تبليغاتX
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
نقد سریال (روز حسرت) به قلم بچه های وبلاگ

با سلام
 
 
 
ممنون از تمامی دوستانی که هم در نقد و هم در نظرسنجی نقد شرکت کردند .
 
پس از یک هفته فرصت برای نظر سنجی دوستانی را که خودتون به عنوان بهترین
 
نقد انتخاب کردید رو معرفی می کنم و امیدوارم در کنار هم شاهد فیلم های با
 
ارزش و تاثیر گذار از کارهای اقای پورسرخ باشیم و بعضا نقدهای متعالی تر برای
 
بهبود هنر نقد.
 
 

مینو با 33 رای
 
امیرحسین با 27 رای
 
شکوفه با 23 رای
 
 
بهترین نقدهای روز حسرت را نوشته اند.
 
 
 
 
 
 
 
با تشکر
 

نوشته شده توسط رزا در 23:25
جمعه دهم آبان 1387
نقد سریال (روز حسرت) به قلم بچه های وبلاگ






با سلام


طبق قولی که داده بدم پس از نقد بچه های وبلاگ از سریال (روز حسرت) نظر سنجی ان در وبلاگ گذاشته می شود تا خود بچه ها بهترین نقد رو انتخاب کنند .من تمام دوستانی که حداقل 4 خط نوشته بودند نقدشون رو در نظر سنجی گذاشتم و نظرسنجی ان در سمت راست وبلاگ در پایین صفحه می باشد .لطفا بعد از انکه کاملا با دقت(باتوجه به اینکه امروز جمعه است و شما فرصت بیشتری دارید) بخوانید و سپس از قسمت نظر سنجی بهترین نقد را انتخاب کنید.اما چون تعداد گزینه ها برای ایجاد نظرسنجی فقط 10 تا بود من نام محیا و فاطمه(فاطیما) را در کنار هم گذاشتم و دوستانی که به این گزینه می خواهند رای بدهند لطف کنند از طریق کامنت یا کامنت خصوصی دقیقا مشخص کنند نقد کدامیک را برگزیده اند.امیدوارم دوستان از این فرصتهای کم اما با ارزش در وب برای سنجش قلم و دقت خودشون استفاده  خوبی برده باشند و ان رو جدی گرفته باشند.

به امید موفقیت روز افزون شما



نوشته شده توسط رزا در 0:34
جمعه دهم آبان 1387
نقد سریال (روز حسرت) به قلم بچه های وبلاگ








بهاره سادات


اقاي افخمي نويسنده خوبيه ولي اگر يك موضوع دستمايه ساخت تعداد زيادي قصه و فيلم بشه مطمئن باشيد هيچ نويسنده اي بهتر از اين ( حتي نوشته هاي قبلي خودش)نميتونه بنويسه.
شيطان .فرشته.بهشت. جهنم. برزخ مطمئن تكرار مكررات بسيار اسيب پذير ميكنه هر قصه اي را.

موسيقي كار جزبهترين كارها بود. چه از لحاظ انتخاب شعر و خواننده چه به لحاظ سبك و سياق اهنگ .
سكانس هاي اول وقتي كه معصومه و مسعود درپارك هستند و يهو ماشين شروع به حركت ميكنه وعقبكي ميره خيلي مسخره است كه عروس با اون كفشو لباس زودتر از داماد به ماشين ميرسه و ميشينه توماشين و فرمونو چپو راست ميكنه و داماد هم بالاخره اون مدلي ميپره تو ماشين....
صحنه تصادفم كه خيلي بد بود. اصلا معصومه حقش بود اون بلا سرش بياد چون خيلي بي عرضه بود.(معصومه نه خانم ليندا كياني) چطور اينجا فرمونو نميتونست برگردونه يا راههاي ديگه براي نگه داشتن و منحرف كردن ماشين. اصلا چه لزومي داشت همچين اتفاقي بي افته اگه واقعا ميخواستند مسعود مقصر باشه بهتر بود تو جاده با يه سبقت نا بجا اين اتفاق مي افتاد عذاب وجدانش بيشتر بود.
به خدا نمي خوام گير بيخودي بدم ولي سر اين صحنه ها گيس بود كه از سر من كنده ميشد.
بيشترين حرصو سر اين دوتا صحنه خوردم. ولي به شدت مجبور بودم به روي خودم نيارم وبه دورو بري هام هم مرتب بگم صبر كنيد اخر شو ببينيد يا هي بگم وقت توليد نداشتند يا بگم صدا و سيما داستانو تغيير داده و نوشته اقاي افخمي را رد كرده و...(هنوز فيلم شروع نشده بود شروع كردن به سانسور)
نميدونم براتون قابل دركه يا نه فكر ميكنيد چون من مخالف بازي اقاي پورسرخ بودم كارم به گيس كندن رسيد و بازم زير كامنتم انواع شكلك و نيشخندو ... ببينم .
صحنه ها ي خيلي خوب هم داشت. اوليشو ميتونم به صحنه تولد تو رستوران اشاره كنم. كه حداقل يه اميدي بهمون داد. صحنه هاي دعواي فريده و مسعودم خيلي خيلي خيلي عالي بود و بازهم بازي خوب اقاي پورسرخ و مهراوه .(اينجا پوريا بهتربود)
صحنه اي كه مسعود داشت به فريده ميگفت دوسش نداره و به خواستگارش ميگه به خاطر اعتيادش طلاقش نداده. من اگه جاي فريده بودم همونجا مسعودو خفه ميكردم . اخه ادم تا اين حد بي غيرت.(البته مسعودو ميگم)
افسانه بايگان نه اينكه بد بازي كرده باشه نه بازيگر خوبيه قبول دارم ولي بيننده نميتونست تو اين نقش اونو باور كنه . مطمئنا اگه شخص ديگه مثلا يه بازيگري كه ما قبلا ازش كمتر نقشي ديده باشيم يا بازيگري كه حداقل اين نقشا بهش بياد بازي ميكرد خيلي بهتر بود. مثلا به نظر من خانم كتايون رياحي باورپذيرتر بودن اگه اين نقشو بازي ميكردند.
واي از دست گريم خانم بايگان .من نميدونم چي فكر ميكردند همچين گريمي براي ايشون در نظر گرفتند كه تو بيمارستان تو تشيع جنازه .سر نماز و.... البته اين ماجرا سر دراز دارد قبلا هم تو اغما رويت شده بود . نقش لعيا زنگنه تو اغما كه يادتون هست . اونم تقريبا يه خانم مومنه بود
ولي بااون ارايش و گريم....
چادرشم كه معلوم بود فقط براي اينكه بگند چادريه. سرش كردن وگرنه من خيلي خانم هاي متجدد و مومني ديدم كه خيلي قشنگ و خوب چادر سر ميكنند و خيلي هم تو فعاليتهاي اجتماعي شركت ميكنند. هيچ كدوم هم اين مدلي چادر سر نمي كنند .


دود و مه سر خاك معصومه هم خيلي تكراريه. من كه تاحالا تو هيچ تشييع جنازه اي نديدم هي تو فيلما نشون ميدن.
اقاي قريبيان:
به نظرم بازي خوب ودروني داشتند. البته بعضي جاهها حس ميشد كه با مجموعه اخت نيستند .

درباره خانم شريفي نيا :
به قدري عالي بودن كه اگه بخوام بگم تك تك سكانسهاي بازيش را بايد بگم.خيلي عالي نقششون را بازي كردند.مطمئنا اگه اين بازي تو سينما بود جايزه مي گرفت.
اقاي پورسرخ :
خيلي عالي بودند . نقش متفاوت بود و ايشون خيلي خوب از پسش بر اومده بودند.معلومه كه واقعا زحمت كشيده بودن و اين كه جلوي اين بازيگراي بزرگ كم نياوردند.
ولي گاهي هم انگار توسط كارگردان رها شده بودن و به ريتم سابقشون برگشته بودند. خلاصه خيلي خوب بودند..

نصوير برداي از لحاظ ريتم و زواياي صحنه خوب بود. ولي نور پردازي ضعيف بود. من اصلا نميفهمم چرا هميشه تاريك بود يا فضا وهم الود بود.

فيلم نامه و قصه:
به نظرم داستان تا حدي كشش داشت كه اگه قضيه برزخ و بعد ماوراييشوحذف ميكردند با كمي دستكاري لطمه اي نمي خورد و انگار فقط چند قسمت كمتر ساخته شد. درواقع محور فيلم نبود.والبته صحنه هاي برزخ هم زياد جالب نبود. وخط اصلي داستان همين قصه مسعود و فريده بود.جالب بود كه تو اين ماجرا همه حق داشتند و شايد هم همه حقو به خودشون ميدادند . مثلا مسعود با وضعي كه معصومه داشت حق داشت دوباره ازدواج كنه. معصومه هم حق داشت به خاطر بلايي كه سرش اومده بود مسعودو مقصر بدونه. فريده هم حق داشت نذاره زندگيش از بين بره و بره پيش معصومه . مسعود حق داشت كه به خانوادش نگه ازدواج كرده وفريده حق داشت چون عشقش واقعي و پاك بود و حتي بعد از اينكه با مارموز بازي حامد فهميد مسعود داره ميره ماه عسل و زن گرفته بازم عاشق موند و بالاخره هم با نقشه حامد و مسعود رفت و از مسعود تقاضاي ازدواج كرد فقط چون عاشق بود مسعودم كه از خدا خواسته همون جلسه اول بهش گفت اين ازدواج بايد تا زماني كه معصومه زندست مخفي بمونه. عجب كلكي بود اين مسعود .لا اقل ميذاشت دو سه جلسه بگذره بعد.....(از اشكالات مجموعه)
خلاصه ادم نمي دونست به كي بايد بيشتر حق بده.درست مثل زندگي معمولي كه همه به خودشون حق ميدن.
همونطور كه گفتم تو صحنه هاي برزخ فقط قسمتي كه حاج رضا تو برزخ متوسطين بود خوب بود.كه اونم شباهت زيادي به سريال كمكم كن داشت.بقيه قسمتها اصلا خوب نبود. به ويژه صحنه هاي مربوط به قسمت اخر.
من نميدونم اين مشكل نفس نفس زدن اقاي پورسرخ اصلش مربوط به چيه. البته شنيدم كه بعدا ميشد درست كرد. ولي مشكل از هر جا بود خيلي زننده بود .البته اقاي پورسرخ بيشتر بايد تمرين كنند تا برطرف بشه.

خانم ليندا كياني: باتوجه به كم بودن نقششون و اينكه فرصتي برا ي نشون دادن استعدادشون نبود نميشه گفت اين سريال نقطه قوتي براشون به حساب مياد. البته كه استعداد بالا شون را قبلا تو ساعت شني نشون داده بودند.

رحيم نوروزي :
نقششو عالي بازي كرد و به قول خودش. بازيگري تكنيكه و اون تونست از تكنيكها خوب استفاده كنه. البته من اصولا با بودن نقشي به اسم حامد در اين مجموعه مخالف بودم . اصلا دليلي نبود كه يه شخصي باشه كه مثل شيطان بره تو جلد مسعود و هي از راه به درش كنه. خيلي راحت ميتونستند با چند تا سو تفاهم كينه فريده را تو دل مسعود بكارن و ادامه ماجرا شكل بگيره . نه اينكه اصلا معلوم نشه چه دليلي براي اين همه خصومت حامد وجود داشت.و البته چقدر مسعود ساده لوح بود كه تمام حرفاي حامد رادر رابطه با فريده باور ميكرد.
شخصي مثل حامد تو بيشتر كاراي اقاي مقدم وجود داشت. مثل اسفنديار توراني تو پليس جوان. شوكت و دامادش تو نرگس. حامد كميلي تو پرواز در حباب و اغما. نقشهايي كه خيلي راحت هر كاري دلشون ميخواست ميكردن و كسي نبود بهشون بگه ...حامد هم نمونه تكميل يافته همونها بود.

پايان داستان زياد جالب نبود..البته از اين جهت كه خيلي ها دوست داشتند اخرش اين طوري بشه(حدس ميزدند) خوب بود ولي پايان خوب وعالي به نظر من پايان صاحبدلان و شكرانه و وفا بود.اولا كه نشان دادن انسانها تو برزخ خيلي بد بود .اصلا قضاوت كردن درباره انسانها و عاقبتشون درست نيست. ثانيا مسعود ميتونست فريده را نجات بده و خودشم طوريش نشه .لا اقل دستو پا شكشته معمولي. نه اينكه بچش بزرگ شه و اون هنوز رو تخت خوابيده باشه.
ولي يه اشكال ديگه كه داشت اين بود كه مسعود تو اون شرايط كه هنوز نميتونس سرشو كمي بلند كنه و بچشو ببوسه چطوري تا يكي دو ماه ديگه مي تونست از تخت پاشه ؟
البته صحنه اي كه همه را تحت تاثير قرار داد. صحنه حسرت خوردن مسعود موقعي كه نميتونست بچشو كه روزي ميخواست از بين ببرتش ببوسه خيلي خوب بود.
پيشنهاد: به نظر من اگر اين صحنه حسرت بوس كردن بچه را موقع تولد بچه ميگذاشتند و بعد نشون ميدادن كه دو سه سال بعده و مسعود ميتونه كمي با عصا راه بره. بهتر بود.
يكي ديگه از اشكالات فيلم منم معتقدم ديدن مادر فريده تو خواب نرجس خيلي بد بود. انگار فقط ميخواستن قصه رو يه جوري جمع كنند. بعد تازه وقتي خاله فريده كه انقدر دنبال فريده گشته بود و از دوري و گمشدن فريده ناراحت بود چرا وقتي فهميد فريده پيدا شده با نرجس و حاج رضا نيومد تهران براي ديدن فريده. بازيگر هم مناسب نقش نبود.حالا بگذريم كه اسمش از همون بچگي فريده بوده.
بنا براين به نظر من پايان اين كار اصلا خوب نبود. مخصوصا با فرصت چند روزه اي كه داشتند و ديرتر پخش شد.

قسمت يكي مونده به اخر اصلا لازم نبود. هيچ دليلي نداشت كه پيچيدگي هاي داستان اينطوري به هم ربط پيدا كنه. منظورم رفتن شيراز و پيدا شدن خانواده فريده با يك خواب. يعني به نظر من يه جور كش دادن به داستان و به عبارتي اب بستن تو فيلم بود. بود و نبودش فرق چنداني نداشت.

و يه موضوع ديگه كه من همش بهش فكر ميكنم اينه كه چرا اينقدر ادم بي كس تو اين فيلم بود.معصومه كه پدرو مادرش تو يه تصادف فوت كرده بودن. فريده كه پرورشگاهي بود. مسعودم كه اون سرنوشتش بود.
اگه همه اون مسائل صورت زميني داشت. يعني اگر بعد ماورايي را هم مي خواستند مطرح كنند به اين تابلويي برزخ و بهشت و جهنم نمي كردند خيلي بهتر بود و براي بيننده ملموس تر بود.
البته من تو اين نوشته قصد گرفتن سوتي از فيلم را نداشتم و فقط اشكالات و ايرادات اساسي فيلم را گرفتم.همونطور كه خودتونم ميدونيد سوتي هاي فيلم چيزهاي ديگه اي بود كه ناشي از عجله در ساخت و بي دقتي در توليد بود كه خيلي تاثيري در اصل ماجرا نداشتند.ولي از كارگرداني كه همه درباره وسواس و دقتش صحبت ميكنند انتظار نمي رفت.
منم خوشحالم هنرمند محبوبم تونست بار ديگه خودشو نشون بده و البته بيشتر خوشحالم كه اينكار بهتر از اثار قبلي كارگردان شد.

اين فقط نظر منه و مطمئنا سليقه ها با هم فرق دارند.






-----------------------------------------------------





مینو



يه توضيح مختصر در مورد نقد و تحليل ميدم براي دوستاني كه هيچ گونه اطلاعي در مورد اين 2 ندارن:
بلحاظ لغوي نقد: يعني شكستن يك ساختار به اجزا و عناصر وتحليل يعني: در هم ريختن يا به عبارتي در هم حل كردن عناصر يك مجموعه وبررسي كم و كيف اجزا و عناصر يا كليت آن مجموعه و پاسخ به چرا ها.

نقد و تحليل فيلم – سريال – فيلم كوتاه – مستند:
به معني بررسي اجزا و عناصر يك فيلم وبررسي نكات ضعف و قوت ان بلحاظ ساختاري روايي و موضوعي .
نخست اينكه تحليل فيلم عام تر از نقد فيلم است و تحليل گر نوعا به دنبال مبادي موضوعي و ساختاري و نيز چرايي و چگونگي روابط اجزا است حال آنكه منتقد عمدتا دنبال نقاط قوت و ضعف است بنابراين نقد مي تواند يك تحليل به حساب آيد اما تحليل فيلم لزوما به نقد نمي انجامد. در عوض به نظر مي رسد پرستيژ نقد فيلم بيشتر از تحليل فيلم است.

تفاوت ديگر اين است كه تحليل فيلم يك جور رويكرد فلسفي به فيلم/ سريال است كه هدف آن فهم و درك كليت فيلم/ سريال كشف زيبايي موضوع / روايت و فرم است و تحليل گر در پي عقلاني كردن. چرا؟؟ هاست به همين دليل تحليل مستلزم دانش هايي چون: تاريخ/ جامعه شناسي / ادبيات و غيره است. حال انكه نقد فيلم به جزئيات هنري مي پردازد و ظاهرا بيشتر ماهيت تكنيكي دارد يعني در بر گيرنده فرم يا ساختار فيلم است همينطور در نقد فيلم به جزييات آشوبگر بحث انگيز بيشتر توجه مي شود و سبك فيلم نقش مهمي دارد. تحليل شامل:توضيح/تشريح/توجيه وكشف است و تحليل گر به دنبال تبيين علت ها/ ارتباطها و تداعي نشانه هاست حال آنكه در نقد فيلم لازم نيست منتقد حتما يك نظريه پرداز فيلم باشد و يا حتما حرف تازه اي ارئه كند. و بالاخره اينكه از ديدگاه برخي صاحبنظران تحليل فيلم يك رويكرد مثبت به فيلم است در حاليكه نقد بار منفي بيشتري دارد و اساسا بر پايه رد كردن كاركرد عناصر و كشف نواقص فيلم استوار است.
* 3 شيوه اساسي در نقد فيلم داريم 1- تحليل فرم يا ساختار 2- تحليل روايت و بيان هنري 3-تحليل موضوع يا مضمون. كه هر كدام از اين 3 توضيحات طولاني دارد كه در اينجا نمي گنجد ذكر شود.
-------------------------------------------------------------------
* گونه اي ديگر از انواع نقد و تحليل نيز با توجه به بخش هاي اساي فيلم قابل بيان است. اين نقد و تحليل ممكن است با توجه به قوي ترين جزييات و نقدها صورت بگيرد بنا بر معيار اخير انواع نقد و تحليل عبارتند از* تحليل فيلمنامه:شامل تحليل داستان/شخصيت/ ديالوگ/ فيلمنامه/ حوادث و...
* تحليل بازيگري: شامل بيان ضعف و قوتهاي بازي يك بازيگر در حس حركات /حالت چهره/ و شاخص هاي ديگر .
* تحليل تدوين و مونتاژ: بلحاظ فني و نيز بيشتر بلحاظ مفهومي و بياني.
* تحليل فيلم برداري: شامل بيان ضعف و قوتهاي حركات دوربين / اندازه نما ها و اين قبيل.
* تحليل نورپردازي: و سايه روشن و نقش نور در مفهوم فيلم و رنگ ها
* تحليل نما ها بلحاظ گرافيكي و بعنوان يك عكس .
* تحليل صحنه پردازي: دكوراسيون و فضا .
* نقد گريم / لباس و ظاهر گرافيكي بازيگران.
* تحليل كارگرداني: شامل انتخاب موضوع / لوكيشن ها/ هدايت بازيگر/ دكوپاژ و...
* تحليل صدا و افكت ها بلحاظ فني يا ارتباط با موضوع .
* و نيز تحليل دوبلاژ براي فيلم هاي دوبله شده
* تحليل موسيقي فيلم و نقش آن در واقع(تاثير و كاركرد موزيك در ايجاد حس / نوع موزيك و ...)

من نيز بر مبناي مواردي كه دربالا ذكر شد نقد يا تحليل خود را ذكر ميكنم.

* فيلم نامه: روايتي كه عليرضا افخمي از روز حسرت براي ما به تصوير كشيده است سعي كرده كه از ديگر آثارش متفاوت باشد. و البته در اين امر تا حد بسيار زيادي موفق بوده است. فيلم نامه ((روز حسرت)) همانطور كه از اسمش پيداست . و همچنين در تيتر ابتدايي داستان با آيه اي از سوره حضرت مريم روبه رو هستيم. كه ميگويد: (بيمشان ده از روز حسرت آن روز كه كار به آخر رسد) در واقع تلنگري است به تمامي انسان ها كهمبادا كار يا عملي ناشايست و غلطي را انجام دهند.(چه با خود آگاهي و چه نا گاه)/ حقي را پايمال كنند/ دلي را بشكنند/ در حق كسي ظلم كنند/ و آنچنان در حق خود و ديگران تجاوز كنند و غرق در زندگي دنيوي خود شوند كه فقط هنگامي به خود بيايند و به اعمال خود نگاه كنند كه كار از كار گذشته است و دستشان از اين دنيا كوتاه گشته است. اين حيث عظيم كه محور اصلي و بستر سريال روز حسرت را فرا ميگيرد و باعث خلق شخصيت ها(كاراكترها) و نيروهاي مخالف و نيروي موافق در اصطلاح سينمايي( آنتاگونيست و پرتاگونيست ) ما را شكل ميدهد و به آن ها موجوديت ميبخشد و ان ها را در موقعيت هاي مختلف قرار ميدهد تا داستان ما شكل بگيرد.
روز حسرت با اين رويكرد عظيم وارد ميدان ميشود و تمام سعي خود را ميكند كه افراد را درگير ماجرا كند و هدفي را كه براي آن زحمت كشيده است به طور غير مستقيم به ببيينده هاي خود القاء كند.
*شروع فيلم نامه كمي غير باور يا شايد از نظر برخي كاملا اغراق آميز باشد( صحنه تصادف و فلج شدن معصومه ) اين صحنه يا سكانس از فيلم خيلي بهتر ميتوانست در بيايد مثلا: اينكه حالا كه فرض شده است ترمز دستي ماشين خراب است و هنگامي كه در سراشيبي قرار ميگيرد وبه حركت مي افتد بر اثر هول ماشين پشت بايد اين ماشين انچنان پر شتاب سرازير شود و خودروي مقابل او نيز انچنان سريع بيايد كه مهلت اينكه معصومه به كمربند خود ور برود و بخواهد ان را باز كند از او گرفته شود. نه اينكه تازه كمربند وي نيز خراب شده باشد.!!!!!!! اما بعد كه از اين سكانس بگذريم داستان رونق ميگيرد و سريع شروع به گره افكني و گره گشايي ميكند. (شاهد داستان فريده و مسعود ) ميشويم. فريده در اينجا نماد : يك انسان مظلوم و بسيار عاشق است كه بعضي از كارهاي جسورانه وي باعث به وجود اوردن مشكلاتي براي وي ميشود كه البته بهاي سنگيني هم بابت اين عشق و علاقه خود ميپردازد. مسعود نيز آدمي كاملا خاكستري و دم دم مزاجي است كه عين او در جامعه خيلي به چشم ميخورد .
او خود را گير افتاده مشاهده ميكند. گير از ان جهت كه 1- خود را مسئول آن تصادف و فلج شدن همسرش ميداند2- و همچنين عذاب وجدانش بدان سان كه زن ديگري را گرفته است و در حق همسرش خيانت و ظلم كرده است .3 – از طرفي نيز از پدر و مادر مذهبي خود ميترسد و از فريده نيز سير شده است.
اما همه اينها بهانه هايي است كه او به دنبال آن ميگردد كه عذاب وجدانش را راحت كند و در معنايي بهتر خطا هايي كه اگر مرتكب شده است جبران نمايد و به هر قيمتي كه شده خود را از اين مهلكه نجات دهد. اما نداسته و شايد آگاه كارهايي ر ا انجام ميدهد كه نه تنها مشكلاتش را حل نميكند بلكه در تقويت و عظيم شدن انها قدم بر ميدارد.معصومه نيز نماد يا نماينده ي همسران فداكار/ ارام و مظلومي است كه با وجود تمام بدي هايي كه در حقش روا ميشود بازهم محبت خود را دريغ نميكند و در لحظات آخر همسرش را حلال ميكند.
نرجس و حاج رضا پدر و مادر مسعود انسان هايي تحصيل كرده/ آرمان گرا و كمال گرايي /مذهبي و... هستند كه شايد همه تصور كنند كه مصداق شان در جامعه بسيار اندك است . البته متاسفانه نيز همين گونه است .
اين دو انسان نيز سعي كردند زندگي شان را به بهترين نهو موجود سپري كنند . اما حاج رضا نيز ناخواسته در گذشته اي دور گناهاني را انجام ميدهد كه با توجه به تمام خوبيهاي وي آخر اين گناهان گريبان گير او ميشوند و انچنان گناهان او شاخه وبرگ پيدا ميكنند و بزرگ ميشود كه باعث ميگردد همسر كمال گرا و پاكدامن وي خوابي را ببيند حاكي از ان كه شوهرش در بزرخ به گير افتاده است و از همسر خود كمك ميخواهد. باور اين الهام ها و خواب ها براي نرجس دشوار است زيرا 1- از طرفي خود را انقدر لايق نميداند كه چشم برزخي پيدا كند يا الهاماتي به وي گفته شود. 2- خوبي و مطيع بودن حاج رضا نيز اين تضاد را براي وي به وجود مياورد كه چرا او بايد در بياياباني برهوت كه از ان در سريال با نام (برزخ متوسطين) ياد شده است ديده شود. همه اين عوامل و حتي خواب هايي كه در مورد عروس خودمعصومه ميبيند باعث ميشود كه به نزد استاد خود رود و داستان را برايش توضيح دهد. كه در واقع در اينجاي امر ببيننده وارد( ژانر ماورايي) داستان ميشود. وحقايق با توجه به سند و دليل اما نه عين واقعيت كه ما ميديدم در اين سريال براي او بازگو شود .
. مثل: انواع برزخ / اطلاع از جسم برزخي / شاخ و برگ پيدا كردن بعضي از گناهان و...
عليرضا افخمي و سيروس مقدم براي دست يافتن به اين قسمت از ماجرا تلاش هاي بسيار ميكنند. سفر هاي زيادي به قم مي روند و كتاب هاي زيادي را مطالعه ميكنند. تا انچه كه براي مخاطب خود بيان ميكنند باور پذير باشد.
در اينجا نيز نقش حامد دوست مسعود نيز نبايد ناديده گرفته شود چون با كاراكتر خود واقعا حرص بيننده را در مي اورد و در واقع نيروي مخالف و بسيار خوبي است.
اگر ما داستان مجموعه روز حسرت را به 2 دسته تقسيم بكنيم. 1- با داستان مسعود – فريده – حامد رو به رو هستيم 2- با داستان نرجس و حاج رضا كه البته با يكديگر در پايان داستان ادغام ميشه.
بعد از گذر چند قسمت مخاطب روز حسرت تا حدودي ميخ كوب ماجرا ها ميشود و در ضمن آن در ذهنش چراهايي مطرح ميشود. اگر بخواهيم نگاه كلي به اين مجموعه داشته باشيم در كل ماجراي مطلوبي بود اما نواقصي را هم داشت كه چند نمونه اش را بيان ميكنم.
1- مشكل حاج رضا و گناهش خيلي دير گفته شد 2- گذشته وي در شيراز و داستان حاج علي اكبر و... نيز كه بصورت فلاش بك در آخر داستان مشاهده كرديم پر از ضعف هاي ريز و درشت بود از جمله: گريم ها / بيان و... كه به نظرم نقطه ي ضعفي بود از همه مهم تر اين قضايا بايد در قسمت هاي حداقل مياني گفته ميشد. البته اين را نيز بايد ياد اور شد كه با توجه به كمبود وقت و امكانات و نبود فيلم نامه اين گاف ها را بايد هضم كد.
3- ماجراي فريده و محلقاء وشهين و... نيز روش درست پردازش نشده بود و همين نيز شايد لطمه اي ديگر بود.
- نامگذاري اسم فريده و اينكه اسم او در پرورشگاه هم فريده بوده است مورد ديگر بود كه خود آقاي افخمي هم بدان اشاره كرده بود كه قرار بوده فريده به نرجس بگويد وقتي مرا سر راه گذاشتن تو مشتم يه كاغذ بود كه گواهي از ان را داشته كه اسم اين بچه فريده است.5- رابطه ي اغراق آميز نرجس و معصومه به خصوص بعد از مرگ او كه كفر مخاطب را بر ميانگيخت كه بعد از چند قسمتي كم كم به روال عادي بازگشت. فكر ميكنم از نگاه من عمده ترين مشكلات فيلم نامه اين ها بود. اما نقاط قوت سريال هم بسيار بالا بود از جمله بازي خوب بازيگران ان / ماجراي زيباي فريده و ديالوگ هاي جذاب و حوادث ان و...خيلي موارد ديگر نقاط قوت اين سريال به حساب ميرود.. در كل خسته نباشيد ميگم خدمت آقاي افخمي و اميدوارم شاهد حضوري پر قدرت تر و با فيلم نامه هايي استوار و زيبا مثل روز حسرت و حتي بهتر از ان خيلي باشيم.
----------------------------------------------------------------
* تحليل بازيگري : 1- بازي فرامرز قريبيان از نظر حس گيري يك بازيگر/ حالات چهره / فن بيان و واكنش ها بسيار خوب و عالي بود البته از كسي هم كه حداقل 30 سال پيش مدرك خود را از مدرسه ويژوال آرت امريكا اخذ كند نيز چنين بازي خوب و سليس و رواني نيز انتظار نميرفت . او كه پس از مدت ها حضوري را در تلويزيون پذيرفته بود بسيار در نقش و تا انجا كه جاي حركت و بازي و نمايش دادن داشت خوب بازي كرد. البته توانايي هاي اين بازيگر بيشتر از ان چيزي است كه ما در روز حسرت و ساير كارهاي او ديدم او به جرات يكي از بهترين ها است و اين را احتياج نيست من نوعي بگويم كافي است از پدر و مادر هاي خودتان بپرسيد تا بگويند فرامز قريبيان چه كسي است؟ پس سعي كنيد در مورد نقد ها تان كمي تامل كنيد. حضور او در اين مجموعه نقطه عطفي براي كل اين مجموعه به حساب ميرفت.
2- افسانه بايگان : با كارنامه اي بسيارطولاني و بزرگ از جمله: تئاتر ها / سريال ها و فيلم ها اينك شاهد حضور او در مجموعه داستاني روز حسرت هستيم. اما به رغم بازي نسبتا خوب او ببيننده و مخاطب او را نمي پسند و اين فرضيه به كار ميرود كه او براي اين نقش درست انتخاب نشده است در واقع اين نقش مال او نيست و شايد مال فاطمه معتمد آريا اگر مي بود بهتر بود اما به هر جهت او انتخاب شده بود و بازي خود را كرد و بالاخره تا حدودي مخاطب با او و بازي وي كنار آمد. با وجود اينكه او براي اين نقش نبود نيز نبايد زحمات او از جمله: حالت چهره / نگاه ها/ اشك ها / ترديد ها و ملودرام بازي كردن او را ناديده گرفت. در كل از ايشون هم كمال تشكر را داريم براي ايفاي نقش خود در اين مجموعه.
- پوريا پورسرخ : پوريا پورسرخي كه ما در اين مجموعه ديدم بسيار متفاوت بود با ژوبين عاشق پيشه / شاهين شيطون صاحب دلان / حامد درونگرا شكرانه و نقش خود در ساعت شني او نه تنها متفاوت بود او پس از سرد و گرم چشيدن هاي سينما و تلويزيون آمده بود كه حضوري ديگر از خود را و بازي ديگري از خود را مقابل دوربين سيروس مقدم به اثبات برساند و در واقع با اين سريال موفقيتي كه در وفا بدست آورد را دوباره به دست آورد كه اينگونه هم شد. بازي او نسبت به سريال پارسال ماه رمضون وي خيلي پيشرفت كرده بود. و براي مخاطبي كه فقط شاهد حضور او در تلويزيون بود اين پيشرفت واقعا چشمگير بود. در روز حسرت وي نقش آدم خاكستري را بازي كرد كه شايد در مواردي به خود او خيلي نزديك بود و در مواردي هم خيلي دور اما به هر جهت توانست اين دو را با يكديگر مچ كند و در واقع بين اين دو پيوند ايجاد كند.
البته هنوز در در حركات بدن: از جمله تكان شديد دست و سر خود و فن بيان(صداي زير/ نفس نفس/ اظطراب ) مشكلاتي را دارد اما اين مشكلات كم كم در حال كم شدن است. و خيلي نسبت به ديگر سريال هاي او حداقل از لحاظ حركات دست كم تر و بهتر شده بود. حالت چهره و گريم او بسيار عالي و مناسب با مجموعه بود به غير از رنگ قهوه اي مو هايش كه خود نيز از اين قضيه ناراحت بود كه به اميد خدا فكر كنم رفع شد. او بازيگري را به خاطر زرق و برق هاي ظاهري نمي پسنند بلكه ه دنبال حرفه اي كاركردن و به دنبال اصل بازيگري است به خاطر همين است كه زياد خود را درگير ژست و... نميكند. برايش خوب بازي كردن و جاودان شدن مهم است تا مثلا چهره اي زيبا كه فقط به خاطر آن به خود ببالد بلكه دوست دارد از او بازي هاي تكنيكي او بر زبان ها سخن باشد تا ويژگي هاي ظاهري اش. و تمامي اين موارد را مخاطب ما با يك نگاه به كارنامه هنري او ميتواند دريابد. به هر حال حضور او نيز در اين مجموعه و بازي اش هم داراي قوت بود و هم ضعف اما نقاط قوت او به گونه اي بود كه اگر نقاط ضعفي را هم دارا بود مي پوشاند و به اصطلاح تئاتر ماسكه ميكرد. اين بازي خوب او را در قسمت هاي مياني و الاخصوص پاياني داستان شاهد ان بوديم از جمله 2 سكانس پاياني فيلم : صحنه ي نماز خواندن و بوسيدن بچه 2- حضور او و نگاه مضطربش در برزخ متوسطين و فرياد او كه بان داستان پايان ميگرفت شاهكار بود. و...
مهراوه شريفي نيا: مهراوه شريفي نيا به جرئت يكي از شاهكار ترين بازي هايش را در اين مجموعه ارئه داد او ثابت كرد كه فرزند محمد رضا شريفي نيا و آزيتا حاجيان است و بر كار خود مسلط و وارد . البته اين را بايد گفت كه اين دو هنرمند بزرگوار تنها راهنما / پشتيبان و... او هستند و اين بازي خوب او حاصل زحمات بسيار خود وي و پشتكارش است و همچنين استعداد خوني كه در رگهايش است. در مورد بازي اش من كه چيزي نميتونم بگم جز اين كه عالي بود. حالت چهره / معصوميت/ عاشق پيشگي و گريه هاي بسيار زيبا و بدون پلك زدن او واقعا مثال زدني است. تو رو كه مخاطب با او همذات پنداري ميكند و با گريه هاي او گريه ميكند با خنده ي او ميخندد با مناجات او با خدا كيف ميكند وبه طور كل مخاطب را با خود كاملا درگير ميكند.
ليندا كياني: نيز حضور خوبي داشت اما حالا حالا ها بايد كار كند وبه قولي خاك صحنه بخورد تا خود را و استعداد هايش را اثبات كند. البته در بازي وي كمك هاي بازيگردان خانوم مهتاب نصير پور را نيز نبايد ناديده گرفت.اما در كل حضور متفاوت داشت نسبت به كار قبل خود يعني مهتاب ساعت شني و اين نشان دهنده ي ان است كه اگر تلاش كند بهتر از اين نيز خواهد شد. برايش ارزوي موفقيت ميكنم.
رحيم نوروزي: رحيم نوروزي نيز به عنوان كاراكتر منفي بسيار زيبا بازي كرد مثل هميشه در كاراكتر هاي منفي او موفق است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
* تحليل تدوين و مونتاژ: بلحاظ فني و نيز بيشتر بلحاظ مفهومي و بياني.تدوين سريال روز حسرت بلحاظ فني و جلوه هاي ويژه در سطح خوبي قرار داشت به غير از صحنه هايي كه در اتومبيل گرفته شده بود و تدوين گشته بود به لحاظ بار معنايي خوب بود تا اواخر داستان كه صحنه ي فلاش بك حاج رضا و علي اكبر دوست وي و گريم هاشان كه خوب نبود و شايد هم لطمه اي بود و + آن صحنه رفتن اين دو به شيراز و استفاده از تاكسي با پلاك 62 كه در كنارش به طور زياد پلاك هاي 11-22- 44 و... تهران ديده ميشد كه خنده دار بود. يا اينكه گوشي مبايل فريده در قسمت هاي آغازين كه از نمايي از دور كه از معصومه اي كه روي تخت گرفته شده بود گوشي فريده در كنار پاتختي معصومه بود نيز گاف ديگر بود.از نظر تدوين 3 نوع برش وجود دارد.1- برش تداومي : اين نوع برش در خدمت احساس پيوسته بودن عناصر و حفظ ترتيب نما ها و پيوند رويداد هاي صحنه است. مثلا صحنه هاي صحبت. 2- برش ارتباطي: در اين روش با برش متداخل نما ها كه در واقع ارتباطي با هم ندارند . رابطه ضمني بين ان ها برقرار مي شود. 3- برش پويا: با قرار دادن دو نما در كنار هم مفهوم و تعبير جديدي در بيننده ايجاد مكند. اين نوع تدوين عالي ترين نوع تدوين است. دلايلي كه براي برش وجود دارد عبارتند از: 1- براي تاكيد 2- براي هدايت توجه به جنبه هاي متفاوتي از موضوع 3- براي جلو گيري از طولاني شدن يك نما 4- براي حفظ ديدگاهي خاص در هنگام حركت موضوع. 5- براي نمايش موقعيت موضوع نسبت به موضوع هاي ديگر. در كل تدوين و مونتاژ با اون ضربت كه بايد سريع براي پخش مي رسيد خوب بود شايد اگر فرصت بيشتر بود بهتر از آن هم ميشد.
* تحليل فيلم برداري: شامل بيان ضعف و قوتهاي حركات دوربين / اندازه نما ها و اين قبيل.
حركات دوربين از حيث تراك بك /تراولينگ / دالي / دالي اين و اوت / ترانزيشين در سطح خوبي قرار داشت. تراك بك و تراولينگ كه به معناي حركات دوربين است و توضيح آن كمي طولاني است كه من در اينجا توضيح بيشتر راجع به ان را نمگويم چون طولاني است . دالي: حركت قوصي يا كماني روي محور عمودي . دالي اين: به صورت نيم دايره به صورت بازيگر و عمق رفتن را دالي اين ميگويند. دالي اوت: از عمق به خارج مي رويم. بماند كه در چند جا دوربين در يك گوشه كاشته مي شد كه البته تعدادش كم بود و شايد فيلمبردار و كارگردان براي ان منطقي داشتند. ترانزيشين:عبارت است از يك يا چند پلان كه بين دو سكانس از فيلم ارتباط برقرار مي كنند/ منظور از اين ارتباط ارتباطي به جز خط داستاني فيلم است كه به صورت هاي گوناگون شكل ميگيرد. * اهميت ترانزيشن سبب از بين رفتن پرش و همچنين زيبا تر شدن تصوير فيلم مي گردد. از اين حيث روز حسرت در سطح خوبي قرار داشت. در روز حسرت ترانزيشين يا به وسيله رنگ بود ويا ديالوگ ويا محتوا. از فيلترهاي رنگي نيز در اين فيلم استفاده شده بود اون هم در فلاش بك زدن ها بود كه ما تصاوير را به صورت رنگ قهوه اي رنك و زرد سوخته ميديدم كه از اين فيلتر براي نماش دادن گذشته علاوه بر رنگ سياه و سفيد كه در اكثر فيلم ها نشان داده ميشود استفاده ميگردد.
از نما ها نيز بسيار عالي بود ما از نماي خيلي بزرگ داشتيم تا1- نماي كلي خيلي بزرگ2- نماي كلي 3- نماي عمومي 4- نماي متوسط 5- نماي نزديگ 6 نماي درشت يا اينسرت اين ها نام هاي فارسي بود و نام هاي اينگليسي ان يهني كلوز آپ / كلوز/ اكستريم كلوز آپ و... ساير نما ها بسيار خوب بود يعني ما تعدد نما ها را داشتيم كه به وسيله ي ان قاب تصويرمان را براي بيننده جذاب كنيم 1 و 2 بار مفهومي را به وي القاء كنيم.و...
* تحليل نورپردازي: و سايه روشن و نقش نور در مفهوم فيلم و رنگ ها
نور: نور عاملي است براي ديدن و از 2 جهت قابل بررسي است 1- خلاقه 2- فيزيكي
شكل اول شكل خلاقه ان است اكسپوز نوردهي. شكل دوم فيزيكي ان است. لايتينگ
نورپردازي در هر تئاتر/ فيلم / سريال عامل بسيار مهمي به شمار ميرود. زيرا بيانگر معنا و مفهوم در فيلم است. مثلا در روز حسرت از رنگ ها و نور بسيار استفاده شده بود. رنگ اباژورهاي اتاق معصومه رنگ اباژور او به هنگام مرگ رنگ لباس و روتختي وي تماد نماد پاكي / معصو ميت و خوبي را به شما القاء ميكرد برعكس رنك پرده / روتختي و اباژور مسعود به هنگامي كه روي تخت بود نمايانگر هنوز داشتن گناه و به نوعي ندامت و... هر مفهومي كه بيينده از ان برداشت ميكرد را نشان ميداد. اين تنها نمونه اي بود اما خدا رو شكر در روز حسرت از نورها ورنگ ها و شكل تضادي ان ها و استفاده ان در فضا سازي ها بسيار غني و قابل ستايش بود رنگ ها و نور در روز حسرت بسيار خوب بود حتي در جذابيت هاي تصويري و جلوه هاي ويژه به اين فيلم كمك شاياني ميكرد.از ديگر ويژگي هاي نور: 1-عامل بهتر ديده شدن است. 2- عامل شناخت. بافت/ فرم / رنگ و ماهيت اشياء هستند 3- در احساس و ذهنيت ما موثر هستند 4- روابط نهوه قرار گرفتن اشياء و انسان در محيط را نسبت به يكديگر به ما مشناساند. هدف از نور پردازي نيز القاي حس مورد نظر و ايجاد زيبايي و كمال و عيب است. كه در رنگ اميزي لباس بازيگران نيز شاهد ان بوديم.
* تحليل نما ها بلحاظ گرافيكي و بعنوان يك عكس .
هر نما به لحاظ گرافيكي به عنوان يك قاب تصوير به شمار ميرود و داراي ارزش تصوير و به عنواني ديگر يك فتو رمان به حساب مي رود كه البته اين مورد درباره ي فيلم هاي سينمايي بيشتر مصداق دارد.
اما تحليل نما ها به لحاظ گرافيكي : نماي كلي عمدتا توصيفي است. منظره و گروه شخصيتهاي داستان را در كل وسعتش نشان مي دهد همچنين مكان عمل را بدون اينكه حركات و جا به جايي اشخاص داستان را مورد توجه قرار دهد. توصيف ميكند. هر كدام از نما ها بلاحاظ گرافيكي / رنگ/ خطوط منحني / اوجاج و غيره قابل تفسير و تامل است كه ديگر توضيح ان ها در اينجا نميگنجد. روز حسرت نيز كم و بيش اين قوانين را رعايت كرده بود.




* تحليل صحنه پردازي: دكوراسيون و فضا .
صحنه پردازي درست در يك اثر هنري بسيار مهم و حائز اهميت مي باشد. دكوراسيون و فضا نقش اساسي در متوهم كردن / واقع نمايي/ ايجاد رعب و وحشت / نشان دادن بدي و خوبي/ خيال انگيزي و.... دارند كه از اين حيث نيز بايد به روز حسرت و طراح دكور و صحنه ان افرين گفت چرا كه با بينش كافي دكور ها را درست ميكردند مثلا در خانه حامد ما به در و ديوار ان كه نگاه ميكرديم با زدن تصاويري همچون ببر وحشي يا هر حيوان ديكر و فضاي تاريك و سياه ان حس اختناق / بدي / پستي و ظلم و... را ميديدم كه اين كار طراح بود كه خيلي هم خوب بود يا در منزل فريده دو عكس بزرگ و سياه سفيد از مسعود ميبينيم كه نشان دهنده ان است كه اين زن چقدر همسر خود را دوست دارد . ويا در خانه حاج رضا جلوگيري از تجمل گرايي مثل استفاده از مبل هاي ساده / زدن يك چادر در حيات و گوشه اي از ان خانه كه خانواده سحري خود را در انجا ميخوردند در عين ثروتمندي حاج رضا بي الايشي و ساده زيستي او را به نمايش ميگذاشت كه نوعي رويكرد به زنده نگاه داشتن سنت ها و سنت گرايي و ساده زيستي تقريبا يك خانواده اصيل ايراني و در كنارش مومن واقعي و... را گوشزد ميكرد واين كه ان ها تازه به دوران رسيده نيست. همچنين قاب زيباي الله بالاي سر معصومه و ديگر اسماء خداوند نشان از پاكي / سادگي و... را نشان ميداد از اين حيث نيز روز حسرت خوب عمل كرده بود. و دكوراسيون آن .
* نقد گريم / لباس و ظاهر گرافيكي بازيگران.
لباس بازيگران روز حسرت به لحاظ گرافيكي مناسب و معقول بود . اما گريم افراد: گريم معصومه و لباسش خوب بود. گريم نرجس: خوب نبود مژه مصنوعي ها تابلو داد ميزد/ استفاده از روژ گونه اون هم در يك جا به رنگ تيره يك جا به رنگ صورتي تيره اصلا قشنگ نبود يا گريم وي به هنگام سر خاك معصومه خيلي روش پرداخت نشده بود كه اين امر در ابتداي بزنگاه براي روي مرجان گلچين پس از فوت پدرش بسيار خوب پرداخته شده بود گويي كه او شبانه روز در حال گريه بوده است. گريم فرامرز قريبيان : عالي بود به غير از قسمت آخر كه او را جوان كرده بودند خيلي بد بود. گريم مهراوه : و لباسش عالي بود. گريم و لباس هاي پوريا پورسرخ: مطلوب و خوب به غير از رنگ خيلي كمي قهوه اي از موهاش كه خودشون هم گفته بودند ناراضي اند اما در قسمت هاي پاياني خوب شد. رحيم نوروزي: خوب بود. به خصوص سايه هايي كه زيز و بالاي چشمان او زده شده بود براي بد جنس نشان دادن كاراكتر.
* تحليل كارگرداني: شامل انتخاب موضوع / لوكيشن ها/ هدايت بازيگر/ دكوپاژ و...
سيروس مقدم كه با مجموعه نرگس شناخته شد و با پرواز در حباب سخن گفت با اغماء روي ديگري از خود را نشان داد و مخاطب را به فكر واگذار كرد و در روز حسرت نشان داد كه گارگردان قابلي است و اگر كمي تامل كند به جايگاهي ويژه به زودي خواهد رسيد هم اكنون كه با روز حسرت قسمت اعظمي از اين موفقيت را به دست آورده است.اما او اكنون بايد بداند كه انتظار مخاطب از او خيلي بالا رفته است و مي خواهد كه از او كارهايي بسيار عالي و يا به نوعي شاهكار ببيند. انتخاب موضوع از ديدگاه سيروس مقدم را بايد از زبان خود او شنيد اما بي ترديد او در اين فيلم نامه كه نويسندگي اش را عليرضا افخمي و سجاد ابوالحسني بر عهده داشتند چيزي دريافت كرده است كه كارگرداني اين مجموع با شرايط سخت را مي پذيرد و از سفر خود و خانواده اش به خارج از كشور صرف نظر ميكند. او چون با ژانر ماورايي همچون اغماء گل كرده است به نوعي شايد مخاطب وقتي كه اسم او را ببيند بر تيتراژ اين حس به او داده شود كه روز حسرت نيز رويكردي شبيه به اغماء خواهد داشت به خصوص كه اگر قبل شروع اين مجموعه نگاهي به صفحات روزنامه و اينترت نيز انداخته باشد و بداند موضوع برزخ است. اما با همه اين تفاسير او در روز حسرت چيز ديگري را مشاهده ميكند كه بسيار متفاوت با سريال پارسال وي مي باشد.
موضوع ساختار استوار و پيچيده اي دارد از قصه هاي كوچك و بزرگ تشكيل شده است كه هر كدام حرفي براي گفتن دارند و در انتهابايد به وادي برزخ كه بر مبناي ان سريال ساخته شده ختم شود و برنامه ريزي گردد . شروع / نقطه اوج / فرود و گره گشايي در اين فيلم زياد است ريتم كار نيز ريتم خوي است و تند حوادث جلو ميروند و همه اين ها دلايلي ميشود كه سيروس مقدم كار را بپذيرد.
* لوكيشن ها : انتخاب مكان فيلم برداري و ترسيم فضا ها بر عهده كارگردان است اوست كه بايد معين كند كه اين سكانس در كجا گرفته شود چه ميزان فضا احتياج دارد و فضا چگونه بايد باشد و به طراح دكور دستور دهد كه در اين مكان به چه چيزهايي احتياج دارد. و در كل فضا را با جريان فيلم همراه سازد. كه در روز حسرت لوكيشنها بسيار خوب بود از شركت گرفته تا خانه ها و دفتر نرجس و.....
* هدايت بازيگران: هدايت بازيگران در اين مجموعه به علت فرشدگي كار و توليد و تدوين و هزار مشغله ديگر كه كارگردان مي داشت . هوشمندي كرد و از بازيگردان استفاده نمود بازيگردان كار خانوم مهتاب نصير پور به خوبي روي بازيگراني همچون ليندا كياني تاثير گذاشت و او را همرا نقش و فيلم كرد بر روي ساير بازيگران همچون رحيم نوروزي/ مهراوه شريفي نيا و پوريا پورسرخ نيز تاثير گذاشت و هدايت ان ها بر سوي نقش شان را بر عهده داشت اما باز به دليل دير رسيدن فيلم نامه و گرفتن سريع فيلم برداري از اين كار وي باز ميموند كه در گفته هاي خود خانوم نصير پور بارز بود. استفاده از بازيگردان در اين مجموعه ها جرقه بسيار خوبي بود كه در اين مجموعه زده شد و كمك شاياني نيز به بازيگران كرد كه مي توان از اين نقطه نظر ارزيابي خوبي داشت كه در ديگر سريال ها و فيلم ها ما شاهد بازيگردان هاي خوب مثل خانوم نصير پور باشيم.
دكوپاژ و...
دكوپاژ به طور كلي 2 نوع است : ويژوال يا بصري: كه كاملا ذهني است و هميشه قابل اجرا است از اين نوع دكوپاژ در كارهايي كه از فشردگي تايمي برخوردار است استفاده ميشود. 2- پيكچرآن يا تصويري : قابليت تصوير شدن را دارد.
وظيف كارگردان :نظم / رهبري/ شم تجاري و اقتصادي / دكوپاژ / توانايي جسمي /انعطاف پذيري و شناخت كار همكاران از جمله وظايف كارگردان است.
در دكوپاژ اين موارد بايد نوشته شود. 1- مختصات نما : زاويه نما/ اندازه نما / حركت دوربين. 2- صحنه 3- سكانس 4- شرح ميزانسن 5- چگونگي بازي ها و حالات پرسوناژ 6- وضعيت جوي و محيطي (باران / مه) 7- نور پردازي 8- وسايل صحنه و دكور 9- گريم / لباس و صدا 10- جلوه هاي ويژه : مثل ايجاد اتش سوزي / تصادف / ايجاد مه و... 11- جلوه هاي ويژه الكترونيكي و كامپيوتري : مثل صحنه هاي بهشت برزخي و جهنم برزخي و... 12- زمان ( حال/ گذشته / آينده / گذشته در گذشته / آينده در اينده) كه از حيث اين موارد بيشترين ميزان ان را سيروس مقدم به خوبي انجام داده بود مگر در مواردي........ شرح ميزانسن ها بسيار عالي بود.
شكل قرارگيري دو پرسوناژ در مقابل يكديگر نيز مهم است . مثلا: 1- روبه رو 2- به شكل ال 3- در كنار هم مي ايستند 4- پشت به پشت 5- يكي پشت به ديگري مي باشد 6- قطري كه در اين سريال پرسوناژ ها نيز نسبت به يكديگر وضعيت مطلوبي داشتند.
مبحث دكوپاژ بس طولاني است اما من در اينجا به ذكر همين مواد بس بسنده ميكنم.
تروكاژ اين مجموعه نيز خوب بود. در كل كرگرداني آقاي مقدم مطلوب بود اما اميدوارم كه بهتر از اين ها شود . آرزوي موفقيت ميكنم و خسته نباشيد ميگويم.






* تحليل صدا و افكت ها بلحاظ فني يا ارتباط با موضوع .
صدا ها و افكت ها در اين مجموعه بسيار خوب بود. حس ترس وحشت و اختناق و دلهره با افكت هاي صدايي و موسيقي بسيار خوب به يكدگير پيوند خورده بودند. مثلا: موسيقي يا كريم يا رحيم يا غفور يا مجيد براي صحنه هاي بهشت بسيار عالي بود يا افكت و استفاده از گيتار برقي و صدايش و فريادها كه در نهايت به كلمه بلند خدا ختم ميگشت براي جهنم برزخي و برزخ متوسطين بسيار خوب بود يا همچنين ديدن خواب هاي نرجس و فريده در قسمت هاي اول كه به موجب مرگ معصومه مي انجاميد خيلي خوب و تاثير گذار بود همچنين كبريت آتش زدن هاي مسعود يا صداي قدم زدن ها و................ بسيار عالي بود. ديفوز هاي صوتي نيز خوب بود.
ديفوزيته صوتي: يكنواخت نمودن صدا هاي بازتابيده شده را در يك محيط / ديفوزيته صوتي ميگويند.

* تحليل موسيقي فيلم و نقش آن در واقع(تاثير و كاركرد موزيك در ايجاد حس / نوع موزيك و ...)
------------------------------------------------------
موسيقي هاي متن سريال (روز حسرت) و موسيقي ابتدا و به خصوص انتهايي ان از برترين موسيقي ها بود كه نه تنها در ايجاد حس فيلم بسيار موفق بود بلكه در بيداري انسان ها نيز نقش به سزايي داشت. موسيقي انتهايي اين مجموعه كه از مجموعه آثار مولانا انتخاب شده بود بسيار عالي و ستودني بود كه با صداي آقاي مقداد شاه حسيني خوانده شده بود. اين كه واقعا ما انسان ها از كجا آمده ايم؟؟؟؟؟؟؟ و آمدن هر كدام از ما بهر چه بوده است؟؟؟؟؟؟؟ سوالي است كه همه ما انسان ها داريم اما پاسخ ان را نميابيم مگر در روز قيامت و از جانب خداوند. اينكه وطن واقعي ما كجاست؟؟ سوالي مبهم و در عين حال واقعي است. و اينكه در نهايت امر به كجا مي رويم نه نما بي وطنم نيز پرسش ديگري است از جانب بشر امروزي كه شايد اصلا به اين موضوعات فكر نميكند وانچنان در زندگي دنيوي و ماشيني خود غرق گشته است كه ديگر فرصتي براي خود نميذارد كه به مسائل ماورايي و آخرت خود نيز كمي بينديشد. كه اين موسيقي و اين شعر كاري كرد كه كمي مردم و ما انسان ها به خود بياييم و حواس كارها واعمال مان را داشته باشيم. ارتباط متن شعر با مفاهيم فيلم هم كه همه ميدونم دريافت كرديد پس نيازي به توضيح من نيست.

اين بود تحليل و نقدي بر سريال روز حسرت ببخشيد كه طولاني شد ميدونم حوصله خوندن را نداريد اما اين را سيو كنيد بر روي رايانه خود و بعدا بخوانيد خالي از لطف نيست در ضمن من سعي كردم الفاظي را كه شايد معني ان ها را ندانيد يا كلمه را نتونيد به شكل صحيح انگليسي ان بخوانيد به فارسي نوشتم و توضيحاتي را هم در مورد ان دادم. فرصت خوبي بود براي گذري بر اين مجموعه يك هفته است كه مينويسم . دستم شكست ديگه.

شاد و سربلند در پناه خداوند باشيد








نوشته شده توسط رزا در 0:18
جمعه دهم آبان 1387
نقد سریال (روز حسرت) به قلم بچه های وبلاگ


پرنیا


به نظر من روز حسرت در كل سريال بدي نبود ، خوب بود ولي دچار نقصان هايي بود . از نظر من اغما اقاي مقدم خيلي بهتر از روز حسرت ايشون بود هم از حيث موضوع و فيلمنامه و هم روند سير داستان.
خيلي از دوستان گفته بودن كه پايان اغما ضعيف بود ولي به نظر من پايان روز حسرت از اغما هم ضعيف تر بود .
موضوع اصلي سريال درباره برزخ بود درسته ؟ ولي به عقيده من برزخ يكي از شاخه هاي فرعي داستان به حساب مي اومدو داستان بيشتر حول دو شخصيت مسعود و فريده مي چرخيد .
مخاطب خيلي نمي تونست روز حسرت و شخصيت هاش رو بپذيره يا بهتر بگم باور داشته باشه توي ديده شدن يه مجموعه يا يه فيلم باور شخصيت ها و داستان خيلي مهمه. مثلا شخصيت نرجس "رفتارهاي اون با مسعود و معصومه " خيلي غير قابل باوربود ( در مورد مرگ معصومه و رفتارش با مسعود اصلا از كسي كه چشم برزخي داره و يه خانم خوب برجستس توقع نمي رفت كه با پسر خودش چنين رفتاري رو داشته باشه ) وقتي نشه يكسري از نيازهاي ما تو اين جامعه كوچيك كه خانوادست تامين شه اونوقت كه ادم به يه جامعه بزرگ تر روي مي ياره كه پناه اوردن به اون مي تونه عواقب خطرناكي داشته باشه كه بعضي از اوقات جبران ناپذيرند مثل حامد كه به ظاهر دوست مسعود بود و اون رو وادار به خيلي از كارها مي كرد كارهايي كه با تربيت خانوادگي مسعود مطابقت نداشت.
در مورد قسمت اخر سريال هم وقتي ديدم خيلي جا خوردم به نظر من هنر فيلمنامه نويس و كارگردان اين نيست كه مخاطب بتونه پايان داستان و يا خط سير داستان رو حدس بزنه ولي متاسفانه پايان روز حسرت قابل حدس براي همه بود .
يه فيلم خوب بايد طوري باشه كه هر دقيقه مخاطب خود رو غافلگير كنه و تماشاچي پيوسته به دنبال پايان جديدي برا فيلم باشه.
نمي دونم كمبود وقت يا اضطرس كاري باعث شد كه اخرش اينطور تموم شه يا موارد ديگه ............. ولي از اقاي افخمي انتظار چنين پاياني رو نمي رفت كسي كه تونست پايان وفا رو خيلي عالي بنويسه .
مثلا در اون صحنه از داستان كه مادر فريده (الان اسمش دقيق تو ذهنم نيست شرمنده) به خواب نرجس مي ياد: – اگر قرار بود هر وقت سوال يا نكته اي گنگ و مبهم ما رو ازرده خاطر مي كرد و ما اخرش اينطوري به جواب مي رسيديم اونوقت هيچ سوال بي جوابي تو اين دنيا باقي نمي موند و ما همه چيزو مي دونستيم و هيچ وقت هم روز روز قيامت و پرسش وپاسخي وجود نداشت .
يا حتي صحنه اي كه همه در برزخ بهشتي بودن و مسعود توي اون برزخ كه حد فاصل برزخ بهشتي و جهنمي بود گير كرده بود ، به نظر من ما تعيين كننده نيستيم كه بخوايم جايگاه ادمارو تعيين كنيم حتي در فيلم هامون .
- صحنه هاي مربوط به برزخ بهشتي مطلوب از اب در نيومده بود ولي برزخ جهنمي و برزخي كه مسعود در اون بود خيلي خوب بود .
- استفاده از كلمه "جنگل" براي برزخ بهشتي مناسب نبود مثلا اگر مي گفتند اون برزخ مثل يه باغ بهشتي بود خيلي بهتر بود (البته اين فقط نظر شخصي منه)
در مورد مسعود هم كه در اخرمثل معصومه روي اون تخت خوابيده بود نمي دونم كه چي بايد بگم اخه مگه مسعود به طور عمد باعث شده بود كه معصومه فلج بشه كه حالا خودش هم بايد همونطور قصاص شه .
به نظر من خداوند وقتي مي خواد به كسي پاداش بده يا حتي كسي رو قصاص كنه به نيت و قصد ادم ها نگاه مي كنه مثل كسي كه قتل غير عمد انجام مي ده خوب واضح است كه قصاص اون با كسي كه قتل عمد انجام داده يكسان نيست چه مثال خشني زدم اين رو گفتم برا اينكه سوء تفاهم نشه و منظورم رو درست بيان كرده باشم. در كل منظورم به اين بود كه قصد ونيت ما ادم ها در انجام هر كاري خيلي مهمه.
ولي با همه اين ها، بازي هاي خيلي خوبي ارائه شد اقاي پورسرخ ، قريبيان و خانم شريفي نيا خيلي عالي بازي كردن و همچنين عوامل زحمت زيادي كشيدن واقعا جاداره بااينكه دير شده به همشون خسته نباشيد بگم و همونطور كه اول گفتم در كل كار خوبي بود .





--------------------------------------------------------------



نیلوفر

پایان روز حسرت و نشان دادن شخصیتها در بهشت نمایانگر این نبود که این آدمها همه به بهشت رفتند و عاقبت به خیر شدند چون مثل خیلی های دیگه که فکر می کنند واقعا این سکانس خنده داره من هم چنین نطری دارم اما از کارگردان با هوش و باتجربه ای مثل سیروس مقدم و نویسنده ی خبره ای مثل افخمی چنین تصوری تا حدودی بی انصافیه و نظر من در مورد سکانس آخر سریال اینه که کارگردان و نویسنده با این صحنه ها قصد داشتند به نوعی به بیننده نشان دهند که جای چنین افرادی در بهشت است جای افرادی مثل فریده که برای به دنیا آوردن فرزندش و برای بهتر زندگی کردن خودش توی این دنیا و دنیای آخرت تن به دشواری و عذاب برای ترک اعتیادش داد یا فردی مثل حاج رضا که برای مرتکب نشدن به گناه تمام سعی خودش رو کرد که به فریده برای ترک کردنش کمک کنه هر چند که باور و قبول فریده به عنوان زن دوم پسرش برایش دشوار بود وخیلی از نکات مثبتی که ما توی شخصیت نرجس می دیدیم اینها همه به بیننده کمک می کنه که بفهمیم مقصود نویسنده از نحوه ی پایان دادن به سریال نشان دادن این موضوع بوده که جایگاه چنین افرادی که دارای گذشت و اراده ی قوی برای رسیدن به متعالی ترین هدف هستنددر بهشت است.
سریال دارای ضعفها و خورده شیشه های دیگری هم بوده که می توانیم به علت شتاب در ساخت و تدوین از انها چشم پوشی کنیم .
اما بازیها و حسهای به جا و قابل قبولی که ما در چهره ی مهراوه شریفی نیا- فرامرز قریبیان - پوریا پورسرخ و رحیم نوروزی می دیدیم باعث شده که این سریال به پربیننده ترین سریال رمضانی تبدیل بشه و اکثریت نظر مثبت مخاطب را جلب کنه.
به نظر من اگر به جای نشان دادن رفتن نرجس در بیداری به برزخ ان را در هنگام خواب دیدن نرجس به تصویر می کشیدند شاید دارا بودن نرجس از چشم برزخی برای بیننده قابل باور تر بود . و اگر در آخر مشخص می شد که دلیلی برای این همه نفرت و دشمنی دو شخصیت حامد و فریده وجوددارد سریال بیننده را بیشتر از اینها راضی نگه می داشت.سیر انتقادها به سوی آن کمتر می شد.




------------------------------------------------------------



فاطمه(فاطیما)



در مورد نقد کوتاه و مختصر میگم که سریال "روزحسرت" اخرش خیلی قشنگ تر و بهتر و جذاب تر میتونست باشه و اینکه فریده فوت کنه و بعد فوت فریده مسعود فلج بشه تا اخر عمرش.دیگه اینکه باید حامد هم به صورتی که خود کارگردان میدونست باید فوت میکرد.
ودیگه اینکه مسعود و خانوادش(حاج رضا و نرجس)باید میفهمیدن که فریده همه چی رو به معصومه گفته و نباید شخصیت فریده جلوی خانواده ی سرمد اینقدر مظلوم جلوه کنه و شیطنت هایی که فریده کرده در حق مسعود اشکار میشد.
البته این سریال جای بحث های دیگری هم داشت که دیگه عقل مبارک بیش از این قد نمیده
و در کل و جمع بندی سریال خوب و قابل قبولی بود






-------------------------------------------------------------




نرگس


"روز حسرت" عنوان برترین از نظر منتقدان و بهترین از دیدگاه مخاطبان رو در ماه مبارک رمضان سال 87 نصیب خودش کرد. راستش برای ایراد گرفتن به جنبه های تکنیکی کار روز حسرت سریال خوبی نیست چون در شرایطی گرفته می شد که اگر ضبط امروز تموم نمی شد، شبکه اول 3-4 روز بعد ساعت 10 چیزی برای پخش نداشت(البته این مورد در روزهای آخر خیلی صدق می کنه)تنها ایرادی که می شه گرفت نحوه فیلم برداری بود که آقای مقدم یکبار در کل قسمتها از ریل و چرخش دوربین استفاده کردند ( که اتصافا خود من شخصا سر اون قسمت سر گیجه گرفتم!)و بعد از آن به کل استفاده از این نوع فیلم برداری رو فراموش کردند اما انصافا با اینکه کار سریع و تندی بود به لحاظ تدوین و جلوه های ویژه خیلی خوب بود.
1- شخصیت پردازی روز حسرت ضعیف بود اما دیالوگ های قوی ای برای ارتباط با مخاطبش داشت.تنها ایراد هم شخصیت"نرجس" بود که کمی توش اغراق شده بود. چون در نشانه مومنان 4 چیز هست که یکی از اونها اخلاق و روی گشاده است. نرجس این ویژگی ها رو داشت اما می دیدیم که با مسعود بعد از مرگ معصومه خیلی بد رفتاری می کرد.
2- فکر نمی کنم آقای افخمی یا مقدم در زمینه مذهبی چیزی کم داشته باشند(البته با حضور جناب گلی) اما این خیلی واضحه که خداوند برای ارسال پیام به بنده خودش از خواب هم استفاده می کنه و اصلا در داستان حضرت ابراهیم وحی امتحان عظیم خودش رو توی خواب به حضرت می ده. بنابراین احساس می کنم یه خورده بی مورده که روایتگر داستان از چنین سند مهمی چشم پوشی و به گزینه هایی مثله مترو رجعت کنه.
3- چیزی که در آخر کار احساس می شد این بود که عوامل خیلی سریع کار کردند و تنها مبنا بر گرفتن بوده و هیچ توجهی به کیفیت کار نشده. به نظر من قسمت آخر ضعیف ترین قسمت کار بود. صحنه بیمارستان رو به خاطر بیارید که چقدر فقط بر دیالوگ ها تکیه شده بود و همه چیز روایتی بود. حتی صحنه تصادف که می تونست مثله تصادف قسمت اول پر از هیجان و دلهره و از اون مهم تر تحسین بر انگیز باشه خراب شد.


افسانه بایگان: به لحاظ افسانه بایگان خیلی کم بود...می تونست بالا تر باشه و بهتر بازی کنه. البته خوب بود نه عالی ولی امسال بین اون و پروانه معصومی نمی شه گفت که پروانه معصومی بهتر نبود.
فرامرز قریبیان: او هم مثله خانم بایگان. در صورتی که اهل سینما می داند که انسان گزیده کاریست و ترجیح می دهد که کار نکند اما کار خوبی انجام دهد، انتخاب و ریسک بزرگی کره بود، اما بازی خوبی در حد قریبیان...نه!

مهراوه شریفی نیا: نمی دونم چرا اکثرا در سریال های ماه رمضان بازی بزرگان ضعیف است و تازه واردان و جوانان در صورت باز خوب خیـــــــلی دیده می شوند. مثله پورسرخ-کوثری-ارجمند و... در صاحبلان(البته در صاحبدلان بازی بزرگان هم عالی بود)،رئیسی-طباطبایی-تفتی در میوه ممنوعه یا حتی حامد کمیلی در اغما. مهراوه را هم می توان در همین دسته اعلام کرد. چرات که دختر با هوشی است با بازی عالی و اینطور که بویش می آید...خوش اخلاق!

پوریا پورسرخ: خودش که می گفت نقطه عطفش است! منهای چندین قسمت با بازی های تکراری، گاهی آنقدر خوب بازی کرد که من باورم نمی شد خود پوریاست!(مثله سکانس ورود فریده به خانه پدریش). او را هم با کمی ارفاق امسال هم می توان در لیست همان جوانان جای داد.

علیرضا افخمی: پارسال اغما را نمی دیدم. در حد 7-8 قسمت. اما می دانم افخمی که ما فکر می کردیم این افخمی نیست. وفا افخمی در کنار لطیفی بود که"وفا" شد. نویسنده ای باهوش... اما در این سریال بی دقت!

و...سیروس مقدم: می گویند انسان با هوشی است. اما من فکر نمی کنم. سرعتی که او داشت را لطیفی هم در صاحبدلان داشت. اگر او هم با هوش بود ، چرا فاصله " روز حسرت" و " صاحبدلان"زمین تا آسمان است؟





------------------------------------------------------






امیرحسین


یکی از سزیال های باکس ماه رمضان سریال روز حسرت بود که بزرگانی چون فرامرز قریبیان ,افسانه بایگان وستارگانی چون پوریا پورسرخ,مهراوه شریفی نیا ولیندا کیانی برای کارگرگردانی با هوش وکار بلد به نام سیروس مقدم ایفای نقش کردند.نظر شخصی من در مورد سریال اینکه اقای مقدم چندین موضوع رو مثل اعتیاد زنان ,ربا ونزول,سقط جنین,ازدواج مجدد,قصاص در این دنیا,دین کسی به گردن داشتن وموضوعات ریزتر دیگری را در قالب یک سریال ماورایی به تصویر کشید. سریالی که بهترین حسن ان این بود که بیننده را منتظر نمیگذاشت .بازی خوب بازیگران وهیجانی که در پایان هر قسمت از سریال وجود داشت ببینده را برای قسمت بعد دعوت میکرد. اما ایا اعتماد مسعود به دوست ورفیق خود حامد بیش از اندازه نبود.او که جوانی تحصیلکرده که درخانوادهای تحصیلکرده ومتدین بزرگ شده است چگونه میتواند اینقدر به رفیق خود اعتماد داشته باشد که ریز زندگی اش را برای او باز گو کند.ایا مادر مسعود نمیتوانست کمی با فرزندش صمیمی تر باشد. چرا که خود او یک وکیل بود وراه درست برخورد کردن را بهتر می دانست...........





-----------------------------------------------------------




شکوفه


1:هر دقیقه رفتن نرجس به برزخ واقعا مسخره بود
2:به اون موردی هم که نیلوفر جون اشاره کرد که کینه ی حامد به فریده برای چی بود و...موافقم
3:فریده که اینقدر مسعود رو دوست داشت چطور یکهو رنگ عوض کرد و ازش متنفر شد و 200 میلیون...؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4:از اینکه نرجس ادم درستکاری باشه شک دارم چرا اون به قسمت و خواست خدا معتقد نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همش فلج شدن معصومه رو گردن مسعود بیچاره می نداخت و فکر می کرد مسعود باید با یه زن علیل تا اخر عمرش زندگی کنه؟؟؟؟؟؟؟؟
بدون بچه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
5:این که یه مادر شوهر عروسشو اینقدر دوست داشته باشه یه ذره تخیلیه
6:قسمت اخر که بهشت رو نشون داد...یعنی فریده باید همون جایی باشه که نرجس هم هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/نرجس که همش نماز شب میخوند و از حق مردم دفاع میکرد و ....باید سطحش با فریده که اون همه خراب کاری کرده یکی باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهشت بودن فریده واقعا مسخره بود یعنی هر کسی که مادر باشه میره بهشت؟حالا هر گناهی هم که کرده باشه بخشیده میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دق دادن معصومه-باج گرفتن از مسعود-اعتیاد-خودکشی-زن دوم شدن -جالب اینجاست که خود فریده از مسعود خاستگاری کرد و اونوقت رفت ابروشو برد
خلاصه این سریال ایراد زیاد داشت
فکر کنم اگه کارگردان ماهری مثل لطیفی یا حسن فتحی یه سریال میساخت روز حسرت اول نمی شد
7:اون موقع که فریده خودکشی کرد و بردنش بیمارستان دکتر نفهمید که حامله هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




-------------------------------------------------------




محیا




اگر اجازه بدين من دو مورد راجع به روز حسرت بيان كنم:(ضمن اين كه اين فيلم عالي بود،اما...)
1)در اين سريال نوع فيلمبرداري هنگام از استفاده از اتومبيل چندان جالب نبود و يه حالتي مثل الاكلنگ داشت.در صورتي كه در ساير فيلم ها يا سريال ها استفاده از فيلمرو چندان صحنه را نامتعادل نمي كرد.
2)لحن و صداي آقاي پورسرخ در اين سريال متاسفانه معقول و مناسب نبود.يعني هميشه صداشون زير بود و با صداي آروم حرف مي زدن.






------------------------------------------



مهم نیست



اولا در مورد جایزه ها و تشویق ها باید عرض کنم که در بین 3 رقیب روز حسرت ، باید از دو مورد طنز ( به دلیل عدم تشابه ژانر و مسایلی از این دست ) فاکتور بگیریم که د راینصورت میمونه فقط یک رقیب اونم همون سریال داداشی ها ( مثل هیچ کس ) که ....
در واقع باید بگم روز حسرت اصلا وارد کروسی برای رقابت نشده بود که بخواد مدالی به گردن بیاویزه و سر بالا بگیره گه اول شده
مدونیم که برنده میدون بی رقیب شدن چندان کار سختی نیست ولی خوب چه میشه کرد این سیاست صدا و سیمات و بالاخره باید مدالش رو به گردن یکی بندازه دیگه وگرنه رو دستش باد میکنه ....
و اما در مورد کارگردانی
آقای مقدم حیفه به خدا حیفه
کاش میشد اینارو باور کنید و بپذیرید که انتظارمون از شما خیلی بیشتر از این ملودرامهای بالیوودیه ( البته اگه بالیوود هم با توجه به پیشرفتهای اخیرش حاضر بشه نتیجه گیریهای عجولانه شما رو در سریالهاتون بپذیره )
سیروس مقدم کارگردانی که جنس تصویر و نما و کاشت دوربین رو خوب و حتی عالی ( و به روش خودش) بلده
کارگردانی که دکوپاژ و میزانسن هاش هیچ ایرادی نداره
کارگردانی که خوب زاویه رو میشناسه و خوب کنج لنزهای دوربینش مینشونه
کارگردانی که سریالهایی میسازه که به خوبی مخاطب رو به خاطر حرفه ای بودن میزانسن و نور و صدا و بازی و هیجانی بودن داستان پای تلوزیون نگه میداره و...
آره همه اینا هست اما فقط در چند قسمت اول و درست همینجاست که فاجعه شروع میشه
شاید در قسمت هفتم یا هشتم آروم آروم ، مخاطب ( حتی مخاطب عادی ) احساس میکنه که سر کاره و از اون موقع دیگه فقط روند نزولی داستان رو دنبال میکنه تا بفهمه آخرش قراره چی به سر بازیگرای مورد علاقش بیاد بازیگرانی که معمولا جزء زیباترین ها هستند ( بازهم بر اساس یک سیاست اشتباه ) و بعد هم که کم کم داستان نرم هندی پیدا میکنه و مخاطب به راحتی قسمتهای بعدی رو حدس میزنه ( هرچند واقعا هیچکس حتی سلمان خان و آیشواریا هم حدس نمیزدن فریده همون دختر مه لقا باشه و مسعود رو همون تختی بخوابه که زن علیلش خوابیده بود و .... )
متاسفم از اینکه چون میدونید مردم ، ماه رمضون پای تلوزیون میشینن و کار بازیگرایی رو که بهشون اعتماد دارن دنبال میکنن پس هرچی به دستتون میرسه تو این آش شله قلمکار میریزید و به خورد مخاطب میدید
یچاره مردم
بیچاره بازیگرا ...
( البته به مردمی که هنوز خاطره شیرین میوه ممنوعه و صاحبدلان رو در ذهن دارند هم بادی حق داد )
و اما نویسنده :
آقای قلم به دستی که با شونصد نفر هم مشورت کردی و از هزار تا عالم کمک گرفتی
........................................
چی بگم ؟
فقط میشه گفت افسوس ...
امیدواریم دیگه تکرار نشه
هرچند تاسف بر انگیز ترین چیز برای من خوندن مصاحبه هایی بود که توش نویسنده صد در صد از یه وجب روغنی که روی آشش جمع شده بود دفاع میکرد و با افتخار ....
بی خیال از این یکی بگذریم بهتره
و اما بازیگری
مهراوه ثابت کرد که خیلی باهوشه و ...
پوریا ثابت کرد که هنوز یاد نگرفته که دیگه تو موقعیت آزمون و خطا نیست
آقای پور سرخ به مخاطبی که به اعتماد بازی شما پای تلوزیون میشینه بیشتر فکر کنید و اجازه ندید با اسم شما و چهره شما هر چیزی رو به خورد مخاطب بدن
باور کنین از شما خیلی بیشتر انتظار میره
البته اگه بخوام در مورد بازی هم بگم همینقدر که مسعود از ژوبین خیلی فاصله گرفته و واقعا یه کارکتر دیگه شده بود میتونه بیانگر پیشرفت شما باشه
ولی یه ایراد بزرگ :
ترخدا نفستون رو ....
ترخدا بیانتون رو ....
ترخدا اضطرابتون رو ....

و اما افسانه بایگان و فرامرز قریبیان که اصلا سر جای خودشون نبودن ( البته ناگفته نباشه که حضورشون - به خصوص آقای قریبیان - خیلی در مدال گرفتن کار و جذب مخاطب موثر بود )

و رحیم نوروزی
خسته نباشید ؛ بابا دست مریزاد
ثابت کردین که کارتونو بلدین

و لیندا کیانی هم که ... ( موفق باشید خانم کیانی )

در کل میتونم بگم که من اگه یه روزی بازیگر شدم متنی رو که قراره روز به روز به دستم برسه و نتیجش معلوم نیست نمیپذیرم

( راستی گریه های آقای پور سرخ خیلی خیلی خیلی عالی ا ز آب در اومده بود )




------------------------------------------------



حدیث



نقاط قوت=صحنه های برزخ متوسطین عالی گرفته شده بود.صحنه های جهنم هم نسبتا خوب بود.موزیک متنی که انتخاب شده بود به نظرم عالی بود.خصوصا برای صحنه ی مرگ معصومه دراتاقش وصحنه های برزخ متوسطین وبرزخ جهنمی.همچنین موسیقی هر دوتیتراز جالب بودند.به علاوه بر خلاف نظر خیلی ها به نظر من فینال داستان عالی بود.چون به هر حال مسعود باید به سزای کاراش می رسید.وخوب شدنش نشونه ی بخشیده شدنش بود.
نقاط ضعف=صحنه های داخل ماشین خوب فیلمبرداری نشده بودند.یکسری گافها را در صحنه سازی داده بودند.مثلا بعضی جاها سر معصومه یه سمت بود وصحنه ی بعد جهتش تغییر کرده بود.زوم کردن نرجس به یک نقطه ونشنیدن صدای حاج رضا و مسائل دیگر کمی غیر واقعی بود.
در مورد بازی اقای قریبیان هیچ نظری واقعا ندارم.چون نقشی نداشتند که نیاز به بازی بخصوصی داشتته باشد و ایشون هم مثل اینکه همین موضوع را باور کرده بودند وسعی در درخشان نمودن این نقش نداشتند.
خانم بایگان بعضی صحنه هارا خیلی خوب بازی می کردند وبعضی دیگر خیلی غیر واقعی.بازمثل همان مات ومبهوت بودن بعد ازمرگ معصومه والبته صحنه های بهشت هم همینطور.
اقای پورسرخ به نظر من تنها نکته ای که بهشون لطمه واردکرد نفسشون بود که خیلی واضح به چشم می اومد.البته طبق گفته ی خودشون این موضوع برمی گردد به ضعف صداگذاری که کمبود وقت دلیل ان است.ایشون در صحنه های حسی فوق العاده بودند(صحنه های گریه شون-صحنه ی حرف زدن با معصومه در شب مرگش-علی الخصوص صحنه ی قسمت اخر سریال)همچنین بازی های عصبی شون هم باز بی نظیر بود مثل(تحدبد فریده در خانه اش-دعوا با فریده جلوی محضر-صحبت بافریده بعد از امدنش به خونه ی حاج رضا-نشان دادن عکسای فریده به خودش و لحن صحبتشون در ان سکانس و...)
خانم شریفی نیا هم در بازی نقشی نداشتند ویکی از نقاط قوتشان در اوردن نقش عاشق بودکه به نظر من بیننده باور می کرد که فریده عاشق مسعود است.چیزی که در شکرانه هم بازیگر تاجیکی به زیبایی نمایش داده بود.اما برعکس در سریال وفا (بابازی هانیه توسلی)خود من شخصا نمی تونستم بپذیرم که وفاواقعا عاشق زوبین است.اما یک نکته ان هم اینکه فریده حتی زمانی که می دانست مسعود عاشقش نیست و با وجود بی محلی های مسعود باز هم عاشق او بود.چطورشد که یکهو به این شدت رنگ عوض کرد.طوری که 200میلیون باج بخواهد یا ابروی مسعود را ببرد و..؟!!!!!!!!!!این قسمت به نظرم کمی غیرعادی بود.
لینداکیانی هم با وجودنقش والبته تجربه ی محدودش در بازیگری به زیبایی توانست از پس نقشش برایدوبابیننده ارتباط برقرار کند.
اقای نوروزی طوری بازی کردند که من بعضی جاها حامد را دوست داشتم وبعضی جاهاهم نه.خوب بازی کرده بودن.
در اخراینو بگم که درکل سریال زیبا واموزنده ای بودونباید انتظارداشت که باوجودوقتی به ان محدودی کاری بدون نقص واز هرنظر عالی ساخته شود.اما خب این سریال نقص هایی هم داشت که کارشناسان نقد بهتر انهارا می شناسند.




نوشته شده توسط رزا در 0:17
شنبه چهارم آبان 1387
نقد سریال (روز حسرت)





با سلام

من به خاطر سال تحصیلی و مشغله درس بچه ها نمی خواستم موضوع بحث و نقد در وبلاگ بزارم چون انقدر مشغله بچه ها زیاد هست که نیازی به سرگرمی ندارند اما بخاطر درخواست خود بچه ها نقد تخصصی از سریال روز حسرت در وب می گذاریم و فقط از دوستانی که دست به قلم هستند و اطلاعات کافی در نقد کردن دارند ازشون دعوت می کنم که نقد خودشون با شرط اینکه در صورتی که ایرادی به کار یا ساختار یا بازی و ..... می گیرند در مقابل باید یک پیشنهاد ایده و ...خوب و ارزشمند و به نوعی بهتر از انچه که به تصویر کشیده شده است را مطرح کنند.در پایان هم طبق روال گذشته نظرسنجی در بین خود بچه ها برگزار می شود تا بهترین نقد را انتخاب کنند.



با تشکر
نوشته شده توسط رزا در 1:49 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه دهم آبان 1386
نقد (روز سوم) به قلم بچه های وبلاگ
 

 

 

نگار

 

این فیلم نشان دهنده ی غیرت یک جوان ایرانی نسبت به خواهر خود بود . فیلم روز سوم یکی از فیلم های بسیار زیبای جنگی بود که تونست جایگاه بسیار خوبی رو در بین مردم پیدا کنه ... موضوعی بسیار متفاوت با بقیه فیلم های دفاع مقدس داشت و از بازیگران بسیار خوبی هم در این فیلم استفاده کرده بودند . مخصوصا حامد بهداد (فواد) پوریا پورسرخ (رضا) و برزو ارجمند (امیر)
به نظر من جایی که امیر به رضا حمله ور می شود و (برای خواهر خودش غیرت نشان میدهد) خیلی صاف و ساده به پایان رسید و امیر و رضا با هم کنار اومدن این یکی از ضعف های فیلم و دیگری یکی صحبت های رضا و سمیره که لحجه آبادانیشون خوب نبود بعضی جا ها به فارسی تبدیل می شد ... که میشه نا دیده گرفت ... یکی از مهم ترین نقاط ضعف جاهایی بود که ایرانی ها و عراقی ها جنگ می کردند ... یک جور غیر طبیعی بود طرز به دست داشتن تفنگ رو بازیگر ها زیاد بلد نبودن یک جور مصنوعی تیراندازی می کردن ... که خیلی بد بود در فیلم اثر گذاشت ...
من اون قدر ها هم بزرگ نیستم که بخوام نقد کنم ولی خوب امیدوارم که نقد بالا مورد پسندتون واقعا شده باشه ... در کل به تمامی بازیگرای این فیلم خسته نباشی میگم چون می دونم زحمت بسیار زیادی برایا بازی در این فیلم و هم چنین کارگردان محترم و ...

 

 

-----------------------------------------------

 

ارهیم

 

اگر کمی فکر کنیم می بینیم که کم فیلم جنگی پیدا می کنیم که مثل روز سوم باشد اکثر فیلم ها یا از آن ور پشت بام افتاده اند یا از این ور!روز سوم فیلمی نیست که همش به رویتان بیاورد که دارد در مورد یک ارزش مقدس حرف می زند و از اول تا آخر فیلم به رختان بکشد.فیلم قصه گو است و داستانش را در بستر جنگ تعریف می کند و بیننده را با قصه در گیر می کند و تا آخر می برد.وقتی فیلم تمام می شود به این نتیجه می رسی که جنگ چقدر منفور است حتی به عشق هم رحم نمی کند. خود من فیلم را دوست دارم چون بعد از فیلم سنگینی شعارها روی ذهنم سنگینی نمی کند.کاری ندارم که فیلم چند تا گاف دارد یا در جاهایی واقعا افت می کند(صحنه کانال)یا بعضی صحنه ها فقط برای خنداندن یا گریه گرفتن از مخاطب است(صحنه فوت نوزاد)فیلم صحنه های گل درشت هم دارد مثل صحنه شلیک نکردن رضا به سمیره یا نجات در آخرین لحظه سمیره از دست سرباز عراقی به وسیله فواد...اما با تمام افت و کلیشه ها,فیلم استعاره های خوبی دارد مثل بوسه زدن رضا به خاک که زیر آن خواهرش پنهان است و این یعنی تقدس وطن.بهتره بگم ارزش ها تو ذوق نمی زند.صحنه تیر خوردن رسول و حرکت تانک روی اجساد که واقعا نفس را در سینه حبس می کند و اینجاست که از جنگ متنفر می شوی.البته از فلاش بک های عالی و به موقع در مورد عشق فواد و سمیره نیز نمی توان گذشت.بعد از فیلمنامه و کارگردان,بازیگران فیلم نیز تمام سعی خود را کرده اند اما چون اینجا وبلاگ طرفداران آقای پورسرخ است فقط در مورد ایشان می گویم و روده درازی خودم را تمام می کنم!!وقتی بعد از سریال موفق "صاحبدلان" آقای لطیفی,آقای پورسرخ را برای فیلم خود و نقش یک پسر جنوبی انتخاب کرد خیلی ها فکر می کردند که این انتخاب بیشتر به خاطر استفاده از محبوبیت و گیشه است و وی از پس این نقش سنگین بر نخواهد آمد اما با دیدن فیلم در می یابیم که وی توانسته لهجه جنوبی خود را به خوبی در بیاورد و حس ها وبازی صورت و فیزیکی(بالا رفتن از دیوار)عالی است به طور مثال موقع دفن سمیره در حیاط و مرگ رسول.البته بازی و حس های مقابل آقای بهداد و خانم کوثری محشر است که مجالی دیگر برای بحث نیست.

 

-------------------------------------------------

 

بیتا

اول از اینکه واقعا فیلم جذابی بود طوری که آدم رو به چند بار دیدنش وادار میکرد که خودش دو تا دلیل داشت اول یک فیلمنامه خیلی خیلی جالب و جذاب با دیالوگ ها و دوم انتخاب بازیگر مناسب فیلم بازیگرا یه تیم خیلی خوب رو تشکیل داده بودن خیلی خوب نقشهاشون در کنار هم رو در آورده بودن واقعا خسته نباشن
جلوه های ویژه فیلم و فیلمبرداری ماهرانش خیلی توی بالا بردن سطح فیلم تاثیر داشت لهجه ها همه عالی بود و فقط باران عزیز یکمی توی سکانسای اول فیلم دچار مشکل بود

نقاط ضعف فیلم:صحنه اول فیلم خیلی خوب شروع شد اتفاقی که هیچ ربطی به تصور ما از فیلم یعنی فیلم جنگی نداره آزاد شدن امیر از زندان سر مسائل ناموسی ولی با وارد شدن به لوکیشن جنگ و جایی که رضا میره سمیره رو نجات بده فیلم دچار افت میشه البته دیالوگ هایی که بین رضا و سمیره رد و بدل میشه واقعا جالبه ولی زمانی که از خونه خارج میشن از دو طرف تانکها دارن به خونه نزدیک میشن و شاید هر کدومشون سه چهار خونه تا خونه رضا فاصله دارن که دوباره برمیگردن توی خونه و سعی میکنن فرار کنن نمیشه کلی جدال و دعوا و بعد کندن یک چاله و خاک کردن سمیره و صحنه سازی که کم کم نیم ساعت زمان میبره و دقیقا زمانی که همه چیز تموم میشه وشرایط فرار رضا مهیاست عراقی ها وارد خونه میشن
بعد از این همه چیز خوب و عالی پیشرفت (البته نسبتا)تا جایی که رضا امیر از وسط گلوله های رگباری دشمن جون سالم به در میبرن که اگر توی اون صحنه از مسلسل استفاده نمیکردن خیلی طبیعی تر بود صحنه تیر خوردن رسول واقعا عالی و یکی از صحنه های لازم فیلم بود در صورتی که صحنه بمب باران قرار گاه میشد که حذف شه
مسئله بعدی درگیری های بین عراقی هاو ایرانیا بود جایی که از خونه خارج میشن و سمیره رو نجات دادن مالک وقتی میخواد آرپیچی بزنه اول به یک طرف برمیگرده و بعد روش رو به طرف دیگه بر میگردونه وشلیک میکنه و در ان شرایط سربازای عراقی خیلی تابلو ایستادن و هیچ کاری نمیکنن و انگار منتظر مرگ هستند
ای کاش قبل از صحنه کانال حد اقل دو تا از شخصیتای داستان شهید میشدن تا یک کمی از بار انتقادا نسبت به اون صحنه که میگفتن چطور همه بعد از وصیت کردن شهید شدن کم میشد و ای کاش مونولوگای مجید توی اون صحنه هم حذف میشد چون وصیت نبود و میشه گفت که صحبتاش خیلی کلیشه ای بود هم چنین صحنه شهید شدن مهندس و بوسیدن عکس امام که فکر میکنم کاملا کلیشه بود و آخرین صجنه هم شلیک فواد با کلت کمریش به رائد که امکان نداره نه ازنظر قانون فیزیک و نه از نظر قانون عشق
چطور حاضر شد چنین ریسک بزرگی بکنه و کسی که انقدر نزدیک سمیره قرار داره از فاصله به این دوری بهش شلیک کنه
بازیا عالی بود
پوریا همه جا عالی بود ولی به نظرم در فلاش بکی که جلوی مدرسه با فواد صحبت میکرد میتونست بهتر باشه و این صحنه جای کار داشت
ولی کارگردانی و بقیه موارد واقعا هیچ مشکلی نداشتن

 

-----------------------------------------------------------

 

رزا

 

فیلم روز سوم اخرین ساخته محمد حسین لطیفی که پیش از این دو سریال موفق به نام های وفا و صاحبدلان را که با اقبال تماشاگر روبرو شد را از ایشان دیده ایم . لطیفی پس از ان به سینما رفت و فیلمی در حوزه دفاع مقدس که به قول خود ایشان اولین تجربه ایشان در حوزه دفاع مقدس نمی باشد را کارگردانی کرد.او پیش از این سریال تلویزیونی (خبرنگار خارجی )که در در حوزه دفاع مقدس است را کارگردانی کرده است
فیلم روز سوم سه روز اخر سقوط خرمشهر را به تصویر میکشد.روز سوم تداوم دو عشق را در کنار یکدیگر به تصویر می کشد.عشق خواهر و براد به هم و عشق افسر عراقی به دختر ایرانی.سمیره در فیلم نماد خاک خرمشهر می باشد که تلاش برای ازاد سازی او از دست تجاوز دشمن صورت میگیرد.سمیره و رضا خواهر وبرادری هستند که در سه روز پایانی سقوط خرمشهر در شهر حضور دارند...سمیره که پیش از این به خاطر یک بمب گذاری در بازار شهر یک پایش شکسته و توانایی راه رفتن ندارد در خانه حضور دارد که رضا برای نجات جان خواهر و دور کردن او از دست دشمنان به فکر چاره یی برای بیرون بردن او از منزل که در محاصره عراقی ها قرار دارد می کند که سپس تصمیم میگیرد سمیره را در باغچه خانه دفن کند تا در فرصت خوب او را نجات دهد.سکانسهای اولیه فیلم با نمایی از مقاومت مردم خرمشهر با اشغالگران عراقی شروع می شود و سپس رضا که متوجه خواهر میشود به منزل میرود تا اورا نجات دهد .رضا و خواهرش که برای بیرون رفتن تقلا میکنند و به نتیجه ی نمی رسند و سپس سمیره برای نجات جان رضا از او می خواهد تا اورا بکشد و از منزل خارج شودکه رضا توان انجام چنین کاری را ندارد و شروع به گلایه از خواهر می کند که چرا همراه زنان دیگر به شوشتر نرفته است .دیالوگ های که در این سکانسها بین رضا وسمیره ردوبدل می شود باعث افت فیلم می شود چون تماشاگر را با خود همراه نمی کند و هر بیننده یی می توجه می شود که فیلم به قصه گویی برای جلو بردن داستان می پردازد و حتی تلاشهای رضا برای خروج خواهر برای بیننده قانع کننده نیست وشاید اگر به جای قصه گویی ها از یک فلاش بک زیبا برای روایت داستان استفاده می کردند و همچنین رضا و سمیره را در شرایط باور پذیر تر قرار می دادند تا تماشاگر هم به نتیجه یی برای مخفی کردن سمیره برسد فیلم یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین سکانسهای خود را از دست نمی داد.حامد بهداد از قدرتمند ترین بازیگران این فیلم می باشد که بازی زیبای او در نقش یک افسر عراقی که پیش از این الگو های زیبای ارئه نشده بود با قدرت تمام از پس این نقش بر امد و هر بیننده یی را به تحسین خود وا میدارد.گشت و گذار در سکوت فواد در منزل سمیره و جستجو در بین وسایل و عکس های انها که هر کدام از انها خاطراتی را به یاد او می اورد که این خاطرات با فلاش بکهایی نشان داده میشود از زیبا ترین صحنه های فیلم میباشد همچنین صحنه رویارویی فواد یا سرباز عراقی که برای دفاع از عشقش او را به قتل میرساند تماشاگر را وادار میکند تا بد من فیلم را تشویق کند.حامد بهداد شاید برای اولین واخرین بار یک افسر عراقی را با تمام خصوصیاتش به تصویر کشید که تا پیش از این چنین اتفاقی در فیلم های دیگر نیوفتاده است.یکی از خصوصیات کارگردانی های محمد حسین لطیفی چه در سینما و چه در تلویزیون شخصیت پردازی هاست.در فیلم های لطیفی تمام افراد دارای هویت هستند و تک تک انها به خوبی به تماشاگر معرفی میشود.سکانس کانال که در ان همرزمان رضا به وصیت برای بازماندگان خود میپردازند دال بر این موضوع می باشد.بازی های قدرتمند پوریا پورسرخ و باران کوثری که به خوبی از پس لهجه خرمشهری برامده اند نشان می دهد که انها بازیگران قدرتمندی هستند.لهجه انها به خوبی از اب در امده اما به جز چند مورد که لهجه انها بین فارسی تهرانی و خرمشهری دست و پا میزند که هر بیننده یی متوجه ان خواهد شد.اما لطیفی که همیشه برای فیلم های خود پایان بندی خوبی داشته است پایان بندی روز سوم با نجات جان سمیره در روی رودخانه و کشته شدن فواد به دست سمیره که تا بدینجا به پای عشقش امده پایان بندی زیبایی برای فیلم می باشد اما در فیلم ایراداتی دیده می شود که باعث می شود تماشاگر را سر در گم کند.شهادت رضا به خوبی به تصویر کشیده نمی شود.و در واقع شهادت شخصیت اصلی داستان به تصویر کشیده نمی شود و همچنین شلیک سمیره به فواد که سر تفنگ جای دیگر می باشد اما فواد را می کشد از ایرادات بزرگ فیلم می باشد.

فیلم روز سوم یک شاهکار است اما ایرادات بزرگی دارد که هر بیننده یی متوجه ان خواهد شد..شاید بهتر باشد در تدوین بعدی انها را برطرف کنند.

 

-------------------------------------------------------

 

نازنین

 


ye isar ba shokoh,mesle eshghe,eshgh be khahar,eshghe be zan,eshgh be vatan,.....khak
namoos,tamame on vhizi ke dar tamame toole film man hesesh kardam,hefze namoos
har kare bozorgi ,irade bozorga ham dare,monker zafaye film nistam ke bacheha esharehaye khobi kardan,vali baraye mane nasle javoon,ke hichi az jango,defao,vatan nemidonam,in film mano be tamoom on rooza o lahzeha bord
ke age man boodam che mikardam,kargardani film binazir,flash baka ali,dialogha kootah,khoshgel,jazab
va baziha
hamed behdad behtarin bood,vaghean behtarin bazio dasht,engar vaghean afsare araghi bood ,ke bayad mibood,va pouria poursorkh behtarin bazish bood,gheiratmand,manteghi,jonobi
film kheili khob shoro shod,shakhsiata kheili ghashang moarefi shodam,va be hamashon be ja pardakhte shode boodan

kash sahneye shahadate reza bishtar pardakhte mishod va hamintor marge foad be daste semire,ke chetor ye eshghe ghadimio be khatere eshghe jadid)khanevade,vatan,..(mikhoshi.
sahneye kanal ya hamleye 2 goroh kamelan oon dargiri va picheshe ye filme neshoon dad ke dar ein hal hese hamdardi va delsoozi binande ra barmiangikht.
in film joze madood filmhaye jangist ke tarafdare omoom dare,mamoolan mardam film jangio doost nadaran vali in film jang nabood,defa bood ,va eshgh ke hamishe to hameye filmaye jangi ghaemesh mikardan

dar morede payane film ke shoro digeye bood,payani nadasht faghad ye rooz az in eshgho neshoon dade bood.
man lezat bordam az in film,midonam hame ham doosesh daran

 

--------------------------------------------------------------

 

ارزو

 

به نظر من روز سوم داراي نقاط قوت بسيار بالايي بود و به طوري که نقطه ضعف
در ان به چشم نمي امد ....داستان روز سوم يک داستان بسيار زيبا
ومعناگرايانه بود....در حالي که در چند دهه اخير ما فيلم ها و سريالهاي بسياري اززمان
جنگ و دلاوريهاي مردم ديده بوديم ولي هيچ يک
به اندازه روز سوم بر دل ننشست...از طرف ديگر از بازيگران موفق و کار آشنايي در فيلم استفاده شد که
واقعا جاي تحسين به تمام عوامل را دارد....داستان روز سوم يک داستان با حال و هواي خاص بود با تمام سختي ها و
دشواريها ميشد عشق به ناموس ,عشق به وطن و از همه مهمتر عشق الهي را در اين فيلم حس کرد ..
.بيننده روز سوم بايد داستان را حس ميکرد نه نظاره گر بود زيرا اين فيلم داراي احساسي مقدس و عشقي
پاک و الهي بود....بازيگران سريال با تمام زحمات و تلاشهاي پياپي و شبانه روزي اشان
سنگ تمام گذاشتند:اقاي پورسرخ با تمام توانش براي بازي در اين سريال زحمت کشيد حتي در دشوارترين لحظات ..
.و به جرات ميشه گفت که روز سوم در بين بازيهاي اقاي پورسرخ بهترين بود..
همچنین با تغییر لهجه بسیار زیبا و عالی..در اکثر سکانسها بسيار زيبا و طبيعي بازي کرد
و سخت ترين سکانس کار که مجبور بود ند در اب بسيار سرد عمل فيلم برداري انجام بشه باز
هم دريغ نکرد و با ميل خوش اين کار را پذيرفت
و به حق هم بايد نامزد سيمرغ جشنواره ميشد....که اين جز افتخارات
در کارنامه بازيگري اين جوان پر اتيه محسوب ميشود...در کنار بازي اقاي پورسرخ نقش مقابل
و يکي ديگر از نقشهاي اول سريال ,باران کوثري به حق بسيار زيبا و دلنشين نقشش را
ايفا کرد باران با تمام سن کمي که دارد اما واقعا در روز سوم خوش درخشيد
و تمام سکانسها را با زيبايي تمام کار کرد و بسيار هم بر دل نشست
از سکانسهاي اول گرفته تا سکانسهايي که مجبور بود جاپاي هزار پا رو روي صورتش تحمل کنه
که واقعا تحملش براي هر کسي کار ساده اي نيست....
و بقيه بازيگران هم به حق بازي جذابي داشتند...حامد بهداد عالي بازي کرد
وتمام حس نقش فواد را تونست به بيننده منتقل کنه..

.فواد يک فرمانده عراقي بود و همانطور که مشخص بوده و هست براي شکست و جنگ با مردم امده بود اما
به دليل عشق و علاقه اي که به سميره داشت تمام توانش سلب شده بود
وبرسر يک دوراهي بزرگ مانده بود که اقاي بهداد خيلي خوب تونست
نقش رو به بيننده منتقل کنه...بقيه بازيگران از جمله برزو ارجمند,مجيد ياسر,مهدي صباحي ,وهمه و همه عالي بودند..
..واما کارگرداني بي نظير اقاي لطيفي ...اقاي محمدحسين لطيفي به جرات يکي از بهترين کارگردانان
ايرانيست...در همه نوع فيلم و سريال از جمله عاشقانه,جنگي,ترسناک و ...در
همه نوع بهترين بوده و هست و خواهد ماند.اين کارگردان توانا براي تمام لوکيشنهاي روز سوم خيلي زحمت کشيد و همونطور که همتون ميدونين
اصلي ترين رکن يک فيلم يا سريال خوب کار گرداني خوب است
که اقاي لطيفي از اين خوب بودن خارج نيست...و همچنين از تهيه کننده محترم بايد کمال تشکر و قدرداني را داشت..
.تدوين سريال بسيار عالي بود و مورد قبول..لوکيشنهاي انتخابي سريال واقعا خوب بود
ولي اگه در مواقعي که حمله صورت ميگرفت لوکيشنهاي بازتري انتخاب ميشد
معرکه بود...طراحي صحنه و طراحي لباس و گريم فيلم بسيار طبيعي و جالب بود و ميشد حس و حال ان لحظه رو در بازيگر حس کرد...
فيلمبرداري کار خوب بود و در تمام سکانسها چه سکانسهاي ارام و چه سکانسهايي با ريتم تند خوب فيلم برداري شده بود....موسيقيهايي
که در تيتراژابتدايي و انتهايي سريال و دربين سکانسها بود بد نبود اما عالي هم نبود...ودر دوتيتراژ ميشد از موسيقيهاي بهتر
وياحتي شعر و ترانه اي بهتر با حال و هواي فيلم استفاده کرد و اين کار جذابيت فيلم رو بيش از پيش به نمايش در مياورد..
.ولي در کل کمتر در روز سوم جاي انتقاد جايز است زيرا هم کار بسيار عالي و معناگرايانه و زيبا بود و هم
بازيگران و عوامل کار با جان و دل تمام و تحمل سختي ها و مشقتهاي زياد تونستن کار رو به ثمر
برسونن که بسيار هم مورد استقبال بود...و همونطور هم که همتون ميدونين روز سوم
برنده سيمرغ بهترين فيلم,بهترين بازيگر نقش اول زن,بهترين کارگرداني,
بهترين طراحي صحنه و لباس,وکانديداي 12 جايزه در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر شد....
..وبايد گفت چون روز سوم از دل بر امد بر دل نشست و اين فيلم سينمايي از معدود کارهاييست که سي دي فيلم بدون قاچاق وارد بازار فروش شد

 

---------------------------------------------------------

 

بهاره سادات

 

برای روز سوم خیلی حرفها دارم که بگم ولی نمیدونم چطوری و از کجا باید درباره این فیلم فوق العاده ارزشمند حرف بزنم .زمان جنگ من 4و5 سالم بود ولی با این حال یه چیزایی یادمه .با این که در تهران بودیم و به قولی از جبهه ها دور بودیم ولی… اژیر حمله ها یادم نمیره صدای موشک بارون یادم نمیره . خاموشی ها یادم نمیره .خونه ای که ته کوچه مامان بزرگم با موشک به ویرانه و سوخته بدل شده بود یادم نمیره . موج گرفتگی و پرت شدن زن همسایه از پشت بام در اثر موشک باران یادم نمیره و... ولی خیلی چیزهاهم یادم نمیاد چون اصلا ندیدم . من از 8 سال جنگ فقط همین هارو دیدم من از 8 سال کشته و زخمی دادن فقط همین ها رو دیده بودم . تیکه تیکه شدن بدن بچه ای که اگه الان بود هم سن من بود وفقط گناهش این بود که ساکن خرمشهر بود را ندیدم. اواره شدن مردم رو از خونه و کاشانشون ندیدم .من مقاومت کوچیک و بزرگ را با چنگ و دندان ندیدم من. ..من وامثال من خیلی چیزها رو ندیدیم که روز سوم به ما نشان داد و

من حالا گوشه ای از مقاومتی که در روز سوم دیدم و درک کردم را بیان میکنم. محمد حسین لطیفی شروع کرد به ساختن این اثر. اثری که زندگی به هم ریخته مردم خطه جنوب را در سه روز اخر سقوط شهر به تصویر کشید .

مردم دارن زندگیشون را میکنند .کار میکنند.مدرسه میرند .خرید میکنند .خواستگاری و ازدواج میکنند .از مهمان ناخوانده پذیرایی میکنندو... که با مهمان ناخوانده که در شهرشون جا خوش کرده بر سر زمین و خاکشون دعوا میکنند دعوا بالا میگیره مهمان ناخوانده قصد رفتن نداره خودش را صاحب خانه میدونه .قوم و خویششم به این سرا دعوت میکنه . چه فکری باید کرد ؟
چگونه باید این مهمان ناخوانده طماع حریص را که چشم به ثروت این اب و خاک دارد از خونه بیرون کرد ...
این شد که مرد خانه کارش را رها کرد واسلحه برداشت کشاورز زراعتش را رها کرد و اسلحه بر داشت جوان دانشجو درسش را رها کرد و اسلحه برداشت کودک و نوجوان مدرسه را رها کردن و اسلحه برداشتن . انها جنگ و دفاع را نمی شناختند . انها اسلحه را نمی شناختند انها بلد نبودند اسلحه بدست بگیرند چون تا دیروز زندگی می کردند اما امروز باید دفاع میکردند .باید از خاکشون از میهنشون از ناموسشون از خانوادشون دفاع می کردند.

رضا قبل از جنگ :
جوانی مثل تمام جوانهای ان دوره پر شور .متعصب و غیرتی . با هیکل ورزشکاری و موهای فر و سرو صورتی مثل همه جوانهای ان زمان . غد و مغرور و یک دنده .عاشق و در شرف ازدواج.
فواد قبل از جنگ :
جوان معلم عراقی (همان مهمان ناخوانده) جسور .عاشق سمیره خواهر رضا
سمیره قبل جنگ :
معلم . اهل خرمشهر( صاحب خانه) دلباخته فواد
داستان حول زندگی این سه نفر می چرخد .عشق و عشق وجنگ حایل بین انها .
----- همیشه در داستانهای عشقی یک عامل. مخالف این جریان است مثلا پدر مخالف ازدواج است یا پای نفر سومی در میان است. در داستان روز سوم عاملی که از همه عوامل بدتر است در این عشق دخیل است .عاملی که به هیچ عنوان به اختیار دو عاشق نیست حتی عشق اتشین بر امده از نهادشان هم قدرت رویارویی با این عامل خانه خراب کن را ندارد .

--انتخاب این عامل به عنوان سدی بین راه دو عاشق که از تکرار به دور بوده و قبلا نمونه ای از ان را شاهد نبودیم یکی از دلایل قوت فیلم به شمار میاید.
--واقعی نشان دادن یک جنگ تمام عیار بطوریکه مثل من که جنگ را درک نکرده انرا باور میکند و مثل پدری که در جنگ حضور داشته ان را واقعی می انگارد.
-- انتخاب لوکیشن ها در محیط اصلی و طراحی صحنه فوق العاده خوبی که به واقعی نشان دادن داستان و فیلم نامه کمک به سزایی داشته .بطوری که جبهه دیده ها خود خرمشهر ان دوره را در این فیلم دیدن وبه این موضوع اذعان داشتند.
-- جلوگیری از قهرمان پروری و ضد قهرمان پروری به صورت اغراق امیز و البته توهین امیز.
اگر عشق به کشور بود برای افسر عراقی هم بود همانگونه که برای رضا و همرزمانش بود. تا جایی که فواد به سمیره میگوید اینجا مال ماست مال اجداد ماست.
-- سکانس های جوان گوژ پشت و پرنده اش از بهترین وتاثیر گذارترین ومتاسفانه فراموش شده ترین سکانسهای فیلم بود .جوانی که تمام دغدغه اش اینه که به درد بخوره و مکرر اعلام میکنه که من به دردتون نمیخورم. انجا که میخواد سمیره را بر کول خودش بکشه و میگه پس بالاخره من به دردتون میخورم. شوق خدمت در اوج نمایش داده میشه. وجمله اخر اگر خدا میخواست من میبردمش پر از حرف نگفته بود.
-- چهره پردازی عالی که نشان از شناخت دقیق اوضاع ان زمان داشت. رزمنده ها را با لباسهای تمیز و اتو کشیده و چهره اراسته و اصلاح کرده که انگار نه انگار که 30 روز شهر محاصره بوده و اب و برق شهر قطع بوده نشان ندادن .که متاسفانه در اکثر فیلمهای حوزه دفاع مقدس این ایراد بزرگ به شدت خود نمایی میکند.
-- انتخاب درست بازیگران و اینکه نقشها کاملا به بازیگران میامد چه امیر انتقام جو چه مهندس پولدار چه مجید پرورشگاهی وابسته به عینکش چه سلیمان شکمو چه فواد و رضا و سمیره همه به درستی انتخاب شدن
-- سکانس زخمی شدن رسول و تقلا رضا برای رفتن پیش رسول خیلی قشنگ در اومده بود. همینطور شهادت رسول.
-- سکانسی که مجید میخواد راننده تانک را بزنه و میگه خدایا خودت بزن یعنی نهایت ایمان.
-- بازی خوب و قوی تمام بازیگرا که سر گلشون پوریا پورسرخ و حامد بهداد بود.

-- پرداختن به تمام شخصیت ها که از خصلت های نیک و حرفه ای اقای لطیفی است
-- صحنه افتادن سمیره از روی دیوار و حس برادرانه رضا و بازی جذاب پوریا پورسرخ واقعا تحسین برانگیز بود
-- جملاتی مثل هی با کفش . با کفش نرو تو .صاحب خانگی را کاملا نشان میدهد و امید به اینکه هنوز این خانه ماله ماست.و صحنه ای که فواد کفشش را در می اورد و وارد میشود موید این نکته میتواند باشد که این خانه و در پی ان این مملکت صاحب دارد و ما متجاوزیم.
-- بازی باران کوثری که زیر خاک بود خیلی عالی بود .همانطور که میدانیم بازی کردن نقشی که فقط از چهره و عضلات صورت استفاده بشه و از بقیه بدن بازی گرفته نشه خیلی سخته و جای تحسین دارد.
-- فلاش بک ها واقعا به جا و تاثیر گذار بودند.
-- سکانسهای کانال خیلی خوب بود ریزه کاری هایی داشت که خوب پرداخت شده بود مثلا وصیت کردنها و معرفی کردنها و از همه قشنگ تر صحبتهای سمیره و رضا بودکه رضا گفت حسرت یه خداحافظی درست و درمون از رسول به دلم موند واون تیکه مقوایی که رضا روی صورت سمیره برای جلوگیری از افتاب نگه داشته بود حس خوبی رو به بیننده میداد.
-- برخورداری از تمی طنز گونه در حد مطلوب نه در حد زیاد و لودگی ونه در حد کم وخشک جذابیت خوبی به فیلم داده بود.
-- انفجارها و قرارگرفتن تانکها و ادوات جنگی خوب بود.
-- تصویر برداری هوشمندانه ای داشت . قرار گرفتن دوربین در جای مناسب کمک شایانی به این قضیه کرد.
-- صحنه خاک کردن سمیره توسط رضا خیلی خوب در امده بود.
-- ایده سوسک و هزارپا خیلی جالب بود
-- نشان دادن ادمهای واقعی نه ملکوتی و از جنس فرا زمینی و نه به شدت سطح پایین مثل ادمهای اخراجی ها
-- پایان بندی فیلم مثل تمام کارهای اقای لطیفی عالی بود
***در کل ساختار مناسبی که فیلم داشت این نکته را به بیننده القا میکرد که واقعا وسط معرکه جنگ و دفاع نشسته والان نوبت اوست که کاری بکند.***

نقاط ضعف
-- بعضی سکانس های تیر اندازی زیاد خوب نبود مثلا در دقیقه 50 فیلم حضور یک ماشین عراقی با سه سرباز عراقی باعث کشته شدن 7.8 تا از رزمنده ها میشه که زیاد باور پذیر نبود.
-- کلمات دروغم چیه؟ و چرا بایس دروغ بگم که از زبان رضا چندین بار شنیده می شود یک جور لو دادن خود رضا از عملی که انجام داده است که زیاد جالب نبود.
-- من از لهجه رضا ایرادی ندیدم که قابل گفتن باشه ولی لهجه سمیره زیاد خوب در نیامده بود و کاملا مشخص بود.
-- فیلم نامه خیلی زود به این نتیجه رسید که سمیره توسط رضا کشته شود .که این برای بیننده قابل قبول نبود تا جایی که یک بیننده خارجی از دیدن این صحنه ها این سوال برایش پیش امد که چرا رضا سمیره را کول نکرد.چرا باید کشته شود.
-- کاش روی صحنه شهادت رضا بیشتر کار میشد.
-- صحنه غروب و بیرون امدن رضا از رودخانه وفریاد زدنش ان طور که باید در نیامده بود ولی با اون شرایط و با اون سرماخارج از انصافه که نادیده گرفته بشه .
-- سکانسی که رائد و اون سرباز عراقی در خانه سمیره صحبت دختر ایرانی خوشگل را میکنند واقعا چندش اور و متنفر کننده ست .
-- ایراداتی نظیر همان جنازه رائد در خاک و... که از این گروه کارکشته انتظار چنین ایراداتی نمیره.

فیلم روز سوم فیلم فوق العاده ارزشمندی است و کلی حرف و نکته برای گفتن دارد که من تنها به گوشه ای از محاسن فیلم اشاره کردم ودر عین حال سعی کردم همه نکات ازار دهنده و نا متجانس فیلم را عنوان کنم.
این فیلم خیلی ها را با سینما و علی الخصوص اثار دفاع مقدس اشتی داد.و به حق جوایز جشنواره را مال خود کرد.

------------------------------------------------------

 

گلبرگ

 

شهری زیبا ومحسور کننده با غروبی ارامش بخش و مردمی که بعدیک یک عر تحت سلطه و اجبار قدرهای روسیه و انگلیس و..... تازه به ارامشی کوتاه مدت رسیده بودند زندگی میکردند ولی باز جغدهای شوم سیاهی و کفتارهایبی صفت چون افتی بر کشتزار ارامششان حمله ور شدند دیوارهای امیدشان را ویران کردند وبا پوتین های گلی فرشهای ارزو هاشان را لگدمال بی شرمی به جایی رسید که دیگر به دنبال نابودی خاک وخانه نبودند بلکه به دنبال به اتش کشیدن شرافت ونجابت بودند شاید بشود از خانه گذشت ولیبرای حفظ شرافت باید از جان گذشت
دختری شاید نه خواهری کوچک بلکه مادری کوچک باتمام ترس وعشقمیماند چون حاضر نیست تنهاباقیماندهای پارهای وجودیش را رها کند
وبرادرشرافتش امانت پدر ومادرش در خانه در محصره حیواناتی بی شرم زندانیست
غصه ای مثل تمام قصه ها ولی با دردی حقیقی..........

نمدانم چرا میگویند جنگم مگر بچه هازنان ویا حتی مردانی که اسلحه گرفتن نمیدانند متوانند جنگ افرو باشند انهم برای چه؟خوب اینهم نوعی است که در قاموس بی عدالتان دفاع را جنگ تلقی می کنند نمی دانم از دفاع مقدس چه دیده اید و یا چه ها شنیده ایدولی روز سوم نقطه خیلی کوچکی از این اتش بود نقد من نقد فیلم نیست انتقاد به ادمهای بعدازجنگ است دختری در خانه زندانی میشود برای حفظ ابروازبرادرش میخواهد که اورا بکشدودرنهایت راهی جز دفنش درزیرخاک نمیابندتابرادربرای نجات خواهرش بازگرددوقتی رازپنهان شدن دختر اشکارمیشودتمام مردهاچه دوست چه دشمن مثل برادراسلحه بدست میگیرندتابرای نجاتش راهی شوندحتی به قیمت جان ولی یک سوال شایدبه نظربعضیهاخوش نیایدومخالف باشندولی ایااگرسمیره دختری مثل دخترهای امروزی باتیپهای عجیب بودبازاورامام وطن میدانستندتابرای حفظش جان نثارکنندوبافتخارمیگفتندکه این شرافت وغیرت ماست؟سمیره دختری است نجیب وپاکدامن که همه براین صحه میگذارندهرکس فیلم رامیبیندمیگویدعشق برادرست به خواهرولی کسی نگفته احساس قهرمانان دیگرراچه میشودگفت ویا چرافوادبین تمام دختران زیباتروسهل بدست اوردنتربه اودل میبازد؟ ..........

 ........کسی این رانپرسیده اگرالان جنگ شودیانه دختری درخیابان باپسری درگیرشودبازهم کسی باتمام ادعاحاضراست به خاطرش جلوبیایدیاحتی جان نثارکند؟کسی نمیگویداخرسمیره چه داشت که همه به خاطرش اینطوربه تکاپوافتادند؟
ماازجنگ فیلم نمیسازیم که بگوییم چگونه جنگیدیم فیلم میسازیم که بگوییم برای چه جنگیدیم روزسوم نمایش عاشقانه خواهروبرادری نبودکه این چیزیست کاملامسلم نمایش تفاوت وتذکرنسلهابودنمایش تفاوت جوانهایی از یک قرن نمایشی ازارزشهاکه چگونه بی ارزش وفراموش شدند اقای لطیفی ودیگرکارگردانها بارهابه این اشاره کردندولی کوفهم گیرا گوش شنوا وچشم بینا
به جای ان درکرسی نقادمینشینندوبه جای فهم عمیق داستان به ایرادهاوانتقادهای غیرکارشناسانه میپردازند
(ودراخروقتی فیلمی رابرای باراول دیدیدفراموش نکنیدکه شماتنهاتماشاگریدپس سعی کنیددرمرحله اول باجان کلام ارتباط برقرارکنید)

 

----------------------------------------------------

 

پرنیا

 

من فیلم های مختلفی رو درباره دفاع مقدس دیدم ولی واقعا یه چیزی رو صادقانه می گم روز سوم یکی از بهترین وتأثیر گذار ترین فیلم هایی بود که تا به حال دیده بودم .
این فیلم در کنار نقاط قوتی هم که داشت دارای چند نقطه ضعف هم بود که بچه ها به چند مورد از انها اشاره کردند .(البته به نظر من این ضعف ها در مقابل نقاط قوت ان اصلا به چشم نمی ایند)
فیلم حرف های زیادی برای گفتن داشت روی بعضی از صحنه ها فوق العاده کار شد ولی به نظر من به اندازه کافی روی یک سری از صحنه ها کار نشد صحنه هایی که خیلی بهتر می تونستند ظاهر شن (البته من فقط نظر شخصیم رو گفتم)مثلا یکی از این صحنه ها صحنه ای بود که سمیره از رضا می خواهد تا او را بکشد این موضوع برای مخاطب روشن است که رضا به هیچ وجه این کار را نمی کند موضوع کلیشه ای به نظر می رسد این طور نیست ؟؟؟؟
بازی رضا در این سکانس فوق العاده ست از نظرمن اقای پورسرخ در این سکانس یکی از بهترین بازی هاشون رو ارائه دادند .در مورد بازیشون هم توی این فیلم می تونم بگم در بین کارها شون بهترین و زیبا ترین بازی رو به نمایش گذاشتن(البته نقش شاهین هم فوق العاده بود و همونطور که خودشون گفتن برای این نقش خیلی زحمت کشیدن )داشتم در مورد بازیشون توی روز سوم می گفتم ایشون واقعا برای این نقش زحمت کشیدن لهجه رضا عالی بود اصلا به نظر نمی اومد که این بازیگر که دارد به این خوبی با لهجه جنوبی صحبت می کتد و به خوبی از بدن و بیانش استفاده می کند اصلا جنوبی نیست .
در بین دیگر بازیگران حامد بهداد فوق العده بود خیلی خوب تونسته بود از پس لهجه و نقشش بر بیاد .
باران کوثری هم خوب بود ولی در بین حامد بهداد و پوریا پور سرخ لهجش خوب از اب در نیومده بود بازی باران هم توی فیلم خوب بود اما صحنه های زیر خاک خیلی خوب نبودن (البته باید در نظر داشت که باران زیر خاک بیشتر باید باحرکات سر ش کار می کرد)ولی در عوض صحنه های بیرون از خاک خیلی خوب بودن به خصوص جایی که رضا شهید می شه .

برگردیم به بحث اصلی فیلم خیلی قشنگ تونسته بود درگیری های جنگ و اینکه جنگ چقدر منفور است وبه هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند را به تصویر بکشه .
حتی به عشق .البته در توضیح این جمله باید بگم که نیروی عشق در خانه سمیره و رضا وقتی که رضا برا ی نجات سمیره امده بود بر فواد غلبه کرد و او سمیره را نکشت در صورتی که می تونست چنین کاری رو بکنه ولی دستش روی ماشه حرکت نکردـ مخاطب می تونست این ناتوانی رو در چهره فواد احساس کنه .
موضوع اصلی فیلم غیرت وعشق به وطن بود .شاید غیرتی که از عشق به وطن سر چشمه می گیره .صحنه ای که رضا بر خاک بوسه می زنه یکی از زیباترین صحنه های حسی فیلم بود .
علاوه بر نقطه ضعف هایی که فیلم داشت وبچه ها به اون ها اشاره کردند یک نقص بزرگ توی فیلم وجود داره « صحنه ی شهادت رسول که اول در این صحنه دو تانک در مقابل رسول قرار گرفته ولی وقتی مرتضی تک تیر انداز تانک اول را میکشد و مجید نیز به سمت تانک سوار نشانه میرود و او را می کشد دیگه خبری از تانک دوم نیست »
کارگردانی هم که بی نظیر است واقعا اقای لطیفی کارگردان توانایی اند .این رو حداقل میتوان توی چند کار اخیرشون دید.

 

 ----------------------------------------------------------

 

مینو

 

تحليل روز سوم

روز سوم را بي شک ميتوان در اين 4 کلمه خلاصه کرد. ناموس،عشق،وطن و رفاقت.
روز سوم داستانی عاشقانه است، که روایت‌گرِ ویران‌گریِ ابلیسِ جنگ است. ابلیسی که شور عاشقانه را به تضادی آشتی‌ناپذیر بدل می‌کند و روی تصاویر عاشقانه رنگ تلخ خون می‌پاشد. محمد حسین لطیفی از همه امکانات بهره جسته است، تا حال و روز پر جذبه انسانیت و عاطفه را متبلور کند.
این فیلم با تکیه بر درون مایه دراماتیک وارد عرصه جنگ می شود. قصه از جایی شروع می گردد که امیر برای انتقام از خواستگار جازده ی خواهرش از زندان بیرون می آید و خیلی زود با تهاجم نیروهای عراقی مواجه می شود. رضا خواستگار خواهر امیر است که به گفته ی خودش پدر و مادرش را به تازگی از دست داده و یک خواهر علیل روی دستش مانده که پایش مجروح از بمب گذاری بازار است. رضا در ضمن درگیری با متجاوزان برای خارج کردن خواهرش از شهر که سمیره نام دارد به خانه بازمی گردد. اما زمانی به خانه می رسد که دیگر دیر شده و دشمن به سرعت در حال ورود به تمام معابر شهر است. ناگزیر مجبور به مخفی کردن سمیره در باغچه ی حیات خانه می شود تا شب هنگام برای نجاتش باز گردد. او این کار را انجام می دهد و در تاریکی به سمت خانه حرکت می کند اما در راه ...
داستان روز سوم در حقیقت بهانه ایست برای بازگشت به خاطره تلخ سقوط خرمشهر. قصه ی هزاران زن و مرد آواره ای که از خانه و کاشانه ی خود رانده شدند. سینابس فیلم بدین صورت است: حدیث عشق بازی فواد، مرد عراقی و سمیره، دختر ایرانی؛ پاک و بی‌غش و شیفته؛ فواد به خدمت خوب بعث عراق در می‌آید؛ این‌جاست که رویِ دیگرِ رویا نمایان می‌شود. کابوسی حرام که انسان را از خود بیگانه می‌کند و او را در هیبت و شمایل یک جانی در می‌آورد. مقابل چشمان مبهوت سمیره، فواد در بازار شهر بمب‌گذاری می‌کند و خیل بی‌گناه آدم‌ها به خاک و خون می‌غلطند.
این فیلم روایت‌گر اضطراب، تنش و دلهره‌ای آمیخته به عشق وخون است؛ که در تمامی آنات تماشاگر را میخ‌کوب می‌کند. برادری که از ترس سلاخی شدن شرفش، خواهر را در خاک دفن می‌کند و با چشمانی اشکبار خواهر ـ مصدومش را می‌نگرد. جسارت کارگران، در پرداخت فیلم کاملا مشهوداست. بنیان فیلم بر مبنای یک دوگانگی ناگزیر است که فارغ از اهریمن و اهورا پروری، فضایی واقعی و زنده و ملموس از نبردی خونین را به تصویر می‌کشد.

دلدادگی و خود ویرانگی سرشت شخصیت فواد است؛ حامد بهداد در نقش فواد یکی از بهترین بازی‌های خود را انجام داده است. جبر جانکاه جنگ، که مرگ را به روندی روزمره تبدیل می‌کند و رویش شگرف عاطفه در بیابانی برهوت و بی‌رحم! دستانی که بی‌قرار کشیدن ماشه‌ی تفنگ هستند، تا از خود و شرف خود دفاع کنند. آبرویی، که حراستش جان را به حراج گذارده است.

حسين لطيفي در روز سوم بر اساس يك داستان واقعي گوشه هايي از اين مقاومت جانانه را به تصوير مي كشد. سميره (باران كوثري) كه نه پاي گريز ندارد و نه ناي رفتن، به ناچار در داخل گودال حقير حياط خانه پنهان مي گردد تا شايد روز بعد برادرش رضا (پوريا پورسرخ) به نجاتش آيد، اين در حالي است كه فؤاد (حامد بهداد) خواستگار ديروز و هنوز او، بي صبرانه انتظارش را مي كشد.
بازدارد و همه چيز را در رضاي معشوق ببيند. فؤاد به نمايندگي از اين عشاق سينه چاك، از قرباني كردن هموطن عراقي خويش كه قصد تعرض به سميره را داشته، نيز باكي ندارد. براي او مهم نيست كه برنده يا بازنده ي اين جنگ كيست و از همين رو در سكانس داخل خانه اجازه مي دهد دختر مورد علاقه اش بگريزد و به هموطنانش بپيوندد. گويي او تنها براي عشق مي جنگد.
همانطور كه رضا و سميره بخاطر وطن و عشق به آن مي جنگند.عشقي كه در سكانس گودال به اوج مي رسد و بوسه ي نمادين رضا بر خاك ،جلوه اي از عشق به ماندگاري خاك وطن را به نمايش مي گذارد تا در سكانس پاياني گلوله ي سميره بر پيكر فؤاد اين عشق را جاودانه گرداند.
روز سوم روایت ناکام معاشقه‌ای است که در اوج تضاد و بی‌گانگی و خشونت و مرگ ، هم‌چنان بارور مانده است. انتخاب مرگ یا زندگیِ عاشق شیفته‌ای، که تهدید می‌کند. اما نمی‌تواند سمیره را با اجبار فراچنگ آورد. شاید یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم، صحنه‌ای است، که فواد، اسلحه را به سوی سمیره نشانه رفته است، تا او را به نشانه‌ی تهدید از رفتن و گسستن باز دارد؛ اما سمیره می‌رود و فواد در نهایت استیصال در خود می‌شکند. این فیلم با محتوای زیبای داستانی‌اش، فیلم جذابی شده است؛


صحنه ی کانال یکی از قدرتهای فیلم است. هنگامی که رضا و دوستانش در محاصره ی دشمن هستند و امیدشان کمرنگ شده شروع به وصیت کردن می کنند که هر چند قدری شعاری به نظر می رسد اما قابل باور است.

نميتوان از روز سوم گفت و از بازي هاي ان هيچ نگفت.بدون شک نمي توان اين فيلم را براي بازيگري خاص به ثبت رساند و گفت که مثلا فلان بازيگر نقش اول فيلم است گرچه در فيلم خيلي سعي شده روي نقش پوريا پورسرخ و حامد بهداد تاکيد بيشتري شود ولي واقعا نمي توان از ساير بازيگران فيلم غافل شد و اگر کمي خوش بينانه تر به فيلم و نقش ها نگاه کنيم،خواهيم ديد که به نوعي همه کارکترها نقش اصلي هستند.
لهجه ي پوريا پورسرخ و حرکات او در فيلم اعم از بالا رفتن ديوار و... نشان از ان دارد که بسيار براي اين نقش زحمت کشيده و بسيار نيزخوب ايفا کرده است اين نقش را.
اما باید اذعان داشت که در مجموع بازی حامد بهداد بسیار چشم گیر تر از آنست که بتوان به سادگی از کنارش عبور کرد. بازی دو گانه بهداد ابتدا به عنوان یک معلم عاشق و سپس به عنوان یک متجاوز عراقی بی نظیر است. تناقضهاا و تضادهایی که در این فقش وجود دارد موجب شده تا شخصیتی عجیب در این فیلم شکل بگیرد که بهداد به خوبی از پس ایفای آن برامده است. روند فیلنامه فواد را که از مدرسه ی عراقی ها با سمیره حسین زاده آشنا بوده زمانه مجددا روبروی هم قرار می دهد که فواد در بازگشت به منزل غارت شده حسین زاده سمیره را در چنگ رائد درمانده می بیند و اقدام به کشتن هموطن خو می نماید و در واقع عشق در وجود او غالب می شود. وقتی سمیره لباس بر تن او را سدی بر سر راه عشقشان می داد فواد چنین می گوید: تو مال من باش من این لباسو آتش می زنم! تقابل عشق و چنگ و خونریزی در صحنه ای به اوج می رسد که سمیره در مقابل چشمان فواد از خانه خارج می شود و به نزد رضا و دوستانش که فواد را محاصره کرده اند می رود و او تنها می تواند نظاره گر باشد. این سکانس شاید زیباترین و بی نقصترین حضور حامد بهداد باشد.

در صحنه ی پایانی سمیره مابین دو عاشق قرار می گیرد. اول امیر که عشقش را در پس غرور و حیای ایرانی مخفی کرده و دیگری فواد که عشقش را فریاد می زند و اینجا نقطه اوج دراماتیک فیلم است. سمیره علاقه ای به امیر ندارد و به عکس زمانی عاشق فواد بوده و این عشق را حتی در درگیری رضا و فواد هم نمی تواند پنهان کند. امیر از سمیره می خواهد تا با اسلحه ای که در دست دارد فواد را نشانه بگیرد و مرتبا فریاد می زند: بزنش! نگاههای معنادار و ملتمسانه فواد چاره ساز نمشوند و سرانجام شلیک دو گلوله با فاصله ای معنی دار و با دو مفهوم متفاوت. شلیک اول سمیره در حقیقت نشانه روی به دل خودش است به مفهوم دل کندن از یک بیگانه و شلیک دوم شلیک به یک متجاوز به خاک یک ملت است. به کسی که در بازار جان کوچک و بزرگ را گرفته و حتی همنوعان خودش را هم ندیده. در واقع شلیک سمیره به فواد به مفهوم انتخاب امیر نیست بلکه نفرت از یک دشمن و متعدی به خاک وطن است.
فواد قربانی می‌شود و این نقطه‌ی پایانی فیلم است؛ که اوج خلاقیت و ناب بودن سناریو را به رخ می‌کشد. مرگ فواد، لبخند تلخ روزگار است، که در ابهت ویران‌گر جنگ، نفرت را میزبان عشق می‌کند.

و اما نقد روز سوم.

1- در همان صحنه ابتدايي ایتدایی فیلم هنگامی که رضا از بردن سمیره با خود ناامید می شود و حتی تلاشش برای بالا کشیدن سمیره از دیوار بی نتیجه می ماند اولین ضعف فیلم نمایان می شود. سمیره اسلحه را روی پیشانی خود می گذارد و به رضا می گوید: بزن! و جالب تر اینکه با تردید چند ثانیه ای رضا مواجه می شود. تماشاگر تا چند دقیق در شوک می ماند که آیا به همین سادگی خواهری را که نمی توان نجاتش داد باید کشت؟ در واقع این سکانس چندان واقع گرایانه به نظر نمی رسد و باور بیننده را به همراه ندارد.
2- در يکي از پلان هاي فيلم امير(برزو ارجمند) نيست اما به قدري ماهرانه محمد حسين لطيفي و تدوين گر ان را خوب از اب در مياورند که هيچ کس متوجه نمي شود.که اين نقطه ي قوتي است.
3- و مورد بعدي در مورد رائد (افسر عراقي) فيلم است که پس از کشته شدن توسط فواد (حامد بهداد) در گوادلي که سميره در ان پنهان بوده است به طور برعکس انداخته ميشود اما هنگامي که رضا به دنبال خواهرش مي ايد و حصير را کنار ميزند ما رائد را رو به دوربين ميبينيم.که !!!!!!که نقطه اي ضعف مي باشد.
4- جلو ه هاي ويژه فيلم هم خوب کار شده است هر چند که مي توانست خيلي بهتر از اين باشد ولي با اين حال از نکات قابل توجه فيلم است البته به استثناي سکانس تعقيب با هليکوپتر و تير اندازي عجيب و غريب و دور از باور در اين سکانس.

5- از جمله تير اندازي فواد(حامد بهداد)به رئوف از داخل هليکوپتر به وي با فاصله ي بسيار زياد و جالب تر از ان نشانه گيري دقيق!! پس قانون هاي فيزيک چه ميشود؟؟؟؟؟!!!! فاصله کانوني و...؟؟؟؟!!!!!!!!!
6- لحظه ی بیرون آمدن این گروه از کانال بیشتر شبیه به یک معجزه است و درگیری ها به هیچ عنوان به یک جنگ حقیقی شباهتی ندارد. آنها طوری در مقابل گلوله های مرگبار دشمن قدم میزنند که گوئی ميدانند گلو له بهشان برخورد نميکندو یا اصلا قرار نیست که گلوله ای به آنان بخورد. اما زمانیکه قرار می شود که کادر ها خلوت تر شوندافراد این گروه با سرعتی عجیب یک به یک روی زمین می افتند گوئی ملک الموت در انتظار وصیت آنان بوده. این روند به گونه ای سریع اتفاق می افتد که حتی صحنه ی تیر خوردن آقا مرتضی در فیلم گم میشود. رضا هم در صحنه ای مجهول می میرد.
7- در فرازی دیگر از فیلم وقتی رضا نزد دیگر همرزمانش بر می گردد و پاسخ آنها را در مورد امان اللهی و خواهرش خیلی عادی می دهد به یکباره همه با نوعی اطمینان و متفق القول می گویند: دروغ می گویی. انگار همه از قصه مطلعند!
8- و ديگر هيچ.

نقط ضعف کار درمقابل نقط قوت و بازي بازيگران عالي اش و کارگرداني 20 و تدوين خوب ان باعث شده است که کمتر به چشم بيايند.
باز هم خسته نباشيد ميگم به اين گروه ارجمند که با تلاش هاي بي شائبه شان فيلمي زيبا تهيه کردند.

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 7:32
دوشنبه سی ام مهر 1386
نقد شکرانه به قلم بچه های وبلاگ(ارشیو موضوعی)
 

 

بهاره سادات

 


سارا .چ عزیز گفته بود که عوامل شکرانه زودتر شروع کردن و مشکل زمان نداشتند جهت اطلاع باید عرض کنم زود کلید زدن درست ولی باید ببینیم کی کارو تموم کردند . الان یه هفته از عید فطر گذشته و همه سریالها تا اخرین روزها در حال فیلم برداری بودن ولی فیلم برداری سریال شکرانه روزای اول ماه رمضان تموم شد و اگر میخواستند بیشتر در تاجیکستان بمونندو تو این یک ماه کاررا ادامه بدن میدونید چه هزینه سنگینی باید بابت این یک ماه متقبل میشدند ؟این کارو نکردن بعضی ها با تمسخر یه جوری حرف میزنند انگار هزینه این فیلم از جیب اونا رفته. حالا از مشکلات دیگه که پیش می اومد حرف نمیزنم.
طبق گفته اقای سهراب پور این سریال 3 ماه و نیم زمان برد برای 30 قسمت این در حالی که سریال وفا نیز با 13 قسمت همین زمان را برد و حالا طبق گفته عوامل سریال اغما فیلم برداری این سریال که بیشتر مجموعه فقط در چند لوکیشن محدود (بیمارستان و خونه باغ و...) اونم با حداکثر امکانات انجام می شد 4 ماه طول کشیده . با این وجود به نظرتون شکرانه محدودیت زمان و محدودیت امکانات نداشته؟

منم مثل بقیه نقد نویس نیستم ولی خوب یه تحلیلهایی برای خودم دارم که فکر میکنم درسته و ازشون دفاع میکنم . همشم در جهت تعریف و تمجیدو قربون صدقه رفتن نیست . چون به نظرم نقدی وارده که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت فیلم ها رو گفته باشه نه غرضی تو کار باشه در جهت از بین بردن زحمت یه عده نه همش به به به و چه چه بگذره . شکرانه هم از این بابت مستثنی نیست.
نقاط ضعف
1-یکی از ایرادات که نمایان بود ضعف کرگردانی در سکانسهای بازیگران تاجیکی بود انصافا اقای سلطانی سکانسهای داخلی رو خوب کارکرده بود .من تو سکانسهای داخل ایران ضعف قابل ذکری مشاهده نکردم . ولی در سکانسهای تاجیکستان ناتوانی این کارگردان تو بازی گرفتن از بازیگران به شدت نمود داشت. مطمئنا بی تجربه گی ایشون در ساختن فیلم در خارج از کشور و استفاده از بازیگران خارجی تو این ضعف بی تا ثیر نبوده.
2- مورد بعدی دیالو گا بودکه در بعضی سکانسها کم بود(از ضعف فیلم نامه حرف نمیزنم)
به عنوان مثال حامد تازه رفته بود تاجیکستان و با تلفن با خانوادش و یا دوستش صحبت میکرد این سکانسها بدترین سکانسهای حامد بود چون به شدت کمبود دیالوگ نمایان بود در واقع هماهنگی بین ارتباطات تلفنی هم نبود مکالمات به شدت خشک و بی تاثیر بود . حتی بعضی جاها مکالمه بدون خداحافظی قطع می شد. این ها همون قسمتهایی بود که به عنوان بازی سرد و یخ حامد مطرح میشد .
3- مورد سوم برگردان دیالوگها به زبان تاجیکی بود و ادای انها به صورت غلیظ که کلی کارو از ریتم انداخت . درست مثل این بود که دیالوگها رو به زبان دیگه ای ترجمه کرده باشن مثلا انگلیسی یا فرانسه. خوب ما در اون صورت از زیر نویس یا دوبله فارسی استفاده میکنیم ولی در این سریال به جهت اینکه یکی از اهداف فیلم تبادل فرهنگی بود (که با وجود اینکه اشکالات زیادی در فیلم ایجاد کرد جزء محاسن فیلم بود ) و اشنایی نسبی بیننده با این زبان نباید از دوبله یا زیر نویس استفاده میکردن .
4- توازن نداشتن بازیها تا جایی که گاهی نقش اول گم میشد . در صحنه های زندان که در چند قسمت متوالی تکرار میشد ودر واقع حرفی برای گفتن نداشت اینجا ضعف فیلم نامه خودشو نشان میداد.

5- ضعف بعضی سکانسها مثل سکانسهای ماشین که مطمئنا به دلیل امکانات فوق العاده ضعیف تاجیکستان بوده.
6- بازی اقای توکلی ضعیف و خانم کاویانی لوس بود .
7-اگر یک فلاش بک و یک رجوع به زمانی که حامد دچار دگرگونی شده بود میکردند فیلم نامه قوت بیشتر میگرفت و جذابیت بیشتری پیدا می کرد.

نقاط قوت
1-اقای جوهر چی و خانم رضوی یکی از بهترین و زیبا ترین بازیهاشونو تو این مجموعه انجام دادن.
2- خانم شیفا بازی روان و قابل قبولی از خودش به نمایش گذاشت .
3- اوایل کار لهجه اقای قائمیان درست در نیامده بود ولی به مرور خوب شد ویکی از دلایلی که از نظر من جزء نقاط قوت ایشان و فیلم بود این بود که از صحبت کردن به صورت غلیظ و نا فهم مثله خود تاجیکها جلوگیری کرده بودن .البته یکی از دلایلشم این بوده که اصلا معین تاجیکی نبوده و اهل جای دیگه ای بوده.

4- پرداختن فقط به یک موضوع وجلوگیری از شاخه پراکنی های بی مورد و تا اخر داستان خط اصلی رو گم نکردن.و داستان را به سمت سوژه های تکراری عامه پسند نکشوندن.
5- مسئله حق الناس که به این شکل کاملا بکر بود و داستانی بود که تو جامعه ما و فیلمهای ما متاسفانه فقط یک شعار شده و همه فقط میخوان حقشونو بگیرن نه اینکه حق کسی رو به دستش برسونند. در این فیلم از شعار زدگی تا حد زیادی جلو گیری شده بود.
6- نشون دادن وسوسه ها به صورت کاملا معمولی و واقعی نه اینکه یک شیطان به صورت جسمانی (الیاس) رحمان را وسوسه کنه تا حق کسی رو بخوره . خیلی ساده مثل همه ما تسلیم نفس خودش میشه و با عباراتی مثل من این همه سال زحمت کشیدم تا این زمینو زنده کردم و… سر خودش را کلاه میذاره کاری که خیلی از ما هر روز انجام میدیم.

7- همانطور که سارا عزیز گفت اهداف فیلم( احترام و احسان به پدر و مادر و حیا و نجابت…)فوق العاده با ارزش بود و نمیشه از تاثیر انها به سادگی گذشت.
8- استفاده نکردن از جذابیت های ظاهری هنر پیشه زن تاجیک و حفظ تمامی مبانی اسلامی اعم از ارایش چهره و پوشش .از نظر من لباسهاش از مانتو هایی که تن هنر پیشه های ایرانی است اسلامی تر بود.
9- پایان بندی فوق العاده مجموعه که ارزش کارو چندین برابر میکنه.
10- نشان دادن جوان مذهبی به شکل واقعی و ایده ال و البته دوست داشتنی. نه اغراقی در کار بود نه الکی و سطحی بود .
11-بازی فوق العاده قشنگ و قوی اقای پورسرخ که البته اوایل کار بعضی مسائل مثل حرکت زیاد دست تو چشم بود ولی به مرور کاملا از بین رفت و دیگه از این مشکلات تو کارشون دیده نشد .
سکانسهای زدو خورد بی نهایت طبیعی بود که هم از تکنیک بالای اقای پورسرخ حکایت داشت و هم هنر کارگردان رو به رخ میکشید .
12-سکانسهای حسی . نگاهها یا بازی چشمان . صحنه های خداحافظی و هواپیما از بهترین سکانسهای این سریال بود هیچ به جرات میگم بهترین سکانسهای سریالهای امسال بود .

در کل با توجه به زمان محدود و امکانات ضعیف تاجیکستان و سانسور های بی مورد به نسبت سریالهای دیگه که تا اخرین روزها زمان داشتن برای کار و امکانات خوبی هم از لحاظ تکنیکی هم از نظر بازیگر در اختیار داشتن کار کاملا قابل قبول و با ارزشی ارائه دادن.

 

------------------------------------

 

مینو

 

نقد و تحليل فيلم نامه سريال شکرانه.
ابتدا در مورد فيلم نامه اين سريال صحبت ميکنم.

ابتدا تعريف داستان: داستان توالي حوادث واقعي و تاريخي يا ذهني است و وارد کردن تخيل دراين واقعيت.
داستان نقل و قايع است به ترتيب توالي زمان.
داستان اصطلاح عامي است براي روايت يا شرح يا گزارش حوادث، داستان در برگيرنده ي نمايش(توصيفي) تلاش و کشمکش است ميان دو نيروي متضاد و يک هدف.
ابتدا لازم دونستم يه تعريف کلي از داستان يعني (معنا و مفهوم اين کلمه) را بنويسم.

عناصر فيلم نامه يا همان داستان5 چيز است: 1- تجربه: اعمالي که در داستان مطرح است،حاصل تجربيات است. تجربيات مختلف است که حادثه را هم بوجود مي اورد و ايجاد جدال مي کند.
2- جدال: جدال مطرح در داستان جدال دو انسان با يکديگر است. مثل جدال داشکل با کاکا رستم.
يا جدال انسان با طبيعت، يا جدال سرنوشت با مرگ و جدال انسان با خود مثل: هملت و بوف کور.
3- حادثه:جدال منجر به حادثه ميشود. براي اين که بتوان به چرائي و انگيزه حادثه هم جواب داد. بايد به جدالها بازگشت. زيرا در داستان هيچ حادثه اي تصادفي نيست و بر اساس جدال پيش مي ايد(البته جز در شروع) گاهي يک حادثه مي تواند تمامي يک داستان را تشکيل دهد.
4- روايت مرتب و منظم حوادث است. تسلسل و توالي حوادث.بعد از فلان حادثه چه حادثه اي اتفاق افتاده است؟بعد چه شد؟(مثل بازي دو مينو) و بدين ترتيب کنجکاوي خواننده براي تعقيب حوادث تحريک مي شود.عامل اصلي جذابيت و پيشبرد داستان،عامل انتظار است.
5- راوي داستان يا زاويه ديد: هر داستاني به طريقي روايت ميشود و حتي ممکن است در يک داستان واحد از انحاء مختلف روايت، استفاده شود.معمول ترين شيوه هاي روايت ، استفاده از اول شخص (من)و سوم شخص(او) است.در روايت اول شخص،خود نويسنده يکي از افراد داستان است.(دائي جان ناپلئون)او مي تواند قهرمان اصلي باشد يا نباشد.اما در روايت سوم شخص، نويسنده بيرون از داستان قرار دارد و اعمال قهرمانان را گزارش مي دهد.

فيلم نامه شکرانه داراي اين 5 مورد ميباشد اما در زمينه مورد 4 يا همان(روايت مرتب و منظم حوادث ) دچار ضعف هايي ميشود که ان ناشي از بهم ريختگي داستان مي باشد. که دليلش هم تدوين نا مناسب و سانسور مي باشد. ودر بعضي پلان ها اشکلات که از سوي نويسنده و کارگردان بروز ميدهد که با تدبيري درست ميتوانستيم شاهدش نباشيم. به طور مثال هنگامي که حامد در دست ياور اسير ميباشد . فقط ما شاهد زد و خورد ان ها هستيم و در پايان رها کردن حامد که قش کرده توسط ياور. اما در قسمت هاي 20 به بعد هستيم که متوجه ميشويم.، ياور با حامد در طولي که اسيرش بوده صبحت هايي کرده است و ادامه روال داستان را براي او تعريف کرده است. در صورتي که اين سکانس به جاي انکه در قسمت هاي 20 به بعد پخش شود يعني هنگامي که حامد از فرودگاه به اداره پليس باز ميگردد بايد در همان قسنت هايي که حامد اسير ياور بود اين سکانس پخش ميشد.که خب بازهم دليليش فکر ميکنم سانسور وتدوين نا مرتب اين سکانس بود.


و اما فوايد داستان گويي از طريق شخصيت اصلي(حامد)

الف- باور کردن و قبولاندن داستان به خواننده. براي مثال وقتي داستاني ماجراي عجيب و غير قابل باوري داشته باشد. تعريف داستان به وسيله خود شخصي که حوادث عجيب و غريبي برايش افتاده ، باعث مي شود خواننده داستان را بيشتر باور کند.

ب- چون در اين زاويه ديد، حوادث، احساسات و پيشامدها از طريق خود شخص بيان ميشود. تاثير بيشتري بر مخاطب مي گذارد و افکار و اتفاقات از نزديک و بسيار صميمانه بيان مي شود.نقل داستان ، توصيف شخصيت اصلي در زاويه ي اول شخص محدوديت ها را نيز در پي خواهد داشت.

زويه دروني:(درونگرا).(شخصيت اصلي) فقط مي تواند از عقايد خودش صحبت کند .که حامد شخصيت اصلي سريال شکرانه که ايفاي اين نقش بر عهده ي پوريا پورسرخ بود به خوبي از عهده ان بر امد.
در واقع وي با استفاده از ميمک صورت خويش و بيان کردن حالاتش از اين طريق بسيار موفق بوده.
به طوري که هم حسي کامل ببينده را با خود بر مي انگيزد.

هر داستان يا فيلم نامه با اين موارد اغاز ميشود. 1- شروع 2- زمينه چيني 3- بحران 4- پيش کشيدن موانع 5- حل شدن موانع 6- پايان

در اين مراحل نقطه ي اوج داراي اهميت ويژه اي است. نقطه اوج،قله جاذبه و احساس،داستان است. حوادث و موانع و بحران ها از زمينه چيني شروع مي شوند. به پيش مي روند و در نقطه اوج اين حوادث به اوج خود ميرسند. تا جايي که خواننده نهايت هيجان را در نقطه اوج دارد. و سپس از نقطه اوج،حوادث کم کم کاهش ميابند. موانع برداشته مي شوند و پايان و هدف قهرمان مشخص مي شود. اوج داستان ممکن است با بحران بزرگ داستان يکي باشد، ببيننده وقتي به اوج مي رسد و گذشته داستان را بياد مي اورد، مي تواند تکامل تدريجي داستان تا رسيدن به نقطه اوج را در يابد، نقطه اوج را باور کند و هيجانات و احساساتش برانگيخته شود.

که اين نقطه ي اوج را ما در سريال شکرانه در 2 قسمت ان شاهد هستيم.الف- قسمتي که در انتهاي ان حامد(پوريا پورسرخ) به ناديا (شيفا صفروا) ميگويد: من يه پيشنهاد دارم. که در همان جا سريال کات مي شود و ببيننده دنبال ان است که بداند حال او (حامد) قرار است چه پيشنهادي دهد.
ب- قسمتي که باز در انتهاي ان يکي از افراد باند نيکلاي وحشي حامد(پوريا پورسرخ) را به مکاني ميبرد که ياور را در انجا کشته است. که با زدن FLASH BACK يعني بازگشت به پلان هاي گذشته و صداي انفجار و کات کردن سريال در اين قسمت باز حس کنجکاوي و ترس ببينده ار اين که حامد کشته ميشود يا نه ؟؟؟ را بر ميانگيزد.

انواع
کشمکش
1- ادم بر ضد ادم
2- ادم بر ضد خويش
3- ادم بر ضد نيرو هاي خارجي که خود نيرو هاي خارجي خود به 3 دسته تقسيم ميگردد.

ادم بر ضد ادم
در اين بحث ما دو نفر را در مقابل هم در حال کشمکش بدني يا کشمکش فکري و يا در حال کشمکش خواسته هايشان مي بينيم.
بهترين مثال درگيري بدني در فيلم هاي وسترن يا جنايي است. براي کشمکش فکري مي توانيم فيلم هاي کاراگاهي مثال بزنيم.

ستيز ادم بر ضد خويش
چنين ستيزي مي تواند ميان دو جنبه شخصيت فرد باشد. مثل: عشق و غرور، مهرباني و خشونت.

ستيز ادم بر ضد نيرو هاي خارجي
اين نيرو ها ميتواند شامل جامعه باشد.مثل شخصيتي که در دادگاه و در مقابل قوانين يک جامعه محکوم مي شود و يا مواردي که ارزش ها و اخلاق هاي يک جامعه مانع پيش برد شخص مي شود.همچنين طبيعت يا عوامل طبيعي ميتوانند عامل کشمکش شوند . مثل: قحط سالي يا هجوم ملخ ها به يک شهر و...
و يا سرنوشت و تقدير يک انسان مانع او براي رسيدن به هدف. بسياري از داستان ها و نمايش هاي قديمي که با وجود مهيا بودن شرايط، اين سرنوشت شخص است که او را به هلاکت مي رساند.

ما در اين سريال شاهد هر 3 نوع کشمکش مي باشيم .که اما صورت و وجه شان ممکن است با تعاريفي که براي هر يک از انها بيان شده متفاوت باشد و يا در بعضي موارد کم رنگ و در بعضي سکانس ها و پلان ها پر رنگ تر خود را نشان دهند.

شخصيت- شخصيت پردازي

اشخاص ساخته شده اي که در داستان ظاهر مي شوند.شخصيت مي نامند. شخصيت در داستان، فردي است که خصوصيات و اخلاقيات او از سوي نويسنده، شناخته ميشود. و سپس نويسنده اين شناخت خود را در گفتار ها و رفتارهاي شخصيت در داستان شخصيت در داستان نشان مي دهد. خلق و چنين شخصيت هايي که ممکن است کاملا از واقعيت گرفته شده باشد و يا ساخته ي ذهن نويسنده باشد و در داستان براي خواننده، مثل شخصيت واقعي به نظر مي ايد را، شخصيت پردازي مي گويند .

همدردي يا همزات پنداري

هم دردي مخاطب با شخصيت داستان، از مهم ترين عوامل موفق شدن يک اثر است . در اين صورت،خواننده لحظه به لحظه با داستان پيش مي رود. با ناراحتي شخصيت، ناراحت مي شود، همراه او اشک مي ريزد و با خنده او مي خندد. نويسنده بايد دنبال راه هايي بگردد که شخصيتش را در ذهن خواننده باور پذير تر کند. يک نويسنده ضعيف ممکن است از يک شخصيت واقعي داستاني بنويسد. اما به دليل ضعف او در شخصيت پردازي ، هيچ کس داستانش و در اصل شخصيتش را باور نکند و بر عکس يک نويسنده زبردست از يک شخصيت غير واقعي ، مي تواند در داستان طوري استفاده کند که ببينده يا خواننده ان را باور کند ، از او تاثير بپذيرد و تا پايان داستان پيش برود. بايد به اين نکته نيز اشاره کرد که يک شخص شرور ، به طور کلي حس همدردي را زنده نمي کند.همين طور شخصيتي که خيلي خوب باشد و هيچ گونه اشتباه و بدي در او نباشد. به خاطر اين که ببيننده او را باور نميکند و با او همدردي نمي کند. يکي ديگر از عوامل واقعي بودن شخصيت اين است که شخصيت مورد نظر، مثل يک انسان عادي اگر چه خوب است اما جاي اشتباه هم داشته باشد و در شخصيت پردازي او نقاط ضعفش هم در نظر گرفته شود.

که اين نکته در سريال شکرانه و در مورد شخصيت پردازي حامد بسيار خوب از طرف نويسنده محترم دکتر محمد هادي کريمي رعايت شده بود . يعني شخصيت حامد را غلو شده بوجود نياورده بودند.( با اين وجود که او فردي مومن و متدين است اما جاي خطا نيز براي اين شخصيت به خوبي در نظر گرفته شده بود) که بيانگر اين پيام بود که هر چند انساني خوب و مومن باشد اما از خطا و اشتباه در امان نيست و به نوعي عامه تر اين که ميخواست بگويد که انسان جايز الخطا هست. که نمونه اي از ان را در سکانس هايي که (حامد به معين بي دليلي خاص و قانع کننده اي به علت پيشنهاد کمکي که ان عکاس به او ميکند و ساير موارد مجبور مي شود اعتماد کند) که بعد ميفهمد که زود قضاوت کرده است.
که بازهم ياداور ميشوم نويسنده در شخصيت پردازي حامد(پوريا پورسرخ) و معين ( فرهاد قائميان) زبر دستي خاصي از خود نشان مي دهد.

شيوه هاي شخصيت پردازي:

1- پرداخت مستقيم شخصيت: در اين روش نويسنده به طور مستقيم و سر راست به ما در مورد شخصيت اطلاعات بدهد.2- پرداخت شخصيت از طريق بيان رفتارها و عکس العمل هاي او شناخته شود: شناخت يک شخصيت از طريق عمل يعني توصيف واکنش ها و رفتارها و شيوه برخورداو، يکي از بهترين شيوه اي شخصيت پردازي است. در اين روش نويسنده هيچ چيز را به طور مستقيم از شخصيتش به مخاطب نمي گويد . بلکه اعمال ورفتار شخص را نشان مي دهد تا خود مخاطب از اين توصيفات که مي تواند به صورت (گريم ها ويه سري تيپ هاي شخصيتي باشد ) پي ببرند.لذت مخاطب از اين گونه شخصيت پردازي بيشتر است از مورد اول چرا که مخاطب خود، داستان را دنبال ميکند و سعي مي کند با هر حرکت و عکس العملي به بخشي از شخصيت وجودي خود پي ببرد.اين کشف و شهود ، خواننده را مجذوب و علاقه مند ميکند. 3- ارائه درونيات شخصيت بدون تعبير و تفسير:به اين ترتيب که با نمايش اعمال و کنش هاي ذهني و عواطف دروني شخصيت، خواننده غير مستقيم به شخصيت او پي مي برد.مثال: داستانها و فيلم نامه هايي که به شيوه سيال ذهن نوشته ميشوند.
مورد 2 و3 شخصيت پردازي در شخصيت حامد به طور بارز قابل رويت هست . و باعث زيبايي و دلنشين شدن کار شده است.

اين ها موارد اصلي بود که در اين سريال و فيلم نامه ان به چشم ميخورد.من نهايت سعي خودم را کردم که با زبان عام در عين حال تخصصي وکامل و جامع همراه با توضيحات براي شما عزيزان بنويسم.
در مواردي که گفته شد فيلم نامه در بعضي جا ها بسيار قوي عمل کرده و در بعضي جا ها دچار ضعف هايي شده است.

و اما در مورد بازيگر نقش اول اقاي پورسرخ (حامد) بسيار عالي و زيبا درخشيدند ، بسيار براي اين نقش مايه گذاشتن چون طبق گفته ي خودشان بعد از فيلم سينمايي روزسوم تلاش و وسواسشان در نقش ها 2 برابر شده است . به طور کل بازي ايشان بي نقص بود و اگر هم به قول بعضي منتقدين و افراد که ميگويند ايشان زياد خوب ندرخشيدند ميخواهم بگويم که اتفاقا بسيار خوب از ايفاي نقش حامد بر امدند اگر هم ضعف ها و يا ايراداتي به وجود امده از سوي ايشان نبوده بلکه از سوي کارگرداني و ضرب العجل بودن کار و متاسفانه سانسور و از بين بردن بسياري از سکانس ها و پلان هاي اين هنرمند جوان بوده است.
بازي خانوم شيفا صفروا (ناديا) هم در نوع خود خوب بود.
پلان ها و سکانس هايي هم که در کشور تاجيکستان گرفته شده بود به نسبت کمبود شرايط، وقت و وسايل خوب بود، اما کارگردان ميتوانست بهتر از اينها در اين موضوع عمل کند. نما بندي هاي کار نيز خوب بود.حداقل نسبت به ديگر سريال هاي ماه رمضان عالي بود چون هي بوم صدا ديگر تو سر بازيگران نميخورد.!!!!!!
در مورد گارگرداني هم اقاي سلطاني متاسفانه ضعيف عمل کردند.

 

 

---------------------------------------------

 

ارزو

 

اول بگم که من يه منتقد نيستم ولي با نقدهاي زيادي که در مورد کارها خوندم و البته نظر خودم ميخوام شکرانه رو نقد کنم... اميدوارم که به هيچ کس بر نخوره و نه به خاطر اقاي پورسرخ بلکه واقع بينانه به سريال نگاه کنيم... به نظر من شکرانه داراي پستي ها و بلندي هاي زيادي بود.. داراي نقاط قوتي بود و در کنار اين نقاط قوت داراي نقاط ضعف هم بود.. از نقاط قوت سريال اين بود که ابتداي سريال که در ايران فيلم برداري شد واقعا جذاب بود و بيننده رو وادار به ديدن دنباله داستان ميکرد و همچنين کار اقاي پورسرخ هم خيلي معنا گرايانه و زيبا و متين بود البته ريتم بازي کند بود .. ولي در مقابل بازي بسيار زيبا ي اقا پوريا در روز سوم و صاحبدلان و وفا به حق در درجه پايين تري قرار داشت و از همه مهمتر اينکه ما بايد سانسور شدن سريال رو هم در نظر بگيريم که شايد اگر سانسور نميشد جالبتر و زيباتر ميبود .. و مسئله ديگر اينکه بازي اقاي توکلي نسبتا بازي ضعيفي بود در مقابل ديگر هنرمندان...

و ميشد بيشتر و بهتر اين نقش رو پروراند.. فيلم نامه عالي بود اما کارگردان زياد داستان رو پرورش نداد چون اگر فيلم نامه اي به اين زيبايي و دلچسبي بيشتر پرورش داده ميشد مطمئنا جزو برترين ها محسوب ميشد..و همچنين در بين بازيگران تاجيکي فقط شيفا صفروا بود که واقعا بازي جالبي رو ارايه داد و به نظر من بهترين بازيگر تاجيکي ايشون بود که الحق از عهده نقش بر امد... لوکيشن هاي تصويربرداري در ايران عالي بود اما در تاجيکستان ميشد لوکيشنهاي بهتري برگزيد.. تصويربرداري سريال بي نظير بود و جاي قدر داني دارد.. تدوين سريال که يکي از مهمترين ارکان بود واقعا با اظهار تاسف زياد قوي نبود. وهمچنين موسيقي و دو تيتراژپاياني و ابتدايي کار عالي بود و مخاطب رو جذب ميکرد و انتخاب دو نوع موسيقي/تاجيکي و ايراني/يکي از ابتکارات و نقاط قوت سريال محسوب ميشد.. طراحي لباس و صحنه ميشه گفت خوب بود و به جا .... ولي ديالوگها تقريبا ضعف داشت. گريم صورت واقعا عالي و زيبا بود و جاي تحسين دارد.. و اگر ما نه به عنوان طرفدار اقاي پورسرخ بلکه به عنوان يک بيننده بخواهيم به سريال نگاه کنيم در واقع سريال با در نظر گرفتن سانسور شدن ... زياد باب ميل بيننده نبود... ولي نقطه قوت بسيار بالاي سريال پايان سريال بود که کاملا باز و جالب و تاثير گزار بود اما اگر بخوايم در بين سريالها ي ماه مبارک رمضان راي بديم(بدون در نظر گرفتن هواداري از اقا پوريا)به نظر من:1.ميوه ممنوعه....2:شکرانه....3:اغما....4:يک وجب خاک
البته در ميوه ممنوعه يکي از نقاط ضعفها قسمت اخر سريال بود که خيلي دور از انتظار بود...


دوستاي عزيزم من اين نقدو در جايگاه يک منتقد گفتم نه هوادار اقا پوريا .. پس بهتره واقعبينانه به قضيه نگاه کنيم وشايد هم اگه اقا پوريا در اين سريال بازي نميکرد خود ما داستان رو دنبال نميکرديم ....

 

---------------------------------------

 

سارا

 

به نظر من شکرانه هدفهای بزرگی داشت که حکایت از دید وسیع نویسنده داشت.
مثل فرمانبرداری از پدر و مادر و احترام بهشون. مثل اینکه حامد با اینکه کارهای پدرش رو اصلا" قبول نداشت باز هم در مواقعی که پدرش بهش نیاز داشت با احترام و علاقه باهاش برخورد می کرد. یا اینکه وقتی پدرش دو ، سه روز مونده به سفرش به مکه ازش خواست به تاجیکستان بره قبول کرد.
مثل بازگردوندن حق الناس که هدف اصلی بود .
مثل حیا و نجابت که به نظر من آقای پورسرخ با کمال هنرمندی حتی روی طرز نگاه کردنشون کار کرده بودن و صحنه ای که به نادیا گفت : آدم میتونه با شخصیت باشه ، همه هم دوسش داشته باشن و توو لونه ی موش هم زندگی کنه . ولی نجابتش رو هم حفظ کنه و بعد به خاطر اینکه غرور نادیا خرد نشه گفت: درست مثل شما ..!
شخصیت حامد به نظرم جذابیت های زیادی داشت و الگوی خیلی قشنگی و دوست داشتنی بود از یک جوون که تمام فعالیت های اجتماعی و اقتصادی خودش رو به نحو احسن چه از دید جامعه ی امروزی چه از لحاظ شرعی انجام می داد و توش مثل شخصیت های مذهبی که توی فیلم زیاد می بینیم و کمی دور از ذهن و پر از اغراق به نظر می رسه فاصله داشت .شخصیتی که شاید خیلی از خوشی های پوچ رو تجربه کرده بود و بعد به این نقطه رسیده بود که با دوست عشق زیباست با یار بی قراری ...
از نظر من تنها دلیل برخورد این شکلی مردم و رسانه با شکرانه لهجه ی تاجیکی بود که روال داستان رو کند کرده بود و مخاطبها رو خسته می کرد.
شاید ما خیلی عادت کردیم که همه چیز واسمون لقمه ی حاضر و آماده باشه و به خودمون زحمت دقت در دیالوگها رو هم ندادیم.
اما در کل قضاوتی که از طرف یه رسانه ی ملی مثله رادیو می شه باید کمی از سطح فکری مردم بالاتر باشه و دیدش رو وسعت بده تا ببینه این سریال داستانش چقدر وزین بود .
بازی آقای پورسرخ هم که به نظر من عالی بود. و شخصیت حامد رو کاملا" باور پذیر کرده بود. مطمئنا" شخصیتی که در داستان بود ایجاب یه همچین بازی رو می کرد و به نظر من ایشون با بازی خوبشون ثابت کردن از پس هر شخصیتی بر میان

 

--------------------------------------

 

نیلوفر(اریان پور)

 

شکرانه.....

اولین سکانس قبرستان و ختم و همه اینها مخاطب رو خوب جذب کرد!

چی شده بود که پدری تو اولین سالگرد فوت همسرش دوباره تجدید فراش کرده بود؟! خیلی موضوع جالبی بود مخصوصا برای ادمهای که درحال کنکاش برای موضوعات خانوادگین....


اولین قسمت جذب مخاطب خیلی خوبی داشت.... حداقل شاید موضوعش جالب بود و به دل می نشست....

کم کم موضوعات کمی پیچیده شد و رگه های کلاهبرداری هم در داستان پیدا شد.... که این هم خودش مخاطب خاص خودشو داره اما خوب موضوع اول بهتر بود....

اما از اون جایی که پای کشورهای خارجی و بازیگران غیر ایرانی وسط کشیده شد کم کم مخاطب از کار کنار رفت.... چرا؟ چون ما هنوز فقط و فقط فرهنگ خودمون رو قبول داریم... شاید چون فکر می کنیم اگه داخلی باشه بهتره ...شاید چون هنوز هم فکر می کنیم نمی خوایم درک کنیم که جز ما هم وجود داره.....( دقت کنید----> ما می تونیم باور کنیم اما نمی خوایم)

یکی از عوامل دیگه ای که مخاطب کم کم از دست رفت این بود که شاید لهجه فارسی دری به مذاق خیلی ها خوش نمی یومد و چیزی ازش سر در نمی آوردن( اینجا حق با مخاطب بود چون بعضی وقتها واقعا چیزی نمی شد فهمید) اما اگه علاقه بود می شد باهاش کنار اومد....(مشکل ما اینه که فکر می کنیم همیشه فیلم می بینیم برای سرگرمی مثل یک بازی که اگه خوشمون نیومد ولش می کنیم به امان خدا!!)


مسئله دیگه انحراف داستان از موضوع اصلی بود واقعا بعضی وقتها نمی شد سر در آورد که چرا اینجای داستان کاملا بی ربط بود( البته این یک قسمت, مورد لطف سانسور قرار گرفته بود!!)

من خودم به شخصه هیچ ایرادی در فیلمبرداری (به جز صحنه هایی که سوار ماشین بودن) و صدابرداری نمی دیدم..... اما یک جاهایی تدوین ضعف داشت.....

و اما بازیگران....

فکر می کنم باید از کلیشه شدن اومد بیرون یک نفر که سالها نقش یک آدم خوب و + رو بازی می کنه بعد از این همه می یاد و چند سال می ره توی نقش منفی خوب بسه دیگه حداقل یک نقش دیگه بازی کنه بهتره!!!

بازی عاطفه رضوی خوب بود.... یعنی قابل تحسین نبود اما چون متحول شد شاید بشه گفت خوب....

آقای توکلی خوب از آب در اوردند نقش رو چون در زیر تیغ کاملا + بودن و اینجا نه + و نه _. در کل نقششون قابل تحسین بود....

فرهاد قانمیان یک جاهایی واقعا بد صحبت می کرد و می شد کمی بهتر کار کنه اما خوب بی انصافی نمی کنم چون می دونم زمان کم بوده...

مریم کاویانی خیلی ضعیف بازی کرد و به نظر من باید این مظلومیت الکی رو در کارش کنار بگذاره و باید بدونه مخاطب رو نمی شه گول زد.....

و اما پوریا , پوریا نقشش رو خوب تونست از آب در بیاره چون به نظر من با شخصیت خودش تفاوت زیادی داشت و به قول خودش کاملا درونگرا بود و با شاهین صاحبدلان کاملا متفاوت..... و این خودش خیلی خوب بود اما یک جاهایی کمی این + بودن از حد می گذشت....! در کل بعضی جاها از نگا ههای قشنگ و پر معناش نمی شه گذشت چون واقعا انگار واقعی بود و سکانس آخر کار هم که محشر...
اما به نوبه خودش خوب بود.

و اما شیفا صفروا که به قول پوریا یک بازیگر محلی و تازه کار بوده.... به نظر من اگه تازه کار بوده خیلی خوب تونسته بود نقش خودشو از آب در بیاره چون بازی کردن مقابل بازیگرای کشور دیگه کار دشواریه و اون هم خوب تونسته بود نقش خودشو بازی کنه اما باز هم یک جاهایی ایرادهای کوچیکی داشت که می شه چشم پوشی کرد...

در کل سریال اگه از شبکه استانی تهران پخش نمی شد مخاطب بیشتری پیدا می کرد و یکی از عوامل کم مخاطبی همین بود...

شکرانه حقش بیش از این حرفها بود اما خوب دستخوش تغییراتی شد که خودش نمی خواست.....

 

--------------------------------------

 

فریماه

 

اما نقد واقعی کردن از کارهای اقای پورسرخ برای ما که هوادارشیم خیلی سخته.
چون ایشون هنرمند محبوب ماست. اما ما باید به هرحال این زحمت رو به خودمون بدیم وحتی شده برای دقایقی فکر کنیم ایشون هنرمند محبوب ما نیست و ما هم هوادارشون نیستیم.
با این اوصاف با عرض معذرت از همگی شما سریال شکرانه در کارنامه ی هنرمندی که کارهای شاخصی مثل روز سوم و صاحبدلان رو داره یک شکست محسوب میشه.
همونطور که فیلم مهمان این ویژگی رو داره و همینطور پسران اجری.
اما تو نقد یه کار نمایشی نباید پیکان انتقاد رو مستقیما به سمت یه فرد سوق داد چون به هرحال کار گروهیه ومجموع عوامل تو اون دخیل هستن. ولی به دلیل اینکه کارگردان یک اثر سرپرست اون کار محسوب میشه پس اون باید بیشتر از بقیه جوابگو باشه.
کار شکرانه اول از همه یه فیلمنامه ی خوب نداشت گرچه موضوع قابل توجهی مثل حق الناس داشت ولی باید قبول داشته باشیم که خوب به اون پرداخت نشده بود وبه عبارتی خوب پرورونده نشده بود.شاید اگه کل دیالوگ های سریال رو جمع میکردیم به اندازه ی 10 قسمت سریال صاحبدلان نمیشد.
انگار کارگردان به هنرپیشه ها اللخصوص به اقای پورسرخ گفته بودن هرچی دلتون میخواد بیان کنید چون اگه دقت میکردین میدیدین که لفظ حامد و کلماتی که بیان میکرد دقیقا تکیه کلام های خود پوریا بود. برای مثال کلماتی مثل روراست یا انرژی گرفتم و ...
تدوین کار هم که واقعا افتضاح بود و در رفت وامد های مابین دو مکان تهران وتاجیکستان اشتباهات فاحشی رو شاهد بودیم وکلا کار خوب قیچی نخورده بود و ریتم نداشت..........

اما به اصل مطلب که برسیم خود اقای پورسرخه. کاش اقای پورسرخ میدونستن که ما هوادارا فقط عاشق چهره ی زیبای ایشون نشدیم که اگه اینطور باشه خیلی بده , هم برای ما وهم برای خود اقای پورسرخ.
اقای پورسرخ کاش نوشته هامون رو میخوندید تا بدونید من یکی به شخصه از شما گله مندم.چون یه هنرمند دیگه فقط به خودش و خونوادش تعلق نداره. اون متعلق به همه ی اونایی که کاراشو دنبال میکنن ودوستش دارن. من حس می کنم شما هم یکی از اعضای خونواده ی همه ی ما شدی اما با کارای زیبایی مثل وفاو صاحبدلان نه شکرانه که به خاطرش همه ی اونایی که مثلا مثل ما هوادارت نیستن گفتن این بود اون پوریای موفقی که میگفتین.
شما با اونکه وفا کار اولت بود اما توش درخشیدی و باعث شدی که اینهمه هوادار پیدا کنی. اون قدر قشنگ بود که هیچوقت عید 85 رو یادم نمیره. من هیچوقت ماه رمضون 85 رو هم یادم نمیره چون شما بودی که با انتخاب خوبتون با پذیرش نقش شاهین صاحبدلان اون سریال رو ماندگارترین و با مفهوم ترین سریال تا به اینجای فعالیتهای صدا وسیما کردین. شما به همراه گروه خوبتون.
وای هیچوقت یادم نمیره روزی رو که با خانوادم رفتیم سینما و فیلم سراسر خاطره و زیبا و بااحساس روز سوم رو دیدیم. شما اونجا با نقش افرینی زیباتون ما رو سربلند کردید.

نمیدونم میدونید یا نه که ما همه وقتی در ابادان بودید چقدر پیگیر خبر هاتون بودیم و البته هیچ منتی نیست. ما این کار رو با عشق انجام میدادیم همونطور که شما اونجا کارتون رو با تمام وجود انجام میدادید. ماهمگی از فداکاری های شما و سختی کشیدن های شما وخم به ابرو نیاوردنتان در ابادان خبر داریم. مثالش خا طره ای است که دکتر رضایی برامون تعریف کردن.
نمیدانم میدانید یا نه که در ماه بهمن از اینکه کاندیدای بهترین بازیگر مرد سال ایران شدید چقدر ذوق کردیم . ذوق کردیم از موفقیت شما و دیگر اعضای گروه خوبتان انگار که تیم ملی به جام جهانی رفته بود وحتی شیرین تر.
شما در عرض یکسال ژوبین , شاهین و رضای خانواده ی ما شدی. و به همین دلیله که میگم شما به همه ی ما تعلق دارید.
اما امسال نتوانستی حامد خانواده ی ما شوی. هر چقدر هم که سعی کردیم به خودمان بقبولانیم نشد که نشد.
من از شما گله مندم اول از همه به خاطر اینکه این کار ضعیف رو قبول کردید.
هرچقدر هم که بگویید نقش ادم درونگرا را بازی کردن سخت است قبول نمیکنم چون به عنوان مثال هومن سیدی هم در نقش منصور سریال راه بی پایان نقش ادم درونگرایی رو داره اما به خوبی از پس اون نقش براومده و به زیبایی اون رو ایفا کرده.
فقط بدونید که بخشی از ضعف سریال شکرانه به کار شما بر میگرده.
البته در صحنه هایی از این سریال خوب یا حتی عالی ظاهر شدید ولی من وبقیه نتیجه ی کلی کار را میبینیم.
حامد شکرانه وحامد مهمان در حد واندازه ی شما نبود.شما لیاقتتان کار کردن در اثار شاخصی مثل روز سوم و صاحبدلان است و بهترین هنرپیشه بودن در این مرز وبوم.
خلاصه اینکه پوریا پورسرخ نتوانست مثل استاد نصیریان که خودش گفت عاشقانه خودش و کارهایش را دوست دارد انتظارات ما را براورده کند.

 

---------------------------------------

 

بیتا

 

اولا موضوع فیلم خیلی جالب بود و همچنین جدید دوما فیلمنامه خیلی ضعیف بود یعنی دیالوگای خیلی جذاب و پر بار وجود نداشت(مثل میوه ممنوعه که به نظرم بیشتر جذب مخاطبش به خاطر دیالوگای خیلی جالبش بود)البته نمیشه بی منطقی کرد چون این فیلم برای تاجیکیهام بود نمیشد خیلی از جملات قلمبه سلمبه ای که اونا متوجه نمیشن استفاده کرد همینطور در زبون اونا برای ما
به نظرم این ضعیف ترین کارگردانیه آقای سلطانی بود که حالا میتونه یکی از دلایلش کمبود وقت باشه
ولی اکثر بازیگرا از جمله پوریا و خانوم رضوی عالی بودن
اگر از یه بازیگر تاجیک به جای آقای قائمیان استفاده میکردن بهتر بود چون خیلی لهجشون در نیومده بود
آقای توکلی هم به نظرم بهتر از این میتونستن بازی کنن
پوریا هم انصافا نقش یه آدم مظلوم و ساده و با خدا و بی ریا رو خیلی خوب بازی کرد
شاید چون واقعا خود نقش بود خیلی نتونست نظر بعضیارو جلب کنه ولی یه ایرادایی هم داشت که در قبال بازی خوبشون میشه نادیده گرفتش

 

----------------------------------------------

 

حمیده

 

1:بازی های قوی بازیگران(مخصوصا اقای جوهرچی واقای پورسرخ)
2:داستان یک خطی کارو بیان ساده و بدون غلو که مثل بعضی از مجموعه ها نبود که انقدر گره در کار ایجاد میکنند که اخر کار نمیدونند چه جور جمعش کنند درست مثل میوه ممنوعه که به نظر من پایان خیلی بدی داشت و کل زیبایی های مجموعه رو از بین برد مخصوصا که از اقای فتحی اصلا انتظار این پایان نمیرفت
به نظر من این دو مورد بزرگترین حسن کار بود حالا معایبش:
1:تدوین ضعیف: تا اونجایی که من میدونم یک کار متوسط یا ضعیف رو یک تدوین گر خوب میتونه در حد یک کار خوب بالا بیاره که در این مجموعه نه تنها این طور نبود بلکه تدوین بد به کارگردانی و بازی ها لطمه زیادی وارد کرد که علت اصلی که این مجموعه از نظر مردم ضعیف بود برمیگردد به تدوین
2:انتخاب لوکیشن هایی که ظاهر زیبایی نداشتند تا اونجایی که من تو کتابای تاریخی خوندم دوشنبه شهر زیبایست و گروه میتونستند با یکم گشتن لوکیشن های زیباتری رو انتخاب کنند بطوری که بیننده رو جذب کنند وحداقل مردم بخاطر تصاویر زیبای کار ترغیب به دنبال کردن اون بشن همون کاری که اقای لطیفی تو سریال وفا کردن زیبایی تصاویر اولین چیزیه که بیننده رو جذب میکنه

 

-------------------------------------------

 

سارا-ج

 

در مورده نقد نه می خوایم هندونه زیر بغله هم بذاریم نه کاره دیگه.پس نقد می کنیم بدونه احساسات:بهتر بود اقای سهراب پور گارگردانه بهتری را انتخاب می کردند.می خوایم با هم راحت باشیم‘فیلم واقعا قابلیت جذب مخاطب رو نداشت.اشتباههای فاحش تو این فیلم هم مثله فیلمهای دیگه ماه رمضون بیداد میکرد.از فیلمهای دیگه می تونم کمبوده وقت رو بپذیرم ولی از شکرانه نه چون زودتر از فیلمهای دیگر کلید زده بود.اتفاقا فیلمنامه تقریبا سوژه ی جدیدی بود و زیاد نمی توان بر کارفیلمنامه نویس اشکال گرفت.در ضمن فیلم در صحنه های رانندگی بسیار تخیلی عمل میکند‘قبول دارم کار بک پروجکشن بود وتواستودیو فیلمبرداری شده بود ولی ضعیف بود.

 

-------------------------------------------

 

اریانا

 


به نظر من شکرانه موضوع خوبی داشت و از طرفی بازیگران و کارگردان و عواملی که برای کار انتخاب شده بودند هر کدام در نوع خود حرفه ای و هنرمندند.اما دو موضوع سریال رو از هم گسست:اول"زمان محدود و فشرده"دوم"تزلزل شخصیت پردازی و رابطه بین شخصیت ها"...که به نظر من از همون دلیل اول نشات می گیره نمی خوام مساله رو زیاد بازش کنم اما موضوع سریال که یکی از مهمترین مسائل روز جامعه و البته نقطه قوت سریاله(حق الناس)برای پرداخت به زمان بیشتری داشت(نه دو سه ماهه)که صد در صد بهتر به بار می نشست تا هم بازیگران به حس نقش برسن(مثلا آقای قائمیان به لهجه تاجیکی)و هم کارگردان و فیلم نامه نویس زمان کافی برای پرداخت به شخصیت ها و رابطه بینشون داشته باشن(اشاره کوتاه به گذشته حامد و یا باور پذیر کردن حجاب نادیا)اما با این همه,سریال با پایان باز(اپن)و زیبای خود نشان داد که به شعور بیننده احترام قائل است.

 

 

نوشته شده توسط رزا در 10:20
عضويت در باشگاه هواداران





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا