تبليغاتX
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
مصاحبه هفته نامه "جهان سینما" با پوریا پورسرخ

مصاحبه هفته نامه "جهان سینما" با پوریا پورسرخ

شماره 211-20مهرماه


" پرواز، بدون فرودگاه و باند! "


4m0hprpr063v1l23i6jd.jpg

grva0izvvxtprrafk6.jpg

n1mnk8h74ap0zp4l9a6.jpg


ممنون از سهراب عزیز
 
نوشته شده توسط رزا در 19:16 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه بیستم مهر 1388
مصاحبه مجله "زندگی ایده ال" با "پوریا پورسرخ"

" من محبوب ترم! "


http://i35.tinypic.com/29m84ds.jpg

در ادامه مطلب می توانید مصاحبه مجله "زندگی ایده ال" با "پوریا پورسرخ"

را مشاهده نمایید




ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 20:59
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
مصاحبه مجله "زندگی ایرانی" با "پوریا پورسرخ"


"ضد قهرمان انتقام جو "


http://i34.tinypic.com/330r0o6.jpg


http://i37.tinypic.com/2qwlrnq.jpg


در ادامه مطلب می توانید مصاحبه مجله "زندگی ایرانی" با "پوریا پورسرخ"

به مناسبت پخش سریال رستگاران مشاهده نمایید



ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 10:27
دوشنبه بیستم خرداد 1387
مصاحبه مجله اتفاق نو با پوریا پورسرخ
 

 

 

مصاحبه مجله اتفاق نو با پوریا پورسرخ

 

 

شماره 84 منتشر شد

 

پوریا پورسرخ از زمانی که با ((وفا)) مطرح شد چندین بار تغییر گارد داده و هم در مواجهه با اهالی تلویزیون و سینما وهم در برخورد با اهالی مطبوعات استراتژی های گوناگونی داشته است. این گوناگونی را در اثار پرفراز و نشیب او طی همین دو سال و دو ماه نیز به خوبی می توان احساس کرد: شکرانه کجا و وفا کجا ! روز سوم کجا و پسران اجری کجا !
با تمام شدن این بالا و پایین شدن ها پوریا هنوز هم چهره است و هنوز هم پیشنهادات عمده ای برای بازی در نقش های اصلی دارد.چه در سینما و چه در تلویزیون.
مطبوعاتی ها خوب می داننند که پوریا کمتر اهل گفتگو است اما خوشحالیم که پذیرفت تا در این گفتگوی خودمانی با اتفاق نو شرکت کند.


- تعداد کارهای سینما و تلویزیونی ات چندتا شده؟
پوریا: 5 تا سریال و 6 تا فیلم سینمایی.
- تا قبل از اینکه تو در 2 فیلم اخیرت ( عیار 14 و حرکت اول ) بازی کنی امار سریال هات بیشتر بود اما الان فیلم هات از سریال های تو جلو افتادن.فکر میکنی این روند ادامه پیدا میکنه؟
پوریا: بله.ادامه پیدا میکنه ! قبلا هم به صراحت اعلام کرده بودم که دیگه قصد فعالیت تو تلویزیون را ندارم.اون موقع خیلی ها به من خرده گرفتن که چرا خودت رو از تلویزیون دور کردی و به سمت سینما اومدی.استدلالشون این بود که توی سینما بازیگری مثل من نمیتونه تصمیم گیرنده باشه.اما خوشحالم که به هدفم رسیدم.
- فیلم های تلویزیونی 90 دقیقه ای هم که تا حالا بازی نکرده ای/
پوریا : نه.باید فیلم نامه وسوسه انگیز و شرایط کامل باشه تا به تله فیلم جواب مثبت بدم.
- بعد از یازده پروژه تصویری احساس میکنی الان به تجربه کافی رسیدی؟
پوریا : به تجربه کافی نه.اما امیدوارم دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم.من مثل همه بازیگر ها قطعا اشتباهات جدیدی خواهم داشت.این 11 پروژه تصویری تو زمان خیلی کوتاهی اتفاق افتاد و یه قسمت عمده اش مربوط به همون یه سال اول فعالیت منه.
شما حساب کنین من چهارشنبه سوری سال 84 بین مردم بودم و یه هفته بعد نمی تونستم با توجه به استقبالی که از وفا شده بود حتی از خونه بیرون بیام!

-         اره قبول دارم! برای کمتر بازیگری شرایط این قدر سریع مهیا میشه. ((وفا)) متاسفانه یا خوشبختانه نقطه اوج کار تو بود و تجربه ثابت کرده که سقف سریال های تلویزیونی حداقل برای بازیگرای (( جوون )) بالاتر از این نیست.درست همونطور که حمید گودرذی هم هیچ وقت نتونست با (( تب سرد )) یا (( کمکم کن )) موفقیت (( مسافری از هند )) رو تکرار کنه.
پوریا : هیچ بازیگری به تنهایی نمیتونه سرنوشت یک پروژه را رقم بزند.خیلی چیزها اصلا دست خود ادم نیست!
تا پارسال فکر می کردم شرط موفقیت فیلم نامه خوبه.اما الان نقش کارگردان رو هم درک میکنم.مثلا فیلمی که اقای (( لطیفی )) ساخت نسبت به فیلمنامه (( روز سوم )) جلوتر بود.
توی تلویزیون خیلی سخت تمام اتفاق های خوب کنار هم رخ می ده.
- ناگفته نمونه که بازی ات تو (( ساعت شنی )) به نظر خیلی ها از جمله ما (!!)فوق العاده بود و به نوعی (( شکرانه )) را جبران کردی !
پوریا : یه مجموعه روی بازده کار بازیگر تاثیر می ذاره. خیلی ها معتقدند که اغلب بازیگرای (( ساعت شنی )) خوب بازی کردند.منم اگه خوب بودم یکی از اونا هستم.اگه میشه بگین اگه من تو ((شکرانه)) بد بودم انوقت کی خوب بود؟
- ایا واقعا فکر می کردی ((ساعت شنی )) اینقدر خوش ساخت و جذاب بشه؟
پوریا : بله.کاملا فکر می کردم.یادم هست پیش از اینکه وفا ساخته بشه بهرام بهرامیان و احمد رفیع زاده مشغول بازنویسی (( ساعت شنی)) بودن.
این مجموعه فکر و تحقیق زیادی رو همراه داشت.
- شنیدیم که نقش تو توی این فیلم به شدت سانسور شده بود !
پوریا : اون چیزی که از من پخش شد 30 % حجم بازی من تو این سریال بود.نقش خانم مقانلو هم خیلی کوتاه شد.به هرحال اینم یه تجربه ای شد برای من.
- از چه نظر؟
پوریا : از هر نظری که فکرش را بکنین ! تا یادم نرفته بگم بازی خانم مقانلو توی سریال فوق العاده درخشان بود.حتی باوجود اینکه قسمت عمده ای از ان حذف شد.
- قبل از (( ساعت شنی )) شرایط خوبی نداشتی.فیلم هات فیلم های خوبی نبودن.اصلا چه دلیلی وجود داشت با بازی تو (مصائب دوشیزه ) به سراغ سینمای ظاهرا (معنا گرا) بری.تازه اونم با چهره پردازی عجیبی که داشتی؟
پوریا : دنبال تجربه بودم.می خواستم گونه های مختلف سیما رو تجربه کنم.تجربه چه خوب و چه بد به درد بازیگر می خوره.من تو اون مقطع دنبال ازمون و خطا بودم.

    - پسران اجری با شعارپرداختن به جوون ها ساخته شد.اما اصلا نتونست یه فیلم (( تین ایجری )) باشه.
پوریا : این فیلم اولین تجربه من توی سینما بود.میخوام بدونم مگه بقیه بازیگرا با ((بن هور )) شروع کردند؟
بازی تو این فیلم هم بزارین به حساب همون ازمون و خطا.
درس گرفتم که اگه قرار شد بازم تو فیلم تین ایجری بازی کنم از تفکر و تصور کارگردان نسبت به جوون های امروز بیشتر اطلاعات کسب کنم.
- اما (( روز سوم )) داستان دیگه ای برات داشت.
پوریا :این فیلم رو همیشه دوست دارم.حتی از رل کوتاهی که در ((مهمان)) داشتم هم ناراضی نیستم.فروش خوب این دوفیلم باعث شد کارنامه پارسال من تا اندازه ای بالانس بشه.بازیگری مثل شطرنج تمرکز وتصمیم های درست میخواد.گاهی اوقات یه حرکت نا به جا بازیگر را تا استانه شکست پیش می برد.تازه با این تفاوت که تو ((شطرنج بازیگری )) اسب الزاما
L حرکت نمیکنه و ... !
- از 2 فیلم اخیرت حرف بزن.همکاری با شهبازی چطور ممکن شد؟
پوریا : خیلی ها دوست داشتن و دوست دارن با ادمی مثل شهبازی همکاری کنن.برای این نقش خیلی ها نامزد شده بودن و خیلی ها هم پیغام و پسغام فرستادن.اما خوشحالم که این نقش با اعتماد اقای شهبازی به من رسید.
- حاصل همکاری رضایت بخش بود؟
پوریا : خیلی زیاد.از قول من بنویسید که بازی تو یه سکانس شهبازی به بازی تو رل اول ده تا فیلم می ارزه.
- همبازی هات تو (( عیار 14 ))؟
پوریا : محمد رضا فروتن عزیز.کامبیز دیرباز.مهشید افشارزاده تو این فیلم جوری بازی کردن که اصلا تصورش را هم ندارین.
مریم ساداتیان هم اولین تجربه اش رو به خوبی پشت سر گذاشت.
- وبعد هم ((حرکت اول )) که اولین فیلم فرهاد نجفی است؟
پوریا : البته نجفی قبلا امتحانش را برای ساخت تصویر خصوصا تیزر هایی که ازش دیدیم به خوبی پس داده بود. و میشد پیش بینی کرد که بتونه فیلم سختی مثل حرکت اول رو بسازه.
- تو عکسای فیلم تورو مشغول حرکت های رزمی یا به قول خودمون زدوخرد هم میبینیم !
پوریا : بله.خودم از کارگردان خواهش کردم که برای من توی فیلم اصلا از بدل استفاده نشه.خوشحالم که توی این فیلم بازی کردم.هم به خاطر تحرکی که داشت و هم به خاطر فضای فیلم که به نوعی می شه گفت فانتزیه.

   - چطوری برای بازی تو این صحنه ها به امادگی بدنی رسیدی؟
پوریا : اگه یادتون باشه تو روز سوم نقش یه ((باربر)) به اسم رضا رو بازی کردم.همون موقع با اقای لطیفی به این نتیجه رسیدیم که اندام رضا باید به خاطر شغلش تنومند باشه.به همین خاطر حدود 10 کیلو وزنم را بالا بردم.بگذریم از اینکه تو یه مجله تخصصی نوشته بودن ((پورسرخ)) برای اینکه رمبو بشه وزنش رو بالا برده !!!
بعد ((روز سوم)) گرفتار ((شکرانه )) وسفر به تاجیکستان شدم و وزنم همچنان بالا بود تا اینکه برای ((حرکت اول )) این نیاز احساس شد که برگردم به وزن ایده ال.حدود 4 ماه تمرینات فشرده ایروبیک و رزمی داشتم که 1 ماه و نیم اون همزمان با فیلم برداری بود.
- تو ((حرکت اول )) برای اولین بار با الناز شاکر دوست که این روزها مطرح ترین بازیگر زن سینمای ایرانه همبازی شدی.این همکاری چطور بود؟
پوریا : الناز بازیگر بسیار خوب و باهوشیه.و از این همکاری رضایت کامل دارم.
- نقش اصلی این فیلم را تو بازی میکنی یا شاکردوست؟
پوریا : ما در حقیقت 5 نفر هستیم که نقش هامون هم پای یکدیگه پیش میره.
- اون 3 نفره دیگه؟
پوریا : لیلا اوتادی- تیرداد کیائی که تو ((پسران اجری)) هم کنار هم بودیم و تو این فیلم هم قابلیت هاشو نشون می ده و علی صادقی.
- نقش علی صادقی کمیدیه؟
پوریا : فیلم اساسا اکشن-کمیدیه.

- فکر می کنی ((حرکت اول )) بتونه پرفروش ترین فیلمی بشه که پوریا پورسرخ توش بازی کرده؟
پوریا : فروش فیلم یه پازله که بازیگر فقط یه قسمت از اون پازله.الان تنها چیزی که موفقیت فیلم رو تقریبا تضمین می کنه فضای طنزالود فیلم هاست.به همین خاطر پیش اومده که از یه بازیگر همزمان 2 فیلم اکران می شه اما اون فیلمی که بار کمدی بیشتری داره 3 برابر فیلم دیگه فروش می کنه. تو دورانی که سینمای کمدی برای گیشه کارسازه من به موفقیت ((حرکت اول )) خوش بینم. اقای مرتضی شایسته هم اخیرا با یکی از خبرگزاری ها گفتگویی انجام داده بودند و ابراز امیدواری کرده بودند که ((حرکت اول )) تو گیشه هم فیلم موفقی بشه.

   - یه جایی خوندم ((حرکت اول)) یه فیلم ویدیویه !
پوریا : این فیلم جلوه های ویژه کامپیوتری زیادی داره و به همین دلیل به صورت ویدیوئی فیلمبرداری شده تا بعد از فیلمبرداری بشه تغییرات لازم را روی تصاویر انجام داد.نباید این سوء تفاهم پیش بیاد که برای ارائه این کار به ویدئو کلوپ ها یا کم هزینه شدن تولید به سمت فیلمبرداری ویدیوئی رفتیم !

- با ((روزسوم)) نامزد سیمرغ شدی.اینبار ((عیار14)) و ((حرکت اول)) اصلا تو جشنواره شرکت می کنن تا تو بازهم شانس سیمرغ داشته باشی؟
پوریا : جشنواره برام اصلا مهم نیست.پارسال که اصلا دوست نداشتم توی جشنواره فیلمی داشته باشم و اگه می فهمیدم فیلمی که برای بازی در اون با من مذاکره شد می خواد تو جشنواره شرکت کنه سعی می کردم اصلا در ان فیلم بازی نکنم.
- چرا؟!
پوریا : با توجه به اتفاقاتی که بعداز نامزد شدن من برای روز سوم پیش اومد می ترسیدم اگه باز هم تو جشنواره باشم این بار با چاقو سراغم بیان !
- کیا؟!
پوریا : حسودا !!!!!
- اما امسال هم شاید یکی از فیلم هایت به جشنواره برسن.
پوریا : الان اصلا برام فرقی نمی کنه !
- اخرین بار کی خارج بودی؟
پوریا : چند روزی رفته بودم دبی.
- قرار بود با سازنده های شکرانه به تاجیکستان سفر کنین.منتفی شد؟
پوریا : نه.قراره بریم.در تاجیکستان از این سریال خیلی استقبال شدو ما را به این کشور دعوت کرده اند.برام همیشه سوال بود که چرا سریال های شبکه 5 با استقبال مخاطب رو به رو نمیشن.تصور نمیکردم علت این باشه که فقط مردم تهران این شبکه رو می بینن.اما با پخش بد ((شکرانه)) در بدترین ساعت ممکن و همزمان با مسابقه های حساس استقلال و پرسپولیس وبازی های بین المللی سپاهان به من ثابت شد که علت اصلی دیده نشدن سریال های این شبکه چی بوده.
نمیدونم چرا مسئولان این شبکه از سریال هایی که خودشان طرحش را تصویب میکنن و تولیدش میکنن حمایت لازم را ندارن.

-         مثل اینکه از شکرانه هنوز دل چرکین هستی؟
پوریا : گاهی اوقات سرکار اتفاقاتی می افته که مثل مسائل خانوادگی هست و نمی شه مطرحشون کرد.یکی از دلایلی که باعث شد بازی من در این سریال ضعیف جلوه کند اتفاقاتی بود که طی زمان تولید و حتی بعد فیلم برداری افتاد.
- فکر نمیکنی این حرف ها به ضررت تموم شه؟
پوریا : من همیشه چوب زبانم را خوردم.یه بار دیگه هم روش !
- حرف اخر ؟
پوریا: بعضی ها پیش تولید یه بازیگر رو نمی بینن.متوجه نیستن که یه بازیگر احتمال داره تو تئاتر یا اموزش گاه ها زحمات زیادی کشیده باشه تا حکم ادمای اویزان رو پیدا نکنه ! به نظر من باید با دقت بیشتری اظهارنظر کنیم و تصور نکنیم که یه بازیگر << یک شبه >> مطرح شده ...
- ممنون که خودت را سانسور نکردی.
پوریا : منم ممنونم از شما .


<< پوریا به عنوان یک علاقه مند به فوتبال قهرمانی پرسپولیس را به قرمزها تبریک گفت. >>

 

ممنون از دريا و بهاره عزيز

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 1:5 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
مصاحبه تلاش با پوریا پورسرخ
 

 

 

 

شناسنامه

پوریا پورسرخ هستم . متولد 4/4/1356 در تهران . مجردم . دو خواهر و یک برادردارم و فرزند اول خانواده هستم . دیپلمم رادر رشته تجربی گرفتم و بعد وارد دانشگاه شدم ودر رشته اصلاح نباتات لیسانس گرفتم . فوق لیسانسم مربوط می شود به فیزیولوژی گیاهی وقصد دارم این رشته راتا اخذ مدرک دکترا ادامه دهم . فیلم های سینمای روز سوم ، مصائب دوشیزه ، پسران آجری ، مهمان و همچنین سریالهای فرار بزرگ، وفا ، صاحبدلان ، شکرانه و ساعت شنی را در کارنامه دارم .

پیش تولید وفا

در حدود سه سال پیش صحبت از نقشی به میان آمد به اسم معین .  در گیر پیش تولید سریال وفا بودم که پیشنهاد بازی در کار آقای بهرام بهرامیان را دریافت کردم .همانطور که می دانید وفا با اقبال عمومی مواجه شد و در راه معرفی من کار خوب وپر سروصدایی بود . پس از آن با آقایان بهرامیان وشریفی نیا در ارتباط با ساعت شنی صحبت کردم .هر دو طرف معتقد بودیم نقش معین می تواند ادامه خوبی باشد برای منی که با وفا معرفی شده بودم ، زیرا هم نقش متفاوت بود و هم اینکه شرایط سختی را به لحاظ بازی می طلبید . از سوی دیگر چون دوست داشتم با این گروه حرفه ای همکاری کنم خوشحالم که این اتفاق افتاد تا من هم بخشی از مجموعه موفق مورد اشاره باشم .

سرم را بالا می گیرم

با وجود آنکه دو سال و خرده ای از ساخت ساعت شنی گذشته است هنوز هم سوژه این سریال بکر مانده است وبه لحاظ ساختاری نیز کار به حد قوی است که می توانم سرم را بالا بگیرم وبه حضور در این پروژه افتخار کنم .

نقش منفی درتلویزیون

شاهین سریال صاحبدلان نیز رگه هایی از منفی بودن را به واسطه شخصیت شری که داشت در خود می دید اما قلب او مهربان بود .ضمن آنکه در نهایت نیز به نوعی استحاله رسید و تا حدودی احیا شد .شاهین ، دل و رفتارش فرق می کرد و شخصیت او به نوعی درگروی تربیت نا صحیح خانواده بود . اما معین ساعت شنی یک نقش کاملا منفی است و از این حیث با شاهین صاحبدلان تفاوت دارد . معین خود را در طبقه ای جا زده که عضو آن نیست . در واقع از آنجایی که برای او هدف، وسیله را توجیه می کند لذا این جوان به هر ابزاری حتی اگر غیر اخلاقی باشد نیز متوسل می شود تا موانع را از پیش رو بردارد و به خواسته هایش برسد . معین وا نمود می کند که متعلق به طبقه ای فرادست خود است تا از این طریق بتواند دختران و پسران را فریب دهد .

زنگ خطر

همانگونه که ساعت شنی در مجموع به برخی از معضلات اجتماعی پرداخته است ، شخصیت معین نیز خالی از این بار نیست و ما قصد داشتیم تا با به تصور کشیدن این جوان به هم نسلان خود اعلام خطر کنیم و بگوییم که برای مثال نباید فریب ظاهر افراد را بخورند وبه بیرونشان اعتماد کنند .

یکی مثل معین

 متاسفانه در جامعه  بر خورده ام به افرادی که شبیه معین بوده اند . یکی از همین آدم ها چند سال پیش دوست من بود .او طوری وانمود می کرد که گویی از مال دنیا بی نیاز است و صاحب ثروتی عظیم ، به همین خاطر وقتی به من و چند نفر از دیگر رفقای مشترکمان پیشنهاد شراکت داد بلا درنگ پذیرفتیم و سرمایه خود را در اختیار او گذاشتیم ، اما او به عوض اجرای پروژه آن پول ها را برداشت و از ایران فرار کرد .

تقدیر از گریمورها

صرف نظر از خود نقش چهره پردازی و طراحی گریم آن نیز از دیگر نقاط قوت شخصیت معین به حساب می آید زیرا بر خلاف کلیشه های رایج که در آنها بد من های جوان حتما باید ابروها را تیغ انداخته باشند و موها را مطابق مد روز درست کنند معین با ظاهری معمولی دیده می شود تا بدین وسیله امکانش فراهم آید که بازیگر بتواند از طریق بازی خود منفی بودن اورا به معرض نمایش بگذارد . از خانم معین نویدی و دانیال عزیز متشکرم .

باور پذیر

سعی کردم این شخصیت را به رغم آنکه منفور بود (یعنی فراتر از یک نقش منفی ) دوست داشته باشم تا بتوانم آن را باورپذیر بازی کنم .

 تلاش :از سختی های کار یکی این بود که باید طوری وانمود می کردی تا شخصیت های درگیر قصه پی به باطن معین نبرد .

پوریا : بله یعنی به نوعی بازی در بازی . من باید طوری بازی می کردم تا مخاطب سریال متوجه شخصیت واقعی معین بشودو از سویی دیگر نباید اجازه می دادم تا حقیقت این آدم نزد پارتنرها یم در ساعت شنی لو برود .

بهترین نقش

تلاش : اعتقاد داریم نقشی که در این سریال بازی کرده ای به رغم حضور کوتاه مدتش بهترین کار تو به حساب می آید ، خودت در این زمینه چه نظری داری ؟

پوریا :تک تک نقش های که تا کنون ایفا کرده ام را دوست دارم اما اگر قرار باشد از میانشان بهترین ها را گلچین کنم من هم مثل شما یکی از انتخاب هایم معین سریال ساعت شنی خواهد بود ، با این حال نباید از نقشی که در(روز سوم ) ایفا کردم نیز غافل شویم .اما در مورد کوتاه بودن نقش معین باید بگویم نقش منفی به خودی خود دشوار است و اگر قرار باشد که آن را در زمانی کوتاه بازی کنید سختی کار چند برابرمی شود ، زیرا به واسطه ی سکانس های کمتری که در اختیار بازیگر قرارمی گیرد اوباید انرژی بیشتری را صرف کند تا نقش باور پذیر از کار درآید .

خود سانسوری

یکی از اصلی ترین مشکلاتی که در مرحله تولید سریال شکرانه داشتیم خود سانسوری بود . آنجا تا می آمدیم کاری را در ارتباط با قصه انجام دهیم به ما می گفتند این کار نکنید ! به همین خاطر قصه مرتبا تغییر فاز می داد تا بدانجا که در نهایت تبدیل به چیز دیگری شد . سریالی متفاوت از آنچه درمتن اولیه آن آمده بود .آنچه که شما آن را جراءت تعبیر می کنید در واقع پرهیز سازندگان ساعت شنی بوده از خودسانسوری وتراشیدن خط قرمزهای فرضی .

صورت مساله

جامعه ما هم مثل هر اجتماع دیگری مشکلات خاص خود را دارد .مردم نیز توقع دارند  هنرمندانشان به این معضلات بپردازند و آنها را در کارهای خود بگنجانند پس روش بسیار نادرستی است اگر بخواهیم با خط قرمزهای فرضی صورت مساءله را پاک کنیم . به طور مثال چندی قبل یکی از مسئولین امور بهداشتی برای بار چندم نسبت به گسترش بیماری ایدز اخطار داد . با این حال اگر کسی بخواهد سریالی در ارتباط با این بیماری بسازد خود را گرفتار در میان عادت خود سانسوری خواهد دید و این درحالیست که می توان از طریق اطلاع رسانی بخشی از جامعه را در مقابل ایدز واکسینه ساخت . اصلا اگر بتوانیم از نقطه نظر فرهنگی قدمی در ارتباط با این بیماری برداریم کار بزرگی کرده ایم . مخصوصا که مردم خیال می کنند وقتی می گویی ایدز ، الزاما باید به معنای ناهنجاری جنسی باشد . در حالی که این مساءله یکی از صدها راهیست که برای انتقال این بیماری وجود دارد .

حرفهای متین جعفری

چندی پیش داشتم مصائبه ی امیر جعفری  با نشریه شما را می خواندم به نظرم این هنرمند با استعداد و توانا حرف بسیار جالبی در اتباط با مقوله ی بازیگری زد . امیر گفت : بازیگر(بازیگر )است و تغییری نمی کند . بنابراین آنچه تغییر می یابد نقش است و نه بازیگر و این بدان معناست که وقتی بازیگری توانسته قابلیت های خود را در یکی دو پروژه نشان بدهد اگر در یک کار دیگر بد ظاهر شود این مساءله صرفا به او باز نمی گردد و ارتباط مستقیم دارد با متنی که در دل آن قرار گرفته و کارگردانی که با او همکاری می کند و چندین عوامل دیگر .

افت نکرده ام

پوریا پورسرخی که در سریال شکرانه بازی کرد همان بازیگری بود که وفا و صاحبدلان را ازاو دیدیم . من همانم که ساعت شنی را در پخش دارم ، پس اینکه بازی ام درشکرانه به دل نمی نشیند ، در حالیکه به خاطر روز سوم یا مابقی کارها مورد ستایش منتقدان قرار می گیرم ، به این مفهوم نیست که در مقاطعی افت می کنم ویا مبتلا به فراز و نشیب هستم ، بلکه پتانسیل نقش و همچنین ظرفیت متن و ایضا اتفاقاتی که در مسیر تولید به وقوع می پیوندند می توانند تاءثیر زیادی در کیفیت و کارایی من داشته باشند . بله بازی من در شکرانه به خوبی کاری که در ساعت شنی انجام داده ام نیست اما مقصر این نکته که شکرانه ریتم کندی داشت ویا در داستانش اتفاق خاصی نمی افتاد من نیستم و اصولا هیچ بازیگری نمی تواند تعیین کننده ریتم سناریو و فراز و نشیب های آن باشد .

منفعل

حامد شکرانه در همه جای قصه ی این سریال شخصیتی منفعل داشت .جوانی که مدام سرش کلاه می رفت و شما نمی توانستید وی گی قهرمانانه و خاصی که بتواند برای بیننده جذاب باشد را دراو پیدا کنید . بنابرین باز هم می رسیم به جمله نغزی که امیر جعفری به زبان آورده است . یک جا نقش به شما این فرصت را می دهد تا به خوبی دیده شوید و در جای دیگر این فرصت را از شما سلب می کند .

انتخاب

تلاش :اینجاست که بحث انتخاب به میان می آید .یعنی بازیگر مستعدی چون پوریا پورسرخ نباید شکرانه را انتخاب می کرد .

پوریا : در این کار هر بازیگری مسئول انتخاب های خودش است تردیدی وجود ندارد و من نیز با شما در این زمینه که عامل انتخاب می تواند مبین عیار بازیگر باشد موافقم اما مسائله اینجاست که سناریوی اولیه ی شکرانه ؛یعنی کاری که من به آن جواب مثبت دادم و به خاطرش با این پروژه قرار بستم آن چیزی نبود که ساخته شد و روی آنتن رفت .به همین خاطر در ارتباط با این کار نمی توانید از انتخاب من ایراد بگیرید .

صحبت تارخ

خوشحالم که یک بار از زبان استاد امین تارخ شنیدم که می گفت انتخابت در سریال صاحبدلان بسیار لب تیغی بود ، زیرا آنجا که دستت را بالا می بردی و می گفتی ( ما خودمون اند این صحبت هاییم ) می توانست در مخاطب ایجاد انزجار کند ، اما این اتفاق را طوری پیاده کردی که تبدیل شد به بخش شیرین این شخصیت .

مهشید

بر این باورم که مهراوه شریفی نیا چوب اقتدار و نفوذ والدینش را می خورد .زیرا اگر شریفی نیا من نوعی را به پانزده پروژه معرفی کند کسی حرفی نمی زند ، در حالیکه چنانچه این کار را برای دخترش انجام دهد صدای همه در می آید .با این حال اتفاقی که در ساعت شنی برای مهراوه افتاده شبیه تجربه ایست که من با سریال وفا به دست آوردم .از این بابت بسیاربرای این دخترمستعد وپرتلاش خوشحالم. مخصوصا که به یاد می آورم تلاش قابل ستایش مهراوه را برای ایفای هر چه بهتر نقش مهشید .

نسرین مقانلو

بیشترین بازی ام در ساعت شنی باخانم نسرین مقانلو بود. با ارتباط توانایی های ایشان بنده در حدی نیستم که بخواهم اظهار نظر کنم . اما راجع به مسئولیت پذیری این بانوی هنرمند بد نیست تا به خاطره ای اشاره کنم . با وجود این که خانم مقانلو مسافر آمریکا بودند و باید مقدمات این سفر را جورمی کردنداما پس از اتمام بازیشان هم لوکیشن را تر ک نمی کردند و کنار دوربین می ایستادند تا به من ری اکشن بدهند .

جوانتر ها

 عملکرد کسانی که به واسطه سریال (ساعت شنی ) معرفی شده اند کمتری از تلاش بزرگترها نبودو نظرم از لحاظ بازیگری باید حساب ویژه ای را برای این سریال بازکرد

اهدای عضو

در تمامی ادیان به مساءله نوع دوستی توجه ویژه ای مبذل شده. لیکن شریعت شیعه در این زمینه یک گام پیشتری از سایرین است با این حال در ایران که کشوری شیعه نشین است ،اهدای عضو آمار ناچیزی دارد ،چرا؟ به راستی چرا در سرزمینی که باید در چنین آماری سرآمد سایرین باشد پایین تر از دیگر کشور هاست؟ جواب را باید در بحث فرهنگ سازی پیدا کرد. وقتی نمی توانیم از طریق ابزار مختلفی که برای معرفی پدیده های اجتماعی وجود دارند، اطلاع رسانی کنیم، ناآگاهی مردم منجربه کاهش آمار مطلوب وافزایش واقیعتهای تلخ خواهد شد. در ارتباط با سوژه سریال ساعت سنی هم یقین بدانید که بحث رحم اجاره ای یکی از موضوعات مهم جامعه است و تردیدی نداریم که این سریال با هماهنگی آگاهان و مسئولان مذهبی ساخته شده است.

تحلیل و نتیجه گیری

تلاش: یکی از ویژگی های مقبول سریال ساعت شنی این است که به غیر از طرح یک موضوع به تحلیل آن نیز می پردازد و از آن نتیجه مهم می گیرید

 پوریا:و حسن این نتیجه گیری آن است که به سبک فیلم فارسی نیست و رویکردی واقع گرایانه به مسائل دارد .

پشت صحنه

یقین بدانید توفیقی حاصل نمی آمد اگر درپشت صحنه سریال ساعت شنی رفاقت حکمفرما بود.

طلب عوامل

تلاش: ولی طبق شنیده های ما تهیه کننده هنوز دستمزد بسیاری از دست اندکاران این سریال را نپر داخته است. پوریا: به نوبه خود هنوز حتی یک ریال بابت حضور در ساعت شنی نگرفته ام. تلاش: با توجه به این که کار گرفته و مخاطب قابل توجهی دارد ، چقدر احتمال می دهی که از خیر طلب بگذری؟ پوریا: به هرحال چون قرار دادی بسته شده و تهیه کننده خود را ملزم به پرداخت دستمزدها کرده، لذا کار حرفه ای آن است که دنبال پولمان باشیم و آن را تا ریال آخر از آقای شکری بگیریم.

بیات نشد

در عالم هنر های تصویری قانون نانوشته ای وجود دارد دال بر اینکه اگر کاری دیر پخش شود، بیات (پیر)می شود. با این حال این اتفاق برای ساعت شنی نیفتاده و اوضاع به گونه ایست که نمی توانم به واسط حضور در این پروژه احساس افتخار کنم.


احتمال سانسور

تلاش : در خبرها آمده بود که ساعت شنی را توفیق کرده اند ؟

پوریا : این سریال چیزی در حدود 28 قسمت ساخته شده و در حال پخش است . از طرفی قصه معین تا این لحظه که من کار را دنبال کرده ام شروع نشده ، امیدوارم در 17 قسمتی که از سریال باقی مانده به داستان معین پرداخته شود و ما با جابه جایی در قصه معین روبه رو باشیم نه حذف آن . با این حال امیدوارم ساعت شنی از این به بعد با کم لطفی مسئولان مواجه نشود .

می آمدید سر کار ما

شنیدم که یکی دو نفر از بازیگران سریال های اغماء و میوه ممنوعه اعتراض داشتند به اینکه دستشان سر کار بسته بوده است . وقتی مصاحبه این دوستان را خواندم دلم می خواست ازشان دعوت کنم تا با بازیگران شکرانه حرف بزنند .زیرا مطمئنم که اگر آنها یکی دو روز سر لوکیشن ما می آمدند نظرشان درباره ی محدودیت های حاکم بر اغماء و میوه ممنوع تغییر می یافت .زیرا این سریال ها تنها در یکی دو قسمت پایانی شان دچار مشکلاتی شدند در حالیکه سریال شکرانه از همان روز اول تصویر برداری اش گرفتار نباید ها بود . این خود سانسوری ها به حدی بود که بیشتر از آنکه به من بگویند چه کاری را انجام بده از من می خواستند تا هیچ کاری را انجام ندهم .

توفیق اجباری

به شهادت برنامه شب شیشه ای من پیش بینی کرده بودم که توفیق اجباری می تواند با حضور رضا گلزار ، باران کوثری ، رضا عطاران ودیگر بازیگرانش درگیشه به موفقیت برسد .الان هم از این که این فیلم توانسته سینما ها رو راضی کند ، خوشحالم .

 تلاش : تا پیش از توفیق اجباری این شائبه به وجود آمده بود که پوریا پورسرخ بازیگر ثابت کارهای لطیفی است . فکر می کنی چرا او تو را برای توفیق اجباری انتخاب نکرد ؟

پوریا : چون من هم اگر جای ایشان بودم رضا گلزار را انتخاب می کردم چون با نقش تناسب زیادی داشت . من دو سه بار توفیق اجباری را دیده ام و از تماشایش کیف کردم . همین که این فیلم توانسته در شرایط بد اقتصادی به فروش خوبی دست پیدا کند ، دلیل موفقیت آن است .

شایعه دعوا

تلاش : با این حرفهای که راجع به رضا گلزار زدی ، بدیعی است که دیگر کسی به خود این اجازه را نخواهد داد تا پیرامون دعوا و مشکلات ساختگی شما دو نفر مطلبی به دروغ بنویسد .

پوریا :بحث رضا گلزار نیست . به غیر از او ، من در این سینما با هیچ یک از همکارانم مشکلی ندارم . البته از یکی دو نفر خوشم نمی آید که این مسئله را کتمان نمی کنم و هر زمان که ببینمشان ناراحتی خود را بروز خواهم داد .منتهی دلیلی ندارد که ما اعضا ء یک خانواده بخواهیم دعواهای خود را در معرض دید عموم قرار دهیم . زیرا مردم مشکلات زیادی دارند و بهتر آن است که از زبان ما تنها راجع به نکات خوب بخوانند و بشنوند.

روز سوم

چند روز پیش در اهواز جلسه ای داشتیم در خصوص فیلم( روز سوم) .خوشحالم از آن که حاضران در آن جلسه چه از نظر لهجه و چه به لحاظ اکت ها و ری اکشن ها بازی بازیگران این کار را دوست داشته و آن را تایید کردند .

 

انتقاد از هوشنگ توکلی

از روز اول ورود به این حرفه، حتی در جواب کم لطفی بعض ها احترام نگه داشتم. الان هم به لحاظ شخصیتی بحث نمی کنم که احترام آقای توکلی واجب است، اما من اعتقاد دارم این درست نیست که هر گاه کاری گرفت بخواهیم  موفقیت آن را صرفا به بازی خود ربط بدهیم  و هرزمان که کاری شکست خورد در صدد برآییم تا با مصاحبه  علیه این و آن گناه را به گردن دیگران بیندازیم وخود را تبرئه کنیم. دقیقا به دلیل وود چنین طرز فکری و احترام به زحمت سایرین بود که به رغم نارضایتی ام ازنتیجه ی  سریال شکرانه با هیچ کجا در مورد این مجموعه مصاحبه نکردم . اما شما آقای توکلی شما که به واسطه ی شرایط سنی تان باید الگوی امثال من باشید،

منطق را زیر پا گذاشته و خیلی یک جانبه علیه برخی عوامل سریال مورد بحث  حرف زدید. حال من از شما می پرسم : آقای توکلی شما که عملکرد سایرین را زیر سئوال می بریدآبا در طول تصویر برداری سریال شکرانه وظایف خودتان را درست انجان می دادید؟ شمایی که وقتی سر صحنه می آمدید متن را حفظ نبودید و از گفتن حتی یک جمله ی کامل نیز عاجز می ماندید، چه طور به خودتان این اجازه را داده ای که از دیگران ایراد بگیرید؟

آقای توکلی خاطرتان هست که در یکی از سکانس ها متن را زیر دست خود گرفته بودید تا بتوانید از رو ی آن بخوانید؟ آیا می دانید که آن سکانس به این دلیل که حرکت شما در دوربین معلوم بود حذف شد؟ آن وقت از کار بقیه ایراد می گیرید؟ من شاهد بودم که آقا ی قائمیان صبح علی الطلوع گریم شد و تا پنچ عصر که قرار بود جلوی دوربین برود فرصت کمی برای یادگیری لهجه ی تاجیکی داشت. کدام بازیگر شهامت چنین کاری را دارد؟ آقای توکلی شما که سر صحنه بودید و مصائب کا رو تلاش بچه ها را می دیدید برای چه این طور فرافکنی کرده اید؟ به نظر من حداقل وظیفه ای که می توان برای بازیگر قائل شد این است که متن را حفظ و تمرین کند و سپس سر صحنه بیاید اما آقای توکلی هیچ کدام از این کارها انجام نمی داد و گاه در شرایطی صحنه را به خاطر کشیدن

سیگار ترک می کرد که بقیه ی عوامل آماده ی تصویر برداری از آن سکانس بودند. فیلم های پشت صحنه ی این کار که در دسترس خیلی هاست صحت این مسائل را تایید می کند.

 

محمد کاسبی

ای کاش کسانی مثل آقای توکلی می توانستند از محمد کاسبی ها درس بگیرند. سر سریال صاحبدلان من می دیدم که چه آقای کاسبی و چه آقای محجوب چه قدر برای بهبود کیفی کار زحمت می کشیدند.خاطرم هست که وقتی برای دور خوانی کنار یکدیگر مینشستیم آقای کاسبی بدون مراجعه به سناریو دیالوگ بقیه بچه ها را هم از حفظ بودند به گونه ای که وقتی کسی دیالوگ خود را از یاد میبرد آقای کاسبی بلافاصله به آن بازیگر میگفت که باید در آن لحظه چه بگوید.

 

محاوره

یکی از معضلات در سریال شکرانه این بود که به رغم زبان مشترک دو ملت ایران و تاجیکستان بازیگران تاجیک کار اصطلاحات محاوره ای رایج در زبان ما را نمی دانستند .به همین خاطر اگر می خواستیم که به طور مثال از عبارتی چون پا تو تو کفش من نکن ، استفاده کنیم باید ساعتها توضیح می دادیم که این عبارت به چه معناست .

نقد های کودکانه

همواره پذیرای نقد های تکنیکی و انتقاد های درست بوده ایم ، کما این که چندی پیش در محضر منتقدان بزرگی چون آقایان علی مقدم و درستکار انتقاد های درستی از من شد که آنها را بی کم و کاست پذیرفتم ولی برخی مطالبی که در ارتباط با نقد بازیگری به رشته تحریردرمی آید خنده دار وبی معنا هستند .مثلا اینکه در یک نشریه تخصصی بازیگری گفته شده من در سریال(شکرانه) در گیر ژست ها و صورتم بودم ! از شما می پرسم اگر قرار بود چنین در گیری  ای داشته باشم ، آیا زیربار آن گریمی که حامد (نام شخصیتی که پوریا در سریال شکرانه ایفا کرد ) داشت می رفتم ؟ البته باید به این قبیل نقدها عادت کنیم . زیرا ........

 

 

آن خانم خبرنگار

دیروقت بود که خانم خبرنگاری از طرف یک خبرگزاری تماس گرفت و گفت میخواهیم در ارتباط با سریال شکرانه با شما مصاحبه کنیم. قبول نکردم همانطور که به دوستان خوبم در تلاش نیز گفته بودم چون نمی خواستم درباره این سریال حرف بزنم ،لذا از آن خانم عذر خواستم.اما ایشان ادامه داد که ((پس چرا با بقیه مصاحبه میکنید؟))جواب دادم اگر هم مصاحبه ای از من به چاپ رسیده تخیلی است. در ادامه این خانم از من خواست تا شماره بازیگر زن سریال شکرانه(شیفا صفورا) را به او بدهم.من هم گفتم ما فقط همکار بودیم و دلیلی ندارد که بنده بخواهم شماره ای ازآن بازیگر تاجیکستانی داشته باشم.این توضیح منطفی به مزاق آن خبرنگار خوش نیامد به همین خاطر با لحن بدی شروع به اتقاد از من کرد و گقت به نظرم کار شما این نیست که راه بیفتید به این مجله و آن مجله تا عکس بی اندازید و عکستان را روی جلد کار کنند.در جوابشان گفتم ترجیح میدهم در این مجلات عکس بیاندازم تا اینکه بخواهم با جایی حرف بزنم که شعور یکی از دست اندر کارانش اندازه شماست.فکر میکنید فردای آنروز چه مطلبی به نقل از من روی خروجی های این خبر گزاری قرار گرفت؟آن خانم به همکارانش گفت که پورسرخ همه ما را خطاب قرار داده و گفته که آدمهای بی شعوری هستید.به همین واسطه بی دلیل علیه من جریانی درست شد تا از خودم بپرسم چگونه است که در یک خبرگزاری خوب مملکت تنها به حرف یک خبرنگار استناد میشود و کسی از طرف مقابل نمی خواهد تا به دفاع از خود بپردازد

 

لطمه

تلاش : به خاطر بازی در شکرانه لطمه خوردی؟

پوریا : رو راست بگویم این سریال را دوست ندارم .ضمن آنکه طبق فرمایشات آقایان علی معلم و درستکار زیادی خودم را در این کار سانسور کردم .

مشکل روحی و روانی

تلاش : شایعه شده بود که پس از پخش این سریال دچار مشکلات روحی و روانی شده ای ؟

پوریا :این خبر کذب محض است . زیرا به عنوان یک بازیگر با اوج و فرودهای این حرفه آشنا هستم ومی دانم که وقتی بازتاب حضورم در یک سریال تا این اندازه مورد توجه قرارمی گیرد این بدان معناست که با کارها و انتخابهای قبلی ام انتظارات عمومی را نسبت به خود بالا برده ام . البته نا گفته نماند که انتظار خودم نیز بالاست .

 

حرفهای خاله زنکی

وجود یکسری حرفهای خاله زنکی باعث شد تا رابطه بین من  و آقای قاری زاده شکراب شود

 

فیلم اولی ها

انتقادات زیادی از (پسران آجری ) شد به همین خاطر چند وقت پیش با خودم فکر کردم : مگر چند نفر از بازیگرانی که الان مطرح هستند شروع کارشان در سینما با فیلم های درجه یک بوده است که حالا همه توقع دارند تا اولین فیلم پوریا پورسرخ چیزی فراتر از(پسران آجری ) باشد ؟ مگر بقیه با (بن هور) شروع کرده اند که علیه من این همه حرف وحدیث به راه افتاده است .

فروش خوب

به غیر از من که تازه کار محسوب می شدم تیر داد کیائی ،بهنوش طباطبایی و فرزار فرزین هم اولین بار بود که با عنوان بازیگر جلوی دوربین سینما می رفتند . از سوی دیگر پسران آجری اکران محدودی داشت .ضمن آنکه برای این فیلم بیلبوردی هم در نظر گرفته نشد . با این حال فروش پسران آجری خوب بود و این نشان می دهد که فیلم مورد نظر به آن بدی که برخی منتقدان می گویند نبوده است ..

موسیقی

تلاش: شنیده بودیم که قرار است در زمینه موسیقی فعالیتهایی داشته باشید.این مسئله تا چه حد صحت دارد؟
پوریا: من صرفا یک شنونده حرفه ای هستم و نه با سازی آشنایی دارم و نه اینکه قصد دارم تا به عنوان خواننده فعالیت کنم. دو دوست مستعد در زمینه خوانندگی دارم به نامهای مسیح و آرش که از خوانندگان جوان و مطرح خارج از کشور هستند. کنسرتهای خوب را هم از دست نمی دهم و شاید این دوستیها با اهالی موسیقی منجر به ایجاد چنین شایعاتی شده است. سخن آخر اینکه خوشحالم از برگزاری جشنواره موسیقی پاپ و امیدوارم این حرکت ادامه پیدا کند.

 

 مصاحبه را از وبلاگ یکی از دوستان برداشتم که متاسفانه اسمشون رو فراموش کردم؟

 

نوشته شده توسط رزا در 9:10 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
مصاحبه قدیمی با پوریا پورسرخ
 

 

مثل همیشه اول باید ژوبین خودش را معرفی کند ؟
من پوریا پور سرخ متولد تهران و چهارم تیر ماه هستم . دو خواهر و یک برادر دارم که هر سه دانشجو هستند .مادرم بازنشسته ی آموزش و پرورش و پدرم نیز بازنشسته است .
قد ؟
182 سانتی متر
اهل کدوم محله تهران هستی ؟
بچه ی جردنم .
متاهل یا مجرد ؟                             
مجرد
خصوصیات اخلاقی پوریا پور سرخ چی است ؟
خیلی خانواده دوست هستم به مادرم خیلی احترام میذارم و زود رنجم و خیلی زود هم کینه ها را از یاد می برم . خیلی هم شیطونم .
تحصیلات ؟
دانشجوی دکترای فیزیولژی گیاه
شغل اصلی تون بازیگریه ؟
من به جز بازیگری کار طراحی فضای سبز را هم انجام میدم ؟
   چی شد وارد عالم بازیگری شدین ؟
چند سال قبل در یک سمینار سینمایی با آقای لطیفی که کارگردان مجمعه وفا بود آشنا شدم . آن موقع تئاتر بازی می کردم و تقریبا ایشون عامل اصلی ورود من به عالم بازیگری و دوربین بودند .
از مجموعه وفا بگو .
نمی دونم از کجا شروع کنم ولی اینقدر به بازی در این سریال علاقمند و عوامل اون علاقمند شدم که دلتنگ پایان اون بودم . من قبلا هم کار تلویزیونی و سینمایی انجام دادم در بعضی از اونها زمان برام به کندی می گذشت اما در این مجموعه اینگونه نبود و چند بار اشک ریختم .
از کارهای قبلی خودتون بگین ؟
اولین با با تلویزیون کارم را شروع کردم و در فرار بزرگ در نقش فرهاد ظاهر شدم بعد از آن کاری داشتم به نام مسافر و وفا سومین کارم بود .
و از کارهای بعدی شما چه خبر ؟
اکنون در حال بازی در یک فیلم سینمایی هستم که فعلا اسمش جنایت و جنون است ، در این فیلم نقش جوان سند و خوبی به نام بهرام را دارم .
در آن فیلم هم عاشق میشی ؟
نه اونجا از عاشقی خبری نیست .
چی شد تو به عنوان ژوبین انتخاب شدی ؟
کاندیدهای زیادی آمده بودند که همگی نیز سوابق زیادی داشتند اما لطف آقای لطیفی بود که در نهایت مرا انتخاب کردند .
شما در طول کار از کدام سکانس بیشتر راضی بودی و اون رو دوست داشتی ؟
از سکانس آخر ، سکانس آخر سکانس بازیگر نبود بلکه سکانس کارگردان بود ما اون سکانس رو خیلی دوست داشتم و حتی اونجا اشک هم ریختم .
آقا پوریا میشه بگی پورسرخ یعنی چه ؟
باور کنید ربطی به فوتبال نداره پورسرخ یعنی پسر سرخ .
شنیدیم شما چندسالی در یکی از کشورهای خارجی اقامت داشتید ؟
بله من 2 سال در کشور امارات زندگی کردم و این اقامت به دلیل مسائل کاری بود .
بازیگر ایده آل شما کیه ؟
شریفی نیا ، رضا کیانیان ، پرویز پرستویی و ... در کل تمام استادهایی که تمام مردم ما دوستشون دارن .
دوست داشتی جای کدوم پرنده بودی ؟
عقاب
جای کدوم گل ؟
همه گلها .
ادکلن دلخواهت ؟
لاکوست .
فکر میکنی ژوبین چه سالی ازدواج می کنه ؟
مطمئن هستم که سال 85 ازدواج نمی کنه .
تا به حال عاشق شدی ؟
بله
چه موقع ؟
فیلمنامه رو که خوندم و لبنان رفتم عاشق شدم و این عشق واقعی بد که در جسم ژوبین جای گرفت ، این حس توسط آقای لطیفی به من منتقل شد .
تکه کلامت چیه ؟
برای مثال .
مارک موبایلت ؟
نوکیا .
چه اسمی بیشتر مورد پسند پوریا است ؟
ایلیا .
چه کسی برایت عزیز است ؟
پدر و مادرم .
چه روزی رو بیشتر دوست داری ؟
4 تیر که روز تولدمه .
قشنگترین فیلمی که دیدی چه بود ؟
آژانس شیشه ای ، عینک دوی .
تو دوران مدرسه از چه درسی بیشتر خوشبت می اومد و از چه درسی بدت می اومد ؟
از ورزش لذت می بردم و از شیمی بدم می اومد .
آشپزی هم بلدی ؟
بله که بلدم من چون تحصیلاتم رو در خارج از تهران به اتمام رسوندم کلی آشپزی یاد گرفتم .
اوقات فراغتت چه کارمی کنی ؟
فیلم می بینم .
زنگ موبایلت چیه ؟
یه آهنگ ایرلندیه .
ماشین مورد علاقه ات ؟
ماشین شاسی بلند مثل پاترول خودم .
چه توصیه ای به جوونا داری ؟
درس بخونن

مصاحبه از نگار

نوشته شده توسط رزا در 9:45
دوشنبه چهاردهم آبان 1386
مصاحبه روزنامه سلامت با پوریاپورسرخ
 

 

 

گپی با پوریا پورسرخ از لبنان تا تاجیکستان

سیگار نمی کشم حتی در فیلم



در تاجیکستان به ما می گفتند شما نمی میرید اینقدر برنج می خورید و ما با خودمان می گفتیم چقدر کارما برای سلامت بدنمان مضر است تا اینکه یک روز یک تاجیکی ما را برای خوردن آش دعوت کرد تقریبا شبیه همان آشی بود که ما می پختیم ولی به همان اندازه که آش ما آب دارد آش آنها روغن دارد .

این جملات را پوریا پورسرخ می گوید و من در جوابش می گویم پس به اصطلاح آشی برایتان پخته بودند که یک وجب روی آن روغن بود پورسرخ می خندد و می گوید من بیمار گونه شکمو هستم ولی سبد غذایی ما ارزش غذایی چندانی ندارد و طرز پخت غذاهای ما تا حدود زیادی ارزش آنها را از بین می برد.ماغذاها را به شدت سرخ می کنیم می گویند کدو خاصیت چربی سوزی دارد ولی ما کدو را چنان سرخ می کنیم که پر از چربی می شود و خاصیتش را از دست می دهد.

پوریا پور سرخ دانشجوی فیزیولژی گیاهی است پس بی دلیل نیست که از خواص کدو بگویداگر چه پورسرخ می گوید کدوی سرخ شده خاصیت ندارد اما گفتگوی ما با او پر از خاصیت بود.

سلامت:اگر چه جغرافیا را با تک ماده قبول شدید اما اولین سریالتان را در لبنان بازی کردید و در آخرین سریالتان هم سر از تاجیکستان در آوردید مقصد بعدی که کره ماه نیست؟

راستش من آدم خوش اقبالی هستم.حضور جدی من در عرصه هنر با سریال وفا آغاز شد به اعتقاد من پشت صحنه فیلم،خود را در کار نشان می دهد. سریال وفا آن قدر پشت صحنه دلچسبی داشت که هیچ گاه آنرا فراموش نخواهم کردپس از سریال وفا اتفاقاتی مانند نامزد شدن من در جشنواره اتفاق افتادبه همین دلیل همه به من گفتند که دیگر به تلویزیون برنگرد. در این مدت در 70 تا80 درصد کارهائی که ساخته شده است به من پیشنهاد بازی داده اند ولی فرصت بازی در آنها را نداشتم هنوز هم تصمیمی برای کار بعدی ندارم.

 

سلامت:پوریا پور سرخ به چه چیزی وفادار است؟

من آدم قدر شناسی هستم و سعی می کنم به کسانی که به من لطف کرده اند احترام بگذارم و هیچ گاه محبت آنها را فراموش نکنم

سلامت:به طور معمول در فیلمهایتان نقش آدم های مثبت و عاشق پیشه را بازی کرده اید؟

اصلا این جور نیست من بعد از بازی در سریال وفا نقش پنجم سریال آقای لطیفی را بازی کردم که هیچ کس در آن مقطع حاضر نبود چنین کاری انجام دهد خیلی پیشنهادهای خوب برای نقشهای عاشق پیشه داشتم اما من نقش بچه تخس سریال صاحبدلان را بازی کردم و بعد از آن در فیلم روز سوم نقش یک جنوبی پر هیاهو و شر را بازی کردم.

سلامت:شما بیشتر شبیه کدام یک از این نقش ها هستید؟

استادان بازیگری می گویند همیشه وقتی می خواهی در یک نقشی بازی کنی می گردی و وجه مشترک خود را با آن نقش پیدا می کنی و سپس آنرا تقویت می کنی بعضی وقتا وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم که خیلی به رضا در روز سوم شبیه هستم از طرف دیگر خصوصیات مشترک زیادی با ژوبین دارم یا سعی می کنم خصوصیات مشترک خودم با حامد را تقویت کنم البته دارم درباره کارهائی صحبت می کنم که فیلمنامه و کارگردان این فضا را ایجاد می کند که به تحلیل بپردازی.

سلامت:شما هم در مقطع فیزیولژی گیاهی درس می خوانید هم به بازیگری که کار بسیار وقت گیری است می پردازید این موضوع برای شما مشکلی ایجاد نمی کند؟

الان به هیچ کدام از کارهایم نمی رسم من به جرات می گویم که یکی از بهترین طراحان فضای سبز در ایران و دبی بودم و خیلی کارهای به روزی انجام می دادم ولی الان دو سال است که هیچ کاری در این زمینه انجام نداده ام و فکر می کنم یادم رفته است من لیسانس خود را سه ساله و فوق لیسانس خود را دو ساله گرفتم روزی که به سربازی رفتم سن من به لیسانس می خورد اما فوق لیسانس داشتم.

 



سلامت:نمی ترسید سنتان را از روی این نشانه هائی که گفتید حدس بزنند در هیچ مصاحبه ای سن تان را نگفته اید؟

من متولد4/4/1356هستم از اینکه سنم را بگویم ترسی ندارم چون آنقدر خوش تیپ هستم که سالیان سال بتوانم نقش های جوان را بازی کنم.

سلامت:چطور پذیرفتید که در شکرانه بازی کنید ؟

آقای سهراب پور به من پیشنهاد بازی در این سریال را دادند و من گفتم که فیلمنامه را چه کسی نوشته است گفتند دکتر کریمی بی تعارف بگویم دکتر کریمی یکی از فیلمنامه نویسان مورد علاقه من است و اولین فیلمی که من در آن بازی کرده بودم دکتر کریمی نوشته بود.

سلامت:پسران آجری؟

بله چون دیدم کار دارای گروه خوب و مسلطی بود بازی در آن را قبول کردم و حالا که کار مورد قبول قرار گرفته است خوشحالم که در این کار بازی کردم بعد از روز سوم تصمیم داشتم که کمتر بازی کنم تا این که کار شکرانه پیش آمد و چون گروهی در آن دخیل بود که همه آنها را دوست داشتم به همین خاطر دیدم که در این سریال بازی نکنم اعتقاد شخصی دارم که وقتی فرد به گروهی که در آن بازی می کند نظر مثبت داشته باشد به کار انرژی مثبت می دهد.

سلامت:کار در تاجیکستان چگونه بود به طور معمول افراد از آنجا خاطره های خوبی دارند شما چطور؟

تاجیکستان زمانی در قلمرو خاک ایران بوده است و ما دارای فرهنگ مشترک با آنها هستیم تاجیک ها به مشاهیری مانند بوعلی سینا ،ابوریحان و...افتخار می کنند همان طور ما به این افراد علاقه مند هستیم تاجیک ها خیلی بیشتر از ما به شعر و فرهنگ قدیمی خود علاقه دارند باید چند بار دیگر به تاجیکستان سفر کنم چون کشوری دوست داشتنی و زحمتکش است.

 



سلامت:در زندگی ات به دنبال چه هستی؟

به دنبال اینکه هر کاری را به درستی انجام دهم.

سلامت:یکی از نکات مثبت شکرانه این است که آدم ها را سیاه یا سفید مطلق نشان نمی دهد بلکه شخصیت های فیلم خاکستری هستند .

آره دقیقا.همین موضوع را در یک نقد منصفانه نوشته بودند . در این نقد نوشته بودند که ما آدم بدهای فیلم خود را افراد پولدار به تصویر می کشیم من با خودم فکر می کردم آیاپول واقعا به خودی خود بد است. آیا بدون سرمایه می توان یک دارو تولید کرد. چون نشان می دهد که فرد در یک خانواده پولدار می تواند آدم خوب یا بدی باشد



سلامت:شما هم دنیا و آدم ها را خاکستری می بینید؟

همین طور است . به شدت به این دیدگاه معتقدم بستگی به زاویه دید ما دارد که ما چطور آدم ها را ببینیم به همین دلیل است که نقش حامد را دوست دارم چون یک آدم خاکستری است.

سلامت:ویژگی مثبت شما چیست؟

به شدت انتقاد پذیر هستم همه نقدهائی را که درباره من می نویسند ،می خوانم تا بتوانم نقص های خود را جبران کنم به عبارت دیگر از دشمنی دیگران به نفع خودم استفاده کنم.

سلامت:قبلا کیوکوشین کار بودید و ورزش می کردید این ورزش چقدر در موفقیت کاریتان تاثیر داشته است؟

من قبلا تنیس ،کیو کوشین و ایروبیک کار می کردم به طور کلی به ورزش خیلی علاقه دارم و بعد از همین مصاحبه به باشگاه می روم.

سلامت:آقای پور سرخ برایم خیلی جالب است در هیچ کدام از فیلمها و سریالهائی که بازی کرده اید ندیده ام که سیگار بکشید آیا مساله اتفاقی است یا دلیل خاصی دارد؟

این حرف کاملا غیر حرفه ای است که من می گویم . در یکی از فیلم هایم به من گفتند که باید در این سکانس سیگار بکشی ولی من قبول نکردم گفتم در فیلم نامه قرار نبوده که من سیگار بکشم و اگر هم قرار بود سیگار بکشم من خواهش می کردم که نکشم من از روز اول با خودم عهد کرده ام که در هیچ فیلمی سیگار نکشم و این را در هفته نامه شما هم اعلام می کنم تا نتوانم زیر آن بزنم امکان ندارد من سیگار به دست بگیرم و نقش معتاد هم بازی نخواهم کرد.

سلامت:چرا چنین تصمیمی گرفتید؟

من به عنوان بازیگر وظیفه اجتماعی هم بر عهده دارم که باید به آن عمل کنم اگر قرار است یک نفر هم در اثر دیدن سیگار کشیدن من سیگاری شود هرگز در فیلمهایم سیگار نخواهم کشید .



سلامت:نمی ترسید به دنبال اعلام این تصمیم بعضی از نقش ها را از دست بدهید؟

برای من مهم نیست که بعضی از نقشها را به این دلیل از دست بدهم.

سلامت:پوریا پور سرخ را چقدر دوست دارید؟

هرکسی خودش را خیلی دوست دارد من هم خودم را خیلی دوست دارم کلا بچه باحالی هستم.


سلامت:چه ویژگی هائی دارید که این قدر خود را دوست دارید؟

با معرفت هستم حسود نیستم یکی از دلایلی که خدا به من عنایت ویژه دارد و باعث می شود که راههای طولانی را سریع طی کنم این است که کاری به کار دیگران ندارم و از موفقیت همه خوشحال می شوم من دوست دارم همیشه همکارانم موفق باشند و از پیشرفت آنها خوشنود می شوم هیچ کس نمی تواند جای دیگران را پر کند.

سلامت:چقدر به سلامت خودتان اهمیت می دهید؟

خیلی زیاد آنقدر که خیلی از دوستانم می گویند بابا بسه دیگه .

سلامت:پس حسابی آدم جان دوستی هستید حالا برای حفظ سلامت خودتان چه کارهائی می کنید؟

ورزش را که گفتم علاوه برآن سعی می کنم کمتر چای سیاه بخورم ولی چای سبز را خیلی دوست دارم سعی می کنم غذاهای سالم بخورم از روغن جامد استفاده نمی کنم من برای بولتن وزارت کشاورزی ،مطالب تغذیه و کشاورزی می نوشتم و از جوان ترین دبیران سرویس این نشریه بودم. به همین خاطر تا حدودی با اصول زندگی سالم آشنا هستم.

سلامت:برای حفظ سلامتی خود رژیم غذائی خاصی را رعایت می کنید؟

پیش از اینکه وارد عرصه بازیگری شوم قسم می خوردم که وزن من طی پنج سال فقط یک یا دو کیلو بالا و پائین می شد و به تغذیه خود اهمیت زیادی می دادم . متاسفانه در حال حاضر نمی توانم خیلی رژیم غذائی دلخواهم را رعایت کنم چلوکباب سینما معروف است و بسیار هم مضر است چون میزان فراوانی چربی دارد و اگر هم در خواست کنیم که برایمان غذای رژیمی بیاورند برنج چلو کباب را نمی آورند و اسم آن را رژیمی می گذارند در صورتی که مشکل طبخ غذا و محتویات آن است.



سلامت:در فیلم روز سوم از امروزتان تنومندتر بودید آیا کار خاصی انجام داده بودید؟

من برای بازی در فیلم روز سوم هفت هشت کیلو به وزنم اضافه کرده باشگاه می رفتم و بدن سازی می کردم تا رضا<نقش پوریا پور سرخ در روز سوم> استیل داشته باشد چون پیش از جنگ رضا در گمرک باربر بوده است البته چند منتقد نوشتند که پور سرخ این کار را کرده تا شبیه رمبو بازی کند.

سلامت:بیشتر به غذاهای گیاهی علاقه دارید یا گوشتی؟

به همه نوع غذا علاقه دارم قورمه سبزی و خورشت های شمالی که دارای سبزی زیاد هستند را دوست دارم اما وقتی مشغول بازی در فیلم و سریال هستم کنترل وزن و تغذیه خیلی سخت است.

سلامت:یک پیام برای پوریا پور سرخ؟

خیلی با حالی داداش"با خنده"

سلامت:چرا اینقدر از خود متشکری؟

شوخی کردم همیشه به خودم می گویم باید صبر و تحملم را بالا ببرم.

سلامت:چه چیزی اعصابت را خراب می کند؟

غیبت و حسادت

سلامت:آخرین باری را که به دکتر رفتید را به یاد دارید؟

همین دیشب بود من حالم بد شد و من را پیش دکتر نعمتی بردند برخورد این دکتر آنقدر خوب بود که من با خودم می کفتم اگر قرار است آدم بعد از مریضی با چنین فرد خوبی آشنا شود من حاضرم هر شب مریض شوم وقتی پیش این آقای دکتر بودم خیلی به من خوش گذشت.

سلامت:آقای پور سرخ یک لطیفه برایمان تعریف کنیدکه بیانگر حال و روز شما باشد/

در یک مجلس ختم چند نفر بالای سر مرده در حال گریه و زاری بودند ناگهان فرد مرده زنده می شود همه می ترسند و فرار می کنند در این میان یکی داد می زند فرار نکنید با بیل کشتمش بعضی وقتها من دقیقا این جوری هستم و فکر می کنم در حال انجام کار فوق العاده ای هستم در صورتی که مشغول خرابکاری ام.



سلامت:یک مثال از این خراب کاری ها بزنید؟

بعضی وقتها به خیال خودم وقتی کاری را انجام می دهم خیال می کنم الان همه به من می گویند آفرین تو چه آدمی هستی باید به تو جایزه داد ولی در نهایت می بینم که همه می گویند خراب کردی!

سلامت:اگر دست شما بود در چه دروازه ای را می بستید؟

دهن مردم را.

سلامت:اینکه غیر ممکن است؟

ولی من پشتکار خیلی خوبی دارم من سعی می کنم ضعف هایه را با پشتکار جبران کنم .

سلامت:تیتری برای این گفتگو بگوئید؟

بچه ها مواظب باشید.

سلامت:مواظب چه چیزی ؟

مواظب سلامت خود و آدم های اطرافتان باشید و اینکه کسی را با بیل نکشید.

سلامت:سپاسگذارم.

 

مصاحبه و عکس های ان را دوست خوبم سهراب عزیز لطف کردند و در اختیار وبلاگ قرار دادند

ممنون از لطفشون
 

نوشته شده توسط رزا در 8:24
شنبه دوازدهم آبان 1386
مصاحبه مجله خانواده سبز با پوریاپورسرخ
 

 

 

 


 

رو در رو > حرف‌هــاي آجـري با پوريـا پورسـرخ؛
    راضــي نيستــم


    
    
    
    زمان چقدر زود مي‌گذرد، در واقع عمرمان است كه مثل باد مي‌گذرد، انگار عيد دو سال پيش بود كه مجموعه وفا پخش شد و بينندگان زيادي را به سوي خود جلب كرد. يادتان مي‌آيد، همان مجموعه به كارگرداني غلامحسين لطيفي كه «هانيه توسلي»، هستي «ميوه ممنوعه» در آن نقش اصلي را ايفا مي‌كرد، روبه‌روي او جواني بازي مي‌كرد كه چهره‌اش براي بينندگان تلويزيوني ناآشنا بود، اما همه او را به نام «ژوبين» مي‌شناسند. شايد باورش براي شما مشكل باشد، اما خود من به عنوان نگارنده، پس از گذشت دو سال هنوز شماره همراه او را در تلفنم به نام «ژوبين» ثبت كردم، حتي گاهي اوقات ناخودآگاه او را ژوبين صدا مي‌زنم و اين نشان از آن دارد كه نقش ژوبين چه ارتباط قوي‌اي با بيننده برقرار كرد.

    اما نام او ژوبين نيست، بلكه «پوريا» است. پوريا پورسرخ كه خيلي زود پله‌هاي ترقي را پيمود، در رمضان همان سال باز هم در مجموعه‌اي از لطيفي با نام صاحبدلان ايفاي نقش كرد كه كاري بسيار خوب از آب در آمد و پوريا نشان داد كه در نقشي متضاد با ژوبين هم مي‌تواند به خوبي ظاهر شود. اما شايد اوج كار پوريا را بايد بازي در فيلم سينمايي «روز سوم» دانست كه در رابطه با دفاع مقدس بود و اين بار هم غلامحسين لطيفي كارگرداني آن را برعهده داشت. پوريا در اين فيلم هم نقشي متفاوت را بازي كرد و نشان داد كه شانسي به بازيگري رو نياورده و استعدادهاي زيادي در وجودش در زمينه بازيگري نهفته است. در ايام ماه رمضان امسال هم، او را در نقش يك جوان معصوم، همان طور كه در «وفا» بازي كرد، ديديم. سريال شكرانه كه البته زياد به دل بيننده‌هاي تلويزيوني ننشست، با اين حال روند سريال‌سازي در خارج از كشور را بايد به فال نيك گرفت. بازي پوريا در شكرانه هم متفاوت بود و مي‌توان گفت كه شايد يكي از نقاط قوت اين مجموعه بود اما در پاييز امسال، پوريا پورسرخ را يك‌بار ديگر روي پرده سينما ديديم، بازي در فيلم سينمايي پسران آجري و همبازي شدن با «فرزاد فرزين» خواننده خوب كشورمان كه براي اولين بار مقابل دوربين مجيد قاري‌زاده رفت. همچنين بازي مارال فرجاد و بهنوش طباطبايي هم در اين فيلم چشمگير بود. اينها را نوشتيم كه مروري بر فعاليت‌هاي هنري پوريا داشته باشيد اما آنچه كه بايد در مورد او نوشت و گفت اين است كه پوريا، خيلي سريع توانست پله‌هاي ترقي را بپيمايد و به يك چهره سينمايي معروف تبديل شود درست مثل خيلي ديگر از ستارگان سينمايي ايران از جمله محمدرضا فروتن، امين حيايي، محمدرضا گلزار و... در واقع نسل دوم بازيگران جوان دنياي هنر. حال در يك روز پاييزي، يك‌بار ديگر روبه‌روي او نشستيم، چرا كه نامه‌ها و تماس‌هاي زيادي داشتيم مبني بر اين‌كه با اين جوان سينماي ايران، گفتگويي داشته باشيم... از اين رو به خواسته شما خوانندگان محترم قرار ملاقاتي با پوريا گذاشتيم... گفتگو با پسري كه در رفاقت ، اعتماد را پيشه مي‌كند و تا مي‌تواند از غرور فاصله مي‌گيرد.

    
     پوريا! زمان‌ خيلي زود مي‌گذرد، فكر كنم فروردين سال 85 بود كه به دفتر ما آمدي و در مورد وفا گفتگو كرديم.
    پورسرخ: اين بار نه در مورد وفا، نه صاحبدلان و نه شكرانه گفتگو مي‌كنيم، در مورد خود «پوريا پورسرخ» صحبت مي‌كنيم، ولي با نظرتان موافقم، عمر مثل باد مي‌گذرد، زمان با سرعت هر چه تمام‌تر در حال گذر است و اين وظيفه انسان‌ها را سنگين‌ مي‌كند كه چه كارنامه‌اي در زندگي خود به جا مي‌گذارند.
     به هر حال پوريا پورسرخ و هنر، در دو سال اخير ارتباطي تنگاتنگ دارند، يعني پوريا بدون هنر، محور اصلي گفتگوي ما باشد؟
    پورسرخ: اولين سوالت را بپرس، در اين مورد هم صحبت مي‌كنيم.
     شايد دو سال پيش، تعدادي از خواننده‌هاي ما، گفتگوي تو را نخوانده باشند. در كجا به دنيا آمدي، از تحصيلاتت بگو، از پدر، مادر و...
    پورسرخ: چهارم تيرماه در تهران به دنيا آمدم، مادرم مي‌گفت، ساعت چهار صبح بود، ثمره ازدواج پدر و مادرم، چهار فرزند است و من اولين فرزند خانواده هستم. دو خواهر به نام‌هاي پگاه و پانته‌آ دارم و يك برادر به نام رضا كه هر سه ليسانسه هستند. خود من هم فارغ‌التحصيل كارشناسي در رشته اصلاح نباتات دانشگاه آزاد شيراز هستم كه مدرك ليسانسم را با رتبه سوم اخذ كردم، سپس فوق‌ليسانس خود را در رشته فيزيولوژي گياهي تهران گذراندم و باز هم با رتبه سوم فارغ‌التحصيل شدم.
     و ادامه تحصيل نمي‌‌دهيد؟
    پورسرخ: دكتري فيزيولوژي گياهي كه اميدوارم هر چه زودتر به هدفم برسم.
     از پدر و مادر نگفتي؟
    پورسرخ: پدرم بازنشسته شركت نفت است و مادرم هم مدرس زبان انگليسي بود كه در حال حاضر ديگر تدريس نمي‌كند.
     امسال هم قصد ازدواج نداري؟
    پورسرخ: ببين، ازدواج يك تصميم نيست، بلكه يك اتفاق شيرين در زندگي هر فرد است، يك سفيدي در زندگي است كه بايد به موقع انجام گيرد، انتخاب اگر بد باشد، تا آخر عمر پشيمان هستي. هر وقت زمانش شد، شما دعوت هستيد، خيالتان راحت.
     مي‌خواهيم مروري به گذشته داشته باشيم، پورسرخ چگونه وارد اين حيطه شد؟
    پورسرخ: شايد تصورتان اين باشد كه از كودكي عاشق اين كار بودم اما اين‌گونه نيست، در كودكي هيچ علاقه‌اي به بازيگري نداشتم، در واقع عاشق ورزش بودم. مدتي به كيوكوشين كه يكي از سبك‌هاي كاراته است پرداختم، فوتبال هم بازي مي‌كردم، به ورزشگاه زياد مي‌رفتم، بازي‌هاي فوتبال را دنبال مي‌كردم. هر هفته، چه ليگ ايران و چه اروپايي، ديدن بازي‌هاي جام‌جهاني را هيچ‌گاه از دست نمي‌دادم، بازي‌هاي آرژانتين و ايتاليا را خيلي دوست داشتم، پس از اين دو تيم، بازي‌هاي انگليس را دوست دارم، به هر حال نوجواني و جواني من اين‌گونه گذشت.
     شنيديم، طرفدار استقلال هستي، همين طور است؟

    پورسرخ: اجازه بدهيد نظرم را نگويم، البته اقرار مي‌كنم كه طرفدار يكي از دو تيم پرطرفدار پايتخت در دوران نوجواني بودم اما حالا هر دو تيم را دوست دارم، هر وقت اين دو تيم قوي و رو پا بودند، تيم ملي قوي داشتيم، اين واقعيت است. گرچه طي سال‌هاي اخير ديگر تيم‌ها هم سرمايه‌گذاري خوبي انجام داده‌اند و در حال حاضر مي‌بينيم كه تيم‌هاي باشگاهي براي يكديگر رقيب شده‌اند، سپاهان كه با رسيدن به فينال باشگاه‌هاي آسيا، ايران را خوشحال كرد، برق شيراز هم كه اين روزها خوب بازي مي‌كند، ملوان، سايپا و...
     در دوران دانشجويي در شيراز به ورزشگاه حافظيه هم مي‌رفتي؟
    پورسرخ: از آنجا كه دور از تهران درس مي‌خواندم، براي اين‌كه واحدها را هر چه زودتر پاس كنم، تمام هم و غم من تحصيل بود، البته پرسپوليس و استقلال هر بار كه به شيراز مي‌آمدند، بازي‌هايشان را دنبال مي‌كردم.
     به مراسم افطاري استيل آذين هم دعوت شده بودي؟
    پورسرخ: بله، آن شب به اتفاق عده‌اي از هنرمندان، از جمله سروش صحت، رضا عطاران، جواد رضويان، حسام نواب‌صفوي و... به آن مراسم دعوت شدم، از ديدن علي پروين خيلي خوشحال شدم، او خاطرات زيادي براي فوتبال ايران رقم زد و ايراني‌ها، خاطرات زيادي از او دارند. علي پروين هنوز هم دلش با پرسپوليس است، قدر او را بايد بيشتر بدانيم.
     ببخشيد، داشتي درباره هنرپيشه شدن مي‌گفتي كه صحبت به فوتبال كشيد، ادامه بده.
    پورسرخ: چند دوست داشتم كه در حيطه تئاتر فعاليت مي‌كردند و من هم با آنها بر خوردم و خواه‌ناخواه به تئاتر كشيده شدم. در يك سمينار سينمايي با غلامحسين لطيفي آشنا شدم و پس از مدتي، رفاقت بين ما پيش آمد، اين آشنايي تا آنجا پيش رفت كه او يكي از اعضاي خانواده من شد و من به عنوان يك مشاور از او استفاده كردم. طي دو سه سال، او فيلم‌هاي سينمايي و مجموعه‌هاي تلويزيوني زيادي ساخت اما من تنها به عنوان يك دوست با او رابطه داشتم تا اين‌كه براي بازي در «فرار بزرگ» به من پيشنهاد نقش فرهاد را داد، در فرار بزرگ با مرحوم سروش خليلي و مرحوم سعيدي، همبازي بودم، كه اولين كار در كارنامه من بود و بعد هم همان طور كه مي‌دانيد در «وفا» بازي كردم و شناخته شدم.
     به جز بازيگري كار ديگري هم انجام مي‌دهيد؟
    پورسرخ: طراحي فضاي سبز كه سفارش‌هايي هم مي‌گيرم همچنين گاهي اوقات كار ترجمه هم مي‌كنم.
     هنوز هم ولخرجي؟

    پورسرخ: متاسفانه بله، آدم حسابگري نيستم.
     اما در انتخاب پيشنهادهاي سينمايي، اين‌گونه نيست.
    پورسرخ: سعي مي‌كنم در اين زمينه حسابگر باشم. به جز شيراز كه دوران تحصيلت در آنجا گذشت، ديگر در چه شهرهايي زندگي را تجربه كردي؟ پورسرخ: از آنجا كه پدرم كارمند شركت نفت بود، دوران دبستان را در شهرهاي مختلف جنوبي كشور به خاطر شغل پدرم تجربه كردم. و دوران راهنمايي و دبيرستان چطور؟ پورسرخ: روزهاي خوبي بود، دوران راهنمايي را در مدرسه شهيد باهنر و دبيرستان را در مدرسه «رازي»تهران گذراندم.
     هم‌اكنون كجا زندگي مي‌كني؟
    پورسرخ: تهران، در يكي از كوچه‌هاي خيابان آفريقا...
     هرگاه با منزلت تماس مي‌گيريم مادر گوشي را برمي‌دارد، طوري پشت تلفن صحبت مي‌كند، انگار سال‌هاست كه ما را مي‌شناسد. درباره مادر بيشتر بگو؟
    پورسرخ: مادرم مثل خيلي از مادرهاي ايراني موجود نازنيني است، من عاشق او هستم، مثل خيلي از فرزندان ايران. به نظر من مادر، شاهكار طبيعت است.
     تفاوت پورياي امروز با پورياي ديروز؟
    پورسرخ: تجربه‌هاي من بيشتر شده، دوستان واقعي را بهتر مي‌شناسم، سعي مي‌كنم در تصميم‌گيري‌هايم، با تامل و تفكر بيشتري عمل كنم و قبل از هرگونه عملي درباره آن فكر كنم... از لحاظ اخلاقي هم به هيچ عنوان عوض نشدم، همان پورسرخ سابق هستم. همان پورسرخي كه براي زندگي فكر مي‌كند اما غصه نمي‌خورد.
     و غرور؟ پورسرخ:به هيچ عنوان، سعي مي‌كنم هميشه براي خودم دوست پيدا كنم.
     پوريا بايد قبول كني كه خجالتي هم هستي.
     پورسرخ:معمولا دربرخوردهاي اول خجالتي هستم، سعي مي‌كنم مبادي آداب باشم اما اصولا رفاقت من با افراد همين‌گونه است، احترام مي‌گذارم و انتظار دارم، احترام هم از طرف مقابلم ببينم... اما من هم با شما هم عقيده‌ام، اصولا آدم خجالتي هستم.
     از محبوبيت و شهرت در اين حيطه راضي هستي؟ حالا ديگر تو را در كوچه و خيابان مي‌شناسند، برخورد تو با مردم چگونه است؟
     پورسرخ: دلم نمي‌خواهد كليشه‌اي حرف بزنم، اگر بگويم از معروف بودن بدم مي‌آيد، دروغ گفته‌ام اما پدر و مادرم به من ياد داده‌اند كه فرد باظرفيتي باشم، با مردم درست برخورد كنم، به آنها احترام بگذارم و دوستشان داشته باشم، مي‌دانيد چرا؟ چون اين خوبي است كه هميشه باقي مي‌ماند... مردمي كه در كوچه و خيابان مرا مي‌بينند، اظهار محبت مي‌كنند و من هم متقابلا با همين زبان به آنها پاسخ مي‌دهم.
     پس از «وفا» گفتگوهاي زيادي با مطبوعات انجام مي‌دادي، چند صباحي تصاوير تو روي جلد نشريات بود و گفته‌هايت تيتر مي‌شد، و اين وضعيت همچنان ادامه دارد چرا؟
    پورسرخ: (مي‌خندد)، شما ديگر چرا اين حرف را مي‌زنيد، اتفاقا خيلي كم طي اين دو سال گفتگو كردم، شايد به تعداد انگشتان دست... اما خودتان بهتر مي‌دانيد، من بي‌تقصيرم، تصاوير من روي جلد نشرياتي آمد كه من اصلا نامشان را هم نشنيده‌ام، چه برسد كه با آنها گفتگو كنم، به‌خصوص اين‌كه تيترهاي جنجالي از قول من مي‌زدند كه اصلا تصورش را هم نمي‌كردم، به نظر من اين نوع برخورد با بازيگران يك نوع توهين است، يعني شما مقابل دوربين قرار نگيري، آنگاه آنان تصاويري از فيلم شما يا يك عكس كه بارها دست به دست شده را روي جلد نشريه‌اي بزنند و از قول شما تيتر بزنند. آنها طي اين دو سال، حواشي زيادي براي من درست كردند، بارها از قول من در رابطه با ديگر بازيگران اظهارنظر‌هاي منفي نوشتند و...
     و مردم و آن بازيگران باور كردند؟

    پورسرخ: مطمئنا بازيگران نه، چون كه براي خودشان هم، چنين موردي پيش آمده و با اين‌گونه ترفندهاي مطبوعاتي آشنايي دارند، مردم هم ديگر پس از سال‌ها، با اين‌گونه موارد به‌طور كامل آشنايي دارند و مي‌توانند با يك نگاه، تنها با يك نگاه، درست را از نادرست تشخيص دهند. چه كار بايد كرد؟
    پورسرخ: كاري نمي‌توان كرد، رويه من در زندگي اين است كه با اين‌حال باز هم احترام بگذارم و همين‌كار را هم مي‌كنم، شايد خجالت زده شوند...
     پس با اين تفاسير مي‌خواهي بگويي كه طي دو سال اخير گفتگوهاي كمي انجام دادي؟
    پورسرخ: دقيقا همين‌‌طور است، اولين گفتگوي من بهار 58 با شما بود و آخرين هم كه فكر كنم، هشتمين يا نهمين گفتگوي من با مطبوعات باشد با شماست.
     و شايعات را چگونه هضم مي‌كني؟
    پورسرخ: به هر حال اين جزوي از زندگي ماست، زندگي ما بازيگران... بايد خودمان را با شرايط وفق دهيم كه مي‌دهيم. اجازه بدهيد مثالي هم برايتان بياورم، در ايام ماه رمضان بود كه براي خريد روزنامه به يك كيوسك مطبوعاتي رفتم، تيترهايي از خودم ديدم كه خجالت كشيدم... صاحب كيوسك مرا شناخت و گفت: آقاي پورسرخ واقعا اين همه وقت از كجا مي‌آوريد كه اين قدر گفتگو مي‌كنيد، مانده بودم چه بگويم كه البته با توضيحاتم قانع شد.
     به نظر من بهترين كارت «روز سوم» بود، نظر خودت چيست؟ مي‌خواهم بگويم استعدادهايت را به خوبي نمايان ساختي.
     پورسرخ: البته بستگي به كارگردان دارد، در «وفا» من بازيگر ناشناخته‌اي بودم اما لطيفي به خوبي از من بازي گرفت و نتيجه‌اش را هم ديديد. روز سوم يك كار بسيار بزرگ در سينماي جنگ بود كه فكر كنم آنهايي كه اين فيلم را ديدند با رضايت، سالن سينما را تنگ كردند.
     و اما شكرانه؟ خيلي‌ها تصورشان اين بود كه بازي پورسرخ با توجه به علاقه‌منداني كه دارد، همه را پاي تلويزيون ميخكوب مي‌كند اما قرعه به نام ميوه ممنوعه و اغما افتاد و آنها تماشاگرپسند شدند، نظرت چيست؟
    پورسرخ: ببينيد، نمي‌شود گفت شكرانه كار ضعيفي بود، اما بايد اشاره كنم كه كار قوي هم نبود آن هم دليل دارد، به هر حال براي گروه تجربه جديدي بود كه روبه‌روي بازيگران تاجيكي بازي كنند. بگذاريد مثالي براي شما بزنم، ديديد در زمين فوتبال، زماني كه دو تيم تهاجمي بازي مي‌كنند، بازي زيبايي از آب درمي‌آيد، اما زماني كه يكي از تيم‌ها، به دفاع مي‌پردازد و از بازي تهاجمي رو بر مي‌گرداند، آن ديدار قشنگ نمي‌شود، در شكرانه هم به نوعي همين وضعيت را داشتيم كه البته بايد اشاره كنم نبايد كار گروه را زير سوال برد، گروه سعي خودش را كرد اما زمان كم باعث شده بود كه بازيگران تاجيكي نتوانند آن‌طور كه بايد و شايد، روان بازي كنند، وگرنه تهيه‌‌كننده كار، منصور سهراب‌پور، همان كسي بود كه وفا را در لبنان تهيه كرد، تهيه‌كننده‌اي كه كار كردن با او، بسيار راحت است و تمامي امكانات را به بهترين نحو ممكن فراهم مي‌كند يا سعيد سلطاني كه از او مجموعه‌هاي خوب «پس از باران» يا «سال‌هاي برف و بنفشه» را ديده بوديم...
     تصور بيننده اين بود كه صحنه‌ها از هيجان به دور بود يا اين‌كه بازيگران مصنوعي بازي مي‌كردند.
     پورسرخ: البته نظرات متفاوت است اما اگر زمان بود و سكانس‌ها توسط بازيگران تاجيكي بيشتر تمرين مي‌شد، كار بهتر از آب درمي‌آمد، كما اين‌كه ديديم سكانس‌هاي مربوط به تهران توسط هوشنگ توكلي، مريم كاوياني، حسن جوهرچي و عاطفه رضوي بسيار روان ايفا شد.
     به‌طور كلي امسال از كارهايت راضي بودي؟
    پورسرخ: راستش را بخواهيد، با توجه به حضورم در وفا و صاحبدلان همه در شكرانه از من انتظار داشتند... اما تصورم اين است بنا به دلايلي كه پيش از اين گفتم، انتظارات را نتوانستم برآورده كنم، از اين رو بايد بگويم نه، «راضي نيستم». اما وضع در پسران آجري بهتر بود.
     با پتانسيلي كه از تو سراغ داريم، مي‌دانيم كه اين تمام استعداد‌هايت نيست؟ خوب از تاجيكستان بگو، چه‌طور بود؟
    پورسرخ: مردماني بسيار مهربان دارد كه فرهنگ آنان به ايراني‌ها بسيار نزديك است، مردماني چشم بادامي كه به زبان فارسي صحبت مي‌كنند، مردماني دوست داشتني كه ايران را بسيار دوست داشتند، گرچه همان‌طور كه مي‌دانيد، اين سرزمين سال‌ها پيش جزيي از ايران بود. برايم جالب بود كه روي اسكناس‌ها تصاويري از رودكي و ابوعلي‌سينا بود. همچنين مجسمه‌هاي زيادي در سطح شهر دوشنبه از مشاهير ايراني چون رودكي، عطار، ابوعلي‌سينا، محمد بلخي و... به چشم مي‌خورد كه اين افراد را از افتخاراتشان مي‌دانستند. طي مدت دو ماه حضور در شهر دوشنبه، خاطرات زيبايي در ذهنم نقش بست، اگر فرصت كنم، دوباره براي يك سفر تفريحي به آن‌جا مي‌روم...
     خاطرات به يادماندني از تاجيكستان در ذهنت هست؟
    پورسرخ: دو شماره پيش مجله به مطالبي اشاره كرديد كه فكر كنم ديگر نيازي به تكرار آن نباشد، اما نقاط ديدني شهر، رستوران ايراني شهر دوشنبه، رستوران هندي در شهر كه من از مشتريان پروپاقرص آن بودم، از خاطرات خوب من است، گرچه پس از بازگشت از آن‌جا، دچار آلرژي پوست شدم كه تا يك هفته خيلي اذيتم كرد. همچنين در اواسط كار بود كه چند تن از اعضاي گروه دچار سرماخوردگي شده بودند، آقاي سهراب‌پور براي اين‌كه ديگر اعضاي گروه سرما نخورند، پزشكي آورد كه به تمامي اعضاي گروه، يك سرنگ تزريق كرد. به هر حال تجربه جديدي بود...
     پوريا پورسرخ، الگويي هم در بازيگري دارد.
    پورسرخ: پرويز پرستويي، ديوانه‌وار بازي او را دوست دارم...
     و مي‌تواند الگوي خوبي براي طرفدارانش باشد؟
    پورسرخ: نمي‌دانم، تا نظر مردم چه باشد.
     واژه‌هايي را نام مي‌برم كه بايد خيلي سريع درباره آنها نظرت را بدهي؟
    پورسرخ: بفرماييد، آماده‌ام.
     خودت: يك انسان عادي مثل تمامي انسان‌ها
     علم : براي هر انساني لازم است
     اميد: اگر از انسان اميدش گرفته شود، بدبخت‌ترين موجود روي زمين مي‌شود.
     اخلاق: به نظر من كسي كه اخلاق ندارد، جزوي از اشياست.
     ازدواج: براي ازدواج بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است (مي‌خندد)
     اعتماد به نفس: روزي جايي خواندم كسي كه به خودش اطمينان دارد، به تعريف كسي احتياج ندارد.
     انسان: انسانيت به صورت نيست به صفاست.
     شانس و اقبال: كسي كه به اميد شانس زنده باشد، سال‌ها قبل مرده است.
     پدر و مادر: يك مادر خوب به صد استاد و آموزگار برتري دارد و يك پدر، ميراثي گرانبهاتر از نام نيك نمي‌تواند براي فرزندان خود بر جاي بگذارد.
     پول و ثروت: اختراع پول، قاتل خوشبختي بشر شد (و باز هم مي‌خندد)
     موفقيت: يوناني‌ها مي‌گويند: انسان هرگز از موفقيت سير نمي‌شود.
     تجربه: اگر به زدن عينك عادت نداريد، عينك تجربه بر چشمتان بزنيد و اگر به عينك زدن عادت داريد، روي آن باز هم عينك تجربه به چشم بزنيد.
     غرور و تكبر: در زندگي يك فرد، ثروت حقيقي، مهرباني است و بينوايي حقيقي‌ همان خودخواهي است.
     چاپلوسي: افرادي بيشتر موفق شده‌اند كه كمتر تعريف شنيده‌اند.
     جواني: ستاره‌اي است كه تنها يك‌بار در آسمان عمر طلوع مي‌كند.
     حسادت: حسادت در افراد، نشانه بارز بي‌لياقتي آنان است.
     خوشبختي: آدم بدبخت همه لوازم خوشبخت بودن را در اختيار دارد به جز اراده خوشبختي.
     خيانت: حيله و خيانت معمولا از اشخاص ناتوان سر مي‌زند.
     شهرت: شهرت كاذب مثل اسفنج است، با آب غرور سير مي‌شود و با حرارت خشك مي‌شود.
     عشق: گوهري است گرانبها، به شرطي كه با عفت همراه باشد.
     مرگ: مرگ يك‌بار مي‌آيد، اما ترس فرا رسيدن آن در طول عمر، آدمي را زجر مي‌دهد.
     اتومبيل: همان پاترول مشكي‌ام را خيلي دوست دارم.
     و پسران آجري: (يكه مي‌خورد) اي بابا، از كجا به كجا رفتيد... آنهايي كه پسران آجري را ديدند هيچ، اما آنها كه نديدند... فيلم يك مضمون اجتماعي دارد و داستان سه پسر است كه دوران كودكي خود را در پرورشگاه مي‌گذرانند. بزرگ كه مي‌شوند هر كدام به دنبال كاري مي‌روند، پورسرخ معلم زبان فرانسه مي‌شود و در فيلم عاشق شاگردش، بهنوش طباطبايي مي‌شود، اما پدرش كه نقش او را ابوالفضل پورعرب بازي مي‌كند مخالف اين ازدواج است، تيرداد كيايي، در يك نمايشگاه ماشين كار مي‌كند كه صاحب آن بيوك ميرزايي است و او را به اعتياد مي‌كشاند، فرزاد فرزين هم كه در نقش خودش، يك خواننده بازي مي‌كند و به دنبال كنسرت و مجوز آلبومش است، او در فيلم عاشق مارال فرجاد مي‌شود و در پايان فيلم هم مي‌بينيم اين سه پسر كه هميشه با هم هستند به عشقشان مي‌رسند.
     باز هم در مجموعه‌هاي تلويزيوني بازي خواهي كرد؟
    پورسرخ: در حال حاضر مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» را در نوبت پخش دارم، البته اين مجموعه را مدتي پيش بازي كردم كه تازه مي‌خواهد پخش شود.
     و در پايان؟
    پورسرخ: آرزوي سربلندي براي تمامي ايرانيان در هر كجا كه هستند، دارم. قدر كشورمان را بدانيم و شكرگزار نعمت‌هاي خداوند باشيم.
    
    

نوشته شده توسط رزا در 23:10 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه سوم آبان 1386
سینمای امروز
 

با سلام

ممنون از لطف تمامی دوستان برای همکاری صمیمانتون

موضوع بحث :

زیباترین جمله ای را که تا کنون شنیده اید و دوست می دارید مطرح کنید

 

 

مهمترین خبر:

سریال ساعت شنی از چهارشنبه ۹ ابان پخش می شود

 

 شما دوستان می توانید در نظر سنجی یایت سینمای ما در مورد

سریال های ماه رمضان شرکت کنید

لینک مربوط به شرکت در نظرسنجی سایت سینمای ما

لینک نظرسنجی در انتهای صفحه می باشد

با تشکر

 

 

 

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

 

TinyPic image

 

 

TinyPic image

 

عکس های وجله سینمای امروز

دوست خوبم مانا در اختیار وبلاگ قرار داد

 

 

--------------------------------------------------------

 

مصاحبه

 

 

 

 

 

پوريا پورسرخ:
بازيگران جوانان به حضور افراد جديد موضع مي‌گيرند
مي‌خواهم مدتي در تلويزيون بازي نكنم...«ساعت شني» به گذشته مربوط است

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تلويزيون و راديو

پوريا پورسرخ معتقد است: اكران يا پخش فيلم‌ها يا سريال‌ها پس از گذشت مدتي از ساخت آن، باعث كاهش تازگي بازي بازيگران آن مي‌شود.

اين بازيگر كه سريال «ساعت شني» را در نوبت پخش دارد (پس از پايان سريال «مدار صفر درجه») در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) خاطرنشان كرد: يك سري از عوامل از اختيار بازيگران خارج است. به عنوان نمونه مدت‌ها پيش در سريال خوب «ساعت شني» بازي كرده‌ام؛ علاوه بر آن نخستين اثر سينمايي من كه دو سال پيش در آن حضور داشتم، هنوز اكران نشده است. اين در حالي‌است كه امكان دارد اين آثار همزمان در معرض ديد عموم قرار بگيرند و موجب زياد ديده شدن بازيگر در مقطعي شوند.

بازيگر سينمايي «روز سوم» و ايفاگر نقش حامد در «شكرانه» در ادامه گفت: اصلاً دوست ندارم كه پس از سريال رمضان 86، در تلويزيون بازي كنم؛ قصد دارم تا يك مقطعي در آثار سيما حضور نداشته باشم.

وي درباره‌ي «ساعت شني» و پخش آن بعد از مجموعه مناسبتي رمضان گفت:‌ من بر اساس تجربه‌ي خودم در اين سريال بازي كردم كه اگر اين سريال، اثر بدي بود، امكان داشت كه ذهنيت مردم را از من پس از ديدن «شكرانه» خراب كند.

پورسرخ درباره‌ي تكرار بازيگران در سريال‌هاي تلويزيوني گفت: اكنون بازيگران خوبي كه امكان حضور در تلويزيون يا سينما را پيدا نكرده‌اند، كم هستند. البته بازيگران به ويژه جوانان نسبت به حضور افراد جديد موضع مي‌گيرند و اين اتفاق را بارها به چشم خود ديده‌ام.

وي با تاكيد بر اين كه متأسفانه همه‌ي ما مي‌ترسيم كه فرد جديدي وارد عرصه بازيگري شود، گفت: برخي نگرانند جاي آن‌ها را بگيرند و در اين شرايط، حتي بازيگر دختر به پسر يا بازيگر پسر به دختر موضع‌گيري مي‌كند. اين در حالي‌است كه امكان ندارد نقش يك دختر را به من بازيگر مرد بدهند.

پورسرخ مجدد تصريح كرد: برخي بازيگران پسر از بازي مقابل بازيگر تازه كار دختري امتناع مي‌كنند.

پورسرخ در ادامه گفت وگو با ايسنا درباره‌ي حضور خود در سريال‌هاي ماه رمضان گفت: پس از انجام يك ريسك و ارايه‌ي يك تيپ در «صاحبدلان» به علاوه تحمل فشارهايي كه به علت مطرح شدن «روز سوم» در جشنواره روي ما بود، پيشنهاد بازي در «شكرانه» را قبول كردم. البته نقشي كه بازي كردم، هيچ شباهتي به خلاصه داستان نداشت.

اين بازيگر در پايان درباره‌ي بازي با هنرپيشگان خارجي گفت: ترجيح مي‌دهم با همتايان ايراني خود كار كنم.

انتهاي پيام

 

 

----------------------------------------------------------

تماشاي سريال «ساعت شني» براي افراد زير 16 سال توصيه نمي‌شود/ آغاز جدي درجه‌بندي برنامه‌هاي تلويزيون؟

 

 

سينماي ما- سريال «ساعت شني» آخرين مراحل صداگذاري را پشت سر گذاشت تا ساخته بهرام بهراميان از چهارشنبه (9 آبان ماه) به روي آنتن‌ برود. سريال «ساعت شني» در زمره‌ي پر بازيگرترين مجموعه‌هاي سال‌هاي اخير تلويزيون قرار مي‌گيرد و براي نخستين بار موضوع «رحم اجاره‌اي» را در تلويزيون مطرح مي‌كند. بازيگراني چون رويا نونهالي، رويا تيموريان، ژاله علو، داريوش ارجمند، مهرآورده شريفي‌نيا، بيژن امكانيان، كورش تهامي، كمند اميرسليماني، پوريا پورسرخ، شهره لرستاني، سام درخشاني و آزيتان حاجيان در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند. تدوين سريال «ساعت شني» نيز به پايان رسيده است و تنها مرحله ي باقي مانده ساخت موسيقي است كه توسط اميد كرامتي در حال انجام است. همچنين 10 تيزر براي پخش از شبكه اول سيما آماده شده كه در هر آنونس دو بازيگر اين سريال معرفي مي‌شوند و قرار است از اين‌شب‌ها به روي آنتن شبكه اول برود. سريال «ساعت شني» كه تمامي 26 قسمت آن براي بازبيني به شبكه اول سيما تحويل داده شده است براي نخستين بار موضوع «رحم اجاره‌اي» را در تلويزيون مطرح مي‌كند و كارگردان اين سريال اعلام كرده است كه تماشاي اين سريال براي افراد زير 16 سال توصيه نمي‌شود. «ساعت شني» درباره خانم دكتري (با بازي رويا نونهالي) است كه متخصص زنان و زايمان است اما خود بچه‌دار نمي‌شود. او تصميم‌ مي‌گيرد يك رحم واسط (اجاره‌اي) پيدا كند و از طريق آن رحم بچه‌دار شود. به گفته‌ي بهرام بهراميان، در «ساعت شني» معضلات اجتماعي زنان در جامعه مطرح مي‌شود و اين سريال بيشتر قصد دارد عواقب فقر فرهنگي هنري و اقتصادي زنان و دختران حال حاضر را به تصوير بكشد. در داستان «ساعت شني» آمده است: بعد از اين كه زني تقبل مي‌كند، حامل قرار گيرد، عاشق بچه مي‌شود؛ عدم هماهنگي اخلاقي لازم، باعث تضاد و نهايتا فرار فرد از خانه دكتر مي‌شود.زن مذبور كه جا و مكاني ندارد مجبور به خيابان خوابي مي‌شود از افراد متفاوت جامعه با اخلاق رفتار و منش‌هاي متفاوت فكري گذر مي‌كند. اين سريال ابتدا قرار بود توسط رسول صدر عاملي ساخته شود اما با انصراف وي كارگرداني به بهراميان سپرده شد. تصوير برداري «ساعت شني» از سال گذشته آغاز شد و عليرضا برازش (مديرشبكه اول) مرداد ماه سال 85 در گفت‌و گويي اعلام كرده بود كه 50 درصد از تصويربرداري اين سريال تمام شده است. اين سريال هم‌چنين فرودين ماه سال 86 آخرين مراحل تدوين را پشت سر مي‌گذارد و حتي گفته مي‌شد كه قرار است ارديبهشت ماه 86 به روي آنتن برود اما «ساعت شني» تا آبان ماه امسال به تاخير افتاد تا شاهد پخش اين سريال در اوايل آبان ماه 86 باشيم. عوامل تهيه و توليد مجموعه تلويزيوني ساعت شني عبارتند از: نقش آفرينان ديگر:صدرا حجازي، سارا سلطاني، احمد عباسقلي،بهار ارجمند،نسرين مقانلو، برزو ارجمند و با معرفي: ليندا كياني، مهدي بدلو، شمس صادقي، حميد بهراميان و حسن بخاريان انتخاب بازيگران: محمدرضا شريفي‌نيا نويسنده:احمد رفيع‌زاده جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي: هديش بيگدلي شاملو جلوه‌هاي ويژه ميداني: داوود رسوليان جلوه‌هاي ويژه‌ رنگي: ميثم كمالي اجراي گريم: ساقي شاهمرادي، دانيل حقيقت منشي‌صحنه: شيدا باسله‌چي/برنامه‌ريز: اميرحسين عسكري، حميد بهراميان/دستيار اول كارگرداني: آلاله هاشمي/جانشين توليد: حسين ناحي/صداگذاري: مهرداد جلوخاني صدا برداري: بهروز معاونيان، اصغر شاهوردي/طراح صحنه و لباس: مجيد لياجي طراحي گريم: مهين نويدي/آهنگساز: اميد كرامتي/سرپرست تدوين: مهدي حسيني وند تدوين: رضا مطهري/نور: حسين كريمي/مديرتصوير برداري: سيروس عبدلي، محمد افسري، ابراهيم غفوري/مجري طرح و مدير توليد: اردشير ايران نژاد/تهيه كننده: سيدرضا شكري

منبع خبر : ايسنا سه شنبه,1 آبان 1386 - 13:55:3

 

 

 --------------------------------------------------------

 

 

در گفت‌وگو با فارس اعلام شد؛

هدف منع تماشاي «ساعت شني» براي زير 16ساله‌ها، جلب توجه نيست

خبرگزاري فارس: تهيه كننده سريال تلويزيوني «ساعت شني» اظهار داشت: هدف از اعلام اين كه«تماشاي اين سريال براي افراد زير 16 سال توصيه نمي‌شود»، جلب توجه مخاطب نيست، بلكه هدف، جلوگيري از بدآموزي از طريق مجراي طرح مسائل علمي و معضلات اجتماعي است.

سيدرضا شكري تهيه كننده سريال تلويزيوني «ساعت شني» در گفت‌و‌گو با خبرنگار فارس، گفت: توصيه‌ سازندگان اين سريال به بينندگان اين است كه افراد زير 16 سال اين سريال تماشا نكنند. در واقع هيچ محدوديتي از اين لحاظ وجود ندارد، اما به اين دليل كه مسائل علمي راجع به نازايي در آن تشريح و مطرح مي‌شود،اين احتمال وجود دارد تا براي سنين پايين داراي بدآموزي باشد.
وي تاكيد كرد: هدف از اعلام اين كه «تماشاي اين سريال براي افراد زير 16 سال توصيه نمي‌شود» براي جلب توجه مخاطب نيست،بلكه براي جلوگيري از بد آموزي از طريق مجراي طرح مسائل علمي و معضلات اجتماعي است.
به گفته شكري، مضمون اين سريال براي ايجاد سوال در ذهن بيننده براي درك واقعيتي است كه با آن مواجه هستيم و مي‌خواهيم اصلاح شود.
بر اين اساس،قرار است اين سريال در 26 قسمت با مدت زمان 45 دقيقه اوايل آبان ماه از تلويزيون پخش شود و گويا آخرين ساعات شب براي پخش اين سريال در نظر گرفته شده و نسبت به ديگر سريال‌هاي تلويزيوني زمان پخش ديرتري خواهد داشت.
فيلمبرداري «ساعت شني» از 10 ارديبهشت سال گذشته آغاز شده و به مدت هشت ماه در تهران به طول انجاميده است.
عوامل سازنده «ساعت شني» بدون ترتيب عبارتند از بازيگران:رويا نونهالي،داريوش ارجمند، رويا تيموريان، ژاله علو، ‌ مهراوه شريفي‌نيا، بيژن امكانيان، كوروش تهامي، كمند اميرسليماني، صدرا حجازي، سارا سلطاني، پوريا پورسرخ، شهره لرستاني، بروز ارجمند، سام درخشاني، آزيتا حاجيان و نسرين مقانلو،نويسنده فيلمنامه:احمد رفيع زاده، طراح صحنه و لباس مجيد ليلاجي، طراح گريم مهين نويدي،صدابردار: بهروز معاونيان، اصغرشاهوردي، صداگذاري: مهرداد جلوخاني، سرپرست تدوين: مهدي حسين بند، تدوين: رضا مطهري،آهنگساز: اميد كرامتي،انتخاب بازيگران: محمد‌رضا شريفي‌نيا ،منشي صحنه: شيدا باسمه‌چي، برنامه ريز: اميرحسين عسگري،حميد بهراميان، مجري طرح و مديرتوليد: اردشير ايران نژاد، دستيار اول كارگردان: لاله هاشمي، جانشين توليد: حسين ناحي، مدير تداركات: مهدي بدرلو، كارگردان: بهرام بهراميان و تهيه‌كننده: سيدرضا شكري.
در خلاصه داستان «ساعت شني» آمده است: «اين سريال قصد دارد با تمسك به موضوع رحم اجاره‌اي به بحث و بررسي معضلات روز جامعه در حد توان بپردازد.».
انتهاي پيام/

 

 

---------------------------------------

 

 

خواننده تاجيكستان در تهران كنسرت مي‌دهد

خبرگزاري فارس:دولتمند خال‌اف خواننده و آهنگساز مطرح تاجيكستان كه از شهرتي جهاني برخوردار است، در هفته مولوي به همراه گروهش در هفته مولوي به اجراي برنامه خواهد پرداخت.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي فرهنگ‌سراي هنر، دولتمند خال‌اف شنبه 5 آبان ماه وارد تهران مي‌شود و از 9 تا 11 آبان به مدت سه شب در فرهنگ‌سراي هنر به روي صحنه مي‌رود.
قرار است گروه هشت نفره دولتمند خال‌اف متشكل از دولتمند خال‌اف نوازنده ويولن، سه تار و سرپرست گروه، براتو نورا... خالويچ نوازنده تار و دوتار، خالو خورشيد دولتويچ نوازنده ويولن و قيچك، رجبو جمعه خواجه‌اي اويچ نوازنده رباب، خالو سنگي مد دولتويچ نوازنده سازهاي كوبه‌اي، خالو لايق شاه دولتويچ نوازنده قانون، خالو روزي مددولتويچ نوازنده دف، دايره و سه تار و دانيااي سيف ا... نوازنده ني در اين برنامه قطعاتي را با استفاده از شعرهاي مولوي اجرا كنند.
دولتمند خال‌اف در سال 1950 در روستاي داغستان ناحيه شور آباد تاجيكستان در خانواده‌اي كشاورز و اهل فرهنگ به دنيا آمد. نخستين استادان او پدرش خان محمد و برادرش نظر علي بودند. او در مدرسه موسيقي و دانشكده هنر تاجيكستان تحصيل كرده است. نخستين كنسرت دولتمند خال‌اف در سال 1963 در سن 13 سالگي از تلويزيون سراسري شوروي سابق پخش شد. او از سال 1975 تا كنون كنسرت‌هاي موفقي را در كشورهاي آسيايي و اروپايي اجرا كرده است.
در تاجيكستان دو نوع موسيقي وجود دارد كه شامل شش مقام و فلك‌سرايي و فلك موسيقي مردمي است. آوازهايي كه قرنها سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. دولتمند سرآمد فلك سرايان تاجيكستان است. او با اجراي موسيقي سنتي با سازهاي اروپايي مخالف است اما به موسيقي سنتي رنگ و بويي مدرن و امروزي مي‌دهد و همين شيريني موسيقي او را دوچندان مي‌كند.
دولتمند پژوهشگر موسيقي مردمي تاجيكستان است و در طول 12 سال فعاليت مستمر، موسيقي مردمي تاجيكستان را جمع آوري كرده و اميدوار است درآينده‌اي نزديك آنها را منتشر كند.
گروه دولتمند خال‌اف در روزهاي ياد شده ساعت 21 در سالن اصلي فرهنگسراي هنر به روي صحنه مي‌رود.
هفته مولوي از سوي فرهنگسراي هنر و با حمايت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران از 4 تا 11 آبان در فرهنگ‌سراهاي تهران، موزه سينما، مجموعه فرهنگي هنري آسمان و موزه هنرهاي ديني امام علي (ع) برگزار مي‌شود.
انتهاي پيام/ش

 

 ----------------------------------------

 

 

كنسرت محمد اصفهانی در تهران


    
    
     محمداصفهانی، خواننده معروف موسیقی پاپ ایرانی در روزهای ۱۱ و ۱۲ آبان در تالار بزرگ كشور برنامه اجرا می‌كند.
    دراین كنسرت كه سرپرستی و تنظیم آهنگ‌های آن برعهده پویا نیك‌پور است برخی از آثار معروف گدشته محمداصفهانی و نیز برخی قطعات اجرانشده وی برای مشتاقان صدای اصفهانی اجرا خواهد شد.

    گزارش همشهری آنلاین حاكیست كه كنسرت محمد اصفهانی قرار بود در دو روز برگزار شود، اما به دلیل استقبال خوب، دست اندركاران اجرایی تصمیم گرفتند كه كنسرت را برای دو روز دیگر هم تمدید كنند كه یكی از دست اندر كاران این كنسرت به همشهری آنلاین گفت كه این كنسرت در روزهای ۱۷ و ۱۸ آبان ماه نیز در تالار بزرگ كشور تكرار خواهدشد.
    كنسرت محمد اصفهانی در ساعت ۸ روزهای یاد شده برگزار خواهد شد.
    محمد اصفهانی از سال‌های میانی دهه هفتاد كار خود را آغاز كرد و نخستین كار وی خواندن روی تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی آوای فاخته بود كه آهنگسازی آن را فریدون شهبازیان انجام داده بود و در واقع می‌توان گفت وی كشف فریدون شهبازیان بود كه بعدها به یكی از مهمترین خوانندگان موسیقی پاپ تبدیل شد و البته در برخی از كارهای شناخته شده تلویزیونی همانند سریال امام حسن (ع) و نیز سریال امام رضا (ع) به عنوان خواننده آثاری را خواند.
    صدای اصفهانی از ظرفیت بالایی برخوردار است و حجم و وسعت بسیار مناسبی دارد.
    

نوشته شده توسط رزا در 9:35 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه سی ام مهر 1386
مصاحبه مجله 40چراغ با اقای پورسرخ.....رمضا 86(ارشیو موضوعی)
 

 

 

 

نويسنده : شيما شهرابي-طلا قلي زاده

1- «شما چلچراغي‌‌ها فقط كساني را كه خودتان دوست داريد و دوستانتان هستند قبول داريد و بقيه را اصلاً نمي‌بينيد.» اين گلايه پوريا پورسرخ از چلچراغ است كه مصاحبه با آن شروع مي‌شود.

2- مصاحبه ايرج قادري را خوانده و مي‌گويد: «اين مصاحبه اصلاً نظر من را نسبت به آقاي قادري عوض كرد. چقدر اين مرد زلال است. من هم دوست دارم مثل او باشم.»

3- دانشجوي دكتراي فيزيولوژي گياهان است، مي‌گويد: «مي‌خواهم ديگر بازي در سريال را كنار بگذارم تا بتوانم در رشته تحصيلي‌ام هم كار كنم.» او اين روزها به بازي در فيلم‌هاي سينمايي فكر مي‌كند و مطمئن است پيشنهادهاي خوبي مي‌گيرد.

4- اين روزها در سريال «شكرانه» نقشي متفاوت از ديگر نقش‌هايش بازي مي‌كند؛ نقش يك جوان مذهبي.

5- پوريا پورسرخ روبه‌رويمان مي‌نشيند و از جنجال، تيپ، شكرانه و بازيگري مي‌گويد.

*ما با شما يك ساعت پيش قرار مصاحبه داشتيم يعني شما يك ساعت تأخير داشتيد. هميشه اين قدر بد قول هستيد؟

راستش خيلي خوش قول نيستم. هميشه نيم ساعت را دير مي‌كنم، اما هيچ وقت يك ساعت نشده بود ديگر.

*فكر كردم اين دير آمدن و بدقولي هم جزو ژست‌هاي بازيگري است؟

نه به خدا، اگر اين كارها را بلد بودم، يك سري از اين بازي‌هاي معمولي در مي‌آوردم. اما روراست نه، اين كارها را بلد نيستم. ببينيد خيلي وقت است كه كم مصاحبه مي‌كنم. اما هنوز هم خيلي چيزهايي كه داخل مجلات مي‌بينم ناراحتم مي‌كند. اصلاً با ديدن مجلات روي دكه حالم بد مي‌شود.

*چه چيزي شما را آن‌قدر ناراحت مي‌كند؟ مثال بزنيد.

چند روز پيش مي‌خواستم يك دانه عود روشن كنم فندك نداشتم. رفتم دم يكي از همين دكه‌هاي روزنامه فروشي كه فندك بخرم. نمي‌دانيد داخل مجله‌ها چه خبر بود. اصلاً حالم بد شد. خدا را شكر كردم كه به خاطر فيلم شكرانه سه ماه تاجيكستان بودم وگرنه نمي‌دانم چه مي‌نوشتند و چند تا مصاحبه اختصاصي ديگر داشتم. مثلاً روي جلد يكي از مجله‌ها نوشته بود: 10 تا دي وي دي جايزه مي‌دهيم كه اسم همسر پوريا سرخ را بگوييد. يكي ديگر نوشته بود: دوئل پورسرخ با فلان بازيگر. ديگري تيتر زده بود كه پورسرخ با فلان بازيگر مشكل پيدا كرده. اما داخل مجله را كه باز كردم، ديدم تيتر ربطي به مطلب داخل مجله ندارد و اصلاً قصه‌اي جداگانه است. من متأسفم، چطور آبروي من و امثال من مهم نيست. خيلي از همكاران من هم اين مشكل را دارند. اين چيزها اصلاً نه در سطح من است نه در سطح كساني كه به عنوان خواننده اين مجلات را مي‌خرند. حرف هم كه بزنيم مي‌گويند: خب، برو شكايت كن. من چند وقت پيش مي‌خواستم از يكي از اين مجلات شكايت كنم، راستش ديدم اين شكايت كردن خودش يك پروسه طولاني است. بايد كار و زندگي‌ام را ول مي‌كردم و مي‌افتادم دنبال شكايت. فكر كنم اين مجلات هم مي‌دانند كه چقدر شكايت كردن از آنها سخت است كه اين اداها را در مي‌آورند.

*اما فكر مي‌كنم به روي جلد بودن علاقه داريد؟

دست شما درد نكند. من را بگو كه با چه كسي درد دل كردم. اما سؤالت را با اين كه آزارم مي‌دهد دوست دارم. من از همان اول با همان تجربه، با همان تجربه كم خودم هم مي‌دانستم كه اگر بخواهم به شهرت برسم همين كه روي جلد هفت، هشت مجله باشم كافي است ولي يكدفعه ديدم، هفت هشت تاي من 70، 80 تا شد. اين اتفاقاً اصلاً خوب نبود شما كه خودتان در اين كار هستيد متوجه مي‌شويد كه خيلي از اين مجلات عكس‌هاي فيلم را كار كردند. خيلي‌هايشان اصلاً مجلات جدول بودند و عكس مرا كار كرده بودند. خيلي از مصاحبه‌ها تكراري بود. ببينيد شهرت را دوست داشتم، اما اين فراواني عكس روي جلد مجلات اتفاقاً منفي است. گارد مي‌آورد. من عكس روز جلد را دوست دارم. شهرت را دوست دارم مثل همه بازيگران ديگر، ولي نه در آن بعدي كه بعد از سريال وفا به‌وجود آمد و وجهه من را خراب كرد.

*شما از وقتي وارد تلويزيون شديد، خيلي زود شناخته شديد. فكر مي‌كنيد عكس همين جلدها مؤثر بود؟

البته من تعهد ندارم كه چون كارم گرفته است توضيح بدهم. همين قدر مي‌دانم كه من آدم خوش‌شانسي هستم. خيلي خوش‌شانس. مي‌دانيد من دو سال قبل از وفا، در فرار بزرگ بازي كردم. چند سال قبل از آن هم در كارگاه‌هاي آقاي تارخ و آقاي پرستويي شركت كردم. اما هيچ‌كس تايمي را كه من گذاشتم و زحمت كشيدم تا به اين مقطع رسيدم نمي‌بيند و مي‌گويند تو زود شناخته شدي. من هم مي‌گويم: من خيلي خوش‌شانس هستم. توي همه چيز شانس مي‌آورم.

*اعتماد به نفستان هم زياد است؟

من جلوي دوربينم با پشت دوربينم خيلي فرق مي‌كند. هنوز وقتي يك جايي مصاحبه زنده دارم، دست و پايم مي‌لرزد. مثلاً در مورد شب شيشه‌اي تا جايي كه ادب حكم مي‌كرد سعي مي‌كردم از دستشان ليز بخورم و نروم. نهايتاً هم توسط هماهنگي‌اي كه بين تهيه كننده شكرانه و مسئولان برنامه شب شيشه‌اي انجام شده بود رفتم. نه به دليل آن كه برنامه را دوست نداشتم، اتفاقاً خيلي هم برنامه را دوست داشتم و زماني كه همه شمشير را از رو بسته بودند، من شدم يكي از موافق‌هايش. چون به نظرم خيلي برنامه خوبي بود.

*پوريا پورسرخ اگر بخواهد خودش را با اين چهار گزينه معرفي كند، كدام را انتخاب مي‌كند؟

الف) پوريا پورسرخ بازيگر سريال وفا

ب) پوريا پورسرخ دانشجوي دكتراي فيزيولوژي

ج) پوريا پورسرخ كانديد سيمرغ بلورين جشنواره

د)‌ پوريا پورسرخ بچه جردن

اين بچه خيابان جردن كه مي‌گوييد خيلي براي من بامزه است. بعضي‌ها مي‌روند كار مي‌كنند پول جمع مي‌كنند و در خيابان جردن خانه مي‌گيرند بعد متلك مي‌اندازند، ولي مگر جردن جزو تهران نيست؟ اگر واقعاً مرتبط است بياييم از سال ديگر از بازيگرها كارت ملي بگيريم كه بدانيم خانه‌شان كجاست. چند سر عائله دارند، ‌چون انگار به بازيگري مرتبط شده است. همه اينها كنار هم قرار مي‌گيرد و يك پوريا پورسرخ را شكل مي‌دهد. مثل يك پازل. تا يك مقطعي فكر ديگران در رابطه با من برايم خيلي مهم بود، اما الان ديگر مهم نيست. كساني كه با من كار كرده‌اند من را مي‌شناسند. براي هر فيلمي دعوت شده‌ام، كارگردان و تهيه‌كننده براي بار دوم هم من را به كارشان دعوت كرده‌اند و من به اين افتخار مي‌كنم.

*شما دانشجوي مقطع دكترا هستيد اما كليشه‌اي كه نقش‌ها از شما ساخته‌اند، به بچه‌هاي درس‌خوان نمي‌خورد.

يك‌كم بي‌انصافي نمي‌كني در مورد گفتن كلمه كليشه؟! البته وقتي بازي برخي بازيگران مورد علاقه نشريه‌تان را مي‌بينم، زياد تعجب نمي‌كنم.

* نه، منظورم اين نيست كه شما در نقش‌هاي كليشه‌اي بازي مي‌كنيد، اما همه نقش‌هايتان به نوعي جواني را ترسيم كرده كه خيلي درس‌خواندن به او نمي‌آيد.

اين را سينما و فيلم‌ها به وجود نياورده. اين مزخرفي كه يك سري از مجلات از شخصيت واقعي من ساخته‌اند به بچه‌هاي درس‌خوان نمي‌خورد. خيلي سؤال خوبي مي‌كنيد. متأسفانه معيارهاي ما در جامعه نه در مورد درس يا هر چيز ديگري همه شده قيافه. از روي قيافه راجع به خيلي چيزها تصميم مي‌گيرند.

*شما در چند فيلم با باران هم‌بازي بوديد، يك بار هم با هانيه توسلي، با كدام يكي از آنها راحت‌تر بوديد؟

چون اسم آوردي من دوست ندارم اين سؤال را جواب بدهم. اگر يك موقعي تو از يكي تعريف كني شايد هيچ كس به تو نگويد چرا اين كار را كردي، اما من بارها شده است كه بابت تعريف از كسي مؤاخذه شدم.مثلاً گفته‌ام من از فلاني خيلي ممنونم كه به من كمك كرده. دو روز بعد يك نفر گفته چرا از اين تعريف مي‌كني. به جايي رسيدم كه سؤالي كه اسم در آن باشد جواب نمي‌دهم.

*تا حالا شده حسرت بازي در يك نقش را داشته باشيد؟

بله، نقش ابوالفضل پورعرب را در نرگس خيلي دوست داشتم. آرزو داشتم كه ابوالفضل پورعرب نرگس بني‌اعتماد باشم. بعضي از نقش‌هاست كه آدم ديوانه مي‌شود، بعضي فيلمنامه‌ها آدم را ديوانه مي‌كند، مثلاً «مچ‌پوينت» كه با فيلمنامه‌اش ديوانه مي‌شوي.

*كدام يكي از كارگردان‌ها اگر بهت زنگ بزنند قلقلكت مي‌دهند كه در فيلمشان بازي كنيد؟

وودي آلن رو خيلي دوست دارم. از ايراني‌ها هم خب هستند، اما دوست ندارم اسم بياورم.

*قبل از بازيگري هنرپيشه‌هاي مورد علاقه‌ات چه كساني بوده‌اند؟

خب خيلي‌ها بوده‌اند، اما وقتي من وارد كار شدم نظرم نسبت به بعضي‌ها عوض شد. مثلاً بعضي‌ها را خيلي دوست داشتم اما وقتي وارد كار شدم برايم سو، سو شدند.

مثلاً آقاي انتظامي، آقاي پرستويي، آقاي شكيبايي، آقاي نصيريان، آقاي پسياني كه اصلاً براي خودش سبك دارد. عاطفه رضوي، آزيتا حاجيان را خيلي دوست دارم و خيلي‌هاي ديگر.

*توي جوان‌ها كدام بازيگر را دوست داريد؟

فروتن را خيلي دوست دارم و حميد فرخ‌نژاد.

*يادم مي‌آيد در همان سريال وفا خيلي‌ها مي‌گفتند كه شما صداي محمدرضا فروتن را تقليد مي‌كنيد.

اين يك مصيبت است. وقتي مي‌شنيدم مي‌گويند صداي فروتن را تقليد مي‌كند خيلي حرصم مي‌گرفت. من مثلاً دوستي داشتم كه بعد از دو سه سال بهم زنگ مي‌زد و مي‌گفت مثلاً سرگرم فلان كار بودم صداي تو را شنيدم آمدم و فيلمت را ديدم. بعد اين ديالوگ را مي‌شنيدم و دو روز بعد توي مجلات مي‌خواندم «پوريا پورسرخ: صدايم شبيه فروتن است.» چقدر حرص مي‌خوردم ولي در كل فكر مي‌كنم قضيه بازيگري شبيه قضيه فوتبالمان است. مثلاً چندسال پيش مي‌گفتند علي پروين چند تا توپ مي‌اندازد پشت ماشينش و مي‌رود سر تمرين. حالا صحبت از ميليارد است براي تمرين و فوتبال. بازيگري‌ هم همان است نسل قبلي خيلي جلوتر از ماست. چون رنج بيشتري در اين راه كشيده است. الان بهترين فيلم‌هاي روز دنيا در دسترس ماست، اما آن موقع هيچ كدام آنها نبوده. اصلاً اينها تخيل بود برايشان. آنها زحمت بيشتري كشيده‌اند و به همين خاطر موفق‌ترند. بعضي موقع‌ها اصلاً پيش خودم خجالت مي‌كشم.

* شما در چند فيلم سينمايي بازي كرديد كه در آخرين فيلم يعني روز سوم هم كانديداي جشنواره شديد، اما در تلويزيون هم شما را مي‌بينيم. فكر نمي‌كنيد بازي در سريال‌هاي تلويزيوني به شما ضربه بزند؟

ما معمولاً از يك چيزهايي ضربه مي‌خوريم كه خيلي آگاهانه نيست. مثلاً در فيلم آني‌هال وودي‌ آلن، خانمش آشغال‌ها را مي‌آورد بگذارد بيرون. وودي آلن مي‌گويد: «آشغال‌ها را كجا مي‌بري؟ بگذار باهاش در تلويزيون برنامه مي‌سازيم.» توي آمريكا شايد اين درست باشد. به خاطر اين‌كه هاليوود آن‌قدر پيشرفته است و آن‌قدر امكانات و ثروت دارد كه از تلويزيون‌هاي آنجا كه عموماً هم خصوصي هستند جلوتر باشد. ولي روراست من فكر مي‌كنم كه توي ايران برعكس است. يعني يك‌سري از پروژه‌هايمان هستند كه هيچ تهيه‌كننده خصوصي‌اي نمي‌تواند آن را بسازد و من هميشه مي‌گفتم: كار خوب تلويزيون را به كار بد سينما ترجيح مي‌دهم. اما آن براي يك مقطع بود. الان و در اين مقطع هم شهامت اين را دارم كه بگويم بعد از بسته شدن پروژه شكرانه ديگر چندسالي نمي‌خواهم در تلويزيون حضور داشته باشم. البته چند سال پيش مي‌گفتند تلويزيون، كار ماه رمضان واه واه اما، الان كار ماه رمضان شده ماراتن، جزو پرهزينه‌ترين و بهترين پروژه‌هاست. اما در حال حاضر سريال خوب هم نمي‌خواهم بازي كنم.

*پس چرا بعد از جشنواره در سريال شكرانه بازي كرديد؟

بعد از جشنواره خيلي از دوستاني كه لطف مي‌كردند و به من مشورت مي‌دادند، مي‌گفتند فعلاً سريال كار نكن. فروش خوب و بالاي روز سوم هم مزيد علت شده بود كه تصميم بگيرم يك مرخصي چند ساله از تلويزيون بگيرم. ولي وقتي با آقاي سهراب پور تماس گرفتم و فهميدم تيم تقريباً همان تيم وفا است، خاطرات خوب جلوي چشمم رژه رفت و نتوانستم ردش كنم. سهراب پور ابتدا قصه‌اي را تعريف كرد كه در مرحله طرح بود. وقتي دكتر كريمي آن را به صورت سيناپس نوشت ديدم اثري از طرح اوليه نيست و نهايتا به فيلمنامه خودش هم رحم نكرد. نتيجه اين شكرانه‌اي شد كه الان مي‌بينيد كه با طرح اوليه خيلي تفاوت دارد. حتماً بايد حسين ايوبي تدوينگر ياد كنيم كه بي نظير بود و بيشتر از يك ندوينگر در شكل گيري شكرانه و حامد نقش داشت.‌

*شما در بازي‌هايتان بعضي مواقع مبالغه‌آميز است. فكر مي‌كنم زياد دست‌هايتان را تكان مي‌دهيد. زياد‌تر از حدي كه لازم است داد مي‌زنيد، فكر مي‌كنيد اين به بازي‌تان كمك مي‌كند؟

ببينيد من واقعاً فكر مي‌كنم كه توي آن صحنه چه چيزي مي‌طلبد. اتفاقاً همه مي‌گويند: حركاتت را زياد كن. متأسفانه نظر بقيه خيلي برايم مهم نيست و من معمولاً سعي مي‌كنم نظر كساني را بپذيرم كه فكر كنم در مورد آن قضيه از من بيشتر مي‌دانند. مثلاً در شكرانه نقش من كاملاً درون‌گراست و خيلي كم پيش مي‌آيد كه من واكنش نشان دهم و به قول شما دستم را تكان مي‌دهم. توي روز سوم مثلاً چرا، خب شخصيت يك شخصيت زودجوش و جنوبي است. روز سوم اگر منظورتان است، تعمدي بود و خيلي هم بازي خودم را قبول دارم. البته در مورد ظرف پوريا مي‌گويم. شايد خيلي‌ها بهتر از من بتوانند بازي كنند. من در مورد خودم مبالغه‌ را اولين بار است كه مي‌شنوم، اما در مورد بچه‌هاي تاجيك هم بازي‌ام در شكرانه شايد تنها چيزي كه مرا اذيت مي‌كرد همان مبالغه بود. اين سليقه است. اتفاقاً فكر مي‌كنم حتي حركت دستم هم توي شكرانه خيلي كم است. البته شما حق داريد كه اين را بگوييد. چون در مورد وفا كه خيلي بي‌تجربه بودم. مثل بچه‌اي كه انداختنش توي استخر تا شنا ياد بگيرد و در مورد صاحبدلان تيپ گرفتم. روز سوم كه خصوصيت شخصيت همين‌طور زودجوش بود.. اما سعي كرده‌ام توي شكرانه اين‌طور نباشم و خيلي سخت بود، چون نقش درون‌گرا بود. من سعي كردم نقش يك پسر مذهبي را بازي كنم كه با ديگر پسرهاي مذهبي كه تا كنون در تلويزيون ديده‌ايم متفاوت باشد.

*سريال شكرانه را مي‌بيني؟

بله تقريباً، يعني نه تحقيقاً، چون همه را مي‌بينم. راستش اصلاً علت اين كه يك كم دير آمدم،‌ مصاحبه، اين بود كه چون ديشب سريال را نديده بودم، داشتم تكرارش را مي‌ديدم.

* خودت نقشت را دوست داري؟

در بعضي مواقع خيلي، كيف مي‌كنم. بعضي وقت‌ها هم البته حرص مي‌خورم، اما ياد يك جمله قديمي و كليشه‌اي مي‌افتم كه مثلاً آن موقع تماشاچي نبوده كه بداند تو در چه شرايطي آن بازي را انجام داده‌اي. راست مي‌گويند، اما شرايط توليدي، روحي و رواني، كارگرداني و... فرع است، چون هيچ‌كس نمي‌داند و نمي‌بيند تو در چه شرايطي بازي كردي و تنها كسي كه مي‌داند خود تو هستي.

* در شكرانه نقش يك پسر مذهبي و دلي را بازي مي‌كني. آيا براي خودت پيش آمده كه لحظاتي تلنگر بخوري، دلت بريزد، نذري بكني؟

صددرصد براي همه اين اتفاق مي‌افتد. من يك نذري دارم كه نمي‌توانم بگويم، اما من تا حالا واقعاً هيچ آرزويي نداشته‌ام كه برآورده نشود. هميشه هم هر چيزي خواسته‌ام با اين نذر گرفته‌ام. هر كس يك راهي پيدا مي‌كند. جمله شوخي مارمولك را خيلي دوست دارم، خيلي خوشگل و عاميانه مي‌گفت: به تعداد آدم‌ها راه هست براي رسيدن به خدا. به نظرم خيلي قشنگ است

 

نوشته شده توسط رزا در 10:3
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقایان لطیفی و پوریاپورسرخ

 

 

 

 

 

کاغذ دیواری از الهام عزیز

 

 05 Poorya PourSorkh

 

---------------------------------------------------------

---------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقای لطیفی

 

 

 

 

 

 

مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقای پورسرخ

 برای خواندن مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه کنید

 -----------------------------------------

با سلام

از همتون متشکرم

این اپ رو قبلا اماده کرده بودم

تا اونجایی هم که من دنبال کردم فعلا خبر جدیدی پیدا نکردم

متاسفانه پدرم تو کماست

برامون دعا کنید

از اینکه نتونستم زودتر اپ کنم عذر خواهی می کنم

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اخرین اخبار

 

40 در صد از فیلم برداری (شکرانه) در تاجیکستان سپری شده است

 
*«شكرانه»
سريال تلويزيوني «شكرانه» كه پيش از اين «وراء» نام داشت به تهيه كنندگي «منصور سهراب‌پور» و كارگرداني «سعيد سلطاني» براي پخش از شبكه تهران در حال ساخت است.
بيش از نيمي از اين مجموعه در كشور تاجيكستان تصويربرداري مي‌شود و عوامل اين مجموعه در حال حاضر در تاجيكستان به سر مي برند اما مجيد رجبي معمار مدير شبكه تهران در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت: تاكنون بخشهاي مربوط به ايران، در تهران تصوير برداري شده و تصوير برداري 40 درصد از بخشهاي مربوط به تاجيكستان نيز سپري شده است.
وي با بيان اينكه مونتاژ مجموعه نيز بلافاصله آغاز شده و اميدواريم تا قبل از شروع ماه مبارك رمضان كار ساخت مجموعه به پايان رسيده باشد افزود: در حال حاضر «عليرضا كهن ديري» مشغول ساختن موسيقي اين مجموعه است كه تركيبي از ملودي ايراني و تاجيكي است.
ي در ادامه گفت: مجموعه امسال قالبي معنايي دارد و بر خلاف كارهاي سال‌هاي گذشته كه بيشتر موضوعاتي طنز داشتند كاري جدي محسوب مي‌شود.
وي افزود: در اين سريال بازيگراني چون «هوشنگ توكلي»،«پوريا پورسرخ»، «عاطفه رضوي»، «حسن جوهرچي»، «مريم كاوياني» و «حامد بهداد» در آن حضور دارند.
گفتني است بين مجموعه‌هايي كه در حال حاضر براي پخش در ماه مبارك رمضان ساخته مي‌شوند، سريال «شكرانه» تنها سريالي است كه موضوع داستان آن هنوز اعلام نشده است و گروه سازنده در سكوت كامل خبري در حال ساخت مجموعه هستند


منبع خبر : فارس

 

 

محمد حسین لیفی:زنده ام

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 16:58 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
مصاحبه روزنامه معتبر تلاش با هنرمند محجوب و محبوب پوریاپورسرخ در روز تولد این هنرمند

 

 سالروز بعثت حضرت محمد مطصفی(ص)

را بر تمامی هواداران اقای پورسرخ تبریک عرض می کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

با تشکر از (مانا) که طراحی و اماده سازی این عکس ها رو ایشون زحمت کشیدن 

 --------------------------------------------------------------

----------------------------------------------

---------------------------

-----------

-

 

مصاحبه روزنامه معتبر تلاش با هنرمند محبوب

 

پوریا پورسرخ

 

 

 TinyPic image

 

 

 

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه اول

 

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه دوم

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه سوم 

 

 

مصاحبه در اندازه واقعی در ادامه مطلب 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 23:4 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
دیدار با سه تفنگدار...............سایت همشهری انلاین................روز سوم
free image hosting  

 

 

 پوستر روز سوم ار الهام

 

 

 

عکس از یلدا ذبیحی(سایت سینمای ما)

 

-------------------------------------------------------------------

ديدار با سه تفنگدار
 
ايران - همشهري جوان:
يك فيلم جنگي در سينماي ايران مثال بزنيد كه شبيه «روز سوم» باشد.

كمي به ذهنتان فشار بياوريد، حتما مي‌توانيد از ميان اين همه فيلم جنگي خوب كه در اين سال‌ها ساخته شده، يك نمونه بياوريد؛ مثلا از بين كارهاي حاتمي‌كيا يا ملاقلي‌پور يا... اگر روز سوم را ديده باشيد، مي‌دانيد كه پيدا كردن فيلمي شبيه‌ روز سوم در بين فيلم‌هاي ايراني خيلي سخت است.

دليل آن هم ساده است؛ ما معمولا يا از اين ور بام افتاده‌ايم يا از آن ور بام؛ يا مثل حاتمي‌كيا و ملاقلي‌پور فيلم‌هايي ساخته‌ايم كه به جنبه‌هاي متفاوتي از جنگ 8ساله ايران و عراق پرداخته‌اند (كه در جاي خودشان ارزشمند هستند و اصلا خيلي از ما با فيلم‌‌هاي حاتمي‌كيا و ملاقلي‌پور عاشق فضاي جبهه شده‌ايم) يا از اين اكشن‌هاي توخالي ساخته‌ايم كه جريان آن با «عقاب‌ها» شروع شد و با فيلم‌هاي ديگري مثل «افعي» ادامه پيدا كرد و هيچ ربطي به جبهه و جنگ خودمان نداشتند.

حالا به اين فكر كنيد كه آيا در اين سال‌ها فيلمي داشته‌ايم كه هم خيلي خوب قهرمان‌سازي كند و هم فضاي جنگمان را خوب نشان بدهد؟ روز سوم چنين فيلمي است؛ فيلمي نسبتا خوش سر و شكل كه يك داستان عاشقانه را در بستر فضاي جنگ روايت مي‌كند؛ بازي‌هاي خوب دارد؛ تعليق دارد و تماشاگر را تا‌ آخر فيلم با خود همراه مي‌كند (حتي بعضي‌جاها نفسش را در سينه حبس مي‌كند) و گريه‌اش را هم درمي‌‌آورد.

 از همه ‌اينها مهم‌تر، به قهرمان‌هاي قصه‌اش خوب پر و بال مي‌دهد. بله، روز سوم ضعف‌هاي ريز و درشتي هم دارد ولي آيا به احترام اين همه وي‍ژگي خوب، نبايد براي روز سوم هورا كشيد؟

فيلم روز سوم را در كنار پوريا پورسرخ يكي از بازيگران اصلي‌اش توي سينما تماشا كرديم. او درباره صحنه‌هاي مورد علاقه‌اش مفصل حرف زد

من، دايي و سيمرغ

«فیلم دیدن با یک ستاره در سینما»؛ اين ايده از چند وقت پیش در سرمان وول می‌خورد و دوست داشتیم که زودتر از اینها عملی‌اش کنیم ولي  به دلایل مختلف اجرای اين ايده آن‌قدر عقب افتاد كه بالاخره قرعه به نام پوریا پورسرخ افتاد تا اولین قربانی آن باشد! می‌خواستیم ببینیم دیدن یک فیلم همراه یکی از ستاره‌های آن در سینما چه مزه‌ای می‌دهد، تماشاگرها با دیدن ستاره آن فیلم چه واکنشی نشان می‌دهند و چه حواشی‌اي پیش خواهد آمد.

بعد از تماشای فیلم هم می‌خواستیم یک گوشه‌ای بنشینیم و داغ داغ درباره فیلم حرف بزنیم. البته تجربه اول این ایده، به چند دلیل، آن چیزی که فکر می‌کردیم نشد؛ اولا سالن سینمایی که رفتیم (مجتمع اریکه ایرانیان در سعادت‌آباد)، تازه افتتاح شده و با اینکه خیلی تر و تمیز و شیک‌وپیک است ولی هنوز خیلی شلوغ نیست

(البته وسط هفته سینما رفتن ما هم مضاعف شد)، ضمن اینکه مشتریان آن هم از نوع خاصی هستند و انتظار دیدن واکنش‌های گل‌درشت را نباید از آنها داشت، بعد هم اینكه خود پوریا پورسرخ خیلی محجوب است (راحت‌تر می‌خواستیم بگوییم، باید می‌گفتیم خجالتی) و حتی حاضر نشد کنار مردم در سالن انتظار عکس بگیرد. به هر حال این شما و این ستاره فیلم «روز سوم»، پوریا پورسرخ!


مکان: مجتمع اریکه ایرانیان /  زمان: ساعت18:30، یکشنبه 3تیر

«من آدمی که روی جلد مجله‌هاست، نیستم؛ من پوریا پورسرخم.» جلوی دکه‌ فروش بلیت ایستاده‌ایم و منتظر شروع نمایش فیلم، که این حرف را می‌زند.اگر زیاد هم اهل پیگیری خبرهای سینمایی نباشید، احتمالا متوجه شده‌اید که عصبانیت پورسرخ به حواشی کاندیدا شدن او برای سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره فجر برای بازی در نقش رضا در فیلم روز سوم بر می‌گردد؛ «بعضی‌ها گارد می‌گیرند که مثلا چرا این، سال اول آمد کاندیدا شد.

پس بروید کاپ علی دایی را هم بگیرید، چون سال اول قهرمان شد. اصلا چه ربطی دارد؟ بعد هم اینکه کدام یک از آنهايي که این حرف‌ها را می‌زنند، می‌توانند تضمین کنند  سال بعد چنین نقشی به من پیشنهاد بشود؟ من خودم را سر «پسران آجری» و «مهمان» می‌کشتم و نمی‌توانستم خوب باشم چون قابلیت نقش آن‌قدر نبود ولی نقش رضا این قابلیت را داشت، ظرف آماده بود و من با آن انرژی‌اي که می‌گذاشتم، می‌توانستم ظرف را پر کنم. تازه در آن مقطع می‌دانستم خیلی باید بیشتر انرژی بگذارم چون عقبه ناخواسته‌ای پشت سرم راه افتاده بود.

اگر این نقش اول من بود، مهم نبود ولی خیلی‌ها گارد گرفتند که آهای این آمده واسه ما بازیگر شده. برای همین خیلی زحمت کشیدم تا نتوانند ازش بگذرند؛ راهی نداشته باشند جز کاندیدا كردن».

چک غیرمنتظره
این‌قدر سرمان گرم حرف می‌شود که دیر وارد سالن می‌شویم. فیلم شروع شده است؛ درست همان جایی است که برزو ارجمند با موتور یکدفعه وارد منطقه جنگی شهر می‌شود و به زمین می‌خورد. تا جاگیر شویم، رسیده‌ایم به جایی که رضا (پورسرخ) به دنبال خواهرش سمیره ( کوثری) به خانه آمده است و بعد هم ماجرای تقاضای خواهر از برادر که او را بکشد تا دست عراقی‌ها نیفتد. خودش خیلی این سکانس را دوست دارد؛ «به لحاظ حسی یکی از بهترین سکانس‌های خودم بود».

این‌قدر هم در حس فرو رفته بود که حواسش به هیچ چیزی نبود؛ «اصلا آنجا قرار نبود که به صورت باران کوثری چک بزنم، قرار بود تا آنجا فیلم‌برداری کنند و کات. ولی من نفهمیدم و یکدفعه دیدم چک را زده‌ام.» با اینکه حرف ما را قبول ندارد که حس این سکانس درنیامده ولی می‌گوید: «شاید طولانی‌بودن این سکانس به‌اش ضربه زده. ای کاش صدای انفجار را هم کم نمی‌کردند. شاید حذف آن صداها باعث شده ارتباط با صحنه قطع شود».

جکی چان وارد می‌شود
فکر بکر به ذهن برادر رسیده است؛ چاله را می‌کند و خواهرش را در آن پنهان می‌کند. صدای تیراندازی عراقی‌ها از آن طرف خانه به گوش می‌رسد. رضا به سمت دیوار می‌دود و خیلی تر و فرز از دیوار بالا می‌رود.

«جکی چان وارد می‌شود»؛ خود پورسرخ این را وسط سالن سینما می‌گوید. این خودش است که دارد از دیوار راست این‌جوری بالا می‌رود؟ «هی داشتند به من می‌گفتند که دست‌ات را بگیر اینجا و پایت را بگذار آنجا و از این حرف‌ها تا بتوانی از دیوار بالا بروی.

هی به‌ام می‌گفتند تو می‌توانی، سخت نیست، می‌توانی. توی دلم به‌شان می‌خندیدم، نمی‌دانستند این کارها را خوب بلدم». از این‌جور ژانگولرها دوست دارد. برای اینکه از نظر فیزیکی خودش را به رضا نزدیک کند، روزی 5-4ساعت در باشگاه تمرین می‌کرده. البته اعتقاد دارد این چیزها ربطی به تماشاگر ندارد؛ «بازیگر نباید منت زحمتی را که برای رسیدن به نقش کشیده، به روی بقیه بیاورد. این را آقای حبیب رضایی می‌گفت که اصلا مهم نیست و به ما ربطی ندارد که تو به عنوان یک بازیگر برای رسیدن به نقشت چی کار کرده‌ای؛ مهم آن چیزی است که ما داریم می بینیم».

سرد و سخت
رضا از دل رودخانه بیرون می‌آید و فریاد می‌زند. به خاطر سمیره ناراحت است؛ «آب رودخانه خیلی سرد بود. به خاطر آن صحنه که من از آب بیرون می‌آیم و داد می‌زنم، یک ماه سرما خوردم». همین حرف باعث می‌شود به یاد دیگر مشکلات کار بیفتد و از نتیجه کار دفاع کند؛ «من معتقدم در آن شرایط زمانی و با آن امکاناتی که داشتیم، فیلم خوش‌ساختی از کار درآمده.

به دليل كمبود وقت،  امکانات یک کرین ساده را برای آقا لطیفی نمی‌توانستند فراهم کنند. آخر فیلم هم به شرایط بدی خوردیم. بارندگی باعث می‌شد یک روز کار نکنیم. روز بعد برای اینکه از تولید عقب نمانیم، مجبور بودیم با فشار بیشتری کار کنیم. من یک چیزی را با ضرس قاطع می‌گویم (فردوسی‌پور را خوب آمدم‌ها!)، من این را مطمئنم که این فیلم آن‌قدر خوب بوده که وقتی داریم درباره ایراداتش حرف می‌زنیم، به چیزهای کوچک اشاره می‌کنیم». با این دفاعیه از پورسرخ به سراغ تماشای بقیه فیلم می‌رویم.

گریه‌های واقعی
برادرش دنبالش می‌گردد تا سهمیه نان و تخم مرغش را به او بدهد ولی رضا یک گوشه نشسته است و دارد گریه می‌کند. پورسرخ در صحنه‌های مختلفی باید گریه می‌کرد؛ «فضا را وقتی به دست بیاوری، دیگر بقیه کار راحت است. این‌قدر سکانس‌ها و پلان‌ها برایم ملموس بود که مثلا برای گریه‌کردن مجبور نباشم به خاطره دیگری فکر کنم.

خود پلان را این‌قدر دوست داشتم و حس کرده بودم، که قشنگ می‌توانستم همان را بازی کنم». سن پورسرخ که به جبهه و جنگ نمی‌رسد، پس از کجا این‌قدر با فضا درگیر شده است؟ «یک سی‌دی بود با 25ساعت خاطره از کسانی که واقعا در محاصره گیر کرده بودند؛ آن خاطرات خیلی به من کمک کرد. مستند روز سوم هم خیلی کمکم کرد که در فضای آن روزها قرار بگیرم».

دود، تیراندازی، خجالت
فواد  قرارگاه ایرانی‌ها را لو داده و بمباران شروع می‌شود؛ یک سکانس پر از آتش و دود و انفجار؛ «خیلی از صحنه‌های فیلم را در کوی بهروز خرمشهر گرفتیم؛ جایی که مردم داشتند زندگی می‌کردند. اگر دم در خانه ما همچین انفجار و دودی راه می‌انداختند، می‌آمدم با بیل توي سر تک‌تک گروه می‌زدم ولی این بنده‌خداها، خیابان‌هایشان آسفالت ندارد ولی برای ما شربت می‌آوردند. منفجر می‌کردیم، شیشه‌شان می‌ریخت ولی یک نفر سر ما داد نزد».

پورسرخ از وضعیت رسیدگی به این شهرها شاکی است؛ «آنهایی که باید به فکر باشند، به فکر این مردم نیستند. حداقل آنهایی که برای روز فتح خرمشهر جشن می‌گیرند، درصدی از آن را به این شهر اختصاص بدهند.

یک‌جاهایی توی شهر هست که به عنوان یادگار جنگ، اجازه بازسازی به‌شان نداده‌اند و دورش سیم خاردار کشیده‌اند. دوست دارم یک آدم مسئولی برود ببیند اینجاهایی که اجازه بازسازی داشته چه فرقی با آنجاها دارد».

کانال مرگ
رضا و رفقایش، سمیره را از خانه نجات می‌دهند و در کانال گیر می‌افتند. تا رسیدن عراقی‌ها، با بی‌سیم وصیت می‌کنند؛ این سکانسی است که هدف بیشترین انتقادها بوده است؛ «سکانس کانال به نظرم خیلی طولانی است. زمانی که تماشاچی خیلی با فیلم همراه شده، یکدفعه باید بنشینیم شناسنامه این آدم‌ها را گوش کنیم.

اصلا برای شما فرق می‌کرد مجید یاسر پرورشگاهی باشد یا در یک خانواده 10نفره دنیا آمده باشد؟  من خودم شخصا به عنوان بیننده این صحنه را دوست ندارم ولی به عنوان بازیگر حق ندارم این نظر را بدهم چون صد‌درصد آقاي لطیفی بهتر از من روی فیلم خودش سوار است.

من فکر می‌کنم آقاي لطیفی دلبستگی خاصی به این سکانس داشت که حتی بعد از جشنواره و با وجود انتقادات، دست به آن نزد؛ شاید به خاطر اینکه این سکانس واقعی بود و آنها واقعا توی کانال گیر می‌کردند و با بی‌سیم وصیت می‌کردند».

مرگ ناتمام
همه منتظر هستند که چه بر سر رضا و سمیره می‌آید ولی شلیک تانک همه چیز را در غبار فرو می‌برد؛ «قرار بود شدیدترین انفجار،  اینجا باشد. ایده آقا لطیفی این بود که تماشاچی مرگ قهرمان را نبیند، یکدفعه بگوید چی شد؟ من خودم دوست داشتم تماشاچی نبیند ولی این‌جوری نه.

فکر می‌کنم این حالت ضربدری، اینکه همزمان همدیگر را می‌زنند باعث شده این صحنه درنیاید». ولی اگر رضا فیلم را خیلی راحت ترک کرد، بعید است پورسرخ را به این سادگی‌ها ول کند؛ «من روی رضا تعصب دارم. شاید این حرفم غیرحرفه‌ای باشد ولی آن‌قدر ارتباط خوبی با رضا برقرار کردم که صادقانه نگرانم که نتوانم دیگر نقشی را به این خوبی بازی کنم. همه‌اش می‌ترسم. رضا خیلی واقعی بود».

شاتِ باز ، ما را بس

كار كردن با بازيگر‌هاي جوان، براي هر كارگرداني يك جور ريسك است. چرا؟ چون خيلي ‌از جوان‌هاي سينما دوست دارند از دوربين به عنوان نردبان استفاده كنند و بروند آن بالاها، معروف شوند و براي خودشان «اسم» دست و پا كنند.

اين البته يك طرف ماجراست. از آن طرف اگر نگاه كني، خوبي انتخاب يك بازيگر از نسل جديد، اين است كه آنها مي‌توانند خيلي خوب كنار همديگر قرار بگيرند و فيلم را بالا بكشند. شايد تيزهوشي محمد‌حسين لطيفي در روز سوم اين بود كه مثلث فيلمش را با جوان‌هايي ساخت كه نگران «ديده شدن» نبودند.

اگر كارنامه هر كدام از اين سه نفر (حامدبهداد، باران كوثري و پوريا پورسرخ) را نگاه كنيد، معني جمله قبل را راحت‌تر مي‌فهميد. آنها آن‌قدر خوب هستند و آن‌قدر كار خوب در پرونده‌شان دارند كه دنبال سكوي پرتاب نگردند و براي همين است كه «روز سوم» حتي اگر فيلم فوق‌العاده‌اي از آب در نيامده باشد، پر است از بازي‌هاي فوق‌العاده.

در اين گفت‌وگو حامد بهداد و باران كوثري روبه‌روي هم نشسته‌اند تا درباره روز سوم حرف بزنند. اين مصاحبه سه بخش دارد؛ بخش اول (همين كه الان مي‌خوانيد) درباره خود فيلم است و اشكالاتي كه به آن مي‌گيرند، بخش دوم درباره سكانس‌هاي مشترك حامدبهداد و باران كوثري است و در قسمت سوم درباره بازي‌هاي اين دو نفر حرف زده‌ايم.

 به نظرتان بهترين سكانس فيلم كدام است؟

ب.ك: همان صحنه‌اي كه سميره و فواد توي خانه هستند. من آن نگاهي را كه جلوي در به فواد مي‌كنم خيلي دوست دارم.

ح.ب: آره؟ سكانس آخر چي؟ نظرت چي است؟

ب.ك: آن سكانس، سكانس خوشگل‌تري است.

ح.ب: سكانس خوشگل‌تر يعني چي؟ اصلا بهتر يعني چي، خوشگل‌تر يعني چي؟

ب.ك: بر اساس هر فيلمي فرق مي‌كند. روز سوم قرار است آدم را احساساتي كند وموفق‌ترين جايي كه اين كار را مي‌كند همان سكانس من و تو است. همان صحنه «نرو» گفتن تو.

يعني من سرمرگ هيچ‌كدام از بچه‌ها   اين قدر احساساتي نمي‌شوم كه سر آن نرو گفتن تو مي‌شوم.

ح.ب: روز سوم قرار است ما را احساساتي كند؟

ب.ك: آره! هدف فيلم را كه من و تو تعيين نمي‌كنيم؛ آقاي لطيفي تعيين مي‌كند.

ح.ب: واقعا لطيفي مي‌خواهد آدم را احساساتي كند؟

ب.ك: آره و بعد آدم گريه كند!

ح.ب: پس چرا وقتي مي‌نشينيم پيش حسين لطيفي به‌اش مي‌گوييم سينمايت با سينماي بقيه فيلم‌هاي جنگ فرق مي‌كند. اين فرق در كجاست؟

ب.ك: او يك آدم‌هايي را ساخته كه تو بيشتر دوستشان داري و بيشتر با آنها همذات‌پنداري مي‌كني، در نتيجه وقتي هم كه مي‌ميرند بيشتر غصه مي‌خوري.

ح.ب: پس فيلم دارد ما را احساساتي مي‌كند؟ خب اگر اينجوري است پس ما داريم چه كار مي‌كنيم؟ يعني اين فيلم فقط فيلم‌برداري‌اش بهتر است يا بدتر. يا مثلا داستانش بهتر يا بدتر است. اِ! يعني ما فقط داريم احساساتي مي‌شويم؟ همين؟ همين؟تصوير آدم‌هاي اين جنگ يك خرده با آدم‌هاي ديگر جنگ فرق نمي‌كند؟يك كوچولو؟

ب.ك:چرا.اتفاقا من هم مي‌گويم آدم‌هاي اين فيلم فرق مي‌كنند، ولي اين را بايد بپذيريم كه روز سوم اولين كاري كه مي‌خواهد با آدم بكند اين است كه آدم را احساساتي كند و به گريه بيندازد. آقاي لطيفي خودش اين را گفت.

ح.ب: اِ!؟ باشد. من نمي‌توانم خيلي مقاومت كنم. اگر اين جوري است من جوابي ندارم به‌ات بدهم.

ب.ك: من مي‌گويم اگر ما از يك چيزي خوشمان نمي‌آيد نمي‌توانيم بگوييم اصلا اين‌جوري نبوده، اين‌جوري بوده ولي تو مي‌تواني بگويي اگر من يك روز فيلم بسازم دوست ندارم فيلمم فقط اين كار را بكند. اينكه مي‌گويم فيلم مي‌خواهد گريه دربياورد منظورم اين نيست كه مي‌خواهم سطح فيلم را بياورم پايين. مي‌گويم اولين كارش اين است كه آدم را به گريه بيندازد.

  •  موافقيد راجع به نقطه ضعف‌هاي فيلم حرف بزنيم؟ مثلا از همان صحنه اول شروع كنيم. به نظر نمي‌رسد صحنه‌هاي توي خانه جذابيت شروع فيلم را داشته باشند.

ح.ب: آن سكانس طولاني است. من الان واقعا جاي قيچي‌هاي بازي باران را بلدم.
ب.ك: مي‌دانيد، ما اصلا با آن سكانس، كار را كليد زديم در حالي كه خيلي سكانس حساسي بود. نبودن فيلمنامه مي‌تواند من را بكشد و در روز سوم كشت. همه اينها به اضافه كمبود وقت دست به دست هم داد تا صحنه اول آن جوري كه بايد نباشد.

البته قرار نيست توجيه كنيم. من قبول دارم كه شروع فيلم خيلي بهتر از اين بايد اتفاق مي‌افتاد.  

  • اين مشكل طولاني بودن كه حامد گفت، خيلي جاهاي ديگر هم تكرار مي‌شود.

ح.ب: من مي‌گويم همه اينها را توي مونتاژ مي‌شود درست كرد. تو فكر كن! مثلا يك نفر مي‌خواهد بميرد. اگر تايم مردن تو يك ثانيه است، خب توي اين يك ثانيه بمير ديگر! حالا 4 ساعت جان مي‌دهد... چون لحظه خوبي است! بازي خوب مگر چقدر مي‌تواند ادامه پيدا كند؟ پس و پيش بازي زائد دارد، خب برش داريد.

   ح.ب: ببين! لوندي براي يك بازيگر آن هم با ديالوگ براي سريال خوب است و براي خانه عمه! اصلا قرار نبود بعضي شخصيت‌ها خنده‌دار باشند، ولي ما حالا داريم به‌شان مي‌خنديم. براي همين است كه مي‌گويم بازيگر بايد باهوش باشد. نبايد به يك چيزهايي تن بدهد. البته اين جوري برداشت نكنيدها، مي‌خواهم بگويم شخصيت عراقي خوب است چون من بازي‌اش كردم و بقيه بد هستند. اصلا و ابدا   اين وصله‌ها به ما نمي‌چسبد. من نه مشتاق پلان بيشترم نه كلوزآپ و اينها. اصلا كلوزآپ براي من ضرر دارد! شات باز ما را بس!

  •   در اينكه روز سوم در سينماي جنگ فيلم متفاوتي است حرفي نداريم ولي من اين را قبول ندارم كه روز سوم فيلم خوبي از آب در آمده. چون مثل خيلي از فيلم‌هاي جنگ هم تويش شعار دارد، هم تصوير غير واقعي.

ب.ك: تصوير غير واقعي‌اش كجاست؟ من شعار را مي‌پذيرم ولي نمي‌دانم تصوير غيرواقعي يعني چي. مثال بزن!

  •  مثلا آن صحنه كانال. اصلا منطقي نيست كه آدم‌ها در آن وضعيت براي خودشان وصيت كنند و دشمن هم بايستد و تماشا كند.

ب.ك: آن صحنه شعار زياد دارد ولي خيلي غير‌واقعي نيست.

ح.ب: ببين آنجا منطق دارد ولي ريخت ندارد. ما آنجا دچار شتاب زدگي در تدوين شديم. من نمي‌خواهم حرف بزنم. نمي‌خواهم دلخور بشوند. اگر هم دلخور شوند بي منطق دلخور شده‌اند. آن صحنه اشتباه است. اِ! همه عالم و آدم مي‌گويند صحنه خندق اشكال دارد.

همه اشتباه مي‌كنند؟ اگرچه الان اگر هم بگويند حامد بهداد تو خوب بازي نكردي مي‌گويم همه عقلشان ناقص است جزمن. (با خنده) اما ديگر داريم مي‌بينيم بابا! آن صحنه طولاني است. اتفاقا به نظرم منطق وجود دارد ولي اين فرصت را به تماشاگر نمي‌دهيم كه منطق را متوجه شود.

  •  من هم دارم از نگاه تماشاگر حرف مي‌زنم.

ح.ب: آره! هندسه‌اش غلط است. در ضمن شعارزدگي هم دارد.

ب.ك: به نظر من هم طولاني است. به نظر من هم شعار زياد دارد. من چند بار گفتم باز هم مي‌گويم، به من باشد تنها وصيتي كه آن تو نگه مي‌دارم، وصيت مالك است. بقيه را غلفتي در مي‌آورم. نه به دليل بازي بچه‌ها. اتفاقا بازي‌ها خوب است، ولي صحنه طولاني است.

ح.ب: ماشاالله ! ولي من راجع به بازي‌ها هم نظر دارم.

ب.ك: آخه تو جرات مي‌كني راجع به بازي‌ها نظر بدهي!

ح.ب: آره! براي اينكه شتر سواري دولا دولا نمي‌شود. آنجا انگار بازيگرها متوجه نمي‌شوند كه ضيق وقت هست؛ عجله كن بابا!‌

من از همين جا به بازيگر نقش مالك تبريك مي‌گويم. بي نظير است!‌ مالك آنجا را عالي بازي كرده. بازيگر بايد باهوش باشد.  اصلا معطلش نمي‌كند. ولي همان جا شهرام قائدي عزيز من دارد طولش مي‌دهد. ببين ديالوگي كه مي‌گويد خيلي خوب است‌ها، اصلا براي همان‌جا ساخته‌‌اندش ولي سرو ته‌اش را بزنيد!‌

اعتراض دارم به بازي برزو. سرو ته‌اش را بگيريد! مي‌خواهم بگويم بازي‌ها بد نيست، تايمش طولاني است. دچار يك خودشيفتگي مي‌شويم، طولش مي‌دهيم.

  •  برگرديم سر بحث اصلي! روز سوم صحنه‌هاي زيادي دارد كه باعث مي‌شود فيلم به آدم نچسبد. مثلا در درگيري‌هاي شهر همه اين آدم‌ها حضور دارند و هيچ‌كدام تير نمي‌خورند ولي درست از جايي كه سميره را مي‌آورند بيرون يكي يكي شروع مي‌كنند به مردن !

ب.ك: به هر حال داريم قصه مي‌گوييم ديگر!

ح.ب: خب فيلمساز مي‌خواهد قهرمان‌هايش را تاآخر نگه دارد. اين حق را به‌اش بدهيم. در سكانس‌هاي درگيري، كارگردان يك سري ايراني ديگر را به كشتن مي‌دهد. يعني آنها فداي قهرمان‌هاي اصلي مي‌شوند، چون او قهرمان‌ها را براي آخر داستان لازم دارد. تو 7دلاور را نگاه كن! مي‌جنگند اما كشته نمي‌شوند.

يارو رفته يول برينر را آورده، استيو مك كويين را آورده، چارلز برانسون را آورده! بابا اينها كلي پول گرفته‌اند كه بيايند 7دلاور را بازي كنند. بابا اينها هر كدام يك فيلم را مي‌گردانند. بابا دوستشان داريم اينها را. نمي‌خواهم قياس كنم‌ها.

اما كارگردان نمي‌خواهد قهرمان‌هايش را تا آخر از دست بدهد. ما داريم فيلم مي‌سازيم. اصلا توي همين جاذبه‌هاي سينما است كه مي‌توانيم يك داستان را بـبـيـنـيـم. قهرمـان‌هـاي شيكان پيكان ترسيم مي‌كنيم، فواد علم مي‌كنيم، رضا درست مي‌كنيم تا بتوانيم راجع به وطن حرف بزنيم.

  •  در مورد صحنه تير اندازي از هلي كوپتر چه مي‌گويي؟چطور مي‌شود از آن بالا با كلت، حمال زير برانكارد  را  زد؟ پس قوانين فيزيك چه مي‌شود؟ قانون خط مستقيم؟

ب.ك: آره خب! هر فيلمي سوتي دارد ديگر.

ح.ب: من تقصير را مي‌اندازم گردن تدوينگر. كاوه دوست صميمي من است و روزهاي خوبي برايش پيش‌بيني مي‌كنم، ولي اينجا تقصير تدوينگر است. تقصير كارگردان است. اصلا توي آن سكانس تك‌تيراندازها حمال را مي‌زنند، من قشنگ يادم هست.

من نمي‌دانم چرا گذاشته‌اند روي دست قهرمان. مي‌خواهد من را گنده كند؟ من كجا مي‌توانم چنين نشانه‌اي بگيرم؟ آيا قبلا ما فواد را تك‌تيرانداز معرفي كرديم؟ بابا من توي آن صحنه صد بار به اينها مي‌گويم حواستان باشد به سمت دختره شليك نكنيد. بعد چطور خودم با كلت مي‌زنم؟

  •  و در مورد سكانس آخر چه مي‌گوييد؟ وقتي سميره به فواد شليك مي‌كند، سر اسلحه رو به آسمان است!

ح.ب: آن كه مشكل ندارد.

ب.ك: هي نگو مشكل ندارد. معلوم است كه مشكل دارد.

ح.ب: آنجا بازي باران را يادت هست؟ مي‌تواني شعر بازي باران را بگويي؟ مي‌تواني حرف بزني راجع به نگاهش؟ ببين! اصلا سر اسلحه كج است. به درك اسفل! بيا راجع به بازي بازيگر حرف بزنيم. فكر مي‌كني وقتي شليك مي‌كند چي يادش مي‌آيد؟

  •  آن صحنه داخل خانه را و اين كه فواد او را نزد.

ح.ب: ديگر؟

  •  صحنه خواستگاري، صحنه داخل خانه زمان جنگ.

ح.ب: ديگر؟ ديگر؟ ديگر؟... همه چيز يادش مي‌آيد، نه؟ مي‌شود آدم اين همه چيز را ببيند و بعد گلوله بزند به طرف؟

  •  آره خب، ديديم كه شد.

ح.ب: اصلا فرمان مغزش نبود، ديدي؟ فرمان برزو ارجمند هم نبود. چي بود پس؟ تو را خدا يكي حرف بزند! باران آنجا را خيلي خوب بازي كرده، آنهايي هم كه اين را نمي‌فهمند بي‌شعورند. اصلا سميره از يك جايي عوض مي‌شود. اين هوشمندي بازيگر است. باران تو مي‌داني از كجا سميره عوض مي‌شود؟

ب.ك: از وقتي از خانه مي‌آيم بيرون؟ يا وقتي مي‌روم زير خاك؟

ح.ب: نه! تو نمي‌داني نقطه تحول كارت كجاست؟ از بعد مرگ رضا،‌جايي كه سميره ديگر هيچي نمي‌گويد. از آنجا به بعد فاجعه از يك حدي مي‌گذرد. اين را فقط يك بازيگر مي‌تواند دربياورد و آن سكانس آخر عجب سكانسي است و عجب بازي‌هايي دارد و عجب فضايي و عجب، دم همه گرم!

من خودم كه نگاه مي‌كنم همه‌اش مي‌گويم دم آن روزها گرم، دم آن ثانيه گرم. شعر فيلم اينجاست، چون تم فيلم تم عشق است و نفرت. حالا ازت سؤال مي‌كنم توي اين چند دقيقه كه من حرف زدم سر اسلحه كج بود يا نه؟

 كج بود!

ح.ب: كج بود ولي اهميتش را از دست مي‌دهد. به هر حال هر جوري فكر كني تو توي سينما نشسته‌اي. عروج كه نمي‌خواهيم بكنيم. ما توي سينماييم. ما تماشاگر حرفه‌اي هستيم و بعضي چيزها را مي‌گذاريم كنار تا به اصل برسيم.

از قبل مي‌شناختمش
او بمب انرژي است. يك جوري درباره روز سوم حرف مي‌زند كه فكر مي‌كني دارد از بهترين فيلم تاريخ سينما برايت تعريف مي‌كند. حامد بهداد، درست به اندازه بازي‌هايش دوست‌داشتني است؛ دوست‌داشتني و پر از ريزه‌كاري.

وقتي با او گفت‌وگو مي‌كني، مدام حسرت اين را مي‌خوري كه چرا مجبوري حرف‌هايش را بنويسي. موقع حرف زدن بازي مي‌كند و اي كاش دوربيني بود كه هيجان حرف زدنش را نشانتان مي‌داد!

  •  حامد بهداد در بازي‌هايش يك عالمه جزئيات دارد كه خيلي هم خوب ازشان استفاده مي‌كند. اين‌جور بازي تميز و يكدستي را بين بقيه بازيگرها سراغ نداريم.

بهداد: توي هم سن و سال‌هاي خودم منظورتان است؟

  •  آره. اصلا اين را قبول داري كه بازيگر خوبي هستي؟

بهداد: آنكه بله. (به خنده) البته بايد مي‌گذاشتي من اين سوال را بپرسم كه حامد بهداد بازيگر خوبي هست يا نه.

كوثري: آقا بدجنسي نكنيد! حامد بهداد آدم صادقي است و وقتي اين طوري جواب مي‌دهد، همه مي‌گويند چه آدم از خود متشكري!

بهداد: خيلي اهميتي ندارد. من خيلي محتاجم. خيلي وقت‌ها يك چيزي را با جانم مي‌طلبم. گاهي اين را در بازيگري پيدا مي‌كنم. بازيگر خوبي‌ام. خيلي هم بازيگر خوبي‌ام.

  •  واقعا براي اين همه جزئيات دليل داري؟

بهداد: براي خيلي‌هايش! مثلا چند وقت پيش يكي از دوستانم مي‌گفت آن صحنه‌اي كه گچ ديوار را فوت مي‌كني خيلي خوب است، كار خودت است؟ گفتم آره.

  •  واقعا؟ كارگردان كه آن صحنه را ديد چه كار كرد؟

بهداد: خيلي خوشش آمد. مي‌داني؟ حسين كارگردان فوق‌العاده‌اي است. ما در طول فيلم مدام با هم حرف مي‌زديم. من مي‌گفتم، او مي‌گفت...

 باران كوثري نمي‌خواهد به بازي حامد بهداد ايراد بگيرد؟

كوثري: فكر مي‌كنم در روز سوم بازي‌اش بي‌نقص است.

بهداد: من هم همين فكر را مي‌كنم (باخنده). من جايي بد بازي نكردم.

  •  چقدر روي نقش فؤاد كار كردي؟‌

بهداد: راستش را بخواهي واقعا برايش زحمت نكشيدم.

كوثري: اِ!

بهداد: هاوالا! هيچ كار نكردم. توي آستينم داشتمش.

  •  پس لهجه و زبان چي؟

بهداد: لهجه و زبان حكم همان هزار پا را دارد. بالاخره هر كسي با يك زباني صحبت مي‌كند. من همين الان مي‌توانم اسپانيولي حرف بزنم. يك معلم به من بدهيد، ديالوگ‌ها را هم بدهيد. بعد فيلمنامه را براي من معني كنيد تا من لهجه را برايتان دربياورم؛ با هر زباني كه باشد. مي‌داني؟ چيزي كه به بازيگري جهت مي‌دهد خود خود ذات بازيگري است. توي اين فيلم بيشتر از يك سري فرم استفاده كردم تا تكنيك. چون قبلا آرزوي چنين نقشي را داشتم.

  • انگار از خيلي وقت پيش توي ذهنم تمرين كرده بودم.

كوثري: آرزوي چه نقشي را داشتي؟

بهداد: يك چيزي شبيه فؤاد را.

كوثري: يعني يك آدم نظامي مثلا؟

بهداد: آره! ويژگي اين آدم شكوهش است. حس مي‌كنم از قبل توي آستينم داشتمش. مثل بوتيك، بوتيك هم اصلا توي آستينم بود. مي‌دانستم چي است. باهاش زندگي كرده بودم. اين اقتدار و اين شكوه و اين ترك بزرگي كه روي اين آدم است.

چوب مي‌زني!

راجع به بازي هم نظر مي‌دهند؛ به همين سادگي در كمال رفاقت و صداقت. هم از هم انتقاد تند مي‌كنند هم تعريف‌هاي اساسي. البته شدت هيجان و انرژي نظرهاي حامد بهداد بيشتر است ولي باران كوثري هم صريح و البته با آرامش حرفش را مي‌زند.

  •  از همان صحنه شاهكار توي خانه شروع كنيم؛ جايي كه فؤاد و سميره داخل خانه هستند و بقيه آن بيرون. حامد بهداد آن نگاه آخر را چه جوري درآورد؟

بهداد: البته اين اتفاق قبلا در ايران افتاده؛ قبل از اينكه سينما وجود داشته باشد، چون شعري داريم كه مي‌گويد: «با نگاهت اين روزا داري منو چوب مي‌زني». شما تصور كن آدم بتواند با نگاه به كسي چوب بزند. با نگاه خيلي كارها مي‌شود كرد.

كوثري: در آن پلان حامد واقعا به‌هم ريخت. خيلي كم پيش مي‌آيد كه چنين اتفاقي برايش بيفتد و آن روز مجبور شديم چند دقيقه صبر كنيم و دوباره فيلم‌برداري را شروع كنيم.

بهداد: يادم بينداز!

كوثري: رفتي آن ور و واقعا گريه‌ات گرفت.

بهداد: آها! رفتم آن‌ور گريه كردم؟ مطمئني؟ يادش به‌خير!

  • آخ آخ، چقدر عجيب بود. آنجا گريه نكردم... ولي نه همان‌جا بود. سر داد و بيدادها بود يا سر «نرو» گفتن؟

كوثري: سر نرو گفتن بود.

بهداد: نه، مي‌داني كجا بود؟ آنجا كه مي‌كوبيد توي صورتش و مي‌گفت «سميره حبي!» راستي من و باران كوثري آن بخش را بدون همديگر بازي كرديم. آره! و من خيلي تعجب كردم. حسين لطيفي به من گفت حامد، باران ديروز يك بازي كرده، بيا و ببين! مي‌گفت نمي‌داني چه نگاهي داشت.

كوثري: آره، آن سكانس را من روز قبل بازي كرده بودم. البته هنوز هم فكر مي‌كنم كه يك‌كم حيف شد. يعني اگر آن همه عجله وجود نداشت خيلي تاثيرگذارتر از اين مي‌شد. ضمن اينكه نمي‌دانم به‌خاطر گريم يا نور يا چي بود كه نگاهي كه جلوي در به فواد مي‌كنم، الان در فيلم معلوم نيست. من اين نگاه را خيلي دوست داشتم.

بهداد: چرا معلوم است!

كوثري: نه! فقط يك صورت سياه است.

بهداد: نه نمي‌پذيرم، به خاطر اينكه حقيقتا معلوم مي‌شود.

بهداد: به نظر خودت در كدام سكانس از همه جا بهتري؟

كوثري: بخش دوم سكانس داخل خانه با فواد. از آنجايي كه با هم روبه‌رو مي‌شويم تا لحظه‌اي كه مي‌روم بيرون.

بهداد: مي‌بيني چقدر نامرد است! من هي مي‌گويم خوب است، خوب است ولي قبول نمي‌كند.

كوثري: و سكانس آخر. فقط حيف كه آنجا موقع توي آب‌رفتن چشم‌هايت بسته مي‌شوند. تقصير مونتور است، بايد قبل از رفتن توي آب قطع مي‌كرد.

بهداد: آب خيلي سرد بود! ‌تمام تمركزم رفته بود. با همه اين حرف‌ها باز هم خوب است. خوب است كه نگهش داشته.

كوثري: چرا؟

بهداد: آن اتفاق بايد مي‌افتاد. بايد با چشم باز مي‌رفتم توي آب، ولي نشد. نتوانستم ديگر. تيك تيك مي‌لرزيدم، از آن طرف هم هي اشاره مي‌كردند؛ حامد چشم باز، چشم باز. 10بار رفتم ولي چشمم بسته شد.

فضا مهم است، فضا
او به دنبال تفاوت است. يك نگاه به سه تا نقش اخيرش كه بيندازيد متوجه مي‌شويد كه متفاوت بودن چقدر براي باران كوثري مهم است. اول قرار بود باران كوثري از ريزه‌كاري‌هاي سميره روز سوم بگويد ولي بحث كه داغ شد، حامد بهداد اين مسئوليت را برعهده گرفت تا حتي به خود باران بقبولاند كه نقشش را عالي بازي كرده.

 از سوسك مي‌ترسي؟

كوثري: آره! هزار پا هم واقعي بود.

 يك كم از همان صحنه هزارپا بگو.

كوثري: من فكر مي‌كردم خيلي كار مهمي كرده‌ام. ولي بعد حامد بهداد گفت ببين اين خيلي خوب است كه بازيگر براي نقش‌اش فداكاري كند ولي از آن مهم‌تر اين است كه بعد از اينكه هزارپا را گذاشتند روي صورتت چه كار كني. بعد ديدم راست مي‌گويد. من آن لحظه احساس كردم بازيگر مهمي‌ام و ديگر لازم نيست كاري بكنم. خيلي خودم را رها كردم. شايد اگر يك كم به‌اش فكر مي‌كردم بهتر مي‌شد.

بهداد: خون بازي را آن‌قدر خوب بازي كرده‌اي كه بقيه كارهايت برايم كمرنگ است. دست مريزاد! به نظرم يك جاهايش خارج از توان بازيگري است. اما در مورد صاحبدلان و بازي باران كوثري اصلا نظر مثبتي ندارم.

در روز سوم آن سكانسي كه سميره را از خانه مي‌آورند بيرون، بازي باران كوثري عالي است، شاهكار است. خدايا عجب سكانسي است. خدايا عجب لحظه‌اي است. خدايا اعصابم خراب است!

اينها مي‌آيند جلوي توپ و تانك با اين گلوله‌هاي كوچولو كوچولو. درست مثل حمله زنبورهاي گاوي مي‌ماند به كندوي زنبور عسل. انگار كه زنبورها دارند ملكه را نجات مي‌دهند.

عين هاچ زنبور عسل! ببين بازيگري اين نيست كه بازيگر اجازه بدهد هزارپا يا شير از رويش رد بشود، بازيگري وجه بعدي آن است. صحنه‌اي كه دو دستش را مي‌گذارد روي گوشش من ديگر او را به چشم يك دختربچه نمي‌بينم. من، من حامد بهداد تماشاگر حرفه‌اي سينما اينجا ديگر ناموس و وطن مي‌بينم.

  •  اگر صحنه خوب ديگري هم در بازي باران كوثري سراغ داري بگو.

بهداد: درست جايي كه رضا كشته مي‌شود. يكي از هوشمندي‌هاي بازي‌اش اين است كه قبل از اتفاق، خبر مرگ رضا را مي‌شنويم. يك تاكيدي روي صدا كردن رضا دارد كه مي‌فهمي اين ديگر برنمي‌گردد. كاش بروبچه‌‌هاي مخاطب همشهري جوان به جاي خواندن اين جمله صدايش را مي‌شنيدند: «رضا!... رضا!» ببين! با شعر دارد زودتر به ما تقلب مي‌رساند. با شعر بازيگري.

  •  و اما سميره چند تا مشكل هم دارد. اولي‌اش لهجه. خصوصا در مقابل رضا لهجه‌اش درنيامده.

كوثري: بله، كاملا. براي اينكه پوريا پورسرخ به‌شدت با انگيزه آمد سر فيلم و به‌شدت هم زحمت كشيد. اصلا هم درگير هيچ عجله و بگيريم بگيريم نشد و من به‌شدت شدم و نمي‌دانم چرا. آره من خودم هم به لهجه‌ام انتقاد دارم.

 گريه‌هاي سميره هم همان گريه‌هاي باران كوثري است در صاحبدلان و خون بازي.

كوثري: نمي‌پذيرم! من دو جا گريه كردم و شبيه خون‌بازي نبود. ببين اين را كه نمي‌شود كتمان كرد كه بازيگر هر سه تا نقش منم ولي خب من در روز سوم انگيزه‌اي كه در صاحبدلان يا خون‌بازي داشتم را ندارم. آقا نمي‌خواهم توجيه كنم، بي‌فيلمنامگي آدم را مي‌كشد. من به فيلمنامه وابسته‌ام.

 بهداد: ببينم تو در صاحبدلان بهتر بازي كردي يا روز سوم؟

كوثري: صاحبدلان.

بهداد: چرا حرف الكي مي‌زني؟ توي روز سوم بهتر بودي. نقشت هم بهتر است، بازي‌ات هم بهتر است. مي‌خواهم بگويم چيزي كه باعث مي‌شود آدم بهترين بازي‌اش را بكند فيلمنامه نيست. فضايي است كه مهيا مي‌شود. به تو فضاي خوبي داده شده و تو خبر نداري.

كوثري: اگر فضا مهياست، چرا بين حامد بهداد و پوريا پورسرخ و باران كوثري، بدترين بازي براي من است؟

بهداد: نه! اگر اين جوري بگويي نامردي كرده‌اي. چون ما با هم خيلي متحد بازي كرديم. فضا مهم است، فضا!

كليشه‌ها ايده را كشتند

موقعيت مركزي «روز سوم» آن‌قدر كشش دارد كه وقتي خلاصه فيلم را مي‌خوانيد، قطعا هيجان‌زده خواهيد شد  اما  وقتي كه جايتان روي صندلي محكم شد و  قصه فيلم راه افتاد، اگر گاردتان را باز نكرده باشيد و موذيانه‌تر به فيلم نگاه كنيد، قطعا خيلي از چيزها اذيت‌تان خواهد كرد.

شايد مهم‌ترين مشكل فيلم ايجاد موقعيت‌هاي بسيار ساده، بي‌ظرافت و به طرز وحشتناكي كليشه‌اي براي ايجاد حس تعليق باشد. دقت كنيد به لحظاتي كه سميره به رضا التماس مي‌كند كه او را بكشد؛ به آن لحظه كليشه و گل درشت ترديد در فشار دادن ماشه كه بارها و بارها و بارها ديده‌ايم و هر بار هم مطمئنيم كه شليك نمي‌شود؛ يا فرمول كهنه و پوسيده «نجات در آخرين لحظه» كه در سطحي‌ترين حالت ممكن به كار رفته بود. به ياد بياوريد لحظه‌اي را كه نگهبان عراقي به خاطر جاگذاشتن كيفش، به خانه‌اي كه سميره در آن پنهان است بر مي‌گردد و در همين زمان حامد بهداد هم قصد خانه يار را مي‌كند.

سپس درست در لحظه‌اي كه نگهبان مي‌خواهد به سميره آزار برساند و به نيم وجبي‌اش رسيده، اين بهداد است كه از پشت او را مي‌كشد. غير از اين موقعيت‌پردازي‌ها، يكي از مشكلات اساسي فيلمنامه، شخصيت‌پردازي و ساختمان سكانس‌هاست.

گويي فيلمنامه‌نويس براي اينكه فضاي فيلم را واقعي‌تر كند   و آن را    از اتمسفر «حاجي، سيدي» بيرون بياورد، سعي كرده رگه‌اي از طنز را توي داستان تزريق كند. به طور مثال بعضي سكانس‌ها فقط و فقط براي خنده گرفتن از تماشاچي طراحي شده‌اند، بدون اينكه در پيشبرد قصه اساسا كمكي كنند و حتي اين سكانس‌ها جوري است كه به افراد ماجرا هم هيچ‌وجهه شخصيتي نمي‌دهد. شوخي‌ها اغلب كلامي‌اند  و  در هيچ‌كدامشان موقعيت عجيب و غريب جنگ، تهديد و ترس ديده نمي‌شود و صرفا براي خنداندن طراحي شده‌اند. 

ناشي‌گري اين تكه‌هاي مزه‌پران طوري است كه تماشاگر ناخودآگاه به بسياري از صحنه‌هاي جدي فيلم هم مي‌خندد و در نهايت با ملغمه‌اي طرف مي‌شويم كه نمي‌دانيم بايد به آن بخنديم، از آن بترسيم يا لطافت روحمان را آزمايش كنيم.

اين ايراد بزرگ (بي‌منطقي طراحي سكانس‌ها) در صحنه‌هاي به‌اصطلاح اشك‌درآر فيلم هم ديده مي‌شود؛ يعني بعضي سكانس‌ها به اين علت طراحي شده‌اند كه از ما گريه بگيرند، بدون اينكه كوچك‌ترين اثري در پيشبرد داستان داشته باشند.

اينكه عراقي‌ها قرارگاه بچه‌هاي ما را در نيمه‌شب مي‌زنند، انگار فقط و فقط براي اين طراحي شده كه كودك خردسال توي انفجارها بميرد و اشك ما را در بياورد! آيا واقعا نمي‌شود كل اين سكانس را حذف كرد؟ آيا اشكالي به فيلم وارد مي‌شود؟ آيا قصه سميره و رضا و فؤاد خدشه‌دار مي‌شود؟ بشماريد و ببينيد چند تا صحنه خنده و گريه اين‌جوري در فيلم است، آن وقت حذفشان كنيد و ببينيد فيلم چند دقيقه مي‌شود.

سينما كه همه‌چيز نيست
چند تا آدم توي فيلم‌هاي جنگي ديده‌ايد كه دارند فرياد مي‌زنند؟ و از خدا يك چيزي طلبكارند و مي‌خواهند اشك شما را دربياورند؟ چند تا فيلم جبهه‌اي ديده‌ايد كه كارگردانش زور زده تا آخر فيلم از آدم‌هايش برايمان قهرمان‌هاي عجيب و غريب بسازد يا كاري كند برايشان دل بسوزانيم؟

فيلم‌هاي جنگي زيادي ديده‌ايم كه اين طوري‌اند؛ فيلم‌هايي كه تصميم داشتند و مي‌گفتند مي‌خواهيم راجع به يك چيز مقدس براي مردم حرف بزنيم و بعد از اول تا آخر، فيلم همين طور يكسره به رويتان مي‌آورد كه دارد راجع به يك ارزش سخنراني مي‌كند.

ولي «روز سوم» اين طوري نيست. يعني از اول برايت يك قصه تعريف مي‌كند كه ظاهرا هيچ ربطي به جنگ ندارد و فقط در يك موقعيت جنگي اتفاق مي‌افتد. بعد هم تو را درگير قصه مي‌كند و قهرمان‌هاي اين قصه‌اش، كارهايي مي‌كنند و خلاصه آخر سر به اين نتيجه مي‌رسي كه «اِچقدر قشنگ! چه ارزشمند».

 در «روز سوم» يك چيز را خيلي دوست داشتم؛ اينكه كارگردان يك شيفته و واله جنگ و فضاي جنگ نبود، يعني از فيلمش مي‌شد فهميد كه فيلمساز توي آن حال و هوا غرق نشده و خاطراتش را با تعدادي شعار برايت تعريف نمي‌كند و اين چيز نايابي توي يك اثر سينمايي ايراني راجع به جنگ است.

«روز سوم» هم وقتي تمام مي‌شود به اين نتيجه مي‌رسي كه جنگ عجب نابودگر قهاري است؛ جنگ چه پست و حقير است و چقدر وحشي است كه حتي به عشق هم رحم نمي‌كند و خيلي خوب آخر فيلم آدم‌هايي كه آنجا هستند برايت مهم مي‌شوند؛ آنجا يعني وسط آتش و خمپاره و فاجعه؛ آدم‌هايي كه از هر چيزي كه برايشان باقي مانده با چنگ و دندان دفاع مي‌كنند.

اين آدم‌ها حالا براي تو قهرمان هستند؛ درست به همان اندازه كه باشو يك قهرمان بود يا «ليلا»ي گل پامچال.

كاري ندارم كه فيلمنامه چند تا سوتي دارد و كارگرداني چند تا گاف يا  اينكه فيلم از جايي به‌شدت افت مي‌كند و بازيگرها بعضي جاها واقعا فقط براي خنداندن يا گرياندن آدم‌ها كارهاي الكي مي‌كنند؛ چون ديدن يك فيلم متوسط را كه يادم بيندازد اصل جنگ چي بوده و آدم‌هايش چه آدم‌هاي بزرگي بوده ‌اند و در عين حال، معمولي، ترجيح مي‌دهم به فيلم‌هايي كه فيلمسازانشان ادعا دارند و در دكوپاژ و فيلمنامه و ديالوگ مي‌تركانند؛ چون بعد از اينكه اين فيلم‌ها تمام مي‌شود، آدم احساس مي‌كند سنگيني شعار و ريا روي دلش بدجوري مانده ولي «روز سوم» دقيقا به بي‌ادعايي و سادگي آدم‌هايي بود كه راجع به آنها حرف مي‌زد. من ترجيح دادم به اين آدم‌ها نگاه كنم تا سينما.

محمد جباري- ايمان جليلي – فاطمه عبدلي- سعيد جعفريان

عكس‌ها: جواد منتظري

تاریخ درج: 25 تیر 1386 ساعت 08:13 تاریخ تایید: 25 تیر 1386 ساعت 10:46 تاریخ به روز رسانی: 25 تیر 1386 ساعت 10:38  
     
  


 

 

 

خط پررنگ ملودرام
 
نقد - آناهيد موسسيان:
همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد آن را مد نظر قرار داده است.

با مروري به كارنامه محمدحسين لطيفي، چه در عرصه تلويزيون مثل «كت جادويي» يا مجموعه‌هاي وزين‌تري مانند «سفر سبز» يا «صاحبدلان» و چه در عرصه سينما با آثاري چون «عينك دودي»، «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» درمي‌يابيم كه رويكرد او جلب سليقه مخاطب عام است. اينها جداي از اين است كه آثار اين فيلمساز در چه ژانرهايي ساخته شده‌اند.

به بياني ديگر همه آثار لطيفي يك نقطه اشتراك دارند و آن توجه به سليقه مخاطبان عام است. اين رويكرد چنان پررنگ بوده كه لطيفي در فيلمي چون «روز سوم» هم كه در ژانر سينماي جنگ قرار مي‌گيرد، آن را مد نظر قرار داده است. اين رويكرد به سليقه عام را در وجوه مختلف «روز سوم» مي‌توان پيگيري كرد.

ابتدا مي‌توان از اصلي‌ترين عنصر هر فيلم يعني فيلمنامه شروع كرد. در «روز سوم» ايده اصلي شكل‌گيري فيلمنامه برگرفته شده از يك ماجراي واقعي است. خواهر و برادري كه در سنگين‌ترين روزهاي جنگ و اشغال خرمشهر در شهر گرفتار مي‌شوند. خواهر در چنگال دشمن است و برادرش به كمك چند نفر از دوستانش سعي در نجات او دارند.

اين ايده محوري فيلم، شاه‌بيت فيلم است. اما براي اضافه شدن رنگ و بوي تراژدي با تمهيد كارگردان، پاي دختر شكسته و گچ گرفته است تا مثل ديگران امكان فرار نداشته باشد. از سويي ديگر وقتي عراقي‌ها در حال اشغال شهرند، رضا- برادر سميره- فرصت مي‌كند كه او را در گودالي زير خاك‌هاي باغچه حياط پنهان كند.

همين ايده و طرح يك خطي آن‌چنان جذاب است كه ظرفيت آن را دارد كه محور اصلي يك فيلم جنگي باشد. اما به‌واسطه همان نگاه هميشگي محمدحسين لطيفي،  موضوعي با چنين پتانسيلي قوي تبديل به يك اثر صرفاً ملودرام مي‌شود. در مقياس كوچك‌تر و شخصي‌تر هم پسر و هم دختر درگير يك ماجراي عشقي هستند. هر دو در آستانه ازدواج‌هايي بوده‌اند كه شروع جنگ آن را به‌هم ريخته است.

 هرچند لطيفي لحظه‌هايي را كه خواهر و برادر براي سرنوشت نهايي‌شان تصميم مي‌گيرند و همين‌طور صحنه‌هاي وداع را بسيار خوب و تاثيرگذار گرفته؛ اما تركيب رزمنده‌ها به شكل مجزا و بعد در كنار هم، از تاثير كابوس‌گونه جنگ و تعليق آن كم مي‌كند: اين فضاي غيرواقعي جنس ساختگي بودن را به تماشاگر القا مي‌كند. گرچه چنين آدم‌هايي وجود داشته‌اند اما در دل فيلم و ساختار آن خوب جاي نگرفته‌اند.

دوستان رضا حتي در سنگين‌ترين لحظه‌ها دست از لودگي برنمي‌دارند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه آنها در سنگر گرفتار شده‌اند و از دو طرف در محاصره عراقي‌ها هستند و دوربين به نوبت بر چهره يك- يك آنها زوم مي‌كند تا آنها حرف‌ها و وصيت آخرشان را بگويند و نهايتاً نيز بعد از اين صحنه مرگ نوبتي آنها را شاهد هستيم.

 در كنار صحنه‌هايي از اين جنس مي‌توان به صحنه‌هايي اشاره كرد كه تاكيدي است بر حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد. فؤاد پيش از شروع جنگ معلمي ساده و عرب زبان بوده كه در همان مدرسه‌اي تدريس مي‌كرد كه سميره نيز معلم بوده اما با وقوع جنگ به صف فرماندهان عراقي مي‌پيوندد و اتفاقاً همان فرماندهي است كه ماموريت دارد تا خرمشهر را تصرف كند.

البته حسي كه ميان سميره و فواد وجود دارد، در مسير سريعي كه فيلم دارد و قبل از تصرف شهر از مسيري عاشقانه به مسيري رو به نفرت تغيير پيدا مي‌كند. مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه فواد در بازار ساك خود را  جا مي‌گذارد، ساكي كه بمب در آن جاسازي شده و بر اثر انفجار آن چند زن و مرد و كودك شهيد مي‌شوند؛ و اتفاقاً درست چند لحظه قبل از قضيه انفجار و در ميان آن همه شلوغي و رفت و آمدها سميره، فواد و رفتار او را مي‌بيند و بعد باز مي‌توان به صحنه‌اي اشاره كرد كه قضيه پنهان شدن سميره در خانه‌شان لو مي‌رود و نهايتاً فواد و سميره با هم رودررو مي‌شوند.

 فواد هر چه‌قدر كه پنهان از اين موقعيت خوشحال است و به سميره ابراز عشق مي‌كند اما سميره انگار كه در حال سخنراني و دادن شعار است و براي همين اين صحنه‌ها چندان واقعي و دلنشين درنمي‌آيند. شايد به اين خاطر است كه كارگردان از قبل تصميم گرفته كه فيلم در هر شكل هم كه باشد بايد همچنان خط پررنگ ملودرام در آن واضح و قابل لمس باشد و شايد به خاطر همين است كه برادر كوچك سميره و رضا نيز زود شهيد مي‌شود تا اين بار واقعاً اشك تماشاگر سرريز شود.

 البته در فيلمي اين‌چنيني كه تمام قابليت و پتانسيل قوي كه ايده اوليه در خود دارد و همين‌طور به هر حال فيلمي است كه مقوله جنگ در آن حرف اول را مي‌زند همه چيز به نفع ملودرام شدن و تماشاگرپسند شدن كار ناديده گرفته مي‌شود.

 اين تاكيد بر نمادها نيز كمي نچسب از كار درمي‌آيد. اين‌كه خانه سميرا و رضا در ميانه جنگ اصلاً آسيبي نمي‌بيند، اين تاكيد بر رودخانه و نهايتاً اين‌كه از ميان آن همه آدم فقط سميره و امير- كسي كه قبلاً نيز به سميره علاقه‌مند بوده- زنده بمانند و احتمالاً زندگي‌شان به ازدواج ختم خواهد شد و... و معلوم است همه كاركردي نمادين دارند.

اما تماشاگري كه از ابتدا فيلم را دنبال كرده همچنان حواسش به خط پررنگ ملودرام اين فيلم است و وجه احساسي زندگي آدم‌ها برايش اهميت زيادتري دارد. باز به خاطر همين است كه اين تاكيد بر نام فيلم يعني «روز سوم» چندان مفهوم خاصي پيدا نمي‌كند.
«روز سوم» به لحاظ ساختاري نيز قابل تأمل است؛ ساختاري كه لطيفي براي فيلمش در نظر مي‌گيرد بزرگترين برگ برنده اوست.

 از انتخاب بازيگران مي‌توان گفت كه هركدام هم‌ با نقش‌شان حضور خوبي دارند. كارگردان هم با توجه به انتخاب خوبش ابايي ندارد كه در تمام فيلم و در شهري به اين شلوغي مدام فقط بر همين گروه زوم كند. تماشاگر هم نمي‌پرسد پس چرا از آدم‌هاي ديگر خبري نيست؟ و باز البته از اين نظر است كه در فيلم نماهاي نزديك از چهره بازيگران را زياد داريم و به همان اندازه نيز نماهايي با لنز باز كه دورنماي شهري را نشان مي‌دهد.

 اما گاه همين نماهاي نزديك كار دست كارگردان مي‌دهد؛ اين‌كه در سخت‌ترين لحظاتي كه هر لحظه حمله همه‌جانبه رزمندگان ايراني قابل حدس است اما فرمانده عراقي در خانه سميره كه حتي يك شي‌ء كوچك نيز در آن جابه‌جا نشده در حال مرور خاطراتش و ورق زدن آلبوم عكس‌هاي سميره است.

اين وضعيت كمي غيرعادي است.

 
     
  
 

نوشته شده توسط رزا در 12:34 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه چهارم تیر 1386
فردا نقد و بررسی بهترین فیلم جشنواره 25 (روز سوم) با حضور هنرمند محبوب اقای پوریا پورسرخ در فرهنگسرا
 

  روز موعود فرا رسید

دوستان قرار بود روزی رو همگی قرار بگذاریم در یک سینما و در کنار هنرمند محبوبمون فیلم سینمایی روز سوم رو ببینم.

فردا فرهنگسرای نیاوران سالن خلیج فارس ساعت ۶:۳۰ روزی هست که منتظرش بودید.

باز تکرار می کنم اون روزی که قرار بود اقای پورسرخ رو در سینما ببینید همین فرداست.

 البته در خبرگزاری فارس اغاز مراسم رو  از ساعت  ۱۷ تا ۲۱ اعلام کرده اند

 

با سلام

ممنون از لطف بیکران همه ی شما برای یاری رسوندن برای جشن تولد هنرمند محبوبمون

من تمام دوستانی که برای من میل زده بودند و متن یا عکس فرستاده بودند .......نمی گم تمام مطالب اما بیشتر عکس ها و مطالبشون رو در وبلاگ به اسم خودشون گذاشتم

اگر کسی دید مطلب و عکسی از اونها نگذاشتم باور کنید که در باکس من میلی از شما نبوده.....

و مطلب دوم در مورد منبع من از اوردن خبرهایی در مورد اقای پورسرخ می باشد

دوستان من یک منبع موثق دارم و لازم نمی دونم در موردش بیشتر از این توضیحی بدم که کی هست  و چرا؟؟؟؟.........اما اینکه دوستانی که با اقای پورسرخ واقعی یا بعضا شایدم قلابی صحبت کنند در مورد من و اخبار من از ایشون سوال جواب کنند فکر کنم کا شایسته ایی نباشه..........پس لزومی نداره که ایشون من رو بشناسند............در ضمن به قدر کافی حتما مشغله کاری دارند تا اینکه وقتشون رو صرف  این جور مطالب کنند.

 

پس با این حساب از همون منبع موثق به شما دوستان اطلاع می دم که فردا جلسه نقد و بررسی فیلم جذاب و دیدنی روز سوم با حضور قطعی اقای پورسرخ در فرهنگسرای نیاوران سالن خلیج فارس انجام خواهد شد.

دوستانی که رفتند حتما از مراسم و اقای پورسرخ عکس بگیرند و بفرستند تا در وبلاگ بگذاریم.

 

و اما من چون دوست دارم خبر ها و مطالب رو داغ داغ بگذارم پس ناگزیرم با مطالب جدید اپ کنم و عکس ها و مطالب بچه هایی که به تازگی عکس ها و مطالبشون برای تولد اقای پورسرخ به دستم رسیده را در پست بعدی بگذارم

با تشکر

 

 

فروش ۵۰ میلیون تمانی (روز سوم) در ۹ روز

«روز سوم» به كارگرداني محمدحسين لطيفي بعد از 9 روز نمايش در 19 سينما فروشش از مرز 50 ميليون تومان گذشت.

 

 


 

مصاحبه همشهری  با اقای پورسرخ

 

تغيير مسير
 
ايران - الهام اناري:
«روز سوم» يك فيلم غافلگيركننده از محاصره خرمشهر است. در سومين روز از اشغال خرمشهر، سميره در حلقه محاصره نيروهاي دشمن گرفتار شده و رضا به همراه عده‌اي ديگر سعي در نجات او دارند.

 در «روز سوم» از دريچه عشق و نجات سميره به نجات وطن مي‌رسيم؛ نجاتي كه همه در پاي آن قرباني مي‌شوند و شايد در اين ميان سميره حكم مام وطن را دارد. پوريا پو‌ر‌‌سرخ بعد از چند تجربه همكاري با محمد حسين لطيفي در مجموعه‌هاي «فرار بزرگ»، «وفا» و «صاحبدلان» اين بار در نقش يك جوان خرمشهري در «روز سوم» ظاهر شده است.

 پور‌سرخ كه ظاهراً قصد ندارد به هيچ كدام از پيشنهادهاي لطيفي جواب رد بدهد، معتقد است هيچ كس بهتر از او نمي‌توانسته نقش رضا را بازي كند، با پور‌سرخ كه اين روزها مشغول بازي در يك مجموعه تلويزيوني است از «روز سوم» گفتيم؛ فيلمي كه اين روزها بر پرده سينماهاي تهران است.

  • چطور شد كه براي بازي در فيلم «روز سوم» انتخاب شديد؟

- در زماني كه سريال «صاحبدلان» ساخته مي‌شد آقاي لطيفي داستاني واقعي را در مورد خرمشهر تعريف كردند كه فيلمنامه «روز سوم» بر اساس آن نوشته شده بود، از همان موقع من علاقه‌مند به بازي در اين فيلم شدم. 

عكس:روح‌الله آخوندي

  •  بعد از مطالعه فيلمنامه چه حسي داشتيد؟ به هر حال رضا در «روز سوم» شخصيتي است كه در موقعيت‌هاي بسيار دشواري قرار مي‌گيرد؟

- شايد اين براي اولين بار بود كه در سينما نقشي به من پيشنهاد شده بود كه بسيار جاي كار داشت. موقع مطالعه فيلمنامه به اين فكر مي كردم كه نقش رضا جاي كار زيادي دارد و اگر بعد از ساخته شدن فيلم رضا ديده نمي‌شد مطمئن بودم كه ضعف از جانب من بوده است. نقش موقعيت‌هاي دراماتيك بسيار خوبي داشت و اين انگيزه زيادي در من ايجاد مي‌كرد، خوشحالم كه اين فيلم در جشنواره هم از سوي داوران و هم از سوي مردم به عنوان فيلم برگزيده انتخاب شد.

  •  و آيا هيچ سكانسي بود كه در همان زمان مطالعه فيلمنامه تاثير خاصي روي شما بگذارد؟

- بسيار زياد ، براي مثال سكانسي كه رضا و سميره در محاصره دشمن هستند و سميره پيشنهاد مي‌كند كه رضا به او شليك كند تا سميره به دست عراقي‌ها نيفتد. تصميم‌گيري رضا در آن شرايط و ترديد او در اين كه در چنين موقعيتي چه  بايد بكند، سكانس بسيار سخت و در عين حال بسيار تاثير گذار بود.

  •  ظاهراً خود آقاي لطيفي هم چندين بار به خاطر همين سكانس در خلوت خود بارها اشك ريخته‌اند.

- بله، البته به غير از آقاي لطيفي بسياري از افراد گروه هم چه آنهايي كه از ابتدا بودند و چه آنهايي كه در خرمشهر به ما ملحق شدند، چون دوره محاصره خرمشهر را به ياد داشتند بعضي صحنه‌ها را كه مي‌ديدند خاطرات آن دوران برايشان تداعي مي‌شدناخواسته تحت تاثير قرار مي گرفتند كه شخصيت هاي واقعي داستان اين قضيه را تشديد مي‌كرد.

  •  پس مي‌توانستيد تصور كنيد كه اگر به جاي رضاي واقعي بوديد در آن شرايط دشوار چه تصميمي مي‌گرفتيد؟

- حتي تصورش هم برايم سخت و غير ممكن است. تصور اين جابجايي هم برايم آزاردهنده است  اما جالب است بدانيد من بي‌تجربه، در مواقعي كه بايد سر صحنه گريه مي‌كردم مجبور به يادآوري يك خاطره تلخ در ذهنم هستم تا حس لازم را به دست بياورم، اما سكانس مربوط به دفن سميره در خاك، به خودي خود آنقدر تاثير گذار بود كه به راحتي مي‌توانستم آن را حس كنم. اين سكانس آنقدر ملموس بود كه لازم نبود براي در آمدن حس صحنه، اتفاق ديگري را در ذهن تداعي كنم.

  •  اگر قرار باشد «روز سوم» را با فيلم‌هاي ديگري كه در ژانر دفاع مقدس ساخته شده‌اند مقايسه كنيد، به نظر شما چه چيز باعث تمايز اين فيلم از نمونه‌هاي مشابهي همچون «دوئل» و يا «كيميا» مي‌شود؟

- البته خودم را در جايگاهي نمي‌دانم كه بخواهم فيلم‌هاي ديگر را نقد كنم، اما «روز سوم» هم مانند هر فيلم خوب ديگري كه در اين ژانر ساخته شده حرف‌هاي تازه‌اي دارد. ولي به لحاظ بودجه و زمان محدودي كه صرف ساختن اين فيلم شد مطمئنا كمتر فيلمي را سراغ  خواهيد داشت كه با اين شرايط و امكانات  ساخته شود. اين فيلم اولين فيلم خوب اين ژانر نيست و آخرينش هم نخواهد بود.

  •  اما عده‌اي معتقدند كه واقعي بودن آدم‌ها در «روز سوم» باعث تفاوت آنها شده است. رزمند‌ه‌هايي كه از جنس آدم‌هاي زميني هستند، عشق مي‌ورزند و... در مواقعي كه لازم است براي دفاع از ناموس تا پاي جان مي ايستند.

- بله، دقيقاً همين طور است. آنها هم از جنس ما بودند. زماني كه اين فيلم ساخته مي‌شد تهيه‌كننده به من يك سي‌دي محتوي 25 ساعت از خاطرات آدم‌هايي كه در زمان محاصره آبادان آنجا بودند داد. بسياري از سكانس‌ها از جمله سكانس كانال هم واقعي بود و از همين خاطرات برگرفته شده بود. اين خاطرات واقعي «روز سوم» را به اصل و واقعيت نزديك مي‌كرد.

  •  در زمان فيلمبرداري آيا با مردم بومي خرمشهر هم روبه‌رو شديد؟ واكنش آنها به ساخت اين فيلم چه بود؟

- بله،‌ هم با آنها روبه‌رو شديم و هم فيلم را با آنها ديديم. جالب است بدانيد  فيلم را با دانش آموزان و مردم خرمشهر و آبادان ديديم و آنها بسيار راضي بودند، خصوصا از لهجه بعضي از بازيگران  كه به عقيده  آنها بسيار به واقعيت نزديك بود.. 

  •  يكي از سكانس‌هايي كه طولاني به نظر مي‌رسد فصل كانال و وصيت‌كردن رزمنده‌هاست. به نظر شما اين فصل بيش از حد طولاني نيست؟

- بله، همين طور است. ولي به هر حال اين نظر كارگردان بود. جا دارد اين را بگويم كه آقاي لطيفي در مدت زمان  اندك و بسيار فشرده اين فيلم را ساختند و به جشنواره رساندند. توليد يك فيلم جنگي در زمان كوتاه ايشان را بسيار تحت فشار قرار داد.

 ما در شرايط جوي عجيبي گير كرده بوديم و مجبور بوديم در هنگام بارندگي فيلمبرداري كنيم. به نظر من فقط براي همين بايد به آقاي لطيفي 16سيمرغ بلورين داد. در ضمن جاي جناب آقاي صفار هرندي وزير محترم ارشاد در هنگام فيلمبرداري بسيار خالي بود و ما دوست داشتيم ايشان از پروژه «روز سوم» همانند بعضي پروژه‌هاي جنگي ديگر بازديد مي‌كردند.

  •  و يا فصل رويارويي 18 ايراني با يك لشكر عراقي هم كمي غير واقعي به نظر نمي‌رسد؟

- بله،‌اما جالب است بدانيد زماني كه اين آدم‌ها سميره را نجات دادند همه توانستند جان سالم از اين مهلكه به در ببرند. اين واقعيت داستان است كه آقاي لطيفي آن را تغيير داده‌اند و در «روز سوم» اكثر اين افراد شهيد مي‌شوند. ما همه آن آدم‌ها را در زمان فيلمبرداري مي‌ديديم البته غير از سميره و رضا كه در شيراز بودند. بعد از تماشاي فيلم هم واكنش همه آنها مثبت بود كه البته شايد به خاطر بزرگواري بيش از حدشان بود.

  •  آقاي پورسرخ، بازي در «روز سوم» حكايت از تغيير مسير شما در كارنامه‌تان دارد. نوعي فاصله‌گرفتن از نقش جوان‌هاي عاشق‌پيشه كارهاي قبلي‌تان. اين تحليل را قبول داريد؟

- تغيير مسير را قبول دارم، اما اين را بايد بگويم كه من بعد از سريال «وفا» چون بسيار بي‌تجربه بودم ناخواسته وارد بازي برخي مطبوعات شدم. شايد برخي مصاحبه‌هاي نسنجيده و... اما بعد سعي كردم از اين مسير دور شوم. من در سريال «صاحبدلان» يك نقش فرعي را بازي كردم نقش  شاهين كه  يك لمپن بالاي شهري است. من به غير از «وفا» ديگر چندان هم نقش جوان‌هاي عاشق‌پيشه را بازي نكردم.

  •  منظورتان برنامه شب شيشه‌اي است؟

- بله، از من چندين بار براي حضور در اين برنامه دعوت شد و من در نهايت به درخواست مدير شبكه پنج به شب شيشه‌اي رفتم  ولي وقتي در  رسانه ملي ما سؤالاتي مطرح مي‌شود كه قصدش دامن زدن به حواشي بي‌ارزش است، ديگر از مطبوعات به اصطلاح زرد نمي‌توانيم توقعي داشته باشيم.

 اشاره به اينكه من صداي بازيگر ديگري را تقليد مي‌كنم و طرح اين پرسش كه چرا اين قدر روي جلد نشريات مختلف هستم. در چنين برنامه‌اي اگر بخواهي مثل مجري پاسخ بدهي جو متشنج مي‌شود و اگر جواب منطقي بدهي اتفاق ديگري مي‌افتد. 

  •  به بازي در نقش فرعي اشاره كرديد. آيا معتقديد كه فقط بايد نقش اول بازي كنيد و علي‌رغم ميلتان نقش فرعي بازي كرديد؟

- نه، اما با  شرايطي  كه به وجود مي‌آيد يك بازيگر نياز دارد خودش را به گونه‌اي تثبيت كند و شايد بازي در نقش‌هاي فرعي به گونه‌اي باعث تزلزل شود. اما من با «صاحبدلان» مي‌خواستم  تغيير مسير بدهم.

  •  حضور متفاوت شما در «روز سوم» نامزدي سيمرغ بلورين را برايتان به همراه داشت و البته نامزد شدن شما باعث طرح انتقاداتي از سوي برخي بازيگران شد. درباره اين اعتراض‌ها چه نظري داريد؟

- اين جملات بيشتر از جانب كساني مطرح مي‌شد كه با «روز سوم» رقابت داشتند و يا بهتر بگويم به آن حسادت مي‌كردند. پيشكسوتان اين حرفه جايگاه غير قابل دسترسي دارند و هميشه از حضور جوانان حمايت مي‌كنند اما يك‌سري از دوستان همسن و سال هستند كه طبيعي است واكنش‌هايي داشته باشند.

 اما سينما تاكسي نيست كه هر كس زودتر رسيد حق سوار شدن داشته باشد. من معتقدم كانديدا شدن و سيمرغ گرفتن با ارزش است ولي آنهايي كه مدعي هستند سيمرغ بي‌ارزش است  براي به‌دست آوردن آن هر ارزشي را  زير سؤال مي‌برند. من مدعي اين هستم كه هيچ كس بهتر از من نمي‌توانست نقش رضا را بازي كند.

 اگر قرار است بنا را بر اين بگذاريم كه هر كس تازه‌كار است، نبايد در كارش موفق شود من پيشنهاد مي‌كنم جام قهرماني فوتبال را از علي دايي بگيرند چون او براي اولين بار مربيگري را تجربه مي‌كرد.

  •  ظاهراً اين روزها مشغول بازي در يك مجموعه تلويزيوني هستيد. فكر نمي‌كنيد براي بقا در سينما بهتر است حضور خود را در تلويزيون كمرنگ كنيد؟

- من بعد از «روز سوم» شش يا هفت فيلمنامه را خواندم كه همه نقش‌ها در آن تكرار چيزي بود كه تا به امروز بازي كرده بودم. من نمي‌خواهم نقش تكراري بازي كنم و در اين ميان يك نقش خوب تلويزيوني را به يك نقش ضعيف سينمايي ترجيح مي‌دهم.

 البته حق با شماست ما داشتيم نمونه‌هايي را كه در تلويزيون چهره شدند و بعد از آن در سينما غير قابل دسترس،‌ اما هر قانوني يك تبصره هم دارد. در كشور ما فاصله تلويزيون و سينما چندان زياد نيست و البته گاهي در تلويزيون امكاناتي وجود دارد كه سينمايي‌ها به هيچ وجه آن را ندارند. البته زياد ديده شدن در تلويزيون را چندان نمي‌پسندم و بعد از اين كار تلويزيوني ترجيح مي‌دهم لااقل براي دو سال از تلويزيون دور باشم.

تاریخ درج: 29 خرداد 1386 ساعت 10:41 تاریخ تایید: 29 خرداد 1386 ساعت 11:01 تاریخ به روز رسانی: 29 خرداد 1386 ساعت 10:57  
     
  
 

 


 

 

مصا حبه خبر گزاری فارس با حامد بهداد

 

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوستان

حامد بهداد در گفت‌وگو با فارس:

فؤاد «روز سوم» هميشه در خاطرم مي‌ماند

خبرگزاري فارس: حامد بهداد گفت: در فيلم «روز سوم» نقش فؤاد هميشه در خاطرم مي‌ماند.

حامد بهداد در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس، درباره بازي در فيلم «روز سوم» گفت: زبان، مليت، اختلاف جغرافيايي و فرض پوشش متفاوت، مسائلي نيستند كه بازيگر از آن‌ها خوف داشته باشد و در انتخاب نقش توسط بازيگر، دلايل منفي و بازدارنده قلمداد شود.
وي ادامه داد:نقش در هر شكل و متعلق به هر جاي دنيا كه باشد، بازيگر مي‌تواند آن را به خود نزديك كند.
بهداد، ايفاي نقش يك عراقي را دور از دسترس ندانست و افزود: در هر شكل، عراقي‌ها از ما دور نيستند و ما در طول اين 20 سال، آنها را شناختيم. رفتاري كه عراقي‌ها با اسراي ما مي‌كردند، حرف‌هايي كه از زبان بسيجي‌ها، رزمنده‌ها و سپاهي‌ها شنيديم، تلويزيون، داستان‌ها و فيلم‌هاي سينمايي، همگي به ما اين شناخت را داده‌اند.
بازيگر نقش فواد در «روز سوم» به فارس گفت: در كنار اين نكات،عراقي‌ها در مجاور ما زندگي مي‌كنند و به‌صورت قومي، قبيله‌اي در ايران با اعراب نزديك هستيم. اگر مي‌خواستيم نقش يك اسكاتلندي را بازي كنيم، در آن شرايط بايد تحقيق مي‌كرديم ولي اين نقش، نياز به تحقيق نداشت.
به گفته وي، براي كسب شناخت از نقش يك عراقي، با پيچيدگي روبرو نيستيم و كار بازيگر است كه باعث مي‌شود اين شخصيت تك بعدي در نيايد.
بهداد معتقد است: روح انساني را كه در هر نقشي بدمي، آن نقش تك بعدي نمي‌شود.
اين بازيگر كه در جشنواره بيست‌و‌پنجم فيلم فجر براي فيلم «روز سوم» كانديداي بهترين بازيگر نقش دوم مرد بود، مي‌گويد: اين سيمرغ،آن سيمرغي نيست كه اگر روي شانه كسي بنشيند، فضيلت باشد.ما بي‌شمار بازيگر همچون خسرو شكيبايي و مهدي هاشمي داريم كه بايد هر بار به آنها سيمرغ داد. پاداش، آن است كه از يك بازيگر در طول تاريخ به نيكي ياد كنند.
بهداد در ادامه افزود: از يك مرحله‌اي به بعد، ديگر سيمرغ، اسكار، ونيز و كن جواب نمي‌دهد. كار فراتر از تشويق و پاداش است و يك اتفاق هنري افتاده كه كاملا فرهنگي است.
اين بازيگر سينما كار با محمدحسين لطيفي را بسيار مطلوب خواند و گفت: حرف خاصي نمي‌توانم درباره فواد بگويم، جز اينكه فقط او را بازي كردم.
انتهاي پيام/ش

 

 

 


 

 

مصاحبه خبرگزاری فارس با تهیه کننده ی فیلم سینمایی(روز سوم)

 

 

نسخه چاپي ارسال به دوستان

تهيه‌كننده «روز سوم» در نشستي ويژه با فارس:

«روز سوم» براي خرمشهر ساخته شد نه جشنواره

خبرگزاري فارس: تهيه‌كننده فيلم «روز سوم» با بيان اينكه فيلم براي خرمشهر ساخته شده گفت: ما سال‌ها نمي‌خواستيم بپذيريم كه آدم‌هاي جنگ زميني‌اند. زيبايي دفاع مقدس اين بود كه ما جانانه دفاع كرديم و «روز سوم» همين را مي‌گويد.

«حميد آخوندي» تهيه‌كننده فيلم «روز سوم» در ابتدا، در پاسخ به پرسش فارس در مورد توليد «روز سوم» براي نمايش در جشنواره بيست‌وپنجم فيلم فجر و شائبه‌هايي كه در مورد سفارش و تأكيد متوليان سينماي ايران بر حضور فيلم در جشنواره مطرح شد، گفت: چنين مسأله‌اي صحت ندارد چرا كه ما دربهمن سال 84 با بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامي براي توليد فيلمي در بيست و پنجمين سال آزادي خرمشهر، قرارداد بستيم و هدف ما، نمايش فيلم در جشنواره فجر نبوده است.
وي گفت: نطفه اوليه اين همكاري، در سوم خرداد سال 84 بسته شد. در مراسم ويژه سالروز آزادسازي خرمشهر كه در سالن كنفرانس اسلامي برپا شده بود،با دكتر حسين دهقان معاون رئيس جمهور و رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران صحبت‌هاي اوليه را انجام داديم اما تا مدت‌ها قصه مناسبي را براي كار پيدا نكرديم. البته طرحي به نام "بزرگ بي نهايت" را در دست داشتيم كه براي سريال نوشته شده بود. ابتدا آن را دست گرفتيم اما ديديم آنقدر قصه‌هاي آن تودرتو است كه اگر بخواهيم به عنوان يك فيلم سينمايي آن را ببينيم، در نود يا صد دقيقه جواب نمي‌دهد، لذا قصه‌اي ديگر را جستجو كرديم.
آخوندي ادامه داد: آن زمان، كار مستندي به نام "روز سوم" پخش شد كه در واقع محصول بنياد شهيد بود و تصويرگر مستند قصه سميره و رضا. ما ديديم همين قصه مي‌تواند دستمايه مناسبي براي فيلم ما شود. در ادامه، به بنياد شهيد پيشنهاد كار روي همين موضوع را داديم كه اقايان پذيرفتند و در اولين اقدام، قراردادي براي نگارش فيلمنامه "روز سوم" با مهدي سجاده‌چي بسته شد و ايشان از اسفند ماه 84 شروع به نوشتن فيلمنامه اين فيلم كرد. تقريبأ خرداد ماه سال 85 بود كه كليت فيلمنامه نوشته شد.
وي ادامه داد: ما در ادامه با محمدحسين لطيفي براي كارگرداني فيلم به توافق رسيديم اما ايشان درگير كارگرداني سريال "صاحبدلان" شد و با اين كه با ما قرارداد داشت و پرداختي هم صورت گرفته بود، و ما هم مي‌توانستيم كوتاه نيائيم و با آغاز توليد "روز سوم " در ماه خرداد، در شرايط آرام تري كار كنيم ولي احساس كرديم چون "صاحبدلان" هم يك سريال قرآني است، در توليد آن كار ارزشي خللي وارد نكنيم. در آن زمان، به احترام خواسته فرجي مدير گروه فيلم و سريال شبكه يك، بنا را بر اين گذاشتيم تا پس از "صاحبدلان"، "روز سوم" را شروع كنيم. البته بنا نبود كه كار توليد آن سريال، اينقدر به درازا بكشد.
آخوندي تصريح كرد: اين مسئله و نيز پيش توليد كار و مشكلات آن موجب شد تا توليد كار به بعد از ماه رمضان موكول شود و به اين دليل فاصله توليد و نمايش فيلم در جشنواره، تا اين حد كم شد.

* فيلم را به‌خاطر بيست و پنجمين سال آزادسازي خرمشهر ساختيم نه جشنواره
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
تهيه‌كننده روز سوم گفت: اگر ما فيلم را به جشنواره رسانديم، فقط به اين دليل بود كه ما مي‌خواستيم فيلم در بيست و پنجمين سال آزادسازي خرمشهر اكران شود. اين هدف اوليه ما بود وقول و قرار با محمدحسين لطيفي و بنياد شهيد در اين راستا بود و طبيعتأ ما بايد فيلم را به‌گونه‌اي به جشنواره مي‌رسانديم كه پس از نمايش در جشنواره، براي اكران در سال 86 آماده مي‌شد واينگونه نبود كه مثلآ محمدرضاجعفري‌جلوه يا عليرضا رضاداد از قبل آمده باشند و روي اين قضيه فكر كرده باشند كه چون هيچ فيلم مهمي در جشنواره نيست، بيايند چهار فيلم دفاع مقدسي را حمايت كنند. حتي به خاطر اين كه فاصله بين صدور پروانه ساخت و شروع كار ما، كوتاه بود، ما نتوانستيم در نوبت دريافت لوازم بمانيم و امكانات لازم را از بخش خصوصي گرفتيم. به عبارت ديگر، فارابي در آن مقطع زماني، حتي توانايي پشتيباني از ما در بعد فني را نداشت. البته عليرضا رضاداد به ما روحيه داد و تقريبآ هر سه چهارروز يكبار، زنگ مي زد، درمورد روند كار مي‌پرسيد.
وي گفت: شايد مسئولان فارابي دوست داشتند "روز سوم" به جشنواره برسد و اين ملاحظات در ذهن دوستان در معاونت سينماي و فارابي وجود داشته باشد اما هدف ما، حضور در جشنواره نبود و صرفا به دنبال فرصتي براي خوب ديده شدن بوديم.

* صدا و سيما در حق فيلم "روز سوم" جفا كرد
------------------------------------------------------------------
تهيه‌كننده فيلم‌هايي چون سفربه چزابه و تا آخرين نفس گفت: پس از پايان جشنواره فيلم فجر، متاسفانه، صدا و سيما در حق فيلم "روز سوم" جفا كرد. در اختتاميه جشنواره، محمد حسين لطيفي سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني را به محمد نوراني اهدا كرد و عليرضا جلالي نيز روي سن اختتاميه به عنوان تهيه كننده درباره شهيد محمود امان‌الهي صحبت كرد، اما در آن برهه، گويا براي تلويزيوني‌ها، موضوعات ديگر حاشيه‌اي خيلي جذاب‌تر از پرداختن به اين كار فرهنگي بود. هيچ‌كس سراغ ما نيامد كه بگويد چرا اين كار را كرديد؟ در بخش‌هاي خبري مهم سيما هم - به جز يك بخش حاشيه‌اي كه آن هم به اصرار ما و با ارائه فيلم اختتاميه توسط خود ما رخ داد- روي اين قضيه مانور نشد.
وي ادامه داد: نمي‌خواهم بگويم عزت‌الله ضرغامي در اين قضيه مقصر است اما اگرپرداختن گسترده به كار ديگران در سالن اختتاميه، اطلاع رساني بود، اهداي جايزه به خانواده شهيد و يك جانباز هم بك كار ارزشي است.
آخوندي گفت: از سوي ديگر، همزمان با اكران فيلم‌‌هاي روي پرده، شبكه تهران به جديت پشت برخي از اين فيلم‌ها ايستاد، كارگردان و عوامل اين فيلم‌ها را به برنامه پربيننده خود دعوت كرد و اين برنامه‌ها حتي تكرار هم شد اما ما وقتي آمديم دربرنامه " صندلي داغ"(كه تهيه‌كننده‌اش ما هستيم) يكي از بازيگران روز سوم را بياوريم، به ما گفتند اين يك تبليغ محسوب مي شود و اجازه انجام اين كار را به ما ندادند. سؤال من از آقاي ضرغامي اين است كه آيا شما از اين جريانات مطلع هستيد و آيا انجام چنين كارهايي به دستور شماست؟

* اگر "روز سوم" صد ميليارد هم بفروشد، يك ريال آن به جيب من نمي‌رود
----------------------------------------------------------------------------------------------
وي ادامه داد: اگر "روز سوم" صد ميليارد تومان هم بفروشد، يك ريال آن به جيب من نمي‌رود بلكه به حساب بنياد شهيد و امور ايثارگران ريخته مي شود اما همه حرص وجوش ما به اين دليل است كه مي‌خواهيم يك فيلم ارزشي ديده شود. من البته نمي‌خواهم سياه‌نمايي كنم و بگويم عمدي برخورد شده اما براي وزارت ارشاد هم متأسفم كه اين عمل ارزشي را نديدند و وزيرارشاد يا مجموعه وزارت خانه يك خط درباره اين قضيه ننوشتند. ما براي ساخته شدن و موفقيت اين فيلم نذر كرده بوديم اما دريغ از يك خط تشكر.
آخوندي ادامه داد: من بحث فردي نمي‌كنم و معتقدم اين اشكال وجود دارد. در برخورد رودررو، صفار هرندي و جعفري جلوه نهايت احترام را به من، عليرضا جلالي و محمدحسين‌لطيفي دارند اما انتظار من از وزارت ارشاد‌ به عنوان شهروند، اين بود كه بيايد و از كيان خانواده خود دفاع و قدرداني كند، چرا كه عوامل "روز سوم" با نذر، دعا و وضو در ساخت فيلم همكاري داشتند. البته ما خود را سرباز فرهنگي نظام مي‌دانيم و به آن افتخار مي‌كنيم اما واقعا سينماي جنگ مثل دفاع مقدس مظلوم واقع شده و من نگران اين قضيه هستم.
وي درباره برخي‌ برخوردها پيرامون حضور محمدحسين لطيفي براي كارگرداني "روز سوم" اظهار داشت: اين خط كشي‌ها غلط است. مگر وقتي آن دوستاني كه با سينماي جنگ شروع كردند به سمت سينماي اجتماعي رفتند، كسي از خط كشي حرف زد؟ كارگردان حق دارد درباره همه موضوعات تجربه كند. ما بايد كار را بسنجيم كه آيا قابل ارزش هست يا نيست. خوشبختانه هيئت داوران جشنواره بيست‌وپنجم جداي از اين خط كشي‌ها فيلم را ديد.
وي تاكيد كرد: من به اينكه اگر كس ديگري "روز سوم" را مي‌ساخت، بهتر بود يا نه، فكر نكرده‌ام چون انتخاب اول من، محمدحسين لطيفي بود. شايد اگر همكاري در "روز سوم" را نمي پذيرفت، مي‌شد در اين زمينه حرف زد.
آخوندي گفت: بعد از سريال "وفا" احساس كرديم كه او مي‌تواند اين قصه را دربياورد و با توجه به نوع قصه "روز سوم" احساس كرديم ايشان از پس اين كار برمي‌آيد و حالا احساس مي‌كنم انتخابم درست بوده است.

* رسوبات تفكر "مرحوم ملاقلي‌پور" در ذهن من نشسته است
------------------------------------------------------------------------------
وي درباره رويكرد مردمي فيلم "روز سوم" گفت: طبيعي است كه ما در اين سينما، به مخاطب فكر كنيم و اگر كسي به مخاطب سينما فكر نكند، به بيراه رفته است. فيلم بايد براي نسل امروز و نسل آينده جذاب باشد. نمونه‌اش سفر به چزابه است. از اين اثر مرحوم ملاقلي‌پور 12 سال زمان مي‌گذرد اما هنوز هم فيلم جذاب است. در حقيقت پاي من و عليرضا جلالي را ايشان به طور رسمي به سينما باز كرد و شايد من چون كار را كنار رسول ياد گرفتم، سال‌ها دستيار ايشان بودم، رسوبات تفكر ايشان حتما در ذهن من نشسته است و اين تفكر، از آموزشي كه از ايشان گرفتم، ناشي شده باشد.
آخوندي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود؛ گفت: مشكل اصلي ما در سينما و سينماي دفاع مقدس، كم‌توجهي مادي به فيلمنامه‌نويسي است كه من اين نكته را به مجيد رضا بالا مسئول فرهنگي بنياد فارابي هم گفته‌ام. با پائين بودن دستمزدها فيلمنامه نويس دنبال تحقيق نمي‌رود، بي انگيزه مي‌شود و مجبور مي‌شود كه نگارش همزمان چند كار را هم قبول كند تا زندگي‌اش بچرخد و من اين پيشنهاد را به شكل جدي مطرح كردم كه بايد هرجور كه شده بخشي از هزينه توليد يك فيلم سينمايي را به عرصه نگارش اختصاص دهيم. البته من به نويسنده حق ميِ‌دهم. بعضي از فيلمنامه نويسان ما در حد استاد دانشگاه هستند و ما بايد به فراخور موقعيت و جايگاه آنها، به آنها دستمزد بدهي.
وي درمورد لزوم قصه‌پردازي در سينماي دفاع مقدس گفت: همه زندگي در فضاي دفاع مقدس خودش قصه است. من از سال 59 تا پايان جنگ در خوزستان بودم. آدم‌هاي معمولي از همه اقشار اجتماع كه دائما در معرض حادثه بودند و ما مي‌تواينم دلاوري و شجاعت آنها را با زبان قصه‌گوي سينما به تصويردرآوريم.
وي گفت: در سينماي دفاع مقدس، مشكل اين بود كه ما سال‌ها نمي خواستيم بپذيريم كه آدم‌هاي جنگ زميني‌اند. مدت‌ها از آنسوي بام افتاديم و البته به تازگي از اين سوي بام هم افتاده‌ايم... در كل، زيبايي دفاع مقدس اين بود كه ما جانانه دفاع كرديم و "روز سوم" همين را مي‌گويد.

* "روز سوم" نيز قرباني شبكه قاچاق فيلم‌هاي ايراني شد
--------------------------------------------------------------------------
وي همچنين گفت: از انتخاب عوامل فني و بازيگران "روز سوم" به شدت رضايت دارم چرا كه با بسياري از آنها تجربه‌هاي موفقي را پشت سر گذاشته‌اند. ما با محسن نوروزي در طراحي صحنه "سفر به چزابه" همكاري كرده بوديم يا مي‌دانستيم كه بهترين فيلم‌هايي كه از و تشييع پيكر امام امت در سال 68 با هلي كوپتر گرفته شده، كار ابراهيم غفوري مدير فيلمبرداري روز سوم بوده. ما از انرژي و توان همه عوامل فيلم باخبر بوديم.
حميد آخوندي در بخش ديگري از سخنان خود، درباره چگونگي شروع نمايش عمومي فيلم، گفت: من از اين نحوه اكران راضي نيستم. البته از مرحله آغاز توليد فيلم تا تحويل كپي صفر، من و عليرضا جلالي كارهاي فيلم را پي‌گيري كرديم و سپس، فيلم را تحويل دوستان‌مان در موسسه شاهد داديم. در حقيقت صاحب فيلم "روز سوم"، بنياد شهيد و امور ايثارگران است و مؤسسه شاهد به نمايندگي از طرف بنياد كليه مراحل پس از توليد را زيرنظر دارد ولي بنده به عنوان فردي كه بخشي از زحمت فيلم بر دوشم بوده، معتقدم كه اينگونه اكران عجولانه و بدون اطلاع‌رساني و تبليغ،‌شايسته چنين فيلمي نبوده است. البته من به كسي معترض نيستم و معتقدم دوستان‌مان در بنياد شهيد و امورايثارگران هم در اين زمينه كاري از دستشان بر نمي‌آمد، چرا كه متأسفانه،‌"روز سوم" نيز به نوعي قرباني شبكه قاچاق فيلم‌هاي ايراني شده است.
وي در اين زمينه تصريح كرد: گسترش شبكه قاچاق، موجب شد تا فيلم‌ها به دليل ضربه‌اي كه توزيع همزمان سي‌دي‌هاي قاچاق به آنها زده بود، يكي پس از ديگري، زودتر از زمان پيش‌بيني‌ شده، از اكران برداشته شوند و "روز سوم" نيز چون فيلم ماقبل گروه آفريقا به همين دليل و افت فروش روزانه بايد از اكران برداشته مي‌شد، به‌جاي آن فيلم اكران شد.
اين تهيه‌كننده اظهار داشت: ما ابتدا روي اين قضيه حساب كرديم كه فيلم قرار است در نيمه دوم تيرماه اكران شود و روي اين زمان برنامه‌ريزي ‌شد اما ‌تغيير اين زمان به همه‌چيز لطمه زد. يك‌دفعه در يك سه‌شنبه شب، به ما گفتند فيلم را بايد در دو سينما نمايش بدهيد و نتيجه اين اكران شد كه مي‌بينيد.
وي درباره امكان نمايش فيلم "روز سوم" در زماني ديگر مثل نوروز يا مناسبتي چون سوم خرداد، گفت: از ابتدا دنبال اكران نوروز نبوديم چرا كه ما در شرايطي فشرده، فيلم را صداگذاري كرديم و طبيعتآ ما بايد اين فرصت را به صداگذارمان مي‌داديم كه كار خودش را در زماني استاندارد، ارائه دهد و روي اين كار بازنگري كند. ضمن اين كه در تدوين هم اين فشار را براي رسيدن فيلم به جشنواره بيست‌وپنجم تحمل كرديم. ما براساس هشت نوبت اكران فيلم در جشنواره و بازخورد آن بين مردم، به عنوان مثال متوجه شديم درجايي از فيلم كه ما دوست داشتيم تماشاگر حسرت بخورد، او مي خنديد؛ مثل كشته شدن رضا و اين براي چنين فيلمي يك اشكال بود و ما دربازنگري فيلم، سعي كرديم با اعمال تغييراتي در صدا و تدوين، افسوس و ناراحتي را منتقل كنيم. يا به عنوان مثال در انتهاي فيلم، در نسخه جشنواره‌اي، اين پرسش پيش آمد كه سرانجام فواد را چه كسي كشت؟ و ما بايد زمان اكران عمومي اين اشكال را برطرف مي‌كرديم. خب رفع اين مشكلات، فرصت اكران زودتر از اين را از ما گرفت. در اين شرايط طبيعتا نمي‌توانستيم به اكران نوروز فكر كنيم و البته يكي از دلايلش انجام كارهاي فني روي نسخه جشنواره بود.
وي ادامه داد: در مورد اكران فيلم در سوم خرداد، اتفاقأ دوستان در بنياد نظرشان اين بود ولي ما به دليل همزماني با فصل امتحانات و ركود سينماها، معتقد بوديم كه اين نمي‌تواند زمان خوبي براي شروع اكران فيلم باشد و بعد از پايان امتحانات و كنكور فصل مناسب‌تري براي نمايش فيلم است و مذاكرات ما هم در همين راستا صورت گرفت، اما متأسفانه شرايط حاكم بر اكران نمايش "روز سوم" را جلو انداخت.
آخوندي در مورد راه‌هاي پيشگيري از جلوگيري از قاچاق "روز سوم"، گفت: همه تهيه‌كننده‌ها، از اين بابت ترس دارند. ما هم هركاري كه لازم بوده، انجام داده‌ايم. كدگذاري كرده‌ايم، سعي كرده‌ايم كپي دي وي دي نداشته باشيم و در اين زمينه مراقبت كافي را انجام دهيم. بقيه‌اش دست ما نيست.
وي متذكر شد: به نظر مي‌رسد ما سيستم پليسي وامنيتي قدرتمندي داريم كه مسائل سخت‌تر از اين را حل كرده‌اند و اگر اراده‌اي در اين زمينه وجود داشته باشد، مي‌توان ريشه‌هاي معضل قاچاق فيلم را خشكاند. شايد هم ما تهيه كننده‌ها واهالي سينما نتوانسته‌ايم اين قضيه را كه سينماي كشور چه ضربه‌اي متحمل مي‌شود، و ضرورت مبارزه با اين معضل را خوب بازگو كنيم و شايد اشكال به ما برگردد.
وي گفت: طبيعتآ صرف انجام كار فرهنگي، مشكلي را حل نمي‌كند و در كنار كار فرهنگي كه ما بايد براي تماشاگران سينما انجام دهيم، بايد در كنارش به كار پليسي هم صورت دهيم، چون قاچاق يك موضوع سودآور است چنانچه قاچاق كالا را هم نمي‌توان با كار فرهنگي حل كرد.
انتهاي پيام/ش

 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 23:27 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
نقش افرینان
Image and video hosting by TinyPic

 

بزرگ ترین فضیلت > تسلیم شدن در برابر مشیت خداوند است.

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

 

به جای نداشته ها به نعمت های فراوان خویش بیندیش...زیرا همانی که بدان می اندیشی افزون می شود.

Image and video hosting by TinyPic

 

 

بپذیر هر انچه را که نمی توانی تغییر دهی.

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

وقتی دیگران نه می گویند ....به خواسته هایشان احترام بگذار. 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

از لحظات زندگی لذت ببریم و از ساعت ها استفاده کنیم بدون ان که در انتظار لحظات و ساعات بهتر و نیکو تر باشیم.     (فرانسوا کوپه)

 

Image and video hosting by TinyPic

 

ان چه را می توان بعد از بیست سال تجربه اموخت مطالعه صحیح در یک سال به ما می اموزد؟

 

نگاهی به فیلم سینمایی "مهمان" /
فقط خنده و تفریح!
فیلم سینمایی "مهمان" به کارگردانی سعید اسدی که به عنوان فیلم اکران نوروز 86 هنوز بر پرده سینماهای تهران قرار دارد، به دنبال راهی برای خنداندن و به وجود آوردن زمانی برای تفریح و شادی است و هیچ کارکرد و هدف دیگری ندارد.

به گزارش خبرنگار مهر، کارگردان این فیلم فعالیت در عرصه سینما را با حضور در بخش های مختلف تجربه کرده و این آشنایی او را در ایجاد شرایط بهتر تولید کمک می کند. ورود وی به عرصه فیلمسازی با فعالیت در ژانر اجتماعی آغاز می شود. این کارگردان در چهار فیلمی که تاکنون ساخته همواره مسایل و موضوع های مختلف اجتماعی را با بیانی ساده و امروزی به تصویر کشیده است. هر چند مسایل مختلف خانوادگی، حادثه ای، توجه به مسایل معنوی در زندگی و در آخرین ساخته اش کمدی را به عنوان درونمایه اصلی اثر خود برگزیده است.

سعید اسدی از همان ابتدای فعالیت در سینما تکلیف خود را در این حرفه مشخص کرده است. وی هیچوقت دنبال بیان مسایل و موضوع های پیچیده یا ساخت فیلم های هنری و سخت فهم نبوده، بلکه همواره به دنبال ساخت آثاری است که سرگرمی مخاطب و در نتیجه گیشه را در پی داشته باشد. این موضوع نه تنها روی انتخاب مضمون و نگارش فیلمنامه تاثیر می گذارد، بلکه ساختار اثر را نیز شکل می دهد. به گونه ای که سطح کیفی آثار او در حد مشخصی قرار دارد و هیچگاه از حد متوسط و معمولی بالاتر نیامده است. هر چند این کارگردان در آخرین ساخته خود در مورد نگارش فیلمنامه نگاهش را تغییر داده است.



امین حیایی در نمایی از فیلم "مهمان"

اسدی تا پیش از "مهمان" فیلمنامه آثارش را به صورت مستقل یا مشترک به نگارش درآورده، اما این فیلم را حسن انصاریان نوشته که در عرصه فیلمنامه نویسی برای تلویزیون و سینما بسیار فعال است. هر چند این موضوع بر غنای مفهومی اثر تاثیر چندانی نگذاشته و اصل و اساس نگارش متن را کلیشه و استفاده از اتفاقات پیش پا افتاده و در برخی مواقع غیرواقعی و عجیب تشکیل می دهد، اما در مجموع شکل گیری قصه از روندی مشخص برخوردار است.

برای ساخت این فیلم، نویسنده کم و بیش همان الگوهایی را پیش روی خود قرار داده که برای نگارش فیلم سینمایی "عروس فراری" از آنها استفاده کرده بود. دختری ثروتمند (در این فیلم دختری خارجی) به حکم سرنوشت در کنار پسری پائین شهری قرار می گیرد که مرام و معرفت خاص او دختر را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. جالب اینکه شخصیت اصلی فیلم "مهمان" آنقدر به شخصیت اصلی "عروس فراری" نزدیک است که حتی شکل گیری بیان این دو کاراکتر شباهت زیادی به همدیگر پیدا می کند. به خصوص که بازیگر هر دو فیلم امین حیایی است.

تعداد الگوهای فیلمنامه نویسی و ارتباط کاراکترها در کمدی بسیار محدود است. بنابراین بسیار طبیعی به نظر می رسد که شکل کلی آثار به هم شبیه باشند. در این بین، مسئله اصلی نوع روایت است. یعنی اینکه شخصیت با توجه به مشخصات و جایگاهی که برایش تعریف می شود، چه نوع واکنش هایی از خود نشان می دهد و چه عملکرد و ارتباطی با دیگر افراد دارد.

فیلم "مهمان" در اصل از جایی آغاز می شود که یک دختر امریکایی قصد ازدواج با پسری ایرانی را دارد. اما تماشای فیلم "بدون دخترم هرگز" او را از نظر فکری با مشکلات زیادی مواجه می سازد. به این جهت که نسبت به ایرانی ها و رفتار آنها بسیار مشکوک می شود و در شرایط روحی بسیار نامناسبی قرار می گیرد. آمدنش به ایران و بدبینی کرولاین نسبت به خانواده نامزدش شرایط را دشوارتر می سازد.

فکر اولیه فیلم که اعتراض به مخدوش کردن چهره ایرانی ها به وسیله ساخته شدن فیلم های غیرواقعی است، آغاز بسیار خوبی برای فیلم محسوب می شود. اما قصه در ادامه چون فقط به فکر خنداندن مخاطب است و هیچ اندیشه دیگری را دنبال نمی کند، به سطحی ترین و کم اهمیت ترین مسایل می پردازد و همین مسئله شرایطی را به وجود می آورد که در فیلم به جای طرح مسایل مهم اجتماعی، قصه ای کم مایه از تلاش یک راننده تاکسی به نام مجید برای محافظت از کرولاین به تصویر کشیده می شود.

فیلم به جهت طرح مسایل جامعه شناختی به بیراهه می رود. چون دختر امریکایی تحت تاثیر خانواده با ادب و محترم نامزد خود قرار نمی گیرد، اما به رفتار غیرمودبانه و دور از تربیت اجتماعی یک راننده تاکسی بسیار خوشبین است و چنان مجذوب رفتار او می شود که در پایان قصه نه تنها حاضر به ازدواج با نامزدش می شود، بلکه به الگوبرداری از این جوان دست می زند.

مهمتر اینکه، تنها ویژگی مثبت این راننده توجه به همان مرام و معرفتی است که در این متن به آن اشاره شد. رفتن راننده با دختر به یکی از اماکن مقدس به هیچ وجه در قصه جای نمی گیرد و تبدیل به وصله ای ناهمگون می شود. به خصوص که کرولاین چادر را با مهارت و دقت خاصی به سر می کند و همان احترام و تاثیری که در چهره راننده مشاهده می شود، در صورت دختر آمریکایی نیز وجود دارد.

البته فیلم "مهمان" را اگر به عنوان یک اثر سرگرم کننده صرف ببینیم که کارگردان و فیلمنامه نویس به دنبال راهی برای ایجاد تضاد شدید هستند تا از میان برخورد بین شخصیت ها لحظات کمدی و خنده دار به وجود بیاورند، دیگر چندان به ظرایف شخصیت پردازی یا توجه به مسایل عمیق اجتماعی نمی توان اشاره کرد. چون فیلمی که اولویت آن جذب گیشه و نگاه مخاطب است، بیانی ساده و سطحی را برمی گزیند تا صحنه های مختلف فیلم خنده آور شود.

با این نگاه، طراحی شخصیت های زری، پسر دایی اش و مادر زری و رقابتی که میان پسردایی زری و مجید برای ازدواج با دختر مورد علاقه شان وجود دارد، همچنین سردرآوردن مجید در لحظه ای که پسر دایی برای این رستوران نوشابه و دوغ آورده است و تعقیب و گریز به نسبت طولانی میان شخصیت ها کاملا در راستای بیان اثر قرار می گیرد.

در این بین حضور مدیر هتل هویزه هر چند راهی برای تبلیغ اسپانسر مالی فیلم محسوب می شود، اما عملیات عجیب مجید برای نجات دختر آمریکایی، احساس مسئولیت بیش از اندازه و دور از واقع وی به خصوص پس از آنکه متوجه نامزددار بودن دختر و دوری از گرفتن گرین کارت می شود و در ادامه متقاعد شدن زودهنگام کرولاین نسبت به نیت غیراخلاقی مدیر هتل و اعتماد دوباره مجید و در پایان قصه اظهار علاقه بسیار عجیب و ناگهانی پسرعمه زری به خواهر همسر کرولاین، بخشی از ضعف های آشکار متن این فیلم است که نبود آنها در اثر می توانست گامی در جهت بهبود شرایط کیفی آن محسوب شود.

در این فیلم بازی امین حیایی همانند بیشتر آثارش هر چند که یک شخصیت مشخص کم و بیش لمپن و متعلق به طبقه فرودست را نشان می دهد، اما همان تحرک و انرژی همیشگی بازی های او را دارد. همین مسئله به فیلم جذابیت نسبی می دهد. کرولاین پیج هم در مجموع غریبه بودن با محیط اطرافش را به خوبی نشان می دهد و همین مسئله به بروز تضادها کمک می کند. به خصوص در صحنه ای که زری و مادرش در تعقیب مجید و کرولاین هستند. مریم امیرجلالی نیز که پس از حضور در "خانه به دوش" به هیچ شکل از خصوصیات آن شخصیت جدا نشده، در این فیلم همان ویژگی زن و مادری دلسوز، نگران، ستم کش و در عین حال پرسر و صدا را بازی می کند. کلیشه ای که به نظر می رسد هیچوقت از او جدا نخواهد شد.

 


 

تدوینگر "مهمان" در گفتگو با مهر:
تدوین بد فیلم را نابود می‌کند
تدوین بد می‌تواند یک فیلم را نابود کند و تدوین خوب قطعاً کمک‌های زیادی به فیلم می‌کند.

مستانه مهاجر درباره همکاری با سعید اسدی برای تدوین فیلم "میهمان" به خبرنگار مهر گفت: "حضور محمدحسین فرحبخش به عنوان یک تهیه کننده حرفه ای، اسدی به عنوان کارگردانی که به کارش تسلط دارد و یک فیلمنامه جذاب و مفرح از جمله دلایلی بود که باعث شد تدوین "مهمان" را بپذیرم."

وی در مورد ضرباهنگ تدوین "مهمان" گفت: "ریتم تدوین هر فیلم با توجه به مضمون و داستان آن مشخص می شود. "مهمان" یک کمدی پرجنب و جوش است که باید ریتم تدوین آن تند و هماهنگ با این فضا باشد. با صحبت هایی هم که با کارگردان قبل از شروع تدوین انجام شد به این نتیجه رسیدیم که تدوین باید ریتمی متناسب با رخدادهای متعدد و پرشتاب فیلم داشته باشد."

تدوینگر "مهمان" در پایان افزود: "هر فیلمی یک نوع و شیوه تدوین خاص خود را نیاز دارد و تدوین کمدی قطعاً با یک فیلم اجتماعی قطعا متفاوت است. تدوین بد می تواند فیلمی را نابود کند و یک تدوین خوب قطعاً کمک های زیادی به فیلم می کند. تدوینگر در وهله نخست باید بداند کارگردان چه نوع تدوینی می خواهد و بعد با تلفیق این نظرات و شیوه های خود تدوین را آغاز کند."

 


 

سلام

امیدوارم حال همگیتون خوب باشه

ممنون از تمامتون که منت می ذارید و به وب اقای پورسرخ سر می زنید

و تشکر دارم از تمام دوستانی که همیشه نظر می ذارند و همچنین دوستانی که نظر نمی ذاشتند اما تصمیم گرفتن و چند وقته نظر می گذارند.

دوستان ازتون یه خواهشی دارم ..............اونم اینه که کاری به بازیگر های دیگه که همبازی اقای پورسرخ هستند نداشته باشید...............ما قرار اینجا یه گروه بزرگ به نام هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ درست کنیم و هممون با هم دوست باشیم و یک صدا هوادار اقای پورسرخ باشیم و اینکه حتما وحنما اقای پورسرخ چشمشون به ما هوادارانی که تو وب جمع می شیم هست و یه جورایی شاید اصلا دلش گرم به همین وبلاگ ها و نظرات هست...............پس نشه حرکتی کنیم که موجب ناراحتی ایشون و حتی دلسردیشون بشیم........همچنین سعی کنیم تو حرف زدنمون کمی بیشتر دقت کنیم..............و اقای پورسرخ رو به خاطر خودش بخوایم و همین طور که هست بخوایم حتی اگه نشه یک بار هم ببینیمش.

حالا اگه دوست داشتی روی این صفحه کلیک کن و هر ارزویی داری روش بنویس...........

http://www.andyfoulds.co.uk/amusement/pen_ink.htm?detectflash=false

با تشکر.

 

نوشته شده توسط رزا در 1:13 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
جدیدترین مصاحبه با اقای پورسرخ
 

چوب معلم(مصاحبه با اقای پوریا پورسرخ)

نوشته شده توسط رزا در 18:5 | لينک به اين مطلب |
عضويت در باشگاه هواداران





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا