فراوان واقعي نمي‌شود.
وي تصريح كرد: ‌من از بچه هايي كه در اين فيلم همراهم بودند بسيار تشكر مي‌كنم چون با وجود شرايط سخت كار همكاري صميمانه‌اي با من كردند.
وي گفت شايد كسي باور نكند اما صحنه بمباران قرارگاه كه صحنه بسيار سختي بود، تنها ظرف دو شب فيلمبرداري شد كه دليل آن همان كمبود و نبود امكانات بود. اما با درايتي كه محسن روزبهاني و رضا تركمان در كار جلوه‌هاي ويژه داشتند كار به شكل خوبي پيش رفت و اتفاقي براي بچه‌ها نيفتاد.
لطيلي درباره ويژگي خاص فيلم روز سوم كه آن را از ساير كارهاي جنگي متمايز مي‌كند، گفت: ارزش‌هاي والاي انساني كه در روز سوم مطرح شد، اين فيلم را از ساير كارهاي جنگي متمايز مي‌كرد. البته اين موضوع در ساير آثار جنگي هم هست،‌ اما اينجا، هدف بسيار مقدس‌تر از ساير آثار اينچنيني است.
وي گفت: در بسياري از كارهاي جنگي، موضوع اصلي تصرف يك مكان يا رسيدن به اهدافي نظامي است و طبعآ جذابيت‌هاي انساني چنين موضوعي براي تماشاگر كم است، چون اين افراد كه در فيلم هستند براي ما آشنا نيستند و بنا بر اين حس همذات‌پنداري، تماشاگر را به شكلي كه بايد و شايد برنمي‌انگيزاند.
اين كارگردان تصريح كرد: اما در «روز سوم»، خواهري را مي‌بينيم كه به عشق برادرش در شهر مانده و نمي‌تواند از شهر خارج شود و برادري را مي‌بينيم كه به سختي سهمي در نجات اين خواهر دارد و با اينكه ممكن است كشته شود، براي نجات او به مخمصه باز مي‌گردد. اين موضوعي انساني است و هر دختري مي‌تواند خود را به جاي سميره قرار دهد.
لطيفي ادامه داد:‌ از سوي ديگر، هر پسري هم مي‌تواند خود را به جاي رضا بگذارد و اين همذات‌پنداري، دست من را به عنوان كارگردان باز مي‌گذارد تا بتوانيم با بيننده‌ام ارتباط احساسي كافي برقرار كنم كه البته، حس مي‌كنم اكثر كساني كه اين فيلم را ديده‌اند، اين ارتباط احساسي را به خوبي برقرار كرده‌اند.
من داستان را به شكل ساده‌اي از موضوع سقوط خرمشهر آغاز كردم، اما كم‌كم، به سوي وجه انساني ماجرا نزديك شدم كه برايم مهم‌تر بود.

* احساس دروني‌ام به من مي‌گفت كه ‌اين افراد، بهترين گزينه‌اند
-----------------------------------------------------------------------------------
كارگردان روز سوم، در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره تيم بازيگران، نحوه انتخاب و اجراي آنها،به فارس گفت: من به عنوان كارگردان، احساس مي‌كنم كه انتخاب‌هاي فيلم روز سوم بسيار آگاهانه بود و ارتباط برقرار كردن مردم با اين شخصيت‌ها، نشان مي‌دهد كه شخصيت‌هاي فيلم، شكل واقعي و ملموس يافته‌اند.
وي گفت: احساس دروني‌ام به من مي‌گفت كه ‌اين افراد، بهترين گزينه براي ايفاي نقش‌هاي فيلم هستند. بازيگران هم بسيار به من كمك كردند و بعضآ با دستمزدهاي بسيار ناچيز در فيلم حاضر شدند كه من از همه آنها ممنونم.

* نوع نگاه مسئولين به اين فيلم، برايم تعجب‌آور بود
----------------------------------------------------------------------
بهترين كارگردان جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر، گفت: مهمترين نكته در مورد «روز سوم» مربوط به چگونگي نمايش عمومي فيلم است. من كار خودم را كرده‌ام و به كناري رفته‌ام اما پخش اين فيلم و نوع نگاه مسئولين به اين فيلم، برايم تعجب‌آور بود.
سازنده عينك دودي و دخترايروني گفت: من از چگونگي اين برخورد، نتيجه گرفتم كه مسئولين براي فيلم‌هايي بسيار ضعيف‌تر، احترامي والا قائل هستند اما براي اين فيلم و هيچكدام از عوامل آن هيچ احترام، ‌امتياز يا تشويقي قائل نشده‌اند. من خودم توقعي ندارم اما ديدم كه بسياري از دوستان و بازيگران با حداقل دستمزد و بدون كمترين چشمداشتي در اين فيلم حضور پيدا كردند و بنابراين حس مي‌كنم كه اين افراد نيازمند تشويق هستند.
لطيفي ادامه داد: واقعيت آن است كه خداوند متعال، خود باعث ساخته شدن اين فيلم شد و من مطمئنم اين فيلم سرانجام ثمره خود را به جامعه خواهد داد و مسيرش را به پيش مي‌رود.
وي متذكر شد: بايد ديد مسئولاني كه اين برخورد را با اين فيلم كردند، آيا روسياه خواهند شد؟ اعتقاد دارم كه «روز سوم» برگي ماندگار در تاريخ سينماي ايران خواهد بود و سال‌ها بعد، به آن رجوع خواهد شد.
كارگردان توفيق اجباري به فارس گفت: رفتار مسئولان با اين فيلم به گونه‌اي بود كه گويي‌ «روز سوم» فرزندي ناخواسته بوده است و آن را نمي‌خواستند. گلايه اصلي من از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اين است چراكه وي، به گونه‌اي رفتار كرد كه گويي با «روز سوم» هيچ اتفاقي در سينما نيافتاده است.
وي گفت: واقعآ چرا بايد صبح روز بعد از جشنواره، عزت‌الله‌ ضرغامي با من تماس بگيرد و به من تبريك بگويد، اما وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي چند روز بعد از پايان جشنواره، روي سن اريكه ايرانيان به ياد من بيفتد و بگويد «با اين فيلم يك ركورد را زديد» و من در جواب بگويم: «من در يك سال، دو سريال و يك فيلم ساختم و اين سه ركورد محسوب مي‌شود». راستش حمايت از سينماي دفاع مقدس، فقط به پول دادن نيست و من هم دوست دارم نوعي حمايت معنوي از سينماي دفاع مقدس صورت گيرد.

* بايد چند تجربه ديگر در سينماي ايران انجام دهم
---------------------------------------------------------------------------
سازنده «روز سوم» كه در سينماي ايران به عنوان سينماگري منظم و تكنيكي شاخته شده، در مورد علاقه‌اش به مؤلف بودن گفت: اگر قرار بود همه فيلمسازي ايران توسط «فيلمسازان مؤلف» انجام شود، در آن صورت سينمايي شبيه سينماي كشورهاي اروپايي در ايران به وجود مي‌آمد.
لطيفي ادامه داد: بايد بپذيريم كه سينماي هاليوود جهان را به تسخير خود درآورده و با هرچيزي، كاملاً تخصصي برخورد مي‌كند.
وي گفت: من خودم را يك فيلمساز تجربه‌گرا مي‌دانم و بحث «فيلمساز مؤلف» را به شكلي كه اكنون مطرح است، قبول ندارم. يعني اگر به كارهاي من توجه كنيد، هميشه يك ريشه و بن‌مايه خاصي دارد كه در همه كارهاي من مشترك است و اين موضوع را كه من، كارگردان فيلم هستم اثبات مي‌كند به طوري‌كه حتي اگر مخاطبان تيتراژ يك فيلم را نبيند، به احتمال قوي حدس مي‌زنند كه كارگردان اين فيلم چه كسي است.
وي گفت: در واقع يك فيلمساز، هميشه ردپايي در فيلم باقي مي‌گذارد كه از وجود و تفكر او ناشي شده است و در هر ژانري فيلم بسازد، اين ردپا به چشم مي‌خورد كه من هم به اين شكل سينماي مؤلف كه كارگردان ردپايي از خود در فيلم مي‌گذارد، معتقدم اما نه به اين شكل كه كسي با عنوان سينماگر مؤلف، تنها يك سري اثر خاص تهيه كند و بعد به ورطه تكرار خود بيفتد.
وي در پايان تأكيد كرد: حس مي‌كنم خودم هم بايد چند تجربه ديگر در سينماي ايران انجام دهم تا جايگاه واقعي خودم در اين ميان را بيابيد.

 

نوشته شده توسط رزا در 22:59 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه هفتم تیر 1386
صندلی داغ پخش شد
 

 

بچه ها سلام

 

لطفا نظرات خودتون رو در مورد برنامه مطرح کنید

در ضمن به شایعات دامن نزنید

و بحث ازدواج ایشون هم همین جا تمام

به قول اقای پورسرخ در فرهنگسرای نیاوران که

از خود شما ها(حضار)می کشه که برام حرف در میارند؟

 

 

 بچه ها العان ساعت ۵/۱ نصف شب تبلیغات برنامه صندلی داغ اقای پورسرخ رو نشون داد

می خواید محض احتیاط یه امروز جمعه صندلی داغ رو نگاه کنید شاید یه فرجی شده؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

بچه ها برنامه صندلی داغ ok شد

پخش می شه

فقط خدا کنه همین امروز پخش بشه.

 

 

 


 

نظر اقای پورسرخ در وبلاگ من

 

 

نویسنده: پوریا
شنبه 9 تير1386 ساعت: 0:9
ممنون از لطف همه و عذر خواهی از دوستایی که پیام میگذارن و جواب هم نمیشه داد.از همگی ممنونم .انرژیتون رسید.موفق باشید.راستی من خودم نفهمیدم کجا گفتم قراره ازدواج کنم؟؟؟؟


 

(بچه ها من پیگیری کردم مطمئن باشید این نظر رو خود اقای پورسرخ گذاشتند.)

از ایشون به خاطر حضورشون در وبلاگ سبز ما تشکر می کنم. 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 13:7 | لينک به اين مطلب |
چهارشنبه ششم تیر 1386
گزارش نشست نیاوران از منظر خبرگزاری ها

در نشست فيلم «روز سوم» در فرهنگسراي نياوران عنوان شد؛

عده‌اي از شخصيت‌هاي «روز سوم» هنوز در خرمشهر زندگي مي‌كنند

خبرگزاري فارس: يكي از عوامل «روز سوم» گفت:تمام شخصيت‌هاي «روز سوم» واقعي هستند و هنوز هم عده‌اي از آنها در خرمشهر زندگي مي‌كنند و همين واقعي‌بودن باعث باورپذيرشدن اين فيلم شده است.
   

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، اين نشست كه اجراي آن با رضا درستكار منتتقد سينما و تلويزيون بود، با حضور حميد آخوندي (تهيه ‌كننده)، محمد‌حسين لطيفي (كارگردان) و پوريا پورسرخ (بازيگر) در فرهنگسراي نياوران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، ابتدا حميد آخوندي در پاسخ به سؤالي در مورد حضور دوباره‌اش در عرصه سينما، گفت: من سال‌ها پيش به سينما وارد شدم و فيلم‌هاي پناهنده، سفر به چزابه و باشگاه سري را تهيه كردم، بعد به دلايلي مجبور شدم به تلويزيون بروم و اكنون دوباره به سينما برگشته‌ام.

 

برای مشاهده گزارش ها به ادامه مطلب بروید

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، اين نشست كه اجراي آن با رضا درستكار منتتقد سينما و تلويزيون بود، با حضور حميد آخوندي (تهيه ‌كننده)، محمد‌حسين لطيفي (كارگردان) و پوريا پورسرخ (بازيگر) در فرهنگسراي نياوران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، ابتدا حميد آخوندي در پاسخ به سؤالي در مورد حضور دوباره‌اش در عرصه سينما، گفت: من سال‌ها پيش به سينما وارد شدم و فيلم‌هاي پناهنده، سفر به چزابه و باشگاه سري را تهيه كردم، بعد به دلايلي مجبور شدم به تلويزيون بروم و اكنون دوباره به سينما برگشته‌ام.

 

برای مشاهده گزارش ها به ادامه مطلب بروید





ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 18:54 | لينک به اين مطلب |
چهارشنبه ششم تیر 1386
عکس های فرهنگسرای نیاوران
DSC00017.JPG

 

 

DSC00035.JPG

 

 

DSC00038.JPG

 

 

 

DSC00045.JPG

 

DSC00049.JPG

 

 

DSC00051.JPG

 

DSC00053.JPG

 

 

 

DSC00057.JPG

 

 

DSC00058.JPG

با سلام

اینم عکس هایی از جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی روز سوم با حضور اقای لطیفی و پوریا پورسرخ

ببخشید که عکس ها کیفیتش کمه

تو اون شرایط همینهشم از بین ۱۰۰ تا عکس در اورد

در ضمن فیلم هم گرفتم اما کامپیوتر قبولش نمی کنه تا تو وب بگذارم؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی یک شماره مبایلی هست که کم بی شباهت به مبایل اقای پورسرخ نیست در عین حال به جای اقای پورسرخ  لطف می کنند زحمت حرف زدن با هوادارای ایشون مثل اون میل قلابی رو می کشند

ایشون هر وقت شماره شو به من اس ام اس کردند اعلام می کنم تا بتونیم یه پوریا قلابی دیگه رو جلوی فعالیتش که به ظرر همه هست بگیریم

با تشکر

 

نوشته شده توسط رزا در 1:2 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه چهارم تیر 1386
فردا نقد و بررسی بهترین فیلم جشنواره 25 (روز سوم) با حضور هنرمند محبوب اقای پوریا پورسرخ در فرهنگسرا
 

  روز موعود فرا رسید

دوستان قرار بود روزی رو همگی قرار بگذاریم در یک سینما و در کنار هنرمند محبوبمون فیلم سینمایی روز سوم رو ببینم.

فردا فرهنگسرای نیاوران سالن خلیج فارس ساعت ۶:۳۰ روزی هست که منتظرش بودید.

باز تکرار می کنم اون روزی که قرار بود اقای پورسرخ رو در سینما ببینید همین فرداست.

 البته در خبرگزاری فارس اغاز مراسم رو  از ساعت  ۱۷ تا ۲۱ اعلام کرده اند

 

با سلام

ممنون از لطف بیکران همه ی شما برای یاری رسوندن برای جشن تولد هنرمند محبوبمون

من تمام دوستانی که برای من میل زده بودند و متن یا عکس فرستاده بودند .......نمی گم تمام مطالب اما بیشتر عکس ها و مطالبشون رو در وبلاگ به اسم خودشون گذاشتم

اگر کسی دید مطلب و عکسی از اونها نگذاشتم باور کنید که در باکس من میلی از شما نبوده.....

و مطلب دوم در مورد منبع من از اوردن خبرهایی در مورد اقای پورسرخ می باشد

دوستان من یک منبع موثق دارم و لازم نمی دونم در موردش بیشتر از این توضیحی بدم که کی هست  و چرا؟؟؟؟.........اما اینکه دوستانی که با اقای پورسرخ واقعی یا بعضا شایدم قلابی صحبت کنند در مورد من و اخبار من از ایشون سوال جواب کنند فکر کنم کا شایسته ایی نباشه..........پس لزومی نداره که ایشون من رو بشناسند............در ضمن به قدر کافی حتما مشغله کاری دارند تا اینکه وقتشون رو صرف  این جور مطالب کنند.

 

پس با این حساب از همون منبع موثق به شما دوستان اطلاع می دم که فردا جلسه نقد و بررسی فیلم جذاب و دیدنی روز سوم با حضور قطعی اقای پورسرخ در فرهنگسرای نیاوران سالن خلیج فارس انجام خواهد شد.

دوستانی که رفتند حتما از مراسم و اقای پورسرخ عکس بگیرند و بفرستند تا در وبلاگ بگذاریم.

 

و اما من چون دوست دارم خبر ها و مطالب رو داغ داغ بگذارم پس ناگزیرم با مطالب جدید اپ کنم و عکس ها و مطالب بچه هایی که به تازگی عکس ها و مطالبشون برای تولد اقای پورسرخ به دستم رسیده را در پست بعدی بگذارم

با تشکر

 

 

فروش ۵۰ میلیون تمانی (روز سوم) در ۹ روز

«روز سوم» به كارگرداني محمدحسين لطيفي بعد از 9 روز نمايش در 19 سينما فروشش از مرز 50 ميليون تومان گذشت.

 

 


 

مصاحبه همشهری  با اقای پورسرخ

 

تغيير مسير
 
ايران - الهام اناري:
«روز سوم» يك فيلم غافلگيركننده از محاصره خرمشهر است. در سومين روز از اشغال خرمشهر، سميره در حلقه محاصره نيروهاي دشمن گرفتار شده و رضا به همراه عده‌اي ديگر سعي در نجات او دارند.

 در «روز سوم» از دريچه عشق و نجات سميره به نجات وطن مي‌رسيم؛ نجاتي كه همه در پاي آن قرباني مي‌شوند و شايد در اين ميان سميره حكم مام وطن را دارد. پوريا پو‌ر‌‌سرخ بعد از چند تجربه همكاري با محمد حسين لطيفي در مجموعه‌هاي «فرار بزرگ»، «وفا» و «صاحبدلان» اين بار در نقش يك جوان خرمشهري در «روز سوم» ظاهر شده است.

 پور‌سرخ كه ظاهراً قصد ندارد به هيچ كدام از پيشنهادهاي لطيفي جواب رد بدهد، معتقد است هيچ كس بهتر از او نمي‌توانسته نقش رضا را بازي كند، با پور‌سرخ كه اين روزها مشغول بازي در يك مجموعه تلويزيوني است از «روز سوم» گفتيم؛ فيلمي كه اين روزها بر پرده سينماهاي تهران است.

  • چطور شد كه براي بازي در فيلم «روز سوم» انتخاب شديد؟

- در زماني كه سريال «صاحبدلان» ساخته مي‌شد آقاي لطيفي داستاني واقعي را در مورد خرمشهر تعريف كردند كه فيلمنامه «روز سوم» بر اساس آن نوشته شده بود، از همان موقع من علاقه‌مند به بازي در اين فيلم شدم. 

عكس:روح‌الله آخوندي

  •  بعد از مطالعه فيلمنامه چه حسي داشتيد؟ به هر حال رضا در «روز سوم» شخصيتي است كه در موقعيت‌هاي بسيار دشواري قرار مي‌گيرد؟

- شايد اين براي اولين بار بود كه در سينما نقشي به من پيشنهاد شده بود كه بسيار جاي كار داشت. موقع مطالعه فيلمنامه به اين فكر مي كردم كه نقش رضا جاي كار زيادي دارد و اگر بعد از ساخته شدن فيلم رضا ديده نمي‌شد مطمئن بودم كه ضعف از جانب من بوده است. نقش موقعيت‌هاي دراماتيك بسيار خوبي داشت و اين انگيزه زيادي در من ايجاد مي‌كرد، خوشحالم كه اين فيلم در جشنواره هم از سوي داوران و هم از سوي مردم به عنوان فيلم برگزيده انتخاب شد.

  •  و آيا هيچ سكانسي بود كه در همان زمان مطالعه فيلمنامه تاثير خاصي روي شما بگذارد؟

- بسيار زياد ، براي مثال سكانسي كه رضا و سميره در محاصره دشمن هستند و سميره پيشنهاد مي‌كند كه رضا به او شليك كند تا سميره به دست عراقي‌ها نيفتد. تصميم‌گيري رضا در آن شرايط و ترديد او در اين كه در چنين موقعيتي چه  بايد بكند، سكانس بسيار سخت و در عين حال بسيار تاثير گذار بود.

  •  ظاهراً خود آقاي لطيفي هم چندين بار به خاطر همين سكانس در خلوت خود بارها اشك ريخته‌اند.

- بله، البته به غير از آقاي لطيفي بسياري از افراد گروه هم چه آنهايي كه از ابتدا بودند و چه آنهايي كه در خرمشهر به ما ملحق شدند، چون دوره محاصره خرمشهر را به ياد داشتند بعضي صحنه‌ها را كه مي‌ديدند خاطرات آن دوران برايشان تداعي مي‌شدناخواسته تحت تاثير قرار مي گرفتند كه شخصيت هاي واقعي داستان اين قضيه را تشديد مي‌كرد.

  •  پس مي‌توانستيد تصور كنيد كه اگر به جاي رضاي واقعي بوديد در آن شرايط دشوار چه تصميمي مي‌گرفتيد؟

- حتي تصورش هم برايم سخت و غير ممكن است. تصور اين جابجايي هم برايم آزاردهنده است  اما جالب است بدانيد من بي‌تجربه، در مواقعي كه بايد سر صحنه گريه مي‌كردم مجبور به يادآوري يك خاطره تلخ در ذهنم هستم تا حس لازم را به دست بياورم، اما سكانس مربوط به دفن سميره در خاك، به خودي خود آنقدر تاثير گذار بود كه به راحتي مي‌توانستم آن را حس كنم. اين سكانس آنقدر ملموس بود كه لازم نبود براي در آمدن حس صحنه، اتفاق ديگري را در ذهن تداعي كنم.

  •  اگر قرار باشد «روز سوم» را با فيلم‌هاي ديگري كه در ژانر دفاع مقدس ساخته شده‌اند مقايسه كنيد، به نظر شما چه چيز باعث تمايز اين فيلم از نمونه‌هاي مشابهي همچون «دوئل» و يا «كيميا» مي‌شود؟

- البته خودم را در جايگاهي نمي‌دانم كه بخواهم فيلم‌هاي ديگر را نقد كنم، اما «روز سوم» هم مانند هر فيلم خوب ديگري كه در اين ژانر ساخته شده حرف‌هاي تازه‌اي دارد. ولي به لحاظ بودجه و زمان محدودي كه صرف ساختن اين فيلم شد مطمئنا كمتر فيلمي را سراغ  خواهيد داشت كه با اين شرايط و امكانات  ساخته شود. اين فيلم اولين فيلم خوب اين ژانر نيست و آخرينش هم نخواهد بود.

  •  اما عده‌اي معتقدند كه واقعي بودن آدم‌ها در «روز سوم» باعث تفاوت آنها شده است. رزمند‌ه‌هايي كه از جنس آدم‌هاي زميني هستند، عشق مي‌ورزند و... در مواقعي كه لازم است براي دفاع از ناموس تا پاي جان مي ايستند.

- بله، دقيقاً همين طور است. آنها هم از جنس ما بودند. زماني كه اين فيلم ساخته مي‌شد تهيه‌كننده به من يك سي‌دي محتوي 25 ساعت از خاطرات آدم‌هايي كه در زمان محاصره آبادان آنجا بودند داد. بسياري از سكانس‌ها از جمله سكانس كانال هم واقعي بود و از همين خاطرات برگرفته شده بود. اين خاطرات واقعي «روز سوم» را به اصل و واقعيت نزديك مي‌كرد.

  •  در زمان فيلمبرداري آيا با مردم بومي خرمشهر هم روبه‌رو شديد؟ واكنش آنها به ساخت اين فيلم چه بود؟

- بله،‌ هم با آنها روبه‌رو شديم و هم فيلم را با آنها ديديم. جالب است بدانيد  فيلم را با دانش آموزان و مردم خرمشهر و آبادان ديديم و آنها بسيار راضي بودند، خصوصا از لهجه بعضي از بازيگران  كه به عقيده  آنها بسيار به واقعيت نزديك بود.. 

  •  يكي از سكانس‌هايي كه طولاني به نظر مي‌رسد فصل كانال و وصيت‌كردن رزمنده‌هاست. به نظر شما اين فصل بيش از حد طولاني نيست؟

- بله، همين طور است. ولي به هر حال اين نظر كارگردان بود. جا دارد اين را بگويم كه آقاي لطيفي در مدت زمان  اندك و بسيار فشرده اين فيلم را ساختند و به جشنواره رساندند. توليد يك فيلم جنگي در زمان كوتاه ايشان را بسيار تحت فشار قرار داد.

 ما در شرايط جوي عجيبي گير كرده بوديم و مجبور بوديم در هنگام بارندگي فيلمبرداري كنيم. به نظر من فقط براي همين بايد به آقاي لطيفي 16سيمرغ بلورين داد. در ضمن جاي جناب آقاي صفار هرندي وزير محترم ارشاد در هنگام فيلمبرداري بسيار خالي بود و ما دوست داشتيم ايشان از پروژه «روز سوم» همانند بعضي پروژه‌هاي جنگي ديگر بازديد مي‌كردند.

  •  و يا فصل رويارويي 18 ايراني با يك لشكر عراقي هم كمي غير واقعي به نظر نمي‌رسد؟

- بله،‌اما جالب است بدانيد زماني كه اين آدم‌ها سميره را نجات دادند همه توانستند جان سالم از اين مهلكه به در ببرند. اين واقعيت داستان است كه آقاي لطيفي آن را تغيير داده‌اند و در «روز سوم» اكثر اين افراد شهيد مي‌شوند. ما همه آن آدم‌ها را در زمان فيلمبرداري مي‌ديديم البته غير از سميره و رضا كه در شيراز بودند. بعد از تماشاي فيلم هم واكنش همه آنها مثبت بود كه البته شايد به خاطر بزرگواري بيش از حدشان بود.

  •  آقاي پورسرخ، بازي در «روز سوم» حكايت از تغيير مسير شما در كارنامه‌تان دارد. نوعي فاصله‌گرفتن از نقش جوان‌هاي عاشق‌پيشه كارهاي قبلي‌تان. اين تحليل را قبول داريد؟

- تغيير مسير را قبول دارم، اما اين را بايد بگويم كه من بعد از سريال «وفا» چون بسيار بي‌تجربه بودم ناخواسته وارد بازي برخي مطبوعات شدم. شايد برخي مصاحبه‌هاي نسنجيده و... اما بعد سعي كردم از اين مسير دور شوم. من در سريال «صاحبدلان» يك نقش فرعي را بازي كردم نقش  شاهين كه  يك لمپن بالاي شهري است. من به غير از «وفا» ديگر چندان هم نقش جوان‌هاي عاشق‌پيشه را بازي نكردم.

  •  منظورتان برنامه شب شيشه‌اي است؟

- بله، از من چندين بار براي حضور در اين برنامه دعوت شد و من در نهايت به درخواست مدير شبكه پنج به شب شيشه‌اي رفتم  ولي وقتي در  رسانه ملي ما سؤالاتي مطرح مي‌شود كه قصدش دامن زدن به حواشي بي‌ارزش است، ديگر از مطبوعات به اصطلاح زرد نمي‌توانيم توقعي داشته باشيم.

 اشاره به اينكه من صداي بازيگر ديگري را تقليد مي‌كنم و طرح اين پرسش كه چرا اين قدر روي جلد نشريات مختلف هستم. در چنين برنامه‌اي اگر بخواهي مثل مجري پاسخ بدهي جو متشنج مي‌شود و اگر جواب منطقي بدهي اتفاق ديگري مي‌افتد. 

  •  به بازي در نقش فرعي اشاره كرديد. آيا معتقديد كه فقط بايد نقش اول بازي كنيد و علي‌رغم ميلتان نقش فرعي بازي كرديد؟

- نه، اما با  شرايطي  كه به وجود مي‌آيد يك بازيگر نياز دارد خودش را به گونه‌اي تثبيت كند و شايد بازي در نقش‌هاي فرعي به گونه‌اي باعث تزلزل شود. اما من با «صاحبدلان» مي‌خواستم  تغيير مسير بدهم.

  •  حضور متفاوت شما در «روز سوم» نامزدي سيمرغ بلورين را برايتان به همراه داشت و البته نامزد شدن شما باعث طرح انتقاداتي از سوي برخي بازيگران شد. درباره اين اعتراض‌ها چه نظري داريد؟

- اين جملات بيشتر از جانب كساني مطرح مي‌شد كه با «روز سوم» رقابت داشتند و يا بهتر بگويم به آن حسادت مي‌كردند. پيشكسوتان اين حرفه جايگاه غير قابل دسترسي دارند و هميشه از حضور جوانان حمايت مي‌كنند اما يك‌سري از دوستان همسن و سال هستند كه طبيعي است واكنش‌هايي داشته باشند.

 اما سينما تاكسي نيست كه هر كس زودتر رسيد حق سوار شدن داشته باشد. من معتقدم كانديدا شدن و سيمرغ گرفتن با ارزش است ولي آنهايي كه مدعي هستند سيمرغ بي‌ارزش است  براي به‌دست آوردن آن هر ارزشي را  زير سؤال مي‌برند. من مدعي اين هستم كه هيچ كس بهتر از من نمي‌توانست نقش رضا را بازي كند.

 اگر قرار است بنا را بر اين بگذاريم كه هر كس تازه‌كار است، نبايد در كارش موفق شود من پيشنهاد مي‌كنم جام قهرماني فوتبال را از علي دايي بگيرند چون او براي اولين بار مربيگري را تجربه مي‌كرد.

  •  ظاهراً اين روزها مشغول بازي در يك مجموعه تلويزيوني هستيد. فكر نمي‌كنيد براي بقا در سينما بهتر است حضور خود را در تلويزيون كمرنگ كنيد؟

- من بعد از «روز سوم» شش يا هفت فيلمنامه را خواندم كه همه نقش‌ها در آن تكرار چيزي بود كه تا به امروز بازي كرده بودم. من نمي‌خواهم نقش تكراري بازي كنم و در اين ميان يك نقش خوب تلويزيوني را به يك نقش ضعيف سينمايي ترجيح مي‌دهم.

 البته حق با شماست ما داشتيم نمونه‌هايي را كه در تلويزيون چهره شدند و بعد از آن در سينما غير قابل دسترس،‌ اما هر قانوني يك تبصره هم دارد. در كشور ما فاصله تلويزيون و سينما چندان زياد نيست و البته گاهي در تلويزيون امكاناتي وجود دارد كه سينمايي‌ها به هيچ وجه آن را ندارند. البته زياد ديده شدن در تلويزيون را چندان نمي‌پسندم و بعد از اين كار تلويزيوني ترجيح مي‌دهم لااقل براي دو سال از تلويزيون دور باشم.

تاریخ درج: 29 خرداد 1386 ساعت 10:41 تاریخ تایید: 29 خرداد 1386 ساعت 11:01 تاریخ به روز رسانی: 29 خرداد 1386 ساعت 10:57  
     
  
 

 


 

 

مصا حبه خبر گزاری فارس با حامد بهداد

 

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوستان

حامد بهداد در گفت‌وگو با فارس:

فؤاد «روز سوم» هميشه در خاطرم مي‌ماند

خبرگزاري فارس: حامد بهداد گفت: در فيلم «روز سوم» نقش فؤاد هميشه در خاطرم مي‌ماند.

حامد بهداد در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس، درباره بازي در فيلم «روز سوم» گفت: زبان، مليت، اختلاف جغرافيايي و فرض پوشش متفاوت، مسائلي نيستند كه بازيگر از آن‌ها خوف داشته باشد و در انتخاب نقش توسط بازيگر، دلايل منفي و بازدارنده قلمداد شود.
وي ادامه داد:نقش در هر شكل و متعلق به هر جاي دنيا كه باشد، بازيگر مي‌تواند آن را به خود نزديك كند.
بهداد، ايفاي نقش يك عراقي را دور از دسترس ندانست و افزود: در هر شكل، عراقي‌ها از ما دور نيستند و ما در طول اين 20 سال، آنها را شناختيم. رفتاري كه عراقي‌ها با اسراي ما مي‌كردند، حرف‌هايي كه از زبان بسيجي‌ها، رزمنده‌ها و سپاهي‌ها شنيديم، تلويزيون، داستان‌ها و فيلم‌هاي سينمايي، همگي به ما اين شناخت را داده‌اند.
بازيگر نقش فواد در «روز سوم» به فارس گفت: در كنار اين نكات،عراقي‌ها در مجاور ما زندگي مي‌كنند و به‌صورت قومي، قبيله‌اي در ايران با اعراب نزديك هستيم. اگر مي‌خواستيم نقش يك اسكاتلندي را بازي كنيم، در آن شرايط بايد تحقيق مي‌كرديم ولي اين نقش، نياز به تحقيق نداشت.
به گفته وي، براي كسب شناخت از نقش يك عراقي، با پيچيدگي روبرو نيستيم و كار بازيگر است كه باعث مي‌شود اين شخصيت تك بعدي در نيايد.
بهداد معتقد است: روح انساني را كه در هر نقشي بدمي، آن نقش تك بعدي نمي‌شود.
اين بازيگر كه در جشنواره بيست‌و‌پنجم فيلم فجر براي فيلم «روز سوم» كانديداي بهترين بازيگر نقش دوم مرد بود، مي‌گويد: اين سيمرغ،آن سيمرغي نيست كه اگر روي شانه كسي بنشيند، فضيلت باشد.ما بي‌شمار بازيگر همچون خسرو شكيبايي و مهدي هاشمي داريم كه بايد هر بار به آنها سيمرغ داد. پاداش، آن است كه از يك بازيگر در طول تاريخ به نيكي ياد كنند.
بهداد در ادامه افزود: از يك مرحله‌اي به بعد، ديگر سيمرغ، اسكار، ونيز و كن جواب نمي‌دهد. كار فراتر از تشويق و پاداش است و يك اتفاق هنري افتاده كه كاملا فرهنگي است.
اين بازيگر سينما كار با محمدحسين لطيفي را بسيار مطلوب خواند و گفت: حرف خاصي نمي‌توانم درباره فواد بگويم، جز اينكه فقط او را بازي كردم.
انتهاي پيام/ش

 

 

 


 

 

مصاحبه خبرگزاری فارس با تهیه کننده ی فیلم سینمایی(روز سوم)

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوستان

تهيه‌كننده «روز سوم» در نشستي ويژه با فارس:

«روز سوم» براي خرمشهر ساخته شد نه جشنواره

خبرگزاري فارس: تهيه‌كننده فيلم «روز سوم» با بيان اينكه فيلم براي خرمشهر ساخته شده گفت: ما سال‌ها نمي‌خواستيم بپذيريم كه آدم‌هاي جنگ زميني‌اند. زيبايي دفاع مقدس اين بود كه ما جانانه دفاع كرديم و «روز سوم» همين را مي‌گويد.

«حميد آخوندي» تهيه‌كننده فيلم «روز سوم» در ابتدا، در پاسخ به پرسش فارس در مورد توليد «روز سوم» براي نمايش در جشنواره بيست‌وپنجم فيلم فجر و شائبه‌هايي كه در مورد سفارش و تأكيد متوليان سينماي ايران بر حضور فيلم در جشنواره مطرح شد، گفت: چنين مسأله‌اي صحت ندارد چرا كه ما دربهمن سال 84 با بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي براي توليد فيلمي در بيست و پنجمين سال آزادي خرمشهر، قرارداد بستيم و هدف ما، نمايش فيلم در جشنواره فجر نبوده است.
وي گفت: نطفه اوليه اين همكاري، در سوم خرداد سال 84 بسته شد. در مراسم ويژه سالروز آزادسازي خرمشهر كه در سالن كنفرانس اسلامي برپا شده بود،با دكتر حسين دهقان معاون رئيس جمهور و رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران صحبت‌هاي اوليه را انجام داديم اما تا مدت‌ها قصه مناسبي را براي كار پيدا نكرديم. البته طرحي به نام "بزرگ بي نهايت" را در دست داشتيم كه براي سريال نوشته شده بود. ابتدا آن را دست گرفتيم اما ديديم آنقدر قصه‌هاي آن تودرتو است كه اگر بخواهيم به عنوان يك فيلم سينمايي آن را ببينيم، در نود يا صد دقيقه جواب نمي‌دهد، لذا قصه‌اي ديگر را جستجو كرديم.
آخوندي ادامه داد: آن زمان، كار مستندي به نام "روز سوم" پخش شد كه در واقع محصول بنياد شهيد بود و تصويرگر مستند قصه سميره و رضا. ما ديديم همين قصه مي‌تواند دستمايه مناسبي براي فيلم ما شود. در ادامه، به بنياد شهيد پيشنهاد كار روي همين موضوع را داديم كه اقايان پذيرفتند و در اولين اقدام، قراردادي براي نگارش فيلمنامه "روز سوم" با مهدي سجاده‌چي بسته شد و ايشان از اسفند ماه 84 شروع به نوشتن فيلمنامه اين فيلم كرد. تقريبأ خرداد ماه سال 85 بود كه كليت فيلمنامه نوشته شد.
وي ادامه داد: ما در ادامه با محمدحسين لطيفي براي كارگرداني فيلم به توافق رسيديم اما ايشان درگير كارگرداني سريال "صاحبدلان" شد و با اين كه با ما قرارداد داشت و پرداختي هم صورت گرفته بود، و ما هم مي‌توانستيم كوتاه نيائيم و با آغاز توليد "روز سوم " در ماه خرداد، در شرايط آرام تري كار كنيم ولي احساس كرديم چون "صاحبدلان" هم يك سريال قرآني است، در توليد آن كار ارزشي خللي وارد نكنيم. در آن زمان، به احترام خواسته فرجي مدير گروه فيلم و سريال شبكه يك، بنا را بر اين گذاشتيم تا پس از "صاحبدلان"، "روز سوم" را شروع كنيم. البته بنا نبود كه كار توليد آن سريال، اينقدر به درازا بكشد.
آخوندي تصريح كرد: اين مسئله و نيز پيش توليد كار و مشكلات آن موجب شد تا توليد كار به بعد از ماه رمضان موكول شود و به اين دليل فاصله توليد و نمايش فيلم در جشنواره، تا اين حد كم شد.

* فيلم را به‌خاطر بيست و پنجمين سال آزادسازي خرمشهر ساختيم نه جشنواره
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
تهيه‌كننده روز سوم گفت: اگر ما فيلم را به جشنواره رسانديم، فقط به اين دليل بود كه ما مي‌خواستيم فيلم در بيست و پنجمين سال آزادسازي خرمشهر اكران شود. اين هدف اوليه ما بود وقول و قرار با محمدحسين لطيفي و بنياد شهيد در اين راستا بود و طبيعتأ ما بايد فيلم را به‌گونه‌اي به جشنواره مي‌رسانديم كه پس از نمايش در جشنواره، براي اكران در سال 86 آماده مي‌شد واينگونه نبود كه مثلآ محمدرضاجعفري‌جلوه يا عليرضا رضاداد از قبل آمده باشند و روي اين قضيه فكر كرده باشند كه چون هيچ فيلم مهمي در جشنواره نيست، بيايند چهار فيلم دفاع مقدسي را حمايت كنند. حتي به خاطر اين كه فاصله بين صدور پروانه ساخت و شروع كار ما، كوتاه بود، ما نتوانستيم در نوبت دريافت لوازم بمانيم و امكانات لازم را از بخش خصوصي گرفتيم. به عبارت ديگر، فارابي در آن مقطع زماني، حتي توانايي پشتيباني از ما در بعد فني را نداشت. البته عليرضا رضاداد به ما روحيه داد و تقريبآ هر سه چهارروز يكبار، زنگ مي زد، درمورد روند كار مي‌پرسيد.
وي گفت: شايد مسئولان فارابي دوست داشتند "روز سوم" به جشنواره برسد و اين ملاحظات در ذهن دوستان در معاونت سينماي و فارابي وجود داشته باشد اما هدف ما، حضور در جشنواره نبود و صرفا به دنبال فرصتي براي خوب ديده شدن بوديم.

* صدا و سيما در حق فيلم "روز سوم" جفا كرد
------------------------------------------------------------------
تهيه‌كننده فيلم‌هايي چون سفربه چزابه و تا آخرين نفس گفت: پس از پايان جشنواره فيلم فجر، متاسفانه، صدا و سيما در حق فيلم "روز سوم" جفا كرد. در اختتاميه جشنواره، محمد حسين لطيفي سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني را به محمد نوراني اهدا كرد و عليرضا جلالي نيز روي سن اختتاميه به عنوان تهيه كننده درباره شهيد محمود امان‌الهي صحبت كرد، اما در آن برهه، گويا براي تلويزيوني‌ها، موضوعات ديگر حاشيه‌اي خيلي جذاب‌تر از پرداختن به اين كار فرهنگي بود. هيچ‌كس سراغ ما نيامد كه بگويد چرا اين كار را كرديد؟ در بخش‌هاي خبري مهم سيما هم - به جز يك بخش حاشيه‌اي كه آن هم به اصرار ما و با ارائه فيلم اختتاميه توسط خود ما رخ داد- روي اين قضيه مانور نشد.
وي ادامه داد: نمي‌خواهم بگويم عزت‌الله ضرغامي در اين قضيه مقصر است اما اگرپرداختن گسترده به كار ديگران در سالن اختتاميه، اطلاع رساني بود، اهداي جايزه به خانواده شهيد و يك جانباز هم بك كار ارزشي است.
آخوندي گفت: از سوي ديگر، همزمان با اكران فيلم‌‌هاي روي پرده، شبكه تهران به جديت پشت برخي از اين فيلم‌ها ايستاد، كارگردان و عوامل اين فيلم‌ها را به برنامه پربيننده خود دعوت كرد و اين برنامه‌ها حتي تكرار هم شد اما ما وقتي آمديم دربرنامه " صندلي داغ"(كه تهيه‌كننده‌اش ما هستيم) يكي از بازيگران روز سوم را بياوريم، به ما گفتند اين يك تبليغ محسوب مي شود و اجازه انجام اين كار را به ما ندادند. سؤال من از آقاي ضرغامي اين است كه آيا شما از اين جريانات مطلع هستيد و آيا انجام چنين كارهايي به دستور شماست؟

* اگر "روز سوم" صد ميليارد هم بفروشد، يك ريال آن به جيب من نمي‌رود
----------------------------------------------------------------------------------------------
وي ادامه داد: اگر "روز سوم" صد ميليارد تومان هم بفروشد، يك ريال آن به جيب من نمي‌رود بلكه به حساب بنياد شهيد و امور ايثارگران ريخته مي شود اما همه حرص وجوش ما به اين دليل است كه مي‌خواهيم يك فيلم ارزشي ديده شود. من البته نمي‌خواهم سياه‌نمايي كنم و بگويم عمدي برخورد شده اما براي وزارت ارشاد هم متأسفم كه اين عمل ارزشي را نديدند و وزيرارشاد يا مجموعه وزارت خانه يك خط درباره اين قضيه ننوشتند. ما براي ساخته شدن و موفقيت اين فيلم نذر كرده بوديم اما دريغ از يك خط تشكر.
آخوندي ادامه داد: من بحث فردي نمي‌كنم و معتقدم اين اشكال وجود دارد. در برخورد رودررو، صفار هرندي و جعفري جلوه نهايت احترام را به من، عليرضا جلالي و محمدحسين‌لطيفي دارند اما انتظار من از وزارت ارشاد‌ به عنوان شهروند، اين بود كه بيايد و از كيان خانواده خود دفاع و قدرداني كند، چرا كه عوامل "روز سوم" با نذر، دعا و وضو در ساخت فيلم همكاري داشتند. البته ما خود را سرباز فرهنگي نظام مي‌دانيم و به آن افتخار مي‌كنيم اما واقعا سينماي جنگ مثل دفاع مقدس مظلوم واقع شده و من نگران اين قضيه هستم.
وي درباره برخي‌ برخوردها پيرامون حضور محمدحسين لطيفي براي كارگرداني "روز سوم" اظهار داشت: اين خط كشي‌ها غلط است. مگر وقتي آن دوستاني كه با سينماي جنگ شروع كردند به سمت سينماي اجتماعي رفتند، كسي از خط كشي حرف زد؟ كارگردان حق دارد درباره همه موضوعات تجربه كند. ما بايد كار را بسنجيم كه آيا قابل ارزش هست يا نيست. خوشبختانه هيئت داوران جشنواره بيست‌وپنجم جداي از اين خط كشي‌ها فيلم را ديد.
وي تاكيد كرد: من به اينكه اگر كس ديگري "روز سوم" را مي‌ساخت، بهتر بود يا نه، فكر نكرده‌ام چون انتخاب اول من، محمدحسين لطيفي بود. شايد اگر همكاري در "روز سوم" را نمي پذيرفت، مي‌شد در اين زمينه حرف زد.
آخوندي گفت: بعد از سريال "وفا" احساس كرديم كه او مي‌تواند اين قصه را دربياورد و با توجه به نوع قصه "روز سوم" احساس كرديم ايشان از پس اين كار برمي‌آيد و حالا احساس مي‌كنم انتخابم درست بوده است.

* رسوبات تفكر "مرحوم ملاقلي‌پور" در ذهن من نشسته است
------------------------------------------------------------------------------
وي درباره رويكرد مردمي فيلم "روز سوم" گفت: طبيعي است كه ما در اين سينما، به مخاطب فكر كنيم و اگر كسي به مخاطب سينما فكر نكند، به بيراه رفته است. فيلم بايد براي نسل امروز و نسل آينده جذاب باشد. نمونه‌اش سفر به چزابه است. از اين اثر مرحوم ملاقلي‌پور 12 سال زمان مي‌گذرد اما هنوز هم فيلم جذاب است. در حقيقت پاي من و عليرضا جلالي را ايشان به طور رسمي به سينما باز كرد و شايد من چون كار را كنار رسول ياد گرفتم، سال‌ها دستيار ايشان بودم، رسوبات تفكر ايشان حتما در ذهن من نشسته است و اين تفكر، از آموزشي كه از ايشان گرفتم، ناشي شده باشد.
آخوندي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود؛ گفت: مشكل اصلي ما در سينما و سينماي دفاع مقدس، كم‌توجهي مادي به فيلمنامه‌نويسي است كه من اين نكته را به مجيد رضا بالا مسئول فرهنگي بنياد فارابي هم گفته‌ام. با پائين بودن دستمزدها فيلمنامه نويس دنبال تحقيق نمي‌رود، بي انگيزه مي‌شود و مجبور مي‌شود كه نگارش همزمان چند كار را هم قبول كند تا زندگي‌اش بچرخد و من اين پيشنهاد را به شكل جدي مطرح كردم كه بايد هرجور كه شده بخشي از هزينه توليد يك فيلم سينمايي را به عرصه نگارش اختصاص دهيم. البته من به نويسنده حق ميِ‌دهم. بعضي از فيلمنامه نويسان ما در حد استاد دانشگاه هستند و ما بايد به فراخور موقعيت و جايگاه آنها، به آنها دستمزد بدهي.
وي درمورد لزوم قصه‌پردازي در سينماي دفاع مقدس گفت: همه زندگي در فضاي دفاع مقدس خودش قصه است. من از سال 59 تا پايان جنگ در خوزستان بودم. آدم‌هاي معمولي از همه اقشار اجتماع كه دائما در معرض حادثه بودند و ما مي‌تواينم دلاوري و شجاعت آنها را با زبان قصه‌گوي سينما به تصويردرآوريم.
وي گفت: در سينماي دفاع مقدس، مشكل اين بود كه ما سال‌ها نمي خواستيم بپذيريم كه آدم‌هاي جنگ زميني‌اند. مدت‌ها از آنسوي بام افتاديم و البته به تازگي از اين سوي بام هم افتاده‌ايم... در كل، زيبايي دفاع مقدس اين بود كه ما جانانه دفاع كرديم و "روز سوم" همين را مي‌گويد.

* "روز سوم" نيز قرباني شبكه قاچاق فيلم‌هاي ايراني شد
--------------------------------------------------------------------------
وي همچنين گفت: از انتخاب عوامل فني و بازيگران "روز سوم" به شدت رضايت دارم چرا كه با بسياري از آنها تجربه‌هاي موفقي را پشت سر گذاشته‌اند. ما با محسن نوروزي در طراحي صحنه "سفر به چزابه" همكاري كرده بوديم يا مي‌دانستيم كه بهترين فيلم‌هايي كه از و تشييع پيكر امام امت در سال 68 با هلي كوپتر گرفته شده، كار ابراهيم غفوري مدير فيلمبرداري روز سوم بوده. ما از انرژي و توان همه عوامل فيلم باخبر بوديم.
حميد آخوندي در بخش ديگري از سخنان خود، درباره چگونگي شروع نمايش عمومي فيلم، گفت: من از اين نحوه اكران راضي نيستم. البته از مرحله آغاز توليد فيلم تا تحويل كپي صفر، من و عليرضا جلالي كارهاي فيلم را پي‌گيري كرديم و سپس، فيلم را تحويل دوستان‌مان در موسسه شاهد داديم. در حقيقت صاحب فيلم "روز سوم"، بنياد شهيد و امور ايثارگران است و مؤسسه شاهد به نمايندگي از طرف بنياد كليه مراحل پس از توليد را زيرنظر دارد ولي بنده به عنوان فردي كه بخشي از زحمت فيلم بر دوشم بوده، معتقدم كه اينگونه اكران عجولانه و بدون اطلاع‌رساني و تبليغ،‌شايسته چنين فيلمي نبوده است. البته من به كسي معترض نيستم و معتقدم دوستان‌مان در بنياد شهيد و امورايثارگران هم در اين زمينه كاري از دستشان بر نمي‌آمد، چرا كه متأسفانه،‌"روز سوم" نيز به نوعي قرباني شبكه قاچاق فيلم‌هاي ايراني شده است.
وي در اين زمينه تصريح كرد: گسترش شبكه قاچاق، موجب شد تا فيلم‌ها به دليل ضربه‌اي كه توزيع همزمان سي‌دي‌هاي قاچاق به آنها زده بود، يكي پس از ديگري، زودتر از زمان پيش‌بيني‌ شده، از اكران برداشته شوند و "روز سوم" نيز چون فيلم ماقبل گروه آفريقا به همين دليل و افت فروش روزانه بايد از اكران برداشته مي‌شد، به‌جاي آن فيلم اكران شد.
اين تهيه‌كننده اظهار داشت: ما ابتدا روي اين قضيه حساب كرديم كه فيلم قرار است در نيمه دوم تيرماه اكران شود و روي اين زمان برنامه‌ريزي ‌شد اما ‌تغيير اين زمان به همه‌چيز لطمه زد. يك‌دفعه در يك سه‌شنبه شب، به ما گفتند فيلم را بايد در دو سينما نمايش بدهيد و نتيجه اين اكران شد كه مي‌بينيد.
وي درباره امكان نمايش فيلم "روز سوم" در زماني ديگر مثل نوروز يا مناسبتي چون سوم خرداد، گفت: از ابتدا دنبال اكران نوروز نبوديم چرا كه ما در شرايطي فشرده، فيلم را صداگذاري كرديم و طبيعتآ ما بايد اين فرصت را به صداگذارمان مي‌داديم كه كار خودش را در زماني استاندارد، ارائه دهد و روي اين كار بازنگري كند. ضمن اين كه در تدوين هم اين فشار را براي رسيدن فيلم به جشنواره بيست‌وپنجم تحمل كرديم. ما براساس هشت نوبت اكران فيلم در جشنواره و بازخورد آن بين مردم، به عنوان مثال متوجه شديم درجايي از فيلم كه ما دوست داشتيم تماشاگر حسرت بخورد، او مي خنديد؛ مثل كشته شدن رضا و اين براي چنين فيلمي يك اشكال بود و ما دربازنگري فيلم، سعي كرديم با اعمال تغييراتي در صدا و تدوين، افسوس و ناراحتي را منتقل كنيم. يا به عنوان مثال در انتهاي فيلم، در نسخه جشنواره‌اي، اين پرسش پيش آمد كه سرانجام فواد را چه كسي كشت؟ و ما بايد زمان اكران عمومي اين اشكال را برطرف مي‌كرديم. خب رفع اين مشكلات، فرصت اكران زودتر از اين را از ما گرفت. در اين شرايط طبيعتا نمي‌توانستيم به اكران نوروز فكر كنيم و البته يكي از دلايلش انجام كارهاي فني روي نسخه جشنواره بود.
وي ادامه داد: در مورد اكران فيلم در سوم خرداد، اتفاقأ دوستان در بنياد نظرشان اين بود ولي ما به دليل همزماني با فصل امتحانات و ركود سينماها، معتقد بوديم كه اين نمي‌تواند زمان خوبي براي شروع اكران فيلم باشد و بعد از پايان امتحانات و كنكور فصل مناسب‌تري براي نمايش فيلم است و مذاكرات ما هم در همين راستا صورت گرفت، اما متأسفانه شرايط حاكم بر اكران نمايش "روز سوم" را جلو انداخت.
آخوندي در مورد راه‌هاي پيشگيري از جلوگيري از قاچاق "روز سوم"، گفت: همه تهيه‌كننده‌ها، از اين بابت ترس دارند. ما هم هركاري كه لازم بوده، انجام داده‌ايم. كدگذاري كرده‌ايم، سعي كرده‌ايم كپي دي وي دي نداشته باشيم و در اين زمينه مراقبت كافي را انجام دهيم. بقيه‌اش دست ما نيست.
وي متذكر شد: به نظر مي‌رسد ما سيستم پليسي وامنيتي قدرتمندي داريم كه مسائل سخت‌تر از اين را حل كرده‌اند و اگر اراده‌اي در اين زمينه وجود داشته باشد، مي‌توان ريشه‌هاي معضل قاچاق فيلم را خشكاند. شايد هم ما تهيه كننده‌ها واهالي سينما نتوانسته‌ايم اين قضيه را كه سينماي كشور چه ضربه‌اي متحمل مي‌شود، و ضرورت مبارزه با اين معضل را خوب بازگو كنيم و شايد اشكال به ما برگردد.
وي گفت: طبيعتآ صرف انجام كار فرهنگي، مشكلي را حل نمي‌كند و در كنار كار فرهنگي كه ما بايد براي تماشاگران سينما انجام دهيم، بايد در كنارش به كار پليسي هم صورت دهيم، چون قاچاق يك موضوع سودآور است چنانچه قاچاق كالا را هم نمي‌توان با كار فرهنگي حل كرد.
انتهاي پيام/ش

 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 23:27 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه چهارم تیر 1386
تقدیم به انانی که عشق را در چشم...زندگی را در نگاه...معنای عاشقی را در وفای عشاق دیدند.
 

 

پوریای عزیز تولدت مبارک

 

 

 

با سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

بالاخره روزی که خیلی منتظرش بودیم فرا رسید

ابتدا به نوبه ی خودم تولد هنرمند محبوب کشورمون رو هم به خود ایشون تبریک می گم و ارزوی سلامتی و موفقیت براشون دارم وهم به هواداران با محبت و دوست داشتنی ایشون تبریک میگم

قرار شد در روز تولد ایشون هر کدوم از دوستان اون چیزی رو که در حد بضاعتش هست لطف کنه و به نام خود ایشون از طرف خود فرد یه جشن تولد کوچولو برای اقای پورسرخ بگیریم

حالا اگه همین کوچیک کوچیک ها رو کنار هم بگذاریم ببینید چی میشه

من اسم هر دوستی رو در ابتدا گذاشتم و بعد از اون عکس و مطالبی رو که لطف فرمودند گذاشتم.

امیدوارم لحظات خوشی رو در وبلاگ داشته باشید

 

 

khandi zadi o aseman abi shod
shab haye ghashange mehr mahtabi shod
parvane pas az tavalode zibayat
ta akhare omr gharghe bi tabi shod
 

 

الهام عاشق و دیوووونه ی ی ی پوریا

 

ش.jpg

 

 

 

زندگی سخت نیست ما سختش می کنیم....دلها تنگ نیست ما تنگش می کنیم....عشق قشنگ نیست ما رنگش می کنیم....دل هیچ کس بد نیست ما سنگش می کنیم.

 

tavalood.jpg

 

 

گاهی که دلم سراغتو میگیرد....با دیدن جای خالیت می گیرد....کردی تو چنان که باورم گشته دلم....روزی زهجوم بی کسی میمیرد.

 

 

wallpaper (124).jpg

 

 

4gfjvqr.gif

 

 

مهسا

 

 

 Copy_of_02_copy-p.JPG

 

 

مستی را بهانه کردم تا صبح گریستم.....تا کس نداند عاشق کیستم.

 

 

ino_copy-p.JPG

 

9.gif

 

سونیا

 

 

 

48-p.JPG

 

 

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه مارا

به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه مارا

از ان شادم که می اید غمی هر شب ببالینم

چه سازم گر غم هم گم کند ویرانه مارا

 

 

50-p.JPG

 

 

رفتم که دگر نگه به رویت نکنم

گر قبله شوی سجده به سویت نکنم

گر دسته گلی شوی و ایی به برم

بردارم و بگذرم و بویت نکنم

 

 

51-p.JPG

 

 

24.JPG

 

رزا

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس غصه این را که چه می کرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

تولدت مبارک(فلش)

 

 

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

هستی ام می شود اغاز ز چشمان ترت

می تراود غزل ناز زچشمان ترت

می برم دل که دل ارام بگیرد ز جنون

می شود خیز جنون باز ز چشمان ترت

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

تولدت مبارک(فلش)

 

 

 

 Image and video hosting by TinyPic  

 

تولدت مبارک(فلش)

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 25.jpg

 

 

    

 

ba hafta asemoon por az golaye yas o mikhak
ba sad ta darya por eshgh o eshtiyagh o poolak
ye ghalb ashegh ba ye hese bi gharar o koochak
mikhad bege tavalodet mobarak
 

 

 

بهاره سادات

 

http://www.sargarmi.com/Cards/showcard.aspx?cardid=6

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

انکس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سرموی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 heart.jpg

 

 

 

vaghti ke range asemoone shab migire
to nisti ,o hame vojoodam o tab migire
nisti vali,to khabe to par mizanam
az to che penhoon azizam be aksatam sar mizanam
ama ye chand rooze delam doorito bahoone mikone
eshghe man cheshm haye ghahveit mano divoone mikone
man dige bad baroon montazere rangin kamoonam
biya too in havaye asheghi az rahe door doa konim
vase didan ham dige faghat khoda , khoda konim
 

 

مائده

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

گر بخندم گویند دیوانه است

گر بگریم گویند عاشق است

پس هم می خندم هم می گریم

گویند عاشق دیوانه است

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

خوش دمی کز دیدن ان سروناز از خود روم

به خود ایم بینمش ایستاده باز از خود روم

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل در اندیشه را

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

ارزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

ما را یک دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف خوبان را وفا نیست

به دوستان دل سپردن کار سهل است

ز دوستان دل بریدن کار ما نیست

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 heartcoffee.jpg

 

 

 

eshgh manande yek saate shenist ke har che dar maghz ast be daroone ghalb mirizad

 

 مهشید

 

 

 

12-p.JPG

 

 

گویند ضریح نگهت معجزه دارد

ای کاش که من زائر چشمان تو بودم

 

 

58_copy-p.JPG

 

 

 

 

 
 
negahat ra hamishe doost khaham dasht
hamishe yek etefaghe sade
monjar be yek padideye pichide mishavad
va in ham faghat yek etefaghe sade bood
yek alame bozorg,pichide,por ramzo razo mobhami
ra dar dele koochake man padid avard
va an etefaghe sade dar yek negahe sade bood
negahat ra hamishe doost khaham dasht
dokhtare tanhaye ghoroob
*******

 

شهرزاد

 

 377-p.JPG

 

سپیده

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

chizi baraye hedye dadan nadaram: joz ye ghalbe ashegh,ye dele sade,ye joft cheshm haye barooni,ye sabad eshgho mehrabooni,omidvaram ke hadeyeam ro be paziri.ey aziz. tavalodet mobarak.
 

 

 

زهره

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

  ol.JPG

 

 

 

delam barat tang shode ey niloofare abi
delam barat tang shode ey ghashang tarin
delam barat tang shode ey ashegh tarin
delam barat tang shode ey ziba tarin
delam barat tang shode ey gol shaghayegh
delam barat tang shode ey ghashang tarin tarane
delam barat tang shode ey khorooshe darya
delam barat kheli tang shode aziz

 

 

 مینو

 

 2uiy78o[1].jpg

 

 

 

1166882915_00000648[1].gif

 

 

 

نشنو از نی........نی نوای بینواست

بشنو از دل..............دل حریم کبریاست

نی که سوزد تل خاکستر شود

دل که سوزد خانه دلبر شود

 

 

1284gh.jpg

 

 

 

shop_cs_bday_250.jpg

 

 

 

be name parvardegare eshgho mehrbani
 
nazdik be tolooe aftab bood. aseman kam kam abi mishod.sedaye azan az gol daste ha bar khaste bood.ari saat 4 sobh bood.zamane toloo va hozoore yek fereshte bood.digar mogheash reside bood, madarash ke be zibayi fereshte bood khile bi tabi mikard.nagahan sedaye gerye haye koodake zibayash ke mesl yek melodi aram dar gooshe madarash zem zeme mikard doostat daram boland shod.
oo motevaled shod . ari yek fereshte,yek mehraboon,yek ziba ,yek pari va..........................
va dar an hengam bood ke atre mehrbani dar faza pichid.va eshgh o marefat o safa o sadegi o mehrbani o paki tavalode oo ra jashn gerftand.
aknoon tir mahe sale 1386 ast va farzande oo 29 salash tamam gashte va mikhahad paa be arseye 30 salegi bogzarad .
va hala oo be pesari sar shar az eshgh va mohabat tabdil gashte ast ke ba mehrbani ha va paki ha va mohabat hayash hame ra mashooghe khod sakhte, be rasti ke donya mesl to digar motevaled nakhahad kard.
to pak tarini,ashegh tarini,to haman vojoodi hasti ke ba eshghi ke arze midari ma ra be zanoo dar avardi.
tavalodat mobarak ey tarannome bahari , ey hozooret hame eshgh,.......................
 
 32aerbi.jpg

 

 

 
             بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
             باور کنید پاسخ ائینه سنگ نیست
 
 
 
نوشته شده توسط رزا در 3:37 | لينک به اين مطلب |
شنبه دوم تیر 1386
خبرهای خوش
  بهترین خبر

 بهترین خبر اینکه مجله تلاش قرار روز دوشنبه برای اقای پورسرخ تولد بگیره

و ساعتی را هم برای تماس مستقیم هواداران با ایشون یعنی ارتباط تلفنی تعیین کرده اند.

و مصاحبه و عکس ها و مطالب دیگر ان را هم در روز شنبه هفته اینده خواهند گذاشت.

در ضمن شما دوستان من فکر می کنم در این مراسم های نقد و بررسی فیلم و همچنین مراسم تقدیر می تونید به طور ازاد حضور داشته باشی...علت اون هم به خاطر اعلام کردنه دقیق ساعت و مکان ان هست...............این از من گفتن بود حالا خود دانید.

 

 

 

 


نقد و بررسی «روز سوم»
 
نقد - همشهري آنلاين:
نخستین جلسه نقد و بررسی فیلم های روز روی پرده سینمای ایران در سال 86 پنجم تیرماه جاری در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود.

در این جلسه که از ساعت 17 تا 21 برگزار می شود ابتدا فیلم «روز سوم» ساخته «محمدحسین لطیفی» اکران و سپس با حضور پدیدآورندگان این اثر، جلسه نقد و بررسی برپا می‌شود.

دراین نشست علاوه بر کارگردان و تهیه کنندگان پوریا پورسرخ، حامد بهداد، دیگر بازیگران و عوامل فیلم و علیرضا درستکار به عنوان کارشناس و مجری حضور خواهند داشت.

به گزارش روابط عمومي فرهنگسراي نياوران واحد سینما تئاتر فرهنگسرای نیاوران بر آن است تا این نشست‌ها را به روال سال گذشته به صورت مستمر برپا كند.

 

 


 

 

«روز سوم» در دو روز 21 ميليون تومان فروخت

 

سينماي ما- فيلم سينمايي «روز سوم» كه از پنجشنبه هفته گذشته تمامي سينماهاي گروه خود را در اختيار گرفته، در دو روز21 ميليون فروش كرد و به 41 ميليون فروش رسيد. «روز سوم» در سينماهاي ايران و آفريقا ،فرهنگ، اريكه ايرانيان، بهمن، مركزي، عصر جديد، حافظ، تهران، اين فيلم درباره آخرين روزهاي سقوط خرمشهر است و سال گذشته در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر جوايز بسياري را نصيب خود كرد.
پوريا پورسرخ، باران كوثري، حامد بهداد، برزو ارجمند، مجيد ياسر و مهدي صبايي از جمله بازيگران فيلم هستند. روز سوم برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم، بهترين كارگرداني،بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين طراحي صحنه از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر شده است.


منبع خبر : ايسنا

 

 


 

 

طي مراسم ويژه‌‌اي صورت مي‌گيرد

اهداي سمندهاي «روز سوم» به خانواده‌هاي شهيد امان‌اللهي و شهيد نوراني

خبرگزاري فارس: كارگردان و تهيه‌كننده فيلم «روز سوم» روز چهارشنبه 6 تير ماه جوايز خود را از جشنواره بيست‌وپنجم فيلم فجر را به خانواده شهيدان امان‌اللهي و نوراني تقديم مي‌كنند.

به گزارش خبرگزاري فارس،محمد‌حسين لطيفي،كارگردان و حميد آخوندي و عليرضا جلالي،تهيه‌كنندگان فيلم روزسوم در زمان برگزاري اختتاميه جشنواره بيست‌وپنجم فيلم فجر جوايز نقدي فيلم را به خانواده شهيدان امان‌اللهي و نوراني از شهداي مقاومت سي و چهارروزه خرمشهر تقديم كردند.
بنا بر اين گزارش، قرار است سازندگان «روز سوم» چهارشنبه ششم تيرماه، طي مراسمي جوايز مذكور را به اعضاي اين دو خانواده شهيد اهدا خواهند كرد.
در اين مراسم كه با حضور عوامل فيلم همراه است، يك دستگاه خودرو سمند به خانواده‌هاي شهيد امان‌اللهي و شهيد نوراني اهدا خواهد شد.
از ديگر بخش‌هاي اين مراسم قدرداني از كارگردان،بازيگران و عوامل سازنده «روز سوم» است.
«روز سوم» به كارگرداني محمد حسين لطيفي در جشنواره فيلم فجر سال گذشته در دوازده رشته نامزد بخش هاي مختلف شد و سيمرغ‌بلورين بهترين فيلم،بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين طراحي صحنه و لباس را كسب كرد.
اين مراسم در روز مذكور ساعت 20 در تالار فرهنگي سيدالشهداء برگزار خواهد شد.
انتهاي پيام/ش

تاریخ درج: 2 تیر 1386 ساعت 12:58 تاریخ تایید: 2 تیر 1386 ساعت 15:43 تاریخ به روز رسانی: 2 تیر 1386 ساعت 15:40  
     
  
 

نوشته شده توسط رزا در 22:35 | لينک به اين مطلب |
شنبه دوم تیر 1386
تیتراژ وفا
 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

با تشکر از الهام برای کاغذ دیواری ها..............و بقیه عکس ها از وبلاگ سپیده و سحر

 

وفا - محمد اصفهانی ارسال به دوست
.
.
توضیحات:  تیتراژ سریال وفا که به دو صورت بی کلام برای تیتراژ آغازین و برای پایان با صدای زیبای محمد اصفهانی اجرا شده. کار آهنگسازی این کار رو آقای علیرضا کهن دیری بر عهده داشتند به همراه شعری از ترانه سرای خوب ایرانی اهورا ایمان
.
تیتراژ ابتدایی   -  بی کلام - مدت زمان: 1:26
.
صوتی - .Mp3
-----------------
1.2Mb
.
تیتراژ پایانی  - محمد اصفهانی - مدت زمان: ۲:47
.
صوتی - .Mp3
-----------------
2.5Mb

 

 

نوشته شده توسط رزا در 9:39 | لينک به اين مطلب |
جمعه یکم تیر 1386
با کمال شرمندگی
 

 

  

با کمال شرمندگی دیدید که برنامه پخش نشد

حتما یک جابجایی در برنامه صورت گرفته

این یک روال عادی در تلویزیونه

من منبع خبرم موثق ترین بود

حتما برنامه رو در زمانی که فیلم روز سوم جای

خودش رو در بین مردم بیشتر پیدا کنه یا به قولی

در اوج خودش باشه پخش کنند.

 

امشب برنامه پخش نشد ولی بالاخره تو هفته

های اینده حتما پخش خواهد شد.

 

 

 

 

 بچه ها فیلم مشکل تدوین پیدا کرده بوده به همین جهت پخش نشده

در ضمن منبع خبر من نتونستند منو پیدا کنند و بگند که امروز پخش نخواهد شد و خبر بدند وگرنه دیشب اعلام شده بوده که پخش نخواهد شد و قرار هفته دیگه پخش بشه.

باز این مشکل از سمت من پیش اومد

 تو رو خدا منو ببخشید.

 

 

نوشته شده توسط رزا در 19:51 | لينک به اين مطلب |
عضويت در باشگاه هواداران





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا